جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
*** آنیتا دامبلدور تکذیب کرد***
به گزارش خبرگزاری پیام امروز، آنیتا مالفوی هم اکنون در منزل خودشان در سلامت کامل به سر می برند. با ایشان گزارشی ترتیب داده ایم و از صحت یا کذب این ماجرای پست بالایی اطلاع حاصل کردیم:
خانم مالفوی در حال شستن ظرفهای نهار بودند.
گ: خانم مالفوی؟!.... این درسته که همسرتون هم شما رو زدن، هم ماچیدن و الان به فکر زن دیگه ای هستن و شما بی هوش شدید؟!
خانم مالفوی با خنده ی بسیار گفتند:
_ اوه؟!... کودوم احمقی همچین حرف نامربوطی زده؟!
گ: نمیشه اسمش رو بگم!
خانم مالفوی باز هم لبخند زدند و گفتند:
_ اینا همش دروغه... یه عده می خوان از نبودن دراکوی عزبزم سو استفاده بکنن.... ایشون الان در ماموریت هستند و طی تماسهای مکرری که با هم داشتیم، تاکید کردند که به کسی راجع به این ماموریتشون چیزی نگم...وگرنه که ما خیلی با هم خوب هستیم و برای هم نامه می فرستیم و هم من و هم دراکو جان، خیلی مشتاقیم که ماموریتشون تموم بشه تا باز برگردند خونه... و در ضمن، خونه ی ما اینقدرها هم بی در و پیکر نیست که هر کسی بیاد توی خونه ی ما رو دید بزنه... اینجا خونه وزیر مملکته...
گ: خب خانم مالفوی... نظر شما راجع به این شایعات چیه؟!
خانم مالفوی با لبخند همیشگیشون به ما گفتند:
_ ببینید، یه عده آدم بی کار و فرصت طلب که می خوان وزارت رو از دراکوی عزیز من بگیرن، دور هم جمع شدند و این مطالب رو می فرستند و میگن... توی این دوره زمونه هم که مونتاژ کردن عکس و فیلم هم که دیگه آب خوردنه... منتها حرف من اینه که اینا نمی تونن به اهدافشون برسن... عشق دراکو به من و من به دراکو، اونقدر عمیقه که کسی نمی تونه بین ما رو به هم بزنه...
و در این لحظه ما خیلی متاثر شدیم و دیدیم که واقعا مثل اینکه هیچ چیزی در زندگی ایناها اخلال ایجاد نمی کنه.
و بابت اون خبر کذب هم عذر خواهی می کنیم.
------------------
پ. ن: ایگور مردی بگو کی این رو بهت گفته!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو مالفوی بعد از مدتها کار بالاخره زن خود رو کتک زد.
طی اخرین خبرهایی که به ما رسیده وی با زدن چند بوسه بر صورت زنش وی را بیهوش کرده است.همچنین مردم برای دیدن این صحنه به دم در خونه وزیر رفتند تا شاهد این صحنه غیر ناموسی باشند.
گفتنی است وزیر حتی یک کلمه هم در این مورد با کسی حرف نزده.
الان هم گوشه خانه نشسته و مات مبهوت به فکر یک زن دیگر هست.
ما گزارشی را با ایشون ترتیب دادیم:
-اقای وزیر هدف از این کارتون چی بود.
-به تو چه!؟
-بله!خب فکر میکنیم حال همسرتون خوب بشه؟
-چه بشه چه نشه فرق نمیکنه.
-یعنی براتون هیچ فرقی نمیکنه؟
-نه چه فرقی باید بکنه.
این خبر توسط شخص ناشناسی برای ما فرستاده شده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: پيام امروز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
تاسيس اسباب بازي فروشي در هاگوارتز توسط برادر حميد !


