جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1385 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو رو به بقيه: بچه ها چي كارش كنيم؟
هوكي: ميگم شرافتمندانه نيست همين جوري بشينيم عين ترسو ها بذاريم وقتمونو بگيره...
لارا: اره. مي گم بگيريم بزنيمش.
در همين موقع بازم تابلوي ورودي كنار ميره و رودولف مياد تو: آره. هر چي لارا بگه همون كارو بكنين. لارا تو ميگي بزننش؟ خب بايد بزنين ديگه...
دراكو با خشانت: چرا بزنين؟ مگه خودت نميخواي حسابش رو برسي؟ خودت يه زموني اوج خشانت بوديا...
رودولف: نه آخه من بايد برم. شايد يه روزي اومدم زدم.
و از تالار خارج ميشه...
بليز:من ميگم به جاي اين كه اين دالاهوف دلقك-
دالاهوف: بچه با من اين طوري حرف نزنا...الان ميرم تو اتاق(!) شرح امتيازات ميگم به خاطر توهين به بازرس ترين بازرسان هاگوارتز 20 امتياز ازتون كم كنه... مگه من هر روز از اسلي كم نمي كنم به گريف اضافه كنم؟ اينم سهم امروز اسلي... خوب بهونه-
لارا مي پره هوا و داد مي زنه: تو هيچ جا نميري!
دالاهوف شروع مي كنه به لرزيدن! از ترس لباش سفيد ميشه و چشاش گشاد. ميگه: چ...چ...چشم بانوي من!
تابلوي دم در ميشكنه و رودولف عين ديوونه ها مي پره تو: لارا بانوي منه.. تو حق نداري-
و ديگه به خودش زحمت نميده تموم كنه حرفش رو چون مي ترسه خشانت خونش بياد پايين. با يه چهش خودش رو بهش ميرسونه و يه كف گرگي قشنگ حواله ميكنه.
دالاهوف از ترس و وحشت و غافلگيري و شدت ضربه بيهوش ميشه و رو زمين پهن ميشه...
ملت حاضر در صحنه: ايول! خيلي قشنگ اومدي رودولف...
رودولف: مرسي.. من متعلق به همه شمام. فعلا!
----
شب. شام.
دامبل رفته روي سن!: اهم اهم... دانش اموزان عزيز هاگوارتز...
يكي از ميان جمعين داد ميزنه: دامبل اين وصله ها به تو نمي چسبه! دامبل بايد بندري بزنه...
همه با هياهو تائيد ميكنن.
دامبل خشمگين: پس به كي ميچسبه؟
همون شاگرد جسور: همه رازي با چسب رازي
و بمب خنده توي سالن منفجر ميشه... همه دارن قهقهه مي زنن و دستاشونو روي ميز مي كوبن.
يكي از ميان جمعيت داد ميكشه: مي گما، برنجاتون چه خشمزه‌ن، از جنا خونگي تون بپرسين ببينيم برنج چيه؟
-: حميـــــــــــد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوكي در 1385/5/2 23:13:21
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
داستان جدید :

- بلیز بهت میگم خفه شو ... چقدر ور میزنی ؟
لارا با عصبانیت تمام از جای خودش بلند میشه و نگاه بس خشانت باری به بلیز میندازه .
بلیز : خوب چی کار کنم هی نوک قلم جادوییم میشکنه نمیتونم بنویسم .
تمام بچه های گروه اسلیترين روی کف تالار دراز کشیدن و مشغول انجام دادن تکالیف مدرسه هاگوارتز هستند .
هوکی : شرافت یعنی چی بچه ها ؟
بلیز : تو داری چی کار میکنی هوکی ؟ تو هم مگه شاگرد مدرسه هستی درس میخونی؟
هوکی که به خاطر شکم بزرگش نمیتونه مثل بقیه رو شکمش دراز بکشه ، روی میز مثل باکلاسا داره درس میخونه .
- نمیدونم والا ... دراکو گفت امتیاز کم داریم منم عضو شدم دیگه
آرامیس : دراکو چرا صدات در نمیاد ؟
دراکو در حالی که همزمان داره تکلیف شیش تا درس رو انجام میده به آرامیس نگاه میکنه .
- ها ؟ هیچی دارم فکر میکنم باید یه کار کنیم تا امتیازای عقب افتاده رو جبران کنیم وگرنه کاپ رو از دست میدیم . باید نیرو جذب کنیم .

