شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
مطمئننا جادوگرها هم محدودیت هایی دارن و توان انجام خیلی از کارها رو ندارن ! و نمیتونن اونکارها رو انجام بدن مثلا زنده کردن شخصی که مرده ! اگه جادوگرها میتونستن اینکار رو انجام بدن روی زمین از جادوگرها پر میشد پس محدودیت های اونا مثل انسانها طبیعیه که وجود داره !
اگه جادو حد و مرز نداشته باشه خیلی بی مزه می شه! چون هر چیزی باید یک سری جلوگیری ها و قوانینی داشته باشه ..مثلا اگه می شد با جادو همه کاری کرد اون وقت دیگه زندگی کردن چه فایده ای داشت؟...به قول هرپو خر توی خر می شد!!...اصلا زندگی نمی شد!شاید غم و غصه بد باشه..درد و بدبختی هم بد باشه...اما اگه نباشن هم بده!!..یکنواختی از همه چیز بدتره..چیزی که به نظرم اگه جادو حد و مرز نداشت به وجود می اومد. نقل قول:
هرپوی کثیف نوشته: و کسانی هم که از مرز این محدودیت گذشته باشن باز با یه محدودیت های دیگه ای مواجهن و این سیر همینجوری ادامه داره . نتیجه اینکه همه موجودات یک سری محدودیت هایی دارن که نمیشه گفت قانونن ( قانون رو میشه زیر پا گذاشت ولی این محدودیت رو نمیشه ) . و اگر این مرز ها وجود نداشتن دنیا خر تو خر می شد !
هر قانونی رو نمیشه زیر پا گذاشت..می شه گفت قانون!محدودیت با قانون فرق داره اما به نظر من توی جادو هم قانون هایی هست که به سختی می شه زیر پا گذاشت و هم محدودیت هایی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جواب از نظر من ساده س ! لازم نیست آدم به مخش فشار بیاره ! همونطور که ما هم یه محدودیت هایی داریم، جادو گرهام یه محدودیت های دارن . ما نسبت به جادوگر ها محدودیم در واقع نمی تونیم یکسری کار خارق العاده بکنیم . مثلا نمیتونیم اجسام رو توی هوا شناور کنیم، غیب بشیم و خیلی کارای دیگه . در واقع میشه گفت که ما نسبت به جادو محدودیت داریم . ولی جادوگر ها ! اون ها خیلی کارای خارق العاده رو که ما نمیتونیم انجام بدیم به راحتی انجام می دن ولی اون ها هم یه محدودیت های دیگه ای دارن . شاید محدودیت به یک جادوی بالاتر مثل همین چیزای که سوسک گفت . و کسانی هم که از مرز این محدودیت گذشته باشن باز با یه محدودیت های دیگه ای مواجهن و این سیر همینجوری ادامه داره . نتیجه اینکه همه موجودات یک سری محدودیت هایی دارن که نمیشه گفت قانونن ( قانون رو میشه زیر پا گذاشت ولی این محدودیت رو نمیشه ) . و اگر این مرز ها وجود نداشتن دنیا خر تو خر می شد ! کسی که هیچ محدودیت و مرزی نداشته باشه یعنی هر کار می کنه و میشه اسمش رو گذاشت خدا . فرض کنین که همه ما خدا بودیم و دنیا پر خدا بود و هرکی هر کاری که میخواست می کرد !
خود ولدمورت گفتش - يكي از ازمايش هايه من اثر كرد.با اينكه نفرينم مرگبار بود نمردم يه جايه ديگه خطاب به مرگخوارها ميگه:چطور به ذهنشون نرسيد كه من برميگردم؟اونا كه ميدونستن من سالها پيشچه اقداماتي كردم تا از مرگ جسماني مصون باشم.
پس يعني اوون تا حدودي تونسته به مرگ غلبه كنه و اين ديگه يه داستان منم منظورم اينبود كه نبايد از روي داستان استنباط كنيم
هر چیزی قانون داره و جادو هم قانون داره به گفته السامور تعدای از کارها رو می شه انجام داد و تعدادی رو نمی شه خود ما می دونیم که همه چیز محدودیت داره به جز خدا که محدود نیست پس جادو هم محدوده و دارایه قانون مثل همه ی چیزهایه دیگه درباره ی ولدمورت اون نمرده بود و اون طلسم برگشته بود به همین دلیل قدرتش کمتر بوده و نتونسته اونو بکشه فکر کنم اون قدرت اولیه رو طلسم از دست داده و اگرنه کشته می شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
مودي جون ببين تو كتاب چهار ولدمورت به مرگخوارها ميگه چرا سراغ من نيومدين با اين كه ميدونستين من اقداماتي كردم كه از مرگ رهايي پيدا كنم اون سنگ جادو رو براي جاودانگي بدون چون و چرا ميخواست منظور من اين بود كه نميميره نه اينكه ناپديد نشه چون اون بعد از طلسم ديگه نابود شده بود ولي هنوز زنده بود