يكي از خبرگذاران ما كه براي جشن تاسيس فروشگاه "توي-حميد"(toy-hamid) به هاگوارتز رفته بود، مصاحبه خود را با موسس اين فروشگاه چنين بيان كرد:

خ: شما از تاسيس اولين فرشگاه اسباب بازيه هاگوارتز چه احساسي داريد؟
حميد: خواهر، اول حجابت رو رعايت كن!
... (بدون شرح!)
خ:بله ... ميگفتين
حميد:احساس خوشحالي.
خ:انگيزه شما براي تاسيس اين فروشگاه چي بوده؟
حميد:در راستاي نهادينه سازي فرهنگ اسباب بازي فروشي و انتقال آن از قزوين به شهرهاي ديگر، ما با همكاري شركت واردات قزوين اينجا را بنا نموديم.
خ:ميشه بگيد چرا اين فروشگاه در دو سالن جداگانه بنا شده؟
حميد: همينطور كه مشاهده مينمائيد، يك سالن برا كودكان سفيد و سالن ديگر براي كودكان سياه پوست بنا شده. در ضمن، كودكان زردپوست و سرخپوست ميتونن از در پشتي سالن سياه پوستان وارد شوند!
خ:ميدونيم كه در سالن سفيدپوستان اسباب بازيها بر روي زمين قرار گرفته در حاليكه در سالن كناري قفسه هايي براي اين كار در نظر گرفته شده. آيا اين امر ناشي از كمبود بودجست؟
حميد:در اين كار تعبيه ايست و بايد بدانند كه هيچكار ما بدون حكمت نميباشد.
خ:مسئول اين سالن ها چه كساني هستند؟
حميد: در سالن سياه پوستان برادران گرام لطف كرده و مسئوليت خطير را پذيرفته اند.در سالن سفيد پوستان هم خودم شخصاً همه كارها رو بر عهده گرفتم.
خ:واقعاً جاي تحسين داره...

و برادر حميد از جواب دادن به آخرين سوال ما مبني بر علت وجود تابلوي ورود والدين اكيداً ممنوع چيست؛ امتناع كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 21 خرداد 1385 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دسيسه ولدمورت قسمت دوم!

بعد از بررسي ها انجام شده دريافتند كه زنبور ها حقيقتا به دنبال قتل يكي از افراد برجسته جامعه جادوگري بودند و لازم به ذكر است كه اين موجودات در ظاهر نحيف همان مرگ خواران ولدمورت بودند كه با تغيير شكل توانسته بودند وارد اتاق خانم مالفوي شده و تحت يك عمل انتحاري نيش زهر آگين خويش را وارد و به قول معروف زهر خود را بريزند كه اين كار با شكست رو به رو شده است.
مدارك ارائه شده براي اين اطلاعات توسط يكي از كاراگاهان به دادگاه و روزنامه ها داده شده و اين ها عبارت بوده از:
_يك نيش زهر آلود مصنوعي روي رختخواب ها....مقداري كاغذ خورد شده بسيار ريز بروي ميز كامپيوتر خانم مالفوي با حروفي ريز كه با استفاده از امكانات محفل و با بزرگ سازي توانسته بودند كلماتي از قبيل:
" كارش تمومه.....قربان ارباب لرد.....برمي گرديم......"
و ديگر كلمات،آن ها را بخوانند و به دادگاه ارائه دهند....و در آخر با ارزش ترين چيزي كه پيدا شده جسد يكي از زنبور هاي محافظ بوده كه در حين انجام مسئوليت در رختخواب ها خوابش مي بره و سپس توسط يكي از حشره كش ها بيهوش مي شه....! البته هنوز به هوش نيومده و همچنان در جسم زنبوري خود باقي ست اما شايعات اين طور نشان مي دهند كه به احتمال زياد بايد يكي از همان مرگ خواراني باشد كه به شدت مشتاق پاچه خواريست و ناخن هاي بلند او خبر از اين مي دهد.
اكنون دادگاه در حال تصميم گيري در رابطه با اين مسئله است و راي نهاييه دادگاه در پست آينده اعلام خواهد شد!


