جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

37 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  29 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  301 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  287 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  362 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 2 مهر 1385 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
كمپاني پشم پيكچرز آخرين ساخته خود را تقديم مي كند !!

**** جوراب پشمي ****

كارگردان هنري 1 : مك بون پشمالو !
كارگردان هنري 2 : چو چانگ !
كارگردان هنري 3 : ادي ماكاي !
نويسنده : مك بون پشمالو
با تشكر ويژه از اعضاي تيم كوئيديچ ريونكلا !
بازيگران :
چو چانگ در نقش همسر مهربان مك بون پشمالو !
مك بون پشمالو در نقش همسر وفادار چو چانگ !
ادي ماكاي در نقش جورابشور سيار !
بيل ويزلي در نقش جوراب فروش !
جوراب دامبلدور در نقش جوراب در حال فروش !!
راوي داستان در نقش راوي داستان با گويندگي كريچر !!!

___

صداي راوي :
شبي سرد و سوزناك، خيابان هاي هاگزميد در غمي ناشناس فروخفته است، اما روح زندگي در كالبد اين شهر هنوز پابرجاست، در كلبه اي محقر در گوشه اي از اين دهكده ي آرام زن و شوهري جوان بدون گرماي وسايل گرمازا و تنها با گرماي عشق وجود خويش، روزگار را مي گذرانند !!

دوربين چند بار دور خودش مي چرخه و چون راهي به داخل پيدا نمي كنه از دودكش خونه ميره تو و اون تو گير مي كنه چون كه اون خونه وسايل گرمازا نداره و اون دودكشه هم نكته انحرافي بيش نيست .. دوربين برميگرده و اينبار از در مياد تو !!

- يك گالئون و هشتاد و هفت سيكل !! .. از بوق سگ تا نصفه شب جون مي كني فقط همين !! ..
مك : نه باب .. كلي پول دادن .. همشو رفتم اكانت خريدم پستيدم !!
چو يه نگاه عاشقانه به مك مي كنه كه باعث ميشه پشماي مك سيخ بشه !!
- عزيزم، آخه فردا شب عيده و ما فقط همين مقدار پولو داريم و من هنوز نميدونم چي بخرم برات، لباس بخرم كه تو لازم نداري، شلوارم كه نمي پوشي، مسواكم كه سال به سال نمي زني ( چو لحظه به لحظه داره عصباني تر ميشه )، ساعت كه بلد نيستي بخوني، ادكلنم كه بزنيشم باز بو ميدي، شونه هم كه تو ... بينم اصلا ميدوني شونه يعني چي ؟!! ...
مك : نه !!
چو : خدايا من چرا دستي دستي خودمو بدبخت كردم ؟!
( افكار چو ) چو يه لحظه خودشو با مك مقايسه مي كنه و مي بينه كه خودش هزار تا پست داره مك صد تا، خودش ناظره سه تا فرومه مك هيچي، خودش خوشگله مك زشته، خودش ...

زينگ !!

صداي راوي :
صداي كوبيده شدن در چوبي كلبه زن رنج كشيده را كه در افكار خويش غرق شده بود به هوش مي آورد !!

يارو كه پشت دره همينجوري درو باز مي كنه و مياد تو !
چو : هووووي ... مگه اينجا طويله اس .. !!
- تو چي ميگي جاپوني، اينجا خونه شوورمه، اينم شوورمه، برو بيرون از خونم !
مك : ادي !!
ادي : سلام عزيزم، خوبي، I love you ! ، ماي سويت هارت !
مك يه نيگا به چو مي كنه بعدش يه نيگاه به ادي مي كنه و ميگه :
- ادي جوون .. فردا بعد از ظهر وقت داري بريم با هم بازي كنيم ؟!!
ادي : نه عزيزم! خودت ميدوني كه من شبكارم! روزا اصلاً كاري نميپذيرم چون پوستم سياه ميشه! شبا هم با نور مصنوعي كار نميكنم؛ يا بايد بري خورشيد رو بياري يا خودت نور توليد كني! اگرم وقت شد، آخرش يه فصل از سري داستانهاي بزبزقندي و هري پاتر رو برات اضافه كاري ميكنم و ميخونم! ... حالا جوراباتونو ميدين بشورم يا برم خونه بغلي؟!

