جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

50 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
48 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

مکان‌های اهریمنی (گریفیندور)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1385 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بازداشت !

اما صدایی که از راهروی طبقه ی سه هاگوارتز می آمد مانع از گشودن در شد ! آلبوس گوشش را به در چسبانده بود و دستش را به نشانه ی سکوت بالا گرفت ! هاگرید به تقلید از دامبلدور چوبدستی اش را جیب در آورد و به طرف در گرفت و زیر لب وردی خواند که تنها جسی فهمید چی گفته است این یک ورد کشف هاگرید بود که به تقلید از طلسم مشنگ دور کنی این در مورد تصمیم های جادوگران بود و با این کار باعث می شد اسنیپ مایل نباشد به طرف دفتر دامبلدور بیاید !
آلبوس در حالی که گوشش را از در بر می داشت : ممنون روبیوس از اینجا دور شدند اما خیلی خطرناک شده هاگرید به رفت و آمد های تو مشکوک شدن ! و همچنین در حال فکر کردن بود !
رون : پرفسور الان چند نفریم هنوز نمیتونیم از قدرت میز عدالت برای باز آوری افراد گروه استفاده کنیم ؟
اما ناگهان آلبوس از جا پرید و رو به آندرومیدا کرد : دوشیزه آندرومیدا شما و دوشیزه گرنجر در سال پیش افسون وفاداری را اختراع کردید درسته ؟
آندرومیدا ناگهان شورو شعفی در چهره اش دیده شد و در حالی که به جسی خیره شده بود گفت : درسته پرفسور و شما میخواهید کلبه ی هاگرید رو با اون ورد طلسم کنید ایده ی فوق العاده ای !
اما همه با تعجب به آنها نگاه میکردند فقط جسی و آلبوس و جسی و اندرو متوجه منظورشان شده بودند !
هاگرید به میان حرف آندرو پرید : اه ما که هیچی نفهمیدیم توضیح؟
آلبوس با تومئنینه و قار کامل و لبخندی که بر لب داشت شروع به
صحبت کرد : پارسال دوشیزه بلک و هرمیون افسونی کشف کردند که خودشون اسم اونو افسون را وفاداری گذاشتند به دفتر من اومدند و خواستند این افسونو ثبت کنم ولی من مخالفت کردم و دلیلشو به آنها گفتم شاید اول ناراحت شدند اما فکر کنم الان بهشون ثابت شد این یه افسون با ضد طلسمشه به روی مکانی این افسون گذاشته میشه اون مکان فقط برای افرادی پر از سکنه دیده میشه که به هدفی که اجرا کننده ی افسون خواسته به آنجا آومده باشند ولی اشتباه نکنید این افسون با راز داری تفاوت شایانی داره دوشیزه بلک از شما میخوام این افسونو بر کلبه ی هاگرید اجرا کنید تا افراد گروه بهتون ملحق شند منم فکر برای عدم حضور شما در هاگوارتز کردم و دلیلی پیدا کردم فردا تابلوی اعلانات رو ببینید ! فقط هر وقت هفت نیرویتان کامل شد از کلبه خارج شید و با شنل های نامرئی به دفتر من بیایید تا به میز عدالت برسید !
و همگی خداحافظی کردند !

دوازده ساعت بعد تابلوی اعلانات مدرسه ی فنون جادویی هاگوارتز !

مدرسه ی هاگوارتز به اطلاع می رساند انتهای هر ماه یکی از اساتید دانش آموزان ممتاز درس خود را در این مدت به گردش های جادویی علمی هاگوارتز میبرند !

