چت باکس
می خورد باز آن نگاه ، روی باکس خسته ایی
داد و نطقی کرده است ، هر کسی از دسته ایی
یک ، دو ، سه آماده باش ، دست ها روی کیبورد
زود اینتر را بزن ، چشم ها برقی بخورد
یک به یک می خوانی ، گفتگو های بلند
گاه گاهی نیش دار ، لیک اغلب لبخند
گاهی اوقات اما جملاتت هست سرد
سخت و سنگین ، منضبط ، پر کنایه ، پر زدرد
لیک اما شکلکی ست ، در کنارش می نهی
این همر کرده گناه ، سر به دارش می دهی؟
من اگر بودم باکس ، روزکی در یک خیال
یا که بودم صفحه ایی لیک بر فرض محال
هر شهاب حرفکی کز پر از تلخی بود
یا که حسی پر غریب ، از پل دل رد شود
تند و فرز و موشکی ، حل شود در پود من
تا که قلب دیگری نشکند از این سخن
پس نگر این باکس را ، جعبه ایی ست پر احساس
قلب و روحش از کلام ، آن نباشد ناشناس
قلب و روح باکس ما ، تو ، تو هستی کاربر
جمله ایی ننویس و زود ، چشم بسته کن گذر ،
یا که شاید هم دو در!!!
می خورد باز آن نگاه ، روی باکس خسته ایی
داد و نطقی کرده است ، هر کسی از دسته ایی
یک ، دو ، سه آماده باش ، دست ها روی کیبورد
زود اینتر را بزن ، چشم ها برقی بخورد
یک به یک می خوانی ، گفتگو های بلند
گاه گاهی نیش دار ، لیک اغلب لبخند
گاهی اوقات اما جملاتت هست سرد
سخت و سنگین ، منضبط ، پر کنایه ، پر زدرد
لیک اما شکلکی ست ، در کنارش می نهی
این همر کرده گناه ، سر به دارش می دهی؟
من اگر بودم باکس ، روزکی در یک خیال
یا که بودم صفحه ایی لیک بر فرض محال
هر شهاب حرفکی کز پر از تلخی بود
یا که حسی پر غریب ، از پل دل رد شود
تند و فرز و موشکی ، حل شود در پود من
تا که قلب دیگری نشکند از این سخن
پس نگر این باکس را ، جعبه ایی ست پر احساس
قلب و روحش از کلام ، آن نباشد ناشناس
قلب و روح باکس ما ، تو ، تو هستی کاربر
جمله ایی ننویس و زود ، چشم بسته کن گذر ،
یا که شاید هم دو در!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م