تبعيض نژادي

بعد از پراكنده شدن سفيد ها موضوع تبعيض نژادي در رسانه ها و مقالات به جريان مي افتد و از آن جايي كه يه گروه سفيدن يه گروه سياه اختلافات فراواني بوجود مي آد. سازمان ملل متحد كه از اين وضع به شدت خسته بودند تصميم مي گيرد از هر گروه يك نفر را به عنوان نماينده خويش انتخاب كند تا حرف هايشان را بشنوند و سپس تصميم گيري كنند.
اكنون در ميان هر دو گروه هياهو بوجود اومده تا اطلاعات لازم به گوش همه برسد. هر كس چيزي مي خواهد و در آخر همه يك حرف را دنبال مي كنن! " ما حق خود را مي خواهيم!! "
رهبران دو گروه نيز نمي توانند نياز ها و انتظارات آنان را بر آورده ساخته و خود آن ها نيز به سازمان ملل پناهنده شدند. شكايات پشت شكايات. در گيري هاي مختلف در سطح شهر بوجود آمده. سنت مانگو و ديگر بيمارستان ها از زخمي ها و زندان هاي آزكابان از متخلفان و آشوب گر هاي سياسي پر شده و ديگر چاره جز تصميم گيري سريع تر براي سازمان نمانده است.
در خبرنامه بعدي افراد منتخب را معرفي و سوابق آن ها را بررسي خواهيم كرد. منتظر باشيد!
______________________________________________

دوستان عزيز بشتابيد كه اكنون وقت ادامه است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 21 خرداد 1385 14:20
نمایش جزئیات
آفلاین
..:: دسیسه ی دیگری از ولدمورت ::..
دیروز بعد از ظهر، آنیتا دامبلدور که چندی پیش توانست خود را از دروغ های مرگخواران مبنی بر اینکه فرزند کفی است، مبرا را سازد و کذب بودن گفته های آنان را اثبات کند، توسط زنبوری گزیده شد!
به گزارش خبرگزاری رویترز(!)، دیروز در ساعت دو و نیم بعد از ظهر، آنیتا دامبلدور مشغول تایپ مطلبی برای تالار خصوصی ریونکلاو بود که زنبوری از جلوی وی رد شد. او زنبور را دنبال کرده، وسیله ای را روی او گذاشت و فشار داد. اما سطح زز( زیر زنبور!) نرم بوده و زنبور خود را به طرف انگشت آنیتا دامبلدور می کشاند و با ذکاوت تمام، نیش زهر الود خود را وارد انگشت ناناز ایشان میکند!
خانم مالفوی سریعا انگشت خود را می مکند، اما چون مکان نیش معلوم نبود، بعد از چندی متوجه می شوند اشتباهی مک زده اند! بنابراین انگشت ایشان به طرز فجیعی باد می کند!
جناب پروفسور دامبلدور ایشان را سوار جارو خانوادگی کرده، به سمت درمانگاه می برد. اما داروخانه بسته بوده، یک میدان بالاتر می روند! باز هم بسته بوده و یک میدان جلوتر می روند و بلاخره آمپول ضد حساسیت را خریده و عازم سنت مانگو می شوند. و به خانم دامبلدور، آمپول ضد حساسیت تزریق می شود!
گفتنی است، آقای دامبلدور به خاطر همین زنبور، 500 گالیون خرج کردند و آن را از جساب آقای مالفوی برداشت کردند!!
کارآگاهان محفل ققنوس، پس از رسیدن به محل حادثه که اتاق خانم مالفوی بود، متوجه شدند که زنبورها در کمد رختخواب ایشان سعی در لانه سازی داشته اند و طبق بررسی یکی از زنبورها، متوجه شده اند که آنها تحت طلسم فرمان لرد ولدمورت بوده اند و سعی در نابودی خانم مالفوی را داشته اند!
کارآگاهان آنجا را به شدت سمپاشی کردند و اکنون دیگر هیچ صدای وز وزی نمی آید!
قابل به ذکر است که انگشت خانم مالفوی رو به بهبود است و کارآگاهان محفل به دنبال کشف این حقیقت هستند که چگونه یک زنبور تحت طلسم فرمان، وارد اتاق ایشان شده است.
نتایج این بررسی، در اینده در اختیار شما قرار خواهد گرفت.*