ایدی در حال فال گرفتن هست : از تالار برم ؟ نرم ؟ بمونم ؟ درس بدم ؟ درس ندم ؟ برم یا نرم ؟ از وسط به دو طرف ؟

دراکو : بیچاره خواهر گلم خول شد رفت !
ایدی با خودش: برم یا نرم ؟ بمونم ؟ نه برم ! بمونم ؟

در همین احوالات تابلو در ورودی کنار میره و رودلف سر میرسه .
لارا :
رودلف : بچه ها من اومدم فقط بگم که احتمالا هفته دیگه بر میگردم! من رفتم ... فعلا خدافظ
دراکو : از این رودلف هم چیزی در نمیاد ؛ درس بخونید که رفوزه نشیم ... اونو ول کنید ، امیدی بهش نیست !
لارا : ببنم این نانو تکنولوژی چیه این استاده گفته ؟
مورگان که تمام مدت در حال روزنامه خوندن بود نگاه جلبی به بچه ها میندازه .

- اینجا رو ببینید .

« آلبوس پرسیوال نمیدونم چی چی دامبلدور در گفتگو با روزنامه وزارتخونه اعلام کرده که به قهرمان هاگوارتز علاوه بر جایزه یک مليون گالیونی ، سی نفر حج عمره ، نفری یه تیشرت استقلال ، سه دست ردا با عکس وزير رو جایزه میده »

بچه های اسلی با شنیدن این خبر ، بدون اینکه حرفی بزنن شروع کردن به درس خوندن .
بلیز در دلش : واای تیشرت وزير !
لارا : پووول ... یه سفر به جزایر موريتانی با رودلف چه حالی میده
دراکو: تیشرت استقلال رو بچسب پسر

همه بچه ها غرق در افکار خودشون بودند که یهو دالاهوف مثل بلانسبت ( ) وارد تالار میشه و همه از فکر و خیال بیرون میان

ملت : ااااااااااااااااااااااااااااااااااه !!!

- من بازرسم ... به من میگن بازرس ... خدای بازرسای هاگوارتز منم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 25 تیر 1385 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف از تالار رفت بیرون.
ملت دورن تالار:
بلا:
ایگور:دراکو به نظرت کسی تو این جمع نیست که به کک نیاز داشته باشه؟
بلیز:فکر کنم منظورت...
دراکو:رودولف...
هوکی:باشه
دراکو:بلا ی عزیز ما یک سر بریم بیرون با رودولف حرف بزنیم....بلا....بلا....
بلیز:نکنه مرده باشه؟
ایگور:ما از این شانسا نداریم.
همففففف،هوووووووف،همففففففففففف،هوففففففف.
بلیز:
دراکو:چقدر شبیه به صدای خر و پف هست.
هوکی:پس اروم باشید و بوق نزنید تا از تالار بریم بیرون.
بیرون از تالار برف روی زمین نشسته بود.همه جا ساکت بود.فقط صدای بچه رودولف که اذیت میکرد.
رودولف:ا...بچه ها اومدید به من کمک کنید؟
ایگور:اره اومدیم بهت کمک فیزیکی کنیم تا بدنت مقاوم بشه!
دیش دنگ پووف.بابا برای چی.بوق دووونگ خیییش.باشه باشه هرچی شما بگید.
دراکو:ما میگیم اینقدر زنذلیل نباش.
رودولف:من زن ذلیل نیستم...زن ذلیلم.(مشابه رکسانا در برره)
بلیز:
هوکی:
دراکو:یا حرف ما رو گوش کن یا تبدیل به هدویگ میکنیمتا؟
رودولف :نه...من حاظرم برم بغل برادر حمید ولی منو هدویگ نکنید.
هدویگ از پشت به رودولف نزدیک میشه.
ایگور:نه.اینطور نیست.(با چشم ادای موزون در میاره)
رودولف :چرا اینجوری میکنی ایگورمگه من با تو شوخی دارم؟این هدی واقعا خجالت نمیکشه.
-یک روزی خودم میکشم...سلام هدویگ جان.داشتم در مورد خوبی های شما با بچه ها بحث میکردم.هی این هوکی میگه شما جغد خوبی نیستید!
هوکی:
رودولف:
دراکو:بلیز و ایگور بیایید ما بریم گریفی ها اینجا کار دارند.
هدی: ممنون
و به این صورت بود که 3 ساعت بعد بر و بچ با دستی شکسته و پایی باند پیچی شده به تالار بازگشته.و خبری از بچه رودولف نبوده.به جاش یک نامه تو جیبش بود از گریفیندوری ها.
--------------------
ادامه بدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/4/25 1:32:22
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 21 تیر 1385 03:42
نمایش جزئیات
آفلاین
چندسال بعد(تریپ سریال دنباله دار) :
تالار درسکوت مطلق فرورفته...همه جاساکت است وهمین است که موجبات وحشت ساکنین تالار را فراهم نموده چون تالار به هیچ عنوان ساکت نمیماند مگراینکه اتفاق هولناکی بخواهد بیفتد-هووووو بترسید -همه دراتاقهای خویش خود پناه گرفته اند ومنتظرند که اتفاق هولناکی بیفتد وچون ما نمیخواهیم به ارزشی بودن متهم شویم بالاخره اتفاق مزبور می افتد-از خسارات وارده به اتفاق اطلاعی در دست نمیباشد لطفا اصرار نفرمائید-یعنی اول رعدوبرق میزند وبعد هوا تاریک میشود...نه گویا برعکس گفتم اول هواتاریک میشود بعد رعدوبرق میزند-آها حالا درست شد-وبعد زلزله میاید-شلوغ شد؟-نه زلزله در مدرسه نمیاید یک جای دیگرمیاید وبعد درب تالار بازمیشود:
همه:
- چمدونارو بیارتو!!!
-چشم عزیزم !!!!
همه نفسی از سرآسودگی میکشند واز پناهگاههای خود خارج میشوندچون فقط یکنفر در دنیا اینقدر زن ذلیل است واو کسی نیست جز...
-رودولف
-بله عزیزم؟
-
-چشم عزیزم!!!
رودولف با عجله به طرف شومینه میدود وصندلی دراکو راازاو میگیرد وبرای بلاتریکس میاورد که بنشیند وبعد به سراغ چمدانها میرود وبه اتاقشان منتقل میکند...بلاتریکس بسان ملکه پریان-بابا زن ذلیل-روی صندلی جلوس کرده وباخشانت هرچه تمامتربه ملت خشانت پرور اسلایترین نگاه میکند:
-نمیایید سلام کنید؟
ملت خشانت پرور: بابا بیخیال!!!
-زبون آدمیزاد نمیفهمید بگم رودولف بیاد؟
همه افراد اتحاد جلومیایند تابه بلاتریکس خوش آمد بگویند واینجاست که یک صدای معصومانه ای توجه همه رابخودش جلب میکند:
-مانتیمورت گشنه...مانتیمورت مشنگ میخواد!!!
همه:
-عزیزم بیابغل مامان!!!
همه: مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بلاتریکس موجود روی زمین رابغل میکند وبه همه نشانش میدهد:
-این پسرمن مانتیمورت است احترام بگذارید !!!!
همه:
بلاتریکس یک نگاهی می اندازد به همه وبعد مانتیمورت را روی صندلی مینشاند:
-مانتیمورت فرزند خوانده من ورودولف است...
دراکو یکمی به مانتیمورت،یکمی به رودولف،یکمی به بلا،یکمی به خودش وبعد یکمی به شومینه-چه ربطی داره-نگاه میکند وکلیدی ترین سئوال ممکن را میپرسد:
-پسره یا دختر؟
- معلومه که پسره خوب اسمش پسرونس!!!
- من کاملا توجیه شدم نفربعدی!!!
-من و رودولف یکروز از سرجلسه امتحان داشتیم برمیگشتیم سرراه دیدیم یکنفر مرده...بعد خیلی حیرت کردیم چون تابحال ازآن مسیربرنگشته بودیم،یکمی که جلوتررفتیم چشممان افتاد به این موجود معصوم وبعد فهمیدیم مادر او یک مانتیکور بوده وباباش گودزیلا برای همین اسمش را گذاشتیم مانتیمورت وشد فرزندخوانده ما!!!