صداي راوي :
دستان خسته ي زن كشوي چوبي لباس ها را باز مي كند، كشوي خالي مانند بوسه ي ديوانه سازي روح زن را مي درد !! .. نگاه زن به پاهاي يخ زده شوهرش مي افتد كه در اين سرماي سوزناك اواسط فوريه جورابي براي گرم كردن آن ها وجود ندارد !!


_*_*_*_*_*_*_*_*_*_

فردا صبح .. كوچه ي دياگون .. جوراب فروشي پشم طلايي با مديريت بيل ويزلي !!

چو : سلام آقا، ما پنج لنگه جوراب ميخاستيم !!
مك پاهاشو مياره جلو كه نشون بده پنج تا پا داره !!!
بيل : هووي پاهاي بوگندو تو بكش اونور .. من خودم به كتاب هاي هري پاتر احاطه كامل دارم !!!!
چو : خب ميشه بدين !!
بيل : نچ .. نميدم !
چو : به سلام نميد جون ، عله جوون خوبه ، بچه ها خوبن !
بيل : وات ت نميد ؟!! ( what the nemid )

بيل سه جفت جوراب از بين جورابا ور ميداره و ميده به چو !!
چو پنج لنگه بر ميداره و يه لنگه باقيمونده رو پس ميده به بيل !!
بيل دوباره لنگهرو پس ميده به چو !
- خانم نميشه بايد سه جفت رو كامل بردارين !!
چو دستشو ميكنه لاي پشماي مك و پولاشونو مياره بيرون !
چو : ولي آقاي محترم، ما فقط پول پنج تا لنگه رو داريم !
بيل : خب مي تونين دو جفت بردارين !!
چو : نه، نميشه، يكي از پاهاش بي جوراب ميمونه !!
بيل : خب سه جفت بردارين !!
چو : نه، نميشه، پولشو نداريم !!
بيل : خب همون دو جفتو بردارين !
يه صدايي از يه جايي در مياد!!! و بعد از پنج دقيقه ملت ميفهمن كه اون صدا چيزي نيست به جز صداي مكي كه پشماش جلوي دهنش رو گرفته !!
مك : آخه آدم بيلمز !! .. بيست بار مگه بهت نگفت .. نداريم باب نداريم بيا خودت ببين !!!!
بيل : خوب به بوووقم ، گمشيد برين بيرون !!
چو : نه آقا، نميشه، شوورم داره يخ مي زنه،‌ كمكمون كنين !!
بيل : خب پس دو جفت رو بردارين بعدش بريد گمشيد بيرون !!
چو : ببين داري از من سو استفاده مي كني ! .. هي من هيچي نميگم هي ميگي گمشيد بريد بيرون !!!!!
چو شروع مي كنه به زبان شيرين آذري به بيل فحش دادن كه هيچكس نمي فهمه ولي مشخصه كه خيلي بيناموسيه فحشاش !
بيل : خب سه جفت بردارين، تخفيف ميدم !
چو : چقدر مي دي ؟!
بيل: يه نات !!
چو : برو يه ناتو بده بره تيم مديريت بستني بخر !!
بيل : هوووووي، بوووقي، ديگه از اخلاق خوب تيم مديريت سواسفاده نكن !!
چو يه حرف بد به تيم مديريت مي زنه و بيل غيرتي ميشه و با بيل ميفته دنبال مك و چو ولي چون مك پنج تا پا داره سريع فرار مي كنه !! چو قرار رو بر فرار ترجيح ميده و وايميسته كمربند مشكيشو به رخ جهانيان بكشه! بيل، بيلشو ميبره بالا و ميكوبونه تو سر چو! چو ميبينه كاري نميتونه بكنه ميزنه زير گريه و خسته تر از هميشه ميره پي خونه زندگيش!



