3 دقیقه و 20 ثانیه پیام بازرگانی
-----------
شامپو پفک گلرنگ
-----------
بعد از 6 دقیقه پیام بازرگانی
هری میبینه که بهترین کار تو این موقعیت شامورتی بازی و ارزشی رفتار کردنه پس دست به کار میشه
(هری با صدای کلفت حرف میزنه)
- تو جوون، آره تو که واسه خودت یلی هستی بیا جلو یه دستی به این طنابا بزن که همه ببینن پهلوون هری تو کارش کلک نیست
مونتاگ میاد جلو و طنابا رو امتحان میکنه. همه که توجهشون جلب شده میان دور هری حلقه میزنن
- یه درود به روح پدر خوندم نثار کنین
همه درود میفرستن و هری هم زور میزنه طنابا رو پاره کنه ولی زورش نمیرسه
دامبول: ماشالا پهلوون هری، برای سلامتی پهلوون هری و خودتون به پزشک مراجعه کنید
هری چرخ میزنه تو دایره وسط جمعیت محفلی ها و مرگخوارا و برای طنابا رجز میخونه
چو: هری زودباش پارش کن میخوایم بریم جنگو ادامه بدیم
- عجله نکن آبجی هر کاری رسوماتی داره، من باید از روح پدر و مادرم کمک بخوام... یا آسلام
هری بازم زور میزنه ولی طنابا پاره نمیشه اون وسط یه صدای مشکوک ارزشی هم به گوش میرسه
ملت جادوگر:
هری: دامبول بوقی زود باش یه طلسم بزن طناب رو پاره کن دیگه... تو دیگه چه خری هستی آخه
دامبول که تازه به خودش اومده یه طلسم میفرسته طرف هری
- سکتوم سمپرا
طنابا زود پاره پوره میشن و هری تا آزاد میشه یه لیوان آب از بیرون کادر برمیداره و سر میکشه اما تمام آب از درز و دورز بدنش میریزه رو زمین. تامبالی میاد جلو و چوب جادو هری رو میده دستش
تامبالی: ناز شستت پهلوون، زت زیاد پهلوون
هری:
- آی الهی قربون بچم برم من ببین ولدی بچم چه زود یادمیگیره :mama:
- آره سر مامان بوقش رفته
تامبالی دوباره یه نیگا به کله کچل ولدی میندازه و دهنش رو میلیسه و آب از لب و لوچه اش سرازیر میشه
ولدی هم که میبینه هوا پسه زرنگی میکنه و دستش رو یه مرتبه میگیره بالا
- آقا معلم اجازه هست ما بریم دستشویی
-------------------------------------------
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




... آنی مونی و بلیز هر کدام پاهای تامالبی رو گرفتند و سعی در جدا کردن اون دارن!


..... وای مکی چقدر از نزدیک جالب تر نشون میدی؟
.... حالا تو به کارت برس!
:
