گوشه هایی از اعلامیه برادر حمید در تبعید گاه...هووووو...

...با توام...
جی اف بازی؟!!
با جی اف بازی می کنی؟!!یا جی اف را باز می کنی؟!!(این جمله اصلا بی ناموسی نبود برای طرح قافیه بود)
چـــــــــی...فکر کردی من نمی بینم...رفتی آن لباس والده مورت پوشیدی هی از این ور به اون ور سایت با قر و ناز و ادا و عشوه راه می روی تا پسران نیک سایت را منحرف کنی...تف به رویت...ضد آسلام...
آسلام کی در خطر افتاد؟!!...همان موقع که کریمی نامی وبی گردید...اُف بر شما مدیران...
که از روزی پا روی زمین گذاشتید آسلام را به خطر انداخته و جوانان غیور قزوین را از راه به در کردید...
چی فکر کردی تو...من که یادم نمیره زمانی که من با هلکوفتر(helecoofter)رفتم به قزوین و تو با آن کریچر یک دهم وجبی سرمایه ملی و معنوی شهر ما را کودکان معصوم مارا کش رفتی...گفتی این ها کادوی ما...البته چشم ملت کریچر را نمی دید چون وقتی به من گفت تو هلکوفتر گوشم چرک کرده من او را زیر میکروسکوپ قرار دادم تا دیدم بهههله...کریچری که می گفتن این زشت بد قوارست...
هااا آسلام کی در خطر افتاد؟!!!...همان موقع که کاربری با شعار کوییرل آسلامی در غیاب ما آمد و با آن عمامه یه وری کج و کوله اش دست گذاشت روی آسلام...
البت ما شانس آوردیم که وی وزیر نگشت تا آسلام خز شود...
اما ای مردم بیدار...ای جوانان...بدانید تا بوده و بوده گرداننده آسلام منو آن بزرگهر بزرگ حاج آقا دارک لرد و آن کالین که در لحاظاتی که آسلام به خطر می افتاده حاظر می شده بودیم...و هرکه آمد همان بهتر که نیاید...
چند توصیه هم برای کشور های آسلامی که گروهی شدن...
ای آجاس شما گروهی با فکر با اندیشه و متشکل از پسران خوب و سیفید میفید هستید...پس اگر هم جلوی شما را به هر نحوی گرفتن شما به فعالیت خودتان در هر مقطع تحصیلی انجام داده و نه به یک انسان عمامه دار و نه به یک کله زخمی و نه به هیچ موجود مدیر دیگری اعتماد نکنید...
و اما آداسی ها که من از دیدن آنها لذتی نبرده ام اما زمان هایی که آنتی ساحریال هایی تحت لیسانس دکتر کفی و کارخانه تانکیان و بدست سدریک به من تزریق می شد از کتک زدن شما لذت بیشتری می بردم...
یاد آن زمان ها بخیر...
هم اکنون من برای ادای راز ونیاز شبانه آماده می شوم و باید شما را ترک بگویم...
حاج برادر حمید الدوله قزوینی...آنجایتان همیشه نورانی باد