تيتراژ :
شبا كه ماها خوابيم ... ادي ماكايه بيداره !
ادي تا صب كار مي كنه ... چون اون خيلي باهاله !
ادي ميگه من خستم ... الان حس مي كنم دستم !
رفته لاي پشماش ... تا چهره ي من بشه بشاش !!
مك ميگه من زن دارم ... از عشق چيزي كم ندارم !
ادي ميگه برو طلاق بگير ... بيا پيش خودم روشاشو ياد بگير !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1385 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
به یاد گذشته ها :
کمپانی آول کست تقدیم می کند :

بازگشت بیگانه

کارگردان : کرام
تهیه کننده : کالین
نویسنده : بیگانه
موزیک : آبرفورث ... با صدای جواد یساری
منشی صحنه : مازامولا ملقب به موذمال !
مسئول تدارکات : گیلدی !
بازیگران :
بیگانه
کرام
گیلدی
حاجی دارک لرد
چو چانگ
مازامولا
هری پاتر
نمید
آبرفورث
کالین
کیگزلی شیکمبولی نقش اول منفی
لوپین
مرلین نقش اول قهرمان

===============

کرام و هری کنار هم توی دفتر هالی ویزارد نشسته بودن و داشتن راجع به سودآوری بحث می کردن .
کرام : بهتره یه سری بازیگر جدید استخدام کنیم ... ما به سوپراستارهای جدید برای سودآوری هالی ویزارد نیاز مبرم داریم .
هری : مگه الان سود خالص ماهی چقدره ؟
کرام : 20 ملیون گالیون !
هری : ماااااااااااااااااااااا !
پاااق...حاجی ظاهر می شه .
حاجی : سلام بر شما یاران آسلام ... کرام جان آمدم صحبتی با شما در مورد سود شرکت داشته باشم !
کرام : مااااااااا ! این از مجا حرفای شنید ؟!
حاجی : آسلام پشت و پناهتان باشد ... طبق دین ، شما باید ده ملیون گالیون از سود هالی ویزارد را ، که حدودا پنجاه درصد مبلغ می باشد ، به انجمن حمایت از بیماری های خاص اهدا فرمایید ... البته چون بنده از فروتنی شما خبر دارم و می دانم که دوست ندارید مورد توجه واقع شوید ، این کار را خودم برایتان انجام می دهم .
کرام : ولی ...
حاجی : عزیز من چک را بنویس که کودکان منتظرند !
کرام : هر چی شما بگید حاجی ...
کرام امضاشو می زنه پای چک و چکو می ده به حاجی .
حاجی :
همه :
پاااق...حاجی غیب می شه .
کرام : باید حتما برای جبران این ضرر بازیگر جدید استخدام کنیم...هری آگهی رو بزن .

=======فردای اون روز ، ساختمان اصلی کرام پیکچرز======

چو در حالی که داره گریه می کنه میاد تو .
چو :
کرام : اومدی تست بازیگری بدی ؟
چو : نه
کرام : پس چی کار داری ؟
چو :
کرام :
چو : هری هست ؟

کرام هری رو صدا می کنه ... هری میاد و روبروی چو وایمیسته.
چو : هری من متاسفم
هری :
چو صورتش به هری نزدیکتر می شه !
چو : هری خیلی متاسفم
هری :
چو و هری : :bigkiss:
ناگهان گیلدی از سوراخ در وارد می شه .
گیلدی : پس نمید چی می شه هری ؟!
هری : بازم یادم انداختید ! ... نمید من کجایی ؟
هری بیلی که گوشه اتاق افتاده رو برمیداره و شروع می کنه به کندن زمین به دنبال نمید ! و همراهش هم موسیقی متن با صدای آبرفورث پخش می شه :
(برای آیکویها : به دنبال تو ام منزل به منزل)
به دنبال تو ام زمین به زمین/ پریشان می روم روستا به روستا/ به خوابت دیده ام اون پس پریشب/ به یادت بوده حتی موقع تنفس مصنوعی !/ پس از تو هورکراکس ولدمورتم/هنوزم تشنه ام ، دریا با دریا / تو تنهای تنها می شناسم/ تو را هر جای هاگزمید می شناسم
(برای آیکویها : خنجر برام بیارید/من از تبار دردم/عمریه بی طلوعم/مثل غروبی سردم)
ناگهان بیل هری می شکنه ... هری روی زمین زانو می زنه ، آهنگ عوض می شه :
خنجر برام بیارید/ من از تبار دردم / عمریه بی نمیدم / مثل فلوبری له شده ام/تاریکه سرنوشتم/گلدن بیلم شکسته/عمریه دری آهنین/راه زمینو بسته(برای کندن!)
_درش بزرگه؟
ملت :
کرام : بی...بی...بیگانه؟
بیگانه :
همه : نــــــــــــــــــــه !
بیگانه : هری درش بزرگه ؟
هری : اه بابا ولم کن تو هم حوصله داریا ... نمید کجایی ؟
بیگانه : اعلامیه رو دیدم اومدم دوباره تست بدم .
کرام : تو قبولی
بیگانه : چی ؟ تو چی ؟
کرام : تست
بیگانه : تست ؟ تست چی ؟
کرام : تست بازیگری
بیگانه : مگه من می خواستم تست بدم ؟!
کرام :
بیگانه : نمی خوای یه چیزی بگی من بازی کنم ؟
کرام : چی بازی ؟ الک دولک ؟
بیگانه : نه بازیگری !
کرام : آهان ! برو دم اون در واستا .
بیگانه : کدوم در ؟!
کرام : همون دره ... اوناهاش
بیگانه : درش بزرگه ؟!
کرام : آره خیلی بزرگه !
بیگانه می ره در اتاقو از جا می کنه و با خودش می بره .
بیگانه : پس من می برم بزارمش تو بانک !!!