مسئول این ماه : پرفسور روبیوس هاگرید !
و پایین پتره آن اسمه بچه های گروه ضربت نوشته شده بود
و در زیر آن ذکر شده بود ممکن است افرادی طی صلاح دید پرفسور هاگرید به این لیست اضافه شوند !
هاگرید در حالی که این مطلب را خونده بود سرش را رو به آندرومیدا برگرداند و لبخندی شیطنت آمیز نثارش کرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
Re: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1385 09:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین هنگام صدای تق تق در به تمام صحبت های درون اتاق دامبلدور خاتمه داد .
دامبلدور با صدای آرام خود گفت : کسی پشت دره ؟
صدایی از پشت در بگوش رسید که بسیار نگران بود
- بله پرفسور ، منم رون ویزلی ، میتونم بیام تو . - بله
رون در را باز کرد و به هاگرید و افرارادی که در اطرافش بودند خیره شد . رون با صدایی که نگرانی درونش موج می زد گفت :
هاگ ...هاگرید شنیدم که نیرو های اهریمنی برگشتن . درسته ؟
هاگرید هم با نگرانی سر ش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت : رون تو که برای مبارزه با نیرو های اهریمنی میای ؟
بله که میام همیشه اومم و باز هم میام .
اندرومیدا : مگه رون هم قبلا جزو این ارتش بوده .
هاگرید : آره که بوده .
اندرومیدا به هاگرید و بعد به رون نگاه کرد و گفت : رون به چه حیونی تبدیل میشه ؟
هاگرید گفت : ققنوس ،

------------------------------------چند دقیقه بعد از صحبت ها ------

دامبلدور با لبخندی که بر لب داشت گفت بهتره الان برین خونه ی هاگرید چون امکان داره کسای دیگری هم بخوان عضو ارتش شن .
تمامی افراد از دامبلدور خدا حافظی کردند و به راه خود به سمت کلبه ی هاگرید ادامه دادند .

-------------------------------------------

ببخشی اگه خیلی ، خیلی بد شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
Re: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1385 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
افشای راز ها و حقیقت شاهزاده ادوارد !



آلبوس در حال صحبت درباره ی قدرت ها و رنگ ها و حیوان های نمادین درونی بچه های ضربت بود : من هیچ و قت قدرت بچه های ضربتو نداشتم این نیرو خانوادگی در نسب هاگریده ...
و اندرومیدا به میان حرف دامبلدور میپرد : پرفسور مگه روبیوس نسبت خانوادگی با شاهزاده ادوارد فرماندار میز ضربت دارد ؟ آخه آخه هــ هگرید دو رگست غوله و بعد از گفتن این حرف نگاهش رو از هگرید دزدید !
آلبوس : هگرید آندرومیدا منظوری نداشت ! اندرو درسته نسبت خانوادگی بین هگرید و ادوارد نیست یک رابطه ی .. نمیدونم باید چطوری توضیح بدم !
در هر عصری فردی در جامعه ی پاک ما قرار دارد که قدرت دارد میز عدالت ضربت را با پتک راستین به کار بندازه و قدرت هارو به همه برگردونه ! شصت و سه سال پیش درست روزه تولد هاگرید و بی اغراق درست در همان ثانیه شاهزاده ادوارد در گذشت ! و یک نیروی دیگر که در ادوارد یا بهتر بگم در فرمانده ی عدالت وجود داره از لحظه ی مرگه خودش یک هفته زود تر با خبر میشه و در آخرین لحظه ی عمرش نام پدر فرمانده ی بعد رو به زبان میاره در همان لحظه فرزندی از ریبوسوس هاگرید به دنیا آمد و هگرید آن بچه و فرمانده ی ضربت بود !
ناگهان فریادی از دهان دارن برخاست و با شک به زمرد طرح چشم که اکنون به رنگ قهوه ای در آمده بود اشاره کرد !
دسته دسته پرتو های نور قهوه ای از سنگ بر میخواستن و به طرف هگرید حرکت میکردند تا زمانی که هگرید به طوری پوشیده از پرتو های قهوه ای نور دیگه دیده نمیشد همه صورت خود را با دستهایشان پوشانده بودند !
نور کم کم از بین رفته بود ولی در بلای دود اثری از هاگرید نبود با محو شدن کامل انوار های قهوه ای افراد تازه وارد به جیوون و نماد هگرید پی بردند سگی به رنگ قهوه ای و بسیار پشمالو درشت هیکل به جایه گرید حاضر بود ! با تغییر شکل هاگرید جسی به چیتا و آندرو نیز به شیر تبدیل شده بودند ولی فقط این دو تغییر نکرده بودند انوار طلایی پرهایی هدویگ را در بر گرفته بودند اما همه در بهت بودند هدویگ خود یک جغد بود آیا به جیوان دیگری تبدیل میشد ! با ناپدید شدن انوار طلایی همه جواب خود را گرفتند پسری زیبا رو یا موهایی طلایی و چشم های تیره ظاهر شده بود