همه:
-رودولف بچه گشنش شده بیا ببرش بیرون!!!
-چشم عزیزم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 تیر 1385 13:28
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد

ملت اسلی همگی در دور تالار جمع شدند و فکرای خودشونو در وسط تالار روی هم ریختند و مشغول فکر کردنن ( چه صحنه بی ناموسی )
دراکو : هووووووم پس اسموتی ها میخوان به تالار ما حمله کنن.....
هوکی : تا وزیر غیر مردمیه مارو ....
لارا : اسموت کنن .....
همه ملت با هم : هوووووووووووم
دوباره همه به فکر فرو میرند و فکراشون روی هم شروع به جلیز ویلیز میکنه .
دراکو : فکر میکنم تنها یه چاره هست دیگه .
ملت از فکر کردن باز می ایستند و به دراکو خیره میشن .
دراکو : من توی تالار میمونم و پناه میگیرم شما هم میرین بیرون تالار در برابر اسموتی ها از من دفاع میکنین
ملت
در همون لحظه هدویگ پرواز کنان از کنار پنجره گذشت از صحنه خارج شد . ( فضا سازی )
بلیز : من فکر کنم راه دیگه ای هم هست .
دراکو : چه راهی ؟
بلیز : ما تو رو میندازیم بیرون تالار خودمون توی تالار پناه میگیریم
لارا : احسنت احسنت !!! چه فکر بکری ! اسموتی ها که با ما کار ندارن با دراکو کار دارن
ملت
دراکو : چی میگین پس اتحاد ما چی شد ؟ همه باید پشت هم باشیم و هوای هم داشته باشیم . ما فرزندان اسلی بزرگ هستیم . ما باید تا پای مرگ و تا پای حذف شناسه پشت یکدیگر باشیم . باید دست همدیگر رو بگیریم و به هم کمک کنیم . هیچ وقت همدیگر رو در مقابل سختی ها رها نکنیم !و......اخخخخخخخ
چند لحظه بعد
... دوربین از بیرون در تالار رو نشون میده ..... ناگهان در تالار باز میشه و دراکو از آنجا به بیرون شوت میشه و در تالار از پشت بسته میشه و صدای بسته شدن قفل های متعدد آن به گوش میرسه .
بلافاصله دراکو به سمت در هجوم میاره تا بلکه راهی به داخل تالار پیدا کنه !
دراکو : خواهش میکنم به من رحم کنین !!! اونا منو اسموت میکنن
اونور تالار ملت اسلی چسبیدن به در و مانع ورود دراکو میشن !
در همون لحظه کله دراکو از سوراخ کلید میاد تو !
دراکو : آقا خواهش میکنم ! الان اسموتی ها میرسن !
ملت
هوکی : یکی سوراخ در رو بگیره این نیاد تو .
بلافاصله رودلف با انگشتش به دراکو رو میکنه اونور کلید . بلافاصله کله دراکو از زیر در نمایان میشه .
دراکو : ملت دارن میان صدای پاشونو میشنوم بزاریین بیام تو
بلافاصله لارا پاشو میزاره رو گردن دراکو و دراکو مجبور میشه کلشو از زیر در بیرون بکشه ( بچه همه با مرامن )
اون ور در
صدای اسموتی ها به گوش میرسید که با سرعت داشتند به سمت دراکو هجوم میاوردند . دراکو با آخرین قدرت به در تالار ضربه میزد تا بلکه یکی در رو براش باز کنه .
دراکو : کمک ... کمک ... کمک ... کمک ....
ملت
اسموتی ها
دوباره اونور در
ملت اسلی گوشهای خودشونو تیز کردن و مشغول گوش دادن به صدا ها هستند .....
دووووش بوووووم گیشششش کمک !!! گیشش دووووم داممم یکی بدادم برسه ! گووووووم بووووووم آخ !
ملت هم با آخرین توان به در تالار چسبیدن تا مبادا دراکو وارد بشه و نقششون خراب بشه .
پنج دقیقه بعد
بلرویچ : ملت مثل اینکه صداها خوابیدش !
همه گوشها رو به در چسبوندن
لارا : آره صدایی نمیاد .
هوکی : ما موفق شدیم . بالاخره اسموتی ها رفتند .
ملت
ملت اسلی در تالار را باز میکنن و با چهره خشمگین وزیر مردمی مواجه میشن که باز چهره ای اسموت شده و لباسای پاره پاره در جلوی در ایستاده بود .
ملت
وزیر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 تیر 1385 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