===== فردا ، سر صحنه فیلمبرداری=====

کرام : نور ... صدا ... تصویر.... آماده ... حرکت !

صدای خوندن آبرفورث از تو حموم میاد .
مازامولا : آبرفورث سوشی ها آماده شدن بیا بخور .
آبرفورث از تو حموم : الان میام .
در باز می شه و کالین میاد تو .
کالین : سلام موذمال ... هری رو ندیدی ؟
مازامولا : سلام ... چرا تو حیاطه .
کالین : چی کار می کنه اونجا ؟
مازامولا : داره باغچه رو می کنه لوپین هم داره کمکش می کنه .
کالین : برای چی ؟
مازامولا : دنبال نمید می گرده !
کالین به حیاط می ره .

کالین : سلام هری . می شه یه عکس از تو و لوپین با هم بندازم ؟
هری : نه کالین
لوپین : عکس یعنی چی ؟
کالین : همینی که با این دوربین می گیرن .
لوپین : دوربین یعنی چی ؟
کالین : همونی که باهاش عکس می اندازن !
لوپین : خوب عکس یعنی چی ؟!
کالین : اصلا عکس نمی خوام بندازم من میرم سوشی بخورم .

تو خونه در باز می شه و بیگانه میاد تو .
بیگانه :
یهو یکی از پشت می زنه سر بیگانه و بیگانه میفته زمین .
شیکم بیگانه رو برمیداره .
شیکم : این بچه تا وقتی که یه میلیون گالیون به من ندادین پیش من می مونه .
ناگهان مرلین ظاهر می شه :
_ کیگنزلی همیشه می دونستم تو خیلی پلیدی .
شیکم : مرلین ، پیرمرد تو اینجا چی کار می کنی ؟
مرلین : هر جا کسی کمک بخواد من حاضرم .
شیکم : ولی کاری نمی تونی بکنی !
مرلین : فکر کردی .
مرلین یه چشکم می زنه ...شیکم میفته زمین و بیگانه هم یه متر اونورتر می خوره زمین و به هوش میاد .
بیگانه : کی بود منو از پشت زد ؟! ... نامرد ! ... ا این کینگزلی چرا اینجا افتاده ؟ ... بزار من رو این در می زارمش ببریمش بیمارستان .
بیگانه درو می کنه و کینگزلی رو می زاره روش و از اتاق خارج می شه ... بقیه هم مشغول خوردن سوشی می شن .


Biganeh
Krum
Gildy
Haji
Cho Chang
Mazamo0ola
Harry Potter
Nemid
Aberforth
Colin
Kings Lee
Lupin
Merlin

Directed by :
Krum
Produced by :
Colin

با تشکر از
خانواده کمالی
همسایه چپی
شرکت در و پنجره سازی آسان باز شو !
پارک آبی آزادگان !
و همه کسانی که ما را در ساخت این فیلم یاری کردند ...