هگرید با دیدن این صحنه با خشنودی به آلبوس خیره شد : پرفسور فکر کنم وقتشه کمه از راه مخفی دفترتون خودمونو به میز برسونیم ؟!
دامبلدور سرش را به مخالف تکان داد : هگرید عزیز حد اقل تغییر نیرویی که برای استفاده از نیز لازمه نیروی هفت نفره اما این حد اقل با به وجود آمدن رنگین کمان عدالت و استفاده از میز همه میتوانند به شما بپیوندند اما تو داگیوس ( هاگرید ) تو ساینیا ( هدویگ ) تو چیتا و تو آندرولاین شما چهار نفرید چهار نفر تا حد اقل نور برای رنگین کمان عدالت باقی مانده !
و هگرید غرشی از دهان خود خارج کرد !


_______________________________________________
خوشحال میشم اگه ادامه بدید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
Re: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین آشنایی و فرار

هاگرید با حالتی عصبی به اطرافش نگاه کرد.به دنبال سر پناهی می گشت.هنوز ان طور که باید و شاید اماده ی نبرد نشده بودند. هنوز اعضای تازه با نیروها و رنگ ها و حیوان های درونی خودشان اشنا و سازگار نشده بودند.
در خوابگاه ، همراه با تابلوی بانوی چاق که در خواب عمیقی فرورفته بود ، در مقابل ان ها و صدا و نور قرمز در پشت سرقرار داشت.مسلما داخل خوابگاه نمی توانست جای امنی باشد.امن تر از غار بود اما نه امن تر از.....
"برید اون طرف!از پشت اون قالیچه برید سمت یه راهروی دیگه!"
هاگرید با دست به قالیچه ی روی دیوار اشاره کرد و با گام هایی بلند به سویش خیز برداشت.همه به دنبالش راه افتادند.صدا ها هر لحظه نزدیک تر می شدند و نور شدیدتر از قبل می تابید.کسی به جز هاگرید نمی دانست ان ها عازم کدام مکانی هستند.ایا ان جا امن است یا نه؟ اما هاگرید مطمئن بود...مطمئن بود دفتر پروفسور دامبلدور پذیرای ان هاست.مکانی کاملا امن....حداقل امن تر از هر جای دیگری...سرعتش را بیش تر کرد.

آماده سازی

همه در پلکان چرخشی با اضطراب ایستاده و منتظر بودند تا به دفتر دامبلدور برسند.هاگرید در را باز کرد و همه به سرعت داخل شدند.طبق معمول دامبلدور اماده و حاضر منتظر ان ها بود.انگار از قبل می دانست.
با خونسردی به همه لبخند زد.با تعجب به قیافه های وحشت زده نگاهی انداخت و از پشت میزش بلند شد.
"خب خب...انگار خیلی ترسیدید!البته همه که نه...ولی خب اکثرا..بهتره یه چیزی بخورید!"
با تکان چوبدستی او شیشه های نوشیدنی در دستان هر کسی جای گرفت.همه با ذوق و شوق مشغول خوردن شدند.هاگرید که به نظر کمی عصبی می رسید شروع به صحبت کرد.
"ما باید....."
اما دامبلدور دستش رابه ارامی به نشانه ی سکوت بالا اورد و هاگرید ادامه ی حرفش را خورد.همه در سکوت و آرامش مشغول نوشیدن بودند.جدا که دفتر دامبلدور مکانی امن بود.مکانی که به هر کسی ارامش وصف ناپذیری اعطا می کرد.
"خب..حالا که همه نوشیدنی هاشون رو خوردن...بهتره یه کم در مورد نیروها و چگونگی متمرکز کردنشون حرف بزنیم. شما ها تک به تک هیچی نیستید و با همید که می تونید شکست ناپذیر بشید...خب کسانی مثل جسی اندرو هاگرید استرجس و چندتای دیگه از نیروهاشون خبر دارن...مثلا جسی چیتاست...اندرو شیره و..."
با صدای کوبه ی در دفتر دامبلدور او حرفش را خورد.همه در وحشت فرو رفتند....