با شنیدن پیشگویی فریاد دراکو تالار را به لرزه در می آورد.
رودولف از همه جا بی خبر در اثر سرو صدای دراکو از خواب میپره: آخیش..چه خبره بابا..نمیذارین بخوابم.
و وقتی میبینه کسی توجهی بهش نداره از تالار خارج میشه.باید لارا رو پیدا کنه و درباره خواب عجیبی که دیده باهاش حرف بزنه. تمام راهرو ها و کلاسها رو میگرده.ولی از لارا خبری نیست.تصمیم میگیره نگاهی به زمین کوییدیچ بندازه ولی یادش میاد که لارا همیشه از کویدیچ متنفر بود.
-حتما برگشته تالار خودمون.بهتره یه سری به اونجا بزنم.
به تالار میرسه.کلمه رمز رو میگه و در باز میشه.رنگ قرمز و زرد زیبایی سرتاسر تالار رو پوشونده.عکسهای بزرگی از شیر که نماد گروه اسلیترینه همه جا زده شده.زردو قرمز؟شیر؟؟رودولف هنوز کمی گیجه.
پروفسور مک گانگال بین بچه ها قدم میزنه و برنامه درسی رو بینشون پخش میکنه.تا چشمش به رودولف میفته فریادش بلند میشه:رودولف..هیچ معلوم هست کجایی؟بیا برنامه تو بگیر.از گریفیندوری خوبی مثل تو این کارا بعیده.
گریفیندوری؟این یه جور شوخیه؟
دراکو در حالیکه ردای قرمز افتضاحی پوشیده به سرعت جلو میاد:رودولف بیا..باید برای کوییدیچ برنامه ریزی کنیم.امسال دیگه نمیذاریم اون اسلیترینی های خودخواه جام رو ببرن.زنده باد گرفیندور.
جمله آخر رو همه با صدای بلند میگن و بلندتر از همه صدای لاراست.رودولف بالاخره لارا رو بین جمع میبینه.حتما اون میدونه موضوع چیه.رودولف با تعجب به ایدی نگاه میکنه که سرگرم نوشتن شعار"هیپوگریف طلایی مار سبز را قورت بده"روی یک مقوای بزرگه.سامانتا عکس لرد سیاه رو کشیده در حالیکه سرش قطع شده و مرگخوارا دارن با سرش کوییدیچ بازی میکنن.
-لارا...چی شده.اینجا چه خبره؟چرا شماها اینجوری شدین؟
لارا که مشغول تنظیم برنامه درسیشه ظاهرا حرف رودولف رو نمیشنوه:اوه..رودولف.لطفا کمکم کن.من این برنامه رو چیکار کنم که چشمم به اون خفاش موذی نیفته؟من واقعا نمیتونم یک ترم دیگه اسنیپ رو تحمل کنم.حاضرم 600 ساعت تاریخ جادوگری بخونم.
رودولف که علاقه لارا به پروفسور اسنیپ رو به یاد میاره:خفاش موذی؟؟منظورت پروفسور اسنیپه؟
لارا با خنده:هی...زده به سرت...پروفسور چیه؟همه ما میدونیم دامبلدور فقط از ترس اینکه اون دوباره برگرده پیش لرد سیاه بهش اجازه تدریس داد...دراکو بیا ببین برنامه من چطوره؟همه کلاسهامو با هری و هرمیون تنظیم کردم.
رودولف:هرمیون؟اون که یک....
دراکو بقیه جمله رودولف رو حدس میزنه:این حرفا چیه؟.همه ما با هم برابریم.اصلا مهم نیست کی دورگه است یا پدرو مادرش ماگل هستن.ما همه جادوگریم و در کمال صلح و دوستی زندگی میکنیم..-چه روز خوبیه.چقدر همه جا زیباست.چقدر همه چی سفید و پاکه.چقدر مهرو محبت....زیبایی...عشق...دوستی...شجاعت..
رودولف دیگه تحمل این وضعیت رو نداره..این یه کابوسه..کابوسه..کابوووووس.
وبا صدای بلاتریکس کابوس تموم میشه..
رودولف...رودولف...پاشو ببینم.این چه پیشگویی بود کردی؟اسموتی ها امشب حمله میکنن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/4/20 12:36:44
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا که تنها فرد باقی مانده در تالار بود متوجه پیشگویی جدید رودلف میشه وسریع میپره بیرون تالار وداد وهوا راه میندازه ملت بر گردید پیشگویی تغییر کرده امشب اسموتیها حمله میکنند ودرحالی که دنبالشون می دوید
واین جمله را برای هزارمین بار تکرار می کرد سامانتا متوجه لارا میشه
سامانتا : چیه چی شده لارا

لارا که از بس جیغ زده بود به سختی صدایش بالا اومد و گفت
لارا : پیش ...پیشگو... پیشگویی تغییر کرده

سامانتا : چرا زودتر نگفتی ! حالا پیشگویی جدید چیه ؟
لارا : امشب قراره اسموتی ها حمله کنند تا وزیر غیر مردمی را به سرنوشت شومی دچار سازند

سامانتا بعد از شنیدن پیشگویی در یک حرکت انحتاری چوب دستیشو بیرون میاره
و به طرف ملت نشانه میگیره و وردی را ادا میکند .
استاپیوس

وملت از تلاش خود برای گرفتن ادریان باز می مانند دراکو : چی شد چرا یکدفعه این جوری شد
اصلا ما اینجا چه کار می کنیم .

دیانا : فکر کنم داشتیم دنبال ادریان میکردیم
دراکو : پس چرا همین جوری دارید منو نگاه میکنید برید دنبالش دیگه

که در همین لحظه لارا وسامانتا به ملت میرسند .
سامانتا : نه صبر کنید پیشگویی تغییر کرده
ملت : تغییر کرده
سامانتا : پیشگویی جدید اینه که امشب اسموتی هابه خوابگا ه و..............
ودراکو باشنیدن پیشگویی ادامه دارد.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مبارزه هر قدر صعب
صعود را ادامه بده
شاید
قله تنهادر یک قدمی تو باشد.
(دیانا وست لیک)
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هوومكيوس، اولا كه من مخالم با اين كه از ديالگو هاي روزمره استفاده نكنيم. يعني چي فضاي جادويي رو از بين مي بره؟ مگه داريم هري پاتر مي نويسيم؟ بحث اين جور چيزا قبلا خيلي شده و من نظرم اينه كه اين يه سايتيه كه ما بيايم توش يه كم بخنديم، يه كم حال كنيم و وقت فراغتمون رو پر كنيم... بليزك يه موردي رو هم نگفتي، به نظر من اين كه آدريان فقط يكي در ميون داره مي نويسه و بعد هر پست يه بار مي زنه يه ذره ناجوره، چون اصولا تو هر تاپيكي خوب نيست كه دو نفر با هم مناظره وار بنويسن...اين نظر شخصي من بود!
-------------------------------------
دراكو:آره راس مي گه...بچه‌ها، وزير مردمي به شما دستور مي دهد كه همه تون كاراتون رو ول كنين و شروع كنين به فكر كردن.
همه مي شينن رو مبلا و شروع مي كنن به فكر كردن...
دوربين از يه طرف شروع مي كنه و دونه دونه چهره‌هاي مختلف رو نشون ميده... ديانا، داره فكر مي كنه. آيدي، داره فكر مي كنه، آدريان، مرده! لارا، داره فكر مي كنه... بليز، داره بازي مي كنه! چن تا از اسباب بازياي بچكيش رو گذاشته جلوش داره بازي مي كنه.
لارآ: پيستت.. پيس.. بليز، پست
بليز‍:ها؟
لارا زير لب مي گه: جمعش كن اسباب بازيا را، دوربين داره تو رو نشون مي ده.
بليز: هان؟ اهه! آقا نگير آقا!
دراكو: اااه.. بليز مجبور بودي خراب كني؟ اه، بخيود نيست همه بهم مي گن اين چه معاونيه انتخاب كردي... خب، از اول مي گيريم، همه تون بايد بلا استثنا فكر كنين. فهميدين يا نه؟
ملت اسلي: بعـــله
دراكو: 3، 2، 1... شروع مي كنيم...
همه دارن فكر مي كنن، همه دارن فكر مي كنن. هنوز هم دارن فكر مي كنن.
صدايي خفه: ا...اه. بچه ها چه خبر شده؟ ساعت چنده؟ من قرار داشتما... چي شده‌م من؟ چه خبره؟
همه دارن فكر مي كنن...
آديان شروع كرده داره كش و كمان(ورژن جديد قوس)‌ ميده به بدنش... بعد با صدايي گرفته ميگه: ‌چه‌تون شده شماها؟
همه دارن فكر مي كنن.
آدريان: اآآ! ساعت داره ده ميشه، الانه گرسنه‌م ميشه... شام تموم شد؟ آنجلينا چي شد؟
همه دارن فكر مي كنن...
آدريان: جواب نميدين؟ باشه... پس ميرم پايين ببينم چه خبره.
و مي ره سمت در.
همه دارن فكر مي كنن.
ادريان در رو باز مي كنه...
ديگه كسي فكر نمي كنه! همه از جا مي پرن و دراكو طي يك پرش قورباغه‌اي مي‌پره طرف آدريان، ولي هيهات كه ديگه دير شده... ادريان تو راهرو مي دوه و ملّت اسلي دنبالش، به جز يه نفر: رودولف...
رودولف در حين فكر كردنه: آخ. عجب روز خسته كننده‌ي!
و يه ذره جا به جا مي شه و چشاش رو مي بنده و كم كم خوابش مي بره...
-: فرجام اين عشق نافرجام، چيزي جز افسردگي و پژمردگي و يخ زدگي و دپرسيون نيست... همانا امشب اسموتي ها به سمت خوابگاه حمله ور مي شوند تا وزير غير مردمي را به سرنوشتي شوم دچرا سازند...خووور، پيششش... خووو، پيششش..................
-----------------------------
چرا ديگه نمي تونم حتي به بدي قبل بنويسم؟ رول نويسيم خيلي ارزشي شده!

هوکی جان شما بد متوجه منظور من شدین . شایدم من مثال واضحتری رو نزدم . به هر حال حرفهای روزمره تاثیر منفی رو میذارند .
البته حرف با حرف فرق داره . بعضی حرفها حالت استاندارد دارند مثل همین دیالوگهای شما و طبیعیه چون که شما اینا رو هم جزء حرفهای روزمره حساب میکنید متوجه منظور من نشدین .
بیشتر منظور من کل کل کردن بود و استفاده از تیکه کلام هایی که اصلا به هری پاتر ربط نداره و فضا رو از بین میبره و کیفیت نوشته رو میاره پایین . شایدم این جملاتی که مثال زدم به تنهایی نکات منفیشون مشخص نباشه . ولی وقتی که در متن قرار بگیرند تاثیر خودشونو نشون میدن .
به هر حال من به عنوان ناظر متوجه این اشکال در بعضی از نوشته ها شدم و خواستم تذکر بدم . خودتم چند بار روی نوشته ها رو بخونی و با هم مقایسه کنی احتمالا متوجه میشی .
اگر بخوام ساده تر توضیح بدم بیشتر دیالوگهایی دچار این اشکال هستند که خیلی از سیر داستان دور شدند و بیشتر به مسائل حاشیه ایه داستان پرداختند که از نظر منه ناظر یه فضای بدی رو ایجاد میکنند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوكي در 1385/3/31 16:23:25
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/31 16:43:57
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: تالار شخصی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب دوباره این تاپیک با پاک شدن سه پست آخر کار خودش رو شروع میکنه . البته نهایت سعیم رو کردم که پستهای بیشتری رو پاک نکنم چون واقعا پستتاتون از موضوع اصلی تالار خارج شده بود و دیگه ربطی به تالار نداشت .