پیروز و سربلند باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1385 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خب راستش...
میخوام الان فیلمی رو بزنم که خیلی وقت پیش و سر بیرون اومدن جلد دوم کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه نوشته بودم ...ولی بنا به دلایلی هیچوقت توی سایت نزدم

اگر یادتون باشه اون موقع ها بین سایت و یکی از انتشارات ، دعوای سختی برقرار بود
یکی دلایل هم این بود که میترسیدم طرفداران کی از مترجمان که من خیلی شخصا ایشون از نظر شخصیتی دوست دارم...از من ناراحت بشن

این فیلمو برای این زدم تا دوستان بدونن در قدیم ما چجور سوژه فیلمها رو میساختیم

همه این پست زیر برای شوخی و خندست و امیدوارم هیچکسی ناراحت نشه، مخصوصا که شخصیتها خیالیند
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رويا بوداييه در سرزمين عجايب!!!

شاهکار ديگري از کرام
با شرکت:
رويا بوداييه
جي کي رولينگ
کرام
گيلدي
بيگانه
هري
ولدمورت
امپراطور

آهنگساز:مهرشاد!!!
تهيه کننده:منکرات قزوين و توابع!!!
------------------
ساعت:دو نيمه شب
اتاق:تاريک..عمليات والفجر3!!
درينگ...درينگ!!!
صداي زمختي ميگه:شت!!!هو کالینگ؟
صدای ظریفی میگه:آی دونت نو!!
صداي برداشتن گوشي تلفن مياد و صداي ظريف ميگه:هلو!!!
يه نفر اونور خط:سلام جوان!!خوبي؟
رولينگ که هنوز از اين زنگ بي موقع اعصابش خورد بود:سلام رويا..خوبي؟بابا الان وقت زنگ زدنه؟
رويا:بد موقع مزاحم شدم؟
رولينگ:خب اره...سخت مشغول گفتگو بوديم!!داشتيم به مرحله رازو نياز ميرسيديم که تو زنگ زدي!!!
رويا:جدا!!!پس کار از صميمي شدن گذشته بود؟
رولينگ:اره حيف شد!!!...نصف کاره موند!!!...خب چه خبر از جلد دوم کتاب ؟ميدينش بيرون؟
رويا:اره داريم ميديمش بيرون....ولي چيزه!!!....يه سايت معلوم الحال هستش که هي حال مارو ميگيره!!!
رولينگ:اسمش چيه؟
رويا:جادوگران!!!
رولينگ:چي؟اونو ميگي؟من يه بار رفتم اونجا بيچاره شدم!!!نکنه ميخواي بري اونجا؟
رويا:مجبورم!!..براي اينکه کتاب فروش بره مجبورم برم اونجا اونارو راض کنم!!!ميشه بگي چجوري رفتي اونجا؟!!!
رولينگ:از من گفتن بودا!!!
و رولينگ طريقه رفتن به جادوگرانو به رويا بوداييه ميگه!!!
----------
رويا يهو وسط دياگون ظاهر ميشه!!
سلام خواهرم!!!
رويا:سلام برادرم...شما؟
آن برادر:من پادشاه اينجا و مدير انتشارات تنديسم!!!!
رويا:شما حالتون خوبه؟مدير تنديس؟
آن برادر که ویلیام ادوارد بود:بله...تازه ميخوام اسکولاستيک هم بخرم!!!
رويا:برو بابا دلت خوشه!!!!
----
حاجي:خواهرم امري داشتي؟
رويا:حاجي جون شما يکي منو درک ميکنيد...من به خاطر اينکه کتابام بيناموسي نباشه لغات غير شرعي رو سانسور ميکنم...ولي اين بروبچ شما منو به تمسخر ميگيرن
حاجي:خواهرم...اينکه اينا شما رو مسخره ميکنن يه بحث ديگست...ولي از نظر من بهتره کتابارواينجوري سانسور نکني!!!
رويا:پس چجوري سانسور کنم؟
حاجي:اينطوري....چو داشت به هري نزديک ميشد....بوق!!!...به قدري نزديک هري شد که هري ميتونست کک مک هاي رو صورتش رو بشماره بوق!!!...هري از چو يه تنفس گرفت!!...افتاد؟

رويا تا اومد بگه بله يهو يکي ظاهر شد:کي بود گفت تنفس؟!!گيلدي در خدمت شماست!!خواهرم :bigkiss:...بوق!!!
بلافاصله گيلدي بعد از تنفس غيب شد!!