-----------------------------------------------------
هین!من بعد از عمری و اندی یه پست زدم!فکر نکنم خوب شده باشه...ولی خب!اینو من زدم که بگم من شیرم!البته از روی ماه تولدم انتخاب کردم و اینا!خلاصه ب کسی چه مربوطه دلم خواست!
یه خواهش دارم اینه که موضوع رو خراب نکنید!هویجوری الکی پست نزنید!داستان رو هم کش بدیم جذابیتش بیش تر بشه.یه جوری فرصت بدیم به همه تا نیروها و ایناشون رو معرفی کنند و خلاصه فوری نریم سراغ جنگ!
خلاصه موضوع باحالیه اگه خراب نشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: مکان های اهریمنی
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 12:22
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



نوراهای خارج شده از میز باعض شده بود تا محدوده ی اطراف را روشن کند !... از چهره های خواب آلود بچه ها دیگر اثری نبود اکنون فقط انبوهی از سوالات بود که در ذهن آنها گردش میکرد!
هگرید از روی صندلی خود بلند شد و در حالی که با چشامانی بسته نورهای قهوه ای رنگ را به طرف خود راهنمایی میکرد به آرامی گفت:
_ افراده تازه وادی که به جای دوستای قدیمی مون اومدن باید متوجه باشن که این صندلی ها مربوط به خوده شماست و کسه دیگه ای حق نشستن روی اون رو نداره زیرا نماده حیوانیش به اون صندلی اتصال داره!
در همین حال نوره زرد رنگی به سمت جسی پرتاب شد و بعد از چند ثانیه جسی به "چیتا " تبدیل شد و روی صندلی نشست!
مدتی گذشت و بچه ها با تغییر شکلی که داده بودند به یکدیگر نگاه میکردند!... هگرید که داشت به گروه ضربت کارهایشان را یاد آوری میکرد در جواب سوال یکی از بچه ها گفت:
_ این ستاره هایی که روی بدن شماست نشان دهنده ی قدرت شما در برابر نیروی اهریمنیه!... مثلا جسی به توجه به گذشتش و قدرتش 7 تا ستاره داره!... همگی به ستاره های درخشان جسی که روی بدنش بود و میدرخشید خیره شدند!
جسی: !

زمان یه سرعت در حال سپری شدن بود !
ماه در وسط آسمان بود و نیمه های شب را نوید میداد!
بچه ها کم کم به سمت خوابگاه در حرکت بودند که... صدای مهیبی توجه همه را به طرف منبع آن جلب کرد!
هگرید با گامهای قدرتمند خود به سمت غار نگاهی انداخت، چه میدید؟؟
_ پراکنده شدن نورهای قرمز رنگی که از درون غار به بیرون پرتاب میشد خیلی بیشتر از قبل گشته بود!... اینبار صداهایی نیز به همراه داشت !
استرجس کنار هگرید ایستاد و گفت:
_ حالا باید چیکار کنیم؟؟؟

