کمپانی برداران مرگ خوار 19 فیلم خود را تقدیم میکند.
(با توجه به کسانی که یک سری حرف پشت سر من زدند

)
نام فیلم:برنامه افسون
نویسنده و کارگردان:ایگور کارکاروف
تهیه کننده:فلوس موجود...لا مشکل(گرفت شده از ولدی)
بازیگران:
ایگور
هیپزیا اسمیت
زاخار
کریچر
انی اسی
---------------------------------------------
ایگور که تازه ازدواج کرده بود نمیدونست که هیپزیا قبلا شوهر داشته و شوهر قبلش انی بوده......
هیپزیا :میری بیرون مواظب خودت باش.....
ایگور:باشه......
هیپزیا :زود بیای...امروز عقد کنونه!
ایگور: باشه
ایگور در مسیر گل گرفتن از این وره خیابون به اون وره خیابون......
ایگور:آخ.......
انی با ماشین میزنه به کمر ایگور.......
انی به راهش ادامه میده.....
------
هیپزیا :وای خدا مرگم بده...چت شده ایگور!!
ایگور:داشتم میرفتم گل بگیرم یک جوان خوش تیپ زد بهم ...اما من نصفه بدنم دور از تصادف موند....
هیپزیا :باید خیلی مواظب باشی..ایگور...حواستو جمع کن
.....
سر سفره ی عقد
عاقد:خانوم هیپزیا فرزند زاخار...آیا وکیلم...شما رو به عقد دائم آقای ایگور پر قلیدون در آورم!؟؟!؟
کریچر:عروس رفته گل بچینه...
عاقد: مگه نچیده بود!

کریچر:نه الان رفت بچینه.......
عاقد:دوباره تکرار میکنم ...آیا وکیلم شما رو به عقد .......
ناگهان وسط سالون یک بمب منفجر میشه......
بمب:بنگ....بنگ
هیپزیا:
ایگور:
زاخار:کیه؟!؟!؟
ناگهان انی میاد وسط سالون........
انی:صبر کنید.......
انی :آهای ایگور با تو هستم!!!
انی:هیچ میدونی قبلا هیپزیا شوهر داشته!؟!؟؟!
ایگور: نه
انی:هیچ میدونی شوهر قبلی هیپزیا کی بوده!؟؟!
ایگور: بازم نه
انی:من شوهر قبلی هیپزیا بودم.......ما زندگی خوشی داشتیم که ناگهان پدر هیپزیا یعنی همین زاخار سر منو کلاه گذاشت.....
انی :و منو به جرم....حمل مواد مخدر دستگیر کردند
انی:تا اینکه آزاد شدم!
ایگور:
ایگور:تو به من نگفته بودی که قبلا شوهر کرده بودی؟!؟
هیپزیا :
ایگور:چرا نگفتی؟!؟!؟
ایگور میره به سمت آقای زاخار!
ایگور:آقای زاخاروف من از شما توقع نداشتم.......
زاخار:
ناگهان پلیس ها که (زاخاراطلاع داده بود)میریزند تو خونه......
پلیس:تسلیم شو انی!!
پلیس:تو چیزی برای از دست دادن نداری!!
ناگهان انیچاقو رو از جیبش در میاره و .......
پلیس:آخ.........
(هیپزیا جیغ میکشه)
انی چاقو را در شیکم پلیس فرو میبره...... پلیس نقش بر زمین میشه و میمیره.......
زاخار:تو قاتلی!!
انی:وقتی تو رو هم که کشتم ...بعد بگو قاتلی!!
انی:سهمه منو از اون شرکت میدی....یا خودتو با عروس و داماده جدیدهت بفرستم جهنم!
زاخار:سهم کدوم سهم!!!؟!؟!؟؟!!!!
انی خونش به جوش میاد....و چاقو رو در شکم آبرفورث فرو میکنه!!
هیپزیا :باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ایگور:آقای زاخار...حالتون خوبه!!؟!؟؟
انی:نه حالش خوب نیست ...چون الان در جهنم به سر میبره........
ایگور به سمت انی حمله ور میشه....... چاقو به شیکم ایگور میخوره.!!!
ایگور :آخ.......
هیپزیا :وای ایگور.........

هیپزیا :تو یک قاتلی!!!!!!
انی:اگه عیاله من نشی تو هم میکشم!!!
هیپزیا :باشه پس عیالت میشم.......
عاقد:لا.....اله...الا....ال...
کریچر:مبارکه....ایشاا.....صد سال به پای هم پیر بشید
-------
(یک سال بعد)
نفرین ایگورکه انی و هیپزیا رو اسیر کرده بود......
هیپزیا :کجا میری انی؟!؟!
انی:سر کار
هیپزیا :پس مواظب خودت باش
انی:باشه
انی در راه خیابان که از آن رد میشد...ناگهان ماشینی به انیزد......
انی:آخ.......
هیپزیا که داشت انی رو از دور میدید!
هیپزیا :وااااااااااااااااااااااای.ی.ی.ی..........انی!!!
هیپزیا از خونه میاد بیرون.....
که ناگهان ماشینی به هیپزیا میزنه........
هیپزیا :آخ...................
------------------------
و به این صورت همه مردند در این داستان.