رويا خشکش زده بود!!!....نميدونست گريه کنه يا
حاجي:خواهرم گيلدي يه خورده زيادي با نسوان صميميه!!!حالا شانس اوردي باهات راز و نياز نکرد!!!
رويا:صميمي؟کارش از صميميت گذشته!!!...خب حاجي من ميخوام کتاباو اينجا تبليغ کنم به نظر شما بهترين جا کجاست؟
حاجي:براي توليد فيلم تبليغاتي بهتره بري هالي ويزارد دکتر خلبان کرام اماده پذيرايي از شماست!!!
----
کرام:خواهرم کار ما همينه کافيه لب تر کني!!!
يهو گيلدي باز ظاهر ميشه و سوراخ مياد تو...رويا غش ميکنه!!
گيلدي:کسي ميخواست لباش تر بشه؟
کرام:نه ممنون!!..يه بار تر شده قبلا!!!
گيلدي:به هر حال وزير سحر و جادو اماده خدمت به جامعه ساحره ها ميباشد!!!((اون موقع گیلدی وزیر بود))
گيلدي باز غيب ميشه
کرام رويا رو به هوش مياره و ميگه ميخواي فيلمت تبليغاتيت چجوري باشه؟
رويا:ميخوام يه پسر سه ساله کتاب انتشارات ما رو بگيره دستش و بگه:
رويا جونم دوست دارم
جزتو کسي رو ندارم
کتاب تو بهترينه
بهترين توي زمينه
مشنگ داره با فشفشه!!
تعدا صفحه ها ،نصفشه!!!
لولوش هميشه خورخوره
مياد همه رو ميخوره!!!
صميمي ان و مهربون
کتاب رويا رو بخون!!!

کرام همينطور چپ چپ به رويا نگاه ميکنه!!
رويا:چيزي شده؟
کرام:برو!!!
رويا :کجا؟
کرام:بيرون!!!!
-----
رويا افسرده به طرف هاگزهد ميره تا يه چيزي بخوره!!و غماشو فراموش کنه
رويا:يه نوشيدني کره اي بده؟
مسئول هاگزهد:بله؟نوشيدني کره اي؟منظورتو شراب کره ايه؟
رويا:اه..اينجا نوشيدني غير شرعي ميفروشن!!!...اب داري؟اب معدني بده؟
مسئول کافه:برو خانوم ما اينجا از اين نوشيدنيهاي بي کلاس نداريم!!!
--

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارباب لرد ولدمورت کبیر در 1385/6/30 22:01:23
[b]دلبستگی من به ریون و اعضاش بیشتر از اون چیزی بود که فکر میکردم!!.....بچه های اسلایت
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1385 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
...و انا الله خلق السرژ ارزشيا
و در آغاز هالي ويزارد بود و هالي ويزارد نزد كرام بود و هالي ويزارد كرام بود!

بعد از سه ماه بالاخره جشنواره اسكار هالي ويزارد به مرض پايان مبتلا شد!

جا داره از دوستاني كه به ما در راه اندازي و پيشبرد اين پروژه عظيم فرهنگي-هنري-اجتماعي كمك كردند نام برده بشه(ما پول نداريم كه قدر داني كنيم...شرمنده!):

داوران اوليه هالي ويزارد:(واقعا هر دو هفته يك بار داوري هالي ويزارد با پستهاي زياد و طولاني كاري بس سخت و خسته كننده بود كه اين «جيگران عالم بشريت» سه ماه اين لطف رو در حق جامعه فرهنگي-هنري جادوگران كردند!)

هرپوي كثيف
پرفسور كوييرل
ققنوس
آلبوس دامبلدور
آوريل

داوران انتهايي هالي ويزارد:
(داوري 10 فيلم برتر با وجود وقت كم و مشكلات ، در يك كلام:بيزي بودن كاري بس ناجوانمردانه سخت است كه اين عزيزان انجامش دادند )

هري پاتر
امپراطور
گيلدروي لاكهارت
ققنوس
ارباب لرد ولدمورت كبير
پرفسور كوييرل

(كه در اين بين امپراطور عزيز با نقد فيلم ها لطف بزرگي در حق بشر كرد و مرض «شك گرفتگي» را در بنده بنيان نهاد!)