-------------------------------
هگر جان شرمنده بد شد!
چیتا => از خانواده ی ببر ، سریعترین پستاندار روی زمین!
نمیدونستم شماها از چه حیوونی خوشتون میاد واسه همین زیرا روی تغییر شکلتون مانور ندادم!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/3 14:01:28
مکان‌های اهریمنی (گریفیندور)
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان های اهریمینی : سال ها قبل حتی قبل از حکمرانی لرد ولدمورت نیز نیروهای اهریمنی در دنیای جادویی وجود داشتند اما این نیرو ها توسط گروه ضربت در ادوار مختلف نابود شدند اما امروز دوباره این مکان ها باز گشته اند تا اهریمن همه جا را تسخیر کند اما گروه ضربت باز هم متحد شده اند !

اولین مکان اهریمنی : غار وحشت

سال ها از آن روز گذشت و پس از سال ها سکوت و سکون خزه های آرامش که ورودی غار را پوشانده بودند هر روز از بیشتر فاصله میگرفتند و نوری قرمز به رنگ اهریمن سو سو از آن بیرون نشع میکرد !

فلش بک:
روبیوس کوچولو هفت ساله در کنار شومینه سرد اتاقی نشسته بود مادرش به کنار او می آید و چوبدستی خود را به طرف شومینه خاموش میگیرد آتشی در شومینه شعله ور میگردد
اما حتی آن آتش نیز سردی حاکی از بیان خاطره ی غار وحشت را تسکین نمیدهد !

کلبه ی شکاربانی هاگوارتز

صدای ترق تروق آتش با نا آرامی و پارس کردن فنگ در آمیخته بود تا آرامش شب را به همراه نگرانی هگرید به هم بزند !
خسته از از جنگل ناتینگهام برگشته بود ولی رعب باعث شده بود حتی پوتین های گلی اش را نیز در نیاورد !
تفکر نگاه به آتش زوزه های گرگ از جنگل ممنوعه رعد و برق اما هگرید تصمیم خود را گرفت بالاخره گروه ضربت باید جمع شوند تا بار دیگر نیروی اهریمنی غار وحشت خاموش شود اما کار آسانی نیست !

30 دقیقه پس از بامداد اژدهای طلایی دفتر آلبوس دامبلدور
آلبوس با صدای حرکت ازدها از خواب پرید دستهایش را به چشمش مالید تا بهتر ببیند : روبیوس مشکلی پیش اومده این موقع شب .
هگر : پرفسور امروز در جنگل ناتینگهام برفی وجود نداشت در سرد ترین قسمت انگلستان روز چهارم ژانویه تو این سرما این برام عجیب بود حدس هایی زدمـــــمـــــــــــتاسفانه
غــــغار وحشت نیرویش برگشته اما هنوز ممکنه چند برجش قدرت نگرفته باشه و حتی هنوز ضعیفه ! پرفسور اگه موافق باشید گروه ضربت باید برگرده و با همه خطر هایی که وجود داره اما باید غار دوباره خاموش بشه !
آلبوس با کمال بهت شانه هایش را به موافقت تکان میدهد : هگرید, چشم سنگی !

خوابگاه پسران :
استرجس خمیازه میکشد و دست بر دهان میگذارد : روبیوس این موقع شب کارت خیلی باید فوری باشه.
هگرید : هیچ سوالی ازم نپرس فقط بهت میگم غار وحشت دوباره قدرت گرفته همه اعضای قدیم گروه ضربت رو تا یک ربع دیگه تو کلبه من حاضر کن .
استرجس : هگرید ما نمیتونیم مدرسه رو ترک کنیم اونم این موقع شب .
هگرید:پادمور گفتم سوال نپرس دامبلدور موافقت کرده فقط یک ربع !