..:: * تبعیض نژادی*::..
دیروز عده ای از سفید پوستان در جلوی درب سازمان ملل تجمع کرده و خواستار حقوق خود شدند.
به گزارش خبرگزاری ویزارد نیوز،سفید پوستان از دست وضعیت نا بسامان خود بسیار ناراضی هستند و از اینکه سیاه پوستان با انها بد رفتاری می کنند ناراحتند. آنها با شعارهای " سیاهان استعمار گر... برین تو خانه هایتان" و " مرلین دریاب ما را... مظلوم واقع گشتیم" تارضایتی خود را از این وضعیت به گوش جهانیان رساندند.
گزارشی را با یکی از تظاهر کنندگان اجام داده ایم:
گ: سلام... چرا اینجا جمع شدید؟!
ت (تظاهر کننده): سلام... آخه ما دیگه جونمون به لب رسیده!
گ: برای چی؟!
ت: آخه این سیاها اومدن توی خونه زندگی ما، بچه هامون رو می کشن، به سران تهمت می زنن، باهامون آش درست می کنن، خیلی از ما سفیدای خوبمون رو کشتند!
گ: شما این وضعیت نا برابر رو در چه می بینید؟!
ت: آقا همش زیر سر این مدیراست! الان ولدمورت و کوییریل و منالیزا، جز سیاهان! بعد برای ما فقط می مونه هری و ریموس که خداشاهده اینا یه هلپی هم به ما نمی دن...کریچر و باک بیک هم که هوتوتو!
گ: خب، مدیرها چی کار کردند که شماها این تقصیرها رو گردن اونا می ندازین؟!
ت: خب نگاه کنین چه نامردی ایه!... اون مرگخوارای بوقیه بوقنده اندر روله بوق بوقیه بوق زاده و احیانا بوق به دنیا آور(!) یه دسترسی جدید دارن!... حالا ما طفلیا...اوهو..اوهو...فیــــــــن!!

گفتنیست که این گزارش به علت حمله ی مرگخواران سیاه به تظاهر کنندگان سفید، نا تمام باقی ماند و عده ی کثیری از این قشر زحمتکش و پر توان و باحال این مرز و بوم کشته و زخمی شدند.
اطلاعات بیشتری راجع به این زمینه توسط همکارانم قرار خواهد گرفت!
--------------------
*این خبر واقعیه و دیروز واقعا انگشتم گزیده شد!
ها... بچه ادامه ودین!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 19 خرداد 1385 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دادلی دورسلی مفقود الاثر شد.
دقایقی پیش مدیریت و پرسنل مدرسه سحر و و جادوی هاگوارتز گزارش دادند دادلی دورسلی فرزند ورنون هنگامی که دیروز به اتفاق سایر دانش آموزان هاگوارتز به هاگزمید رفته بود،گم شد و هیچ کس هم از وی خبری ندارد.مدیریت هاگوارتز آلبوس دامبلدور شادمانی خود را از این واقعه ابراز کرد و افزود: «دادلی دانش آموز بدرد نخورد و مفت خور و بی خاصیت و ...ای بود که به درد ما نمی خورد،پس همون بهتر که گم شد! و من بسیار نگرانم از این که اگر پیدا شود...»
هم اکنون کلیه کاراگاهان وزارت سحر و جادو به دنبال دادلی دورسلی هستند. آنها اظهار دارند: «بابا پدرمون در آمد ، هیچ جا نیست که نیست! ما همه ی شهر را گشتیم ولی اثری از او نیست واقعا عجیبه که فردی به گندگی دادلی گم شود!»


نظر کارشناس پیام امروز در این باره چیست؟
«والا چی بگم؟ خیلی عجیبه و تا حالا سابقه نداشته کسی به این شدت گم بشه ، اونم کجا؟ توی هاگزمید آخه کدوم خری تو هاگزمید گم میشه که این شد؟ هان؟ نه یکی به من بفهمونه مگه میشه کسی تو هاگزمید گم بشه!»


نظر کارشناس دوم پیام امروز چیست؟
«من کاملا با کارشناس اول پیام امروز موافقم و باید بگم که ایشون استاد من هستند و من دربارشون هیچم»


نظر کارشناس سوم پیام امروز هم این است:
«بله؟ شما اول باید نظر منو میخواستید! من با شما ها قهرم! یعنی ارزش من از اون دو تا کارشناس نفهم کم تره؟ »

منتظر شماره بعدی پیام امروز باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
فرار دست جمعي از ازكابان

تيتر خبر حتما شمارا ياد خبري كه چند سال پيش در مورد فرار مرگخوارها در همين روزنامه چاپ كرده بوديم مياندازد!!
سرژ تانكيان به كمك عده اي از دوستان خود و همچنين حركات رزمي«ريشيو چاكي» و «سوپر ريشيو چاكي» بالاخره توانست از زندان آزكابان ، زنداني پر از گازهاي هاي با ناموسي ، فرار كند!!

او هنگام فرار صداي ناله و فرياد زندانيان سياسي آزكابان رو شنيد و با زحمت فراوان و فنون رزمي ريشو چاكي آنهارا هم نجات داد!!

هم اكنون وزارت سحر جادو ، كاراگاه هاي فراواني را براي دستگيري سرژ و بقيه زندانيان سياسي در جامعه بخش كرد ولي با توجه به گزارش هاي رسيده فقط توانستند چند تار ريش سرژ را در خيابان هاي هاگزميد پيدا كنند!!

لازم به ذكر است صبح امروز روي در وزارت سحر و جادو با خون نوشته شده بود كه«وزير ، يه تجديد نظر تو پرونده بيناموسي من بكن وگرنه خودمو ميكشم»

گيلدروي لاكهارت و هدويك و ققنوس و سدريك ديگوري به دليل كمك به فرار زندانيان دستگير و بعد از مدتي بصورت كاملا مشكوك آزاد شدند!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سوسك افشا مي شود!
- وزارت، وزارت، حمايتت مي كنيم!
- سرژ، اعدام بايد گردد!
- مي خورم، مي خورم، آنكه برادرم خورد!
ديروز تعدادي از هواداران سرژ به رياست سوسك در مقابل در زندان آزكابان تجمع كرده و به حمايت از سرژ شعارهايي را سر دادند كه به نمونه هايي از در بالا اشاره شد.
پس از مدتي شعارهاي افراد به بي ناموسي گراييده شد و ديوانه سازان كه همگي بچه مثبت هستند تحت تاثير جو قرار گرفته و با در آوردن لباس هاي خود همگان را شوكه كردند! پس از اين حادثه، برخي از كارشناسان از نسبت دورادور مابين ديوانه سازان و عربها پرده برداشتند! ()
سپس وزير سحر و جادو با چوب و چماغ به جان ديوانه سازان افتاد! ديوانه اسازان كه تازه به خود آمده بودند با يك تلفن به نيروهاي خُچاري بالافاصله شورش كنندگان را دستگير و از همان بغل راهي زندان نمودند! خبر مي رسيد كه از بين شورش كنندگان كه چهره هاي نامداري چون شون پن، آلبوس دامبلدور، لرد ولدمورت، هدويگ جغد جغ جغو و اوتو بتمن (بگمن سابق الايام) حضور داشتند فقط گيلدوري لاكهارت و سوسك توانستند از بين سوراخ هاي بزرگ تنگ و تاريك آزكابان متواري شده و به مكان نامعلومي فرار كنند!