نقد و داوري هالي ويزارد توسط امپراطور:

نقل قول:
ملاک‌هاي داوري هالي ويزارد:

1.تيراژ فيلم (متشکل از ابتکار در اسامي و بازيگران انتخاب شده، اسم فيلم، استفاده درست از بازيگران و ديگر عوامل)
2.استقلال موضوع فيلم (در صورت اورجينال بودن موضوع فيلم امتياز خاصي در نظر گرفته خواهد شد)
3.عدم استقلال موضوع ولي قرينه‌سازي زيبا (فيلم از روي فيلم و يا بر اساس داستاني ديگر نوشته شده ولي به خوبي قرينه‌سازي انجام شده است)
4.پردازش شخصيت‌ها، ارتباط بين کاراکترها، ديالوگ‌ها
5. توضيح لوکشين، کادر پردازي (توضيح فضاي فيلم – توضيح جهت دوربين – فضاسازي کادر و شخصيت)
6. طنز کلامي و استفاده از سوژه‌هاي جديد (استفاده از طنزهاي کاملاً اورجينال جادوگراني، خلق طنزهاي جديد)
7. محتواي داستاني (موضوع استفاده شده، شوک‌هاي داستاني و کشش فيلم، فراز و فرودهاي فيلم)
8. ضريب ثابت آسلام! (بدون توضيح!)

ديشب باباتو ديدم ويزلي:
تيراژ : 3 از 5
ع.استقلال+قرينه‌سازي: 3 از 5
پردازش شخصيت: 0 از 10
فضاي فيلمي: 2 از 10
طنز کلامي: 5 از 10
محتواي داستاني: 0 از 10
ض.ث.آ: 13 از 30

تلاش خوبي بود، منتهي پردازش موفقي نداشت! قسمت‌هايي مثل مردن دامبلدور با جوراب هري قابل قبول بود، منتهي چون بقيه‌ي داستان کلاً روي محور فقط بي‌ناموسي بود و مجبور بود شبيه فيلم ديشب باباتو ديدم آيدا باشه نتونسته بود خوب از آب در بياد.

وزارت بزرگ زير پاي حزب

تيراژ : 1 از 5
استقلال موضوع فيلم: 5 امتياز +
پردازش شخصيت: 0 از 10
طنز کلامي: 2 از 10
فضاي فيلمي: 8 از 10
محتواي داستاني: 6 از 10
ض.ث.آ: 22 از 30

شروع خوبي داشت و فضاي حاکم بر فيلم خوب بود. قسمت شطرنج و دوربين‌هاش رو خيلي پسنديدم. توضيح حالات کاراکترها خيلي خوب بود و ديالوگ‌هاي رد و بدل شده هم پخته و قابل توجه بود. فيلم تا قسمت جلسه با پاتر خوب پيش رفت. اون قسمت بودن يا نبودنش اصولاً در فيلم فرقي نمي‌کرد و اصلاً جذاب نبود. پايان فيلم هم خوب و معمايي بود و بيننده رو به ديدن ادامه تشويق مي‌کرد! منتهي چون ادامه‌اي در مسابقه شرکت نکرده متأسفانه اين خودش نمره‌ي منفي محسوب مي‌شه.

کوييرل خوش شانس


تيراژ : 4 از 5
استقلال موضوع فيلم: 2 امتياز +
پردازش شخصيت: 0 از 10
طنز کلامي: 4 از 10
فضاي فيلمي: 2 از 10
محتواي داستاني: 4 از 10
ض.ث.آ: 16 از 30

لوک خوش‌شانس + کوييريل + عله + نقد سياسي جادوگران = نه چيز مالي نشده! مي‌تونست خيلي بهتر باشه. اون قسمت ماست و کاسه ديگه خيلي زيادي تکرار شده. به علاوه فقط اول فيلم يه دوربين داشتيم و تا پايان فيلم فقط يه بار توضيح ورود کوييريل داده ميشه و يه بارم خروج از کافه. کوييريل در نقش لوک خوش‌شانس از نوع فاطي کماندو! والا نظري ندارم يه کم به نظرم عجيب اومد ولي انتخاب بوشفگ بسيار عالي بود. در مورد مست کردن پاتر هم نکته‌ي مثبت يا جذابي توش نديدم!

: "عله‌الدين و چراغ‌جادو"

تيراژ : 2 از 5
استقلال موضوع فيلم: 1 امتياز +
پردازش شخصيت: 5 از 10
طنز کلامي: 4 از 10
فضاي فيلمي: 7 از 10
محتواي داستاني: 5 از 10
ض.