موضوعی که خیلی به چشم میامد این بود که دیگه در پستاتون فضای هری پاتری و جادویی وجود نداشت و همین موضوع خیلی از ازرش پستاتون کاسته بود ، مثلا :


الکتو:ببین مورفین تو یه سر اومدی مغازه ی من همه چیز خراب شد حالا اومدی اینجا داری خرابکاری میکنی

بلیز : بابا ول کن تو هم حوصله داری ! اره تو خوشگلی ولی فکر کنم عکس خودشو تو مردمک چشمات دید

بليز:چند نفرو ميخوايم جونشونو كف دستشون بذارن..اين جوري بگو دراك ديگه..كسي حاضر نيست..


ببینید شما باید سعی کنید که در نمایشنامه هاتون از این اصطلاحات و کلا حرفهایی که شاید روز مره میزنید استفاده نکنید . این دیالوگها کاملا فضای جادوییه نوشتتونو از بین میبرن . و یه بار منفی رو وارد نوشتتون میکنند که به دل خواننده نمیشینه .

به آغاز پست مورفین دقت کنید :

مورفین:نوچ اینطوری نمیشه من میگم این هنوز عاشقه خودشه دستگاهام میگن

من هر چی فکر کردم و پستهای قبلی رو خوندم دیدم نامی از مورفین برده نشده اما خود مورفین به صورت کاملا ارزشی خودشو وارد ماجرا کرده ! این موضوع در پستهای آدریان هم دیده میشه

ببینید چه طنز مینویسید چه جدی مینویسید چه ارزشی مینویسید پستتون باید از یک قاعده ای پیروی کنه و اونم اینه که حداقل منطقی بنویسید . البته گاهی اقات هست که حرفهای غیر منطقی هم باعث زیبا شدن پستتون میشه اما به شرطی که در جاش ازش استفاده بشه .

به عبارتی دیگر طبیعیه که هر کس دوست داره که در نمایشنامه دیگران خودشم باشه و به همین دلیل سعی میکنه خودشو وارد نمایشنامه کنه . اما اگر این کار ناشیانه صورت بگیره باعث میشه که به جریان نمایشنامه های دیگران لطمه وارد شه که اصلا خوب نیست . به همین دلیل خواهش من اینه که یا خودتونو اصلا وارد نمایشنامه نکنید یا اگرم وارد میکنید با منطق . باشه .

باز موضوع بعدی که به چشمم میامد و در پستها هم میدیدم :

ادریان جون هر کس که دوست داری تورو خدا درست این نمایشنامه ها تو بنویس تا ما بفهمیم چی نوشتی

والا من از پست آدرسان هیچی متوجه نشدم


ببینید کلا سعی کنید موقعی پست بزنید که واقعا یه سوژه درست حسابی دارید یا لااقل مطمئن باشید که منظور پست قبلیتونو خوب فهمیدید . اگر غیر از این عمل کنید باعث میشه که پستها زیاد با هم هماهنگی نداشته باشند و در نتیجه این پستها از نظر کسی که داره از بیرون نگاه میکنه هیچ معنی و مفهومی نداره .

این نکته هم مهمه که سعی کنید موقعی پست بزنید که یه سوژه قشنگ داشته باشین که بشه روش کار کرد و پرورشش داد و وقتی که عده ای پست های شما رو میخونند از خوندنش لذت ببرند . اما اینجور که من از نوشته هایی که در بالا نقل قول کردم بر می آید به نظر میرسد انگار به زور دارین نمایشنامه میزنین و از نظر من این کاملا غلطه .

چه نامرد حالا من اينو چي كارش كنم عجب نامردهايي هستيد
ديانا ميكشمت


هیچ وقت با این دید به پستها نگاه نکنید که فلانی چی گفته اگر راجع به شخصیت من بد گفته باید حالشو بگیرم . یا چرا فلانی با شخصیت من این کار رو کرده و ....

مهم پست قشنگه و شما باید سعی کنید که موضوع رو به بهترین شکل ممکن جلو ببرید . یادتون باشه که در اینجا این که چه کسی براش چه اتفاقی پیش بیاد اصلا مهم نیست و هیچ اهمیتی نداره . و اگر بخواهید هی خودتونو از حوادث نجات بدید و طرف مقابلتونو توی دردسر بندازید هم کیفیت رول هاتون میاد پایین و هم اینکه کاملا موضوع رو از جریان اصلیش خارج میکنید .

علاوه بر تمام اینا باید به این موضوع هم توجه کنید که موضوع تاپیک چیه . و شما باید در کجا و با توجه به چه موضوعی رول بزنید . این موضوع هم در پستهای آخر اصلا رعایت نشده بود .

به هر حال اینا نکات اصلی بود که به نظرم رسید باید بهتون تذکر بدم و امیدوارم از این به بعد بیشتر مراعات کنید تا تاپیکها به این وضع نیفتن . لطفا از پست دیانا ادامه بدید .

با تشکر بلیز زابینی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/31 12:24:45
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/31 14:36:04
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ادریان جون هر کس که دوست داری تورو خدا درست این نمایشنامه ها تو بنویس تا ما بفهمیم چی نوشتی
من یه چلنگر استخدام کردم که نمایشنامه های تو رو واسم ترجمه کنه
مثلا یعنی چی که مینویسی : داراکو .عصابانی .چشماتن .
یا این جمله : نقل قول:
ناگهان ادريان به چشماتن سبز دراك خيره شد به چشمهاي سبز يشمي قشنگش و خيره خيره شد همه بهت زده بودن در ميان عدسي چشمهاي دراك درست وسط اونها يه زيبا ايستاده بود و دشات ادريان تماشا ميكرد ادريان چند دور هب دور خودش تلو تلو خورد و بعد قش كرد...........

__________________________________________________
ادریان غش کرد و تمام بچه های اسلی دورش جمع شده بودن !
دیانا که از ماجرا خبر نداشت گفت : چی شد؟ ... چرا غش کرد ؟
ایدی تمام ماجرا رو براش تعریف کرد و دیانا در حالی که لبخند موذیانه ای بر لب داشت گفت : چه جالب ! همچینم خوشگل نیست که تا خودشو میبینه غش میکنه
دراکو با تعجب گفت : عکس خودشو دید ؟ یا تا منو دید غش کرد از بس من خوشگلم
بلیز : بابا ول کن تو هم حوصله داری ! اره تو خوشگلی ولی فکر کنم عکس خودشو تو مردمک چشمات دید
ملت اسلی : نه بابا
بلیز : جون تو
دیانا که داشت با نگاهش جسد ادریان رو ورنداز میکرد گفت : هوووووم ...مثه اینکه این پیش گویی با زیبایی و زشتی کاری نداره ! چون نارسیس خیلی زیبا بوده که عاشق عکس خودش شده ولی این ادریان عینهو اواتارشه
ملت اسلی که نمیدونستند از دست پیش گویی های رودولف چکار کنن همه به این حالت دراومدن
دیانا : خوب مگه دروغ میگم
ایدی هم که دل پری از ادریان داشت گفت:نه دروغ نمیگی ولی الان وقت این حرفا نیست .
آنی مونی که تو کفش خودش بود ( به دلیل ناظر شدن ) هیچ حرفی نمی زد !
دراکو : بابا این یکی که از دست رفت ولی یکی بره اونو جمع کنه الانه که اونم عاشق خودش بشه !
بلیز ک اون که عاشق خودش هست مگه ندیدی وقتی آواتاراشو عوض میکنه هی میاد دربارش حرف میزنه هی میگه نظرتون چیه !
لارا که فقط به فکر پیش گویی رودولف بود از فکر دراومد و گفت ک یعنی حالا که پیش گویی عوض شده رودولف دیگه از عشقش دست نمیکشه ؟
ایدی که از دست لارا خسته شده بود گفت : نه جانم ... نه دست نمیکشه ! به جای این کارا بیا کمک کن بینیم یه کاری واسه این ادریان میکنیم اگه بمیره دیگه بشینیم غلط های تایپی و املایی کی رو بگیریم
لارا هم به جمع اونا پیوست و دراکو پاشد و رفت آنی و مونی رو کشوند طرف خودشون و داد زد : هوی ... پسر کجایی ؟
آنی مونی : یه کم یواش ترم میگفتی میشنیدم هاااااااااااا !
دراکو : نخیر این جوری که تو( ضمیر ) تو ( داخل ) کف خودت موندی از این یواش تر حالیت نیست !
آنی مونی که باز حواسش پرت شده بود دوباره تو فکر فرو رفت . دراکو هلش داد !
آنی مونی : چیه ؟ چکارم داری ؟
ملت اسلی یک صدا : پاشو بیا اینجا کمک کن ! یعنی هم فکری کن
ادریان همچنان بیهوش بود و در غش به سر میبرد
بلیز خیلی متفکرانه : دو روز بیشتر وقت نداریم هاااااا
__________________________________________________
ادریان امیدوارم ناراحت نشده باشی اینا همه به خاطر قشنگ بودن رول بود
البته حالا که من اینجوری نوشت سو ء استفاده نکنی هااااااااااااااا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
مهاجم یک تیم همیشه پیروز فمن