به محض به دست آمدن اخبار جديد شما را مطلع خواهيم نمود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اجتماع جامعه هنری در اماکن عمومی:سرژ را آزاد کنید!
به گزارش خبرهایی رسیده از جلوی ساختمان وزارت خانه و دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم منکراتی و اینا! عده ای از هنرمندان تجمعی را برای حمایت از سرژ تانکیان جادوگر و خواننده محبوب جادوگران برگزار کرده است.
براساس گفته های شاهدان تعداد تجمع کنندگان کمی بیشتر از تعداد اعلام شده به وزارت خانه برای گرفتن مجوز است.یکی از مسئولان در این باره اعلام داشت:...ما به این تجمع فقط برای 23 نفر مجوز داده بودیم ولی این طور که به نظر یرسد تعداد 500 نفر به طور غیر قانونی در این تظاهرات شرکت کرده اند...
مارلون براندو،هنرمند فقید که به تازگی درگذشته بود خودش را از جهنم به اینجا رسانده و در مقام سخنگوی تجمع کنندگان با صدای بلند فریاد میزد:...تبعیض و ظلم به جامعه هنر بس است!هر چی صبر کردیم دیدیم نه خیر،خبری نیست.ما همین طوری گله ای میمیرم ولی یه تسلیت خشک و خالی هم به ما نمیگید!اما دیگه زمان ساکت ماندن به سر آمده...سرژ تانکیان باید آزاد گردد و گرنه اعلام جهاد داده و تمامی جامعه جادوگری را به عملیات استشهادی امر میکنم!...سرژ تانکیان بی چون و چرا باید آزاد گردد.یک کلوم،ختم کلوم!(به نظر میرسد این شیوه سخن گفتن را در جهنم یاد گرفته بوده!)
تعداد بسیاری از هنرمندان نیز که در این تظاهرات شرکت نداشته اند به وسیله پیام هایی درخواست خود را برای آزادی سرژ تانکیان اعلام داشتند.
بر اساس آخرین گزارشات وزارت سحر و جادو ماموران خود را برای پراکنده ساختن تجمع کنندگان به جلوی ساختمان وزارت خانه فرستاده است.
یادآوری میشود سرژ تانکیان چند روز پیش به دلیل شکایت عده ای از سران مملکتی به زندان افتاده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 10:34
نمایش جزئیات
آفلاین
روزنامه ، روزنامه ، آخرین خبر!

پسری این جمله رو می گه و دسته روزنامه ای که توی دستشه رو توی هوا تکون می ده!

مردی توی خیابون به سمت پسر می ره و شروع به صحبت می کنه:

_ببینم پسر تو صفحه اول پی نوشته؟

*میخوای روزنامه بخری آقا؟

_اگه خبراش خوب باشن آره!

*خبرهایی راجع به سرژ تانکیان!

_خوب بده ببینم چی نوشته

مرد دست توی جیبش میکنه و یه یک گالیونی در میاره و به پسر بچه میده.روزنامه رو می گیره و به راهش ادامه می ده

ولی یه جغد با سرعت میاد و روزنامه رو از دست مرد می قاپه و اونو با خودش می بره!

_هوی مرتیکه جغد *%*%*%*!هوی *&*&*&* اون روزنامه رو برگردون!

اما جغد بدون اعتنا به مرد به پشت بوم یه ساختمون میره و روزنامه رو کنار خودش روی زمین می زاره!

_خوب!ببینم خبرای امروز چین!

و عبارت زیر رو با اندازه بزرگ روی روزنامه می بینه!

ریشهای سرژ امشب کوتاه خواهند شد

به گزارش خبرنگار ما طبق اظهارات قاضی پرونده سرژ تانکیان ریشهای نامناسب او به دلیل بی ناموسی بودن امشب کوتاه خواهند شد!
طی خبری که از منبعی موثق به دست ما رسیده پرفسور کوییرل شخصا ریشهای او را کوتاه خواهند کرد!
زمزمه هایی از حمله دوستان سرژ به آزکابان شنیده می شه!ولی این خبرها توسط سران حذب لیبرات تکذیب شده است!
در میان نامهای ذکر شده از حمله کنندگان نام هدویگ جغد هری پاتر هم به چشم می خوره!
...

_هه هه!اسم منم تو روزنامه هست!امروز باید سرژ رو آزاد کنم!اینجوری نمی شه!

هدویگ روزنامه رو بلند می کنه و به سمت خیابون پرواز می کنه!

صاحب روزنامه رو بعد از کمی جستجو در حالی که با سرعت توی خیابون راه میرفته پیدا می کنه و پس از کوبیدن روزنامه به سر صاحبش(!) می ره تا یه سری به سوسک بزنه و نقشه هاشو مرور کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/3/18 10:35:56