مزرعه ی پشت کلبه ی شکاربانی :

در حالی که بچه ها تنها شنیده بودند غار وحشت دوبار بازگشته همه با تعجب فقط به هگرید نگاه میکردند
بالاخره هگرید توانس صحبت کند : بی تعارف غار وحشت نیرویش رو از سر گرفته فقط اگه بجنبیم میتونیم امید وار باشیم نتونسته باشه همه برج هاش آماده بشه فقط همین گروه ضربت دوباره باید از نوع شروع به کار کند خر گی موافقه دستهاشو ببره بالا
و دست ها به طرف آسمان بالا میروند گویی ستاره ها مقصد آرزوها با سیاره ی انگشتان است !

جنگل ممنوعه تاریکی شب :

قدم زنان تعدادی که با هم هم دل شده بودند در تاریکی شب در ظلمات چنگل آهسته پیش میرفتند اما نوری در قلب های شجاعشان بود که راه را برایشان روشن میکرد !
هگرید : به میز عدالت نزدیک میشیم !
آندرومیدا : اما هگرید سالها قبل بعد از آخرین ماموریت تو به ما گفتی میز نابود شد !
هگرید و جسی در حالی که به هم خیره شده بودند : اون روز من و جسی تصمیم گرفتیم میز رو نابود نکینیم همه فکر میکردند کل اهریمن نابود شده اما ما هم فکر شدیم و رومسا هم مطمئن بود حق با ماست پس میز رو تو جنگل مخفی کردیم تا اگر روزی مثله امروز نیروهای اهریمنی دوباره قدرت گرفتند باز هم نیروی ضربت متحد شود !

کنده ها ی درخت :

دل جنگل کنده هایی کوتاه هگرید به روی زمین خم شده بود و جسی نیز به دقت همه ی کنده ها رو وارسی میکرد ناگهان هگرید فریاد زد : پیداش کردم !
جسی : اما هگر چشم سنگی
پاتریشیا : چشم سنگی ؟
هگرید : ما از افسون شی رمزتاز استفاده کردیم و با دست به کنده اشاره کرد .
همه به روی کنده خم شده بودند !
دارن : انگار به طرح یک چشم فرو رفته !
هگرید از درون پالتوی پوست خود سنگی به رنگ سبز کدر در آورد و به طرف کنده دولا شد در حالی که سنگ را با باد دهان تمیز میکرد دستش را به طرف کنده برد و چشم را بر جایش قرار داد !


میز عدالت :
نور سبزی از کنده بیرون زده بود و زمین به حالت دورانی می چرخید همه برای محافظت در مقابل نور دستانشان را مقابل چشم هایشان قرار داده بودند !
ناگهان زمین از چرخش ایستاد و میزی به رنگ زمرد سبز ظاهر شد ! هفده صندلی به رنگ میز دور میز قرار داشتند !
هاگرید چکشی را به دست گرفت و محکم به روی مرکز میز کوبید ! رشته های نور به حالت های حیوان های مختلف با رنگک ها مختلف در حال فوران بودند !


_______________________________________________
نکات برای ادامه ی نمایشنامه :

1. ادامه ی ماجرا در اضافه شدن افراد به گروه ضربت است !

2 . دوستان توجه کنند هر یک از افرادی که متحد شدند دارای رنگ لباس و حیوانی خاص است ! نیرویی نیز از نظر جسمانی و عقلانی او را همراهی میکند !

3. تاپیک عضو گیری نمیکند و همه آزاد اند در تاپیک نمایشنامه بنویسند !

4. غار وحشت واقع در جنگل ناتینگهام دارای دو برج است !
برج اول به رنگ قرمز که دارای مراحلی برای عبور است !

5. فرد زننده ی پست دارای قید و بند خاصی نیست فقط نباید از حیطه ی تاپیک خارج شود !

6. فرد حق تمام کردن نمایشنامه را ندارد حد اکثر در نمایشنامه یک مرجله از چهار مرحله را ساخته ی ذهن خود بنویسد !

7 . مرحله ی چهارم یا همان مرحله ی آخر مرجله ی برخورد با فرشته ی شیاتین موجود منفور مونث است با قدرت اهریمنی فراوان !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/2/24 22:27:30
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/22 23:51:53
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:01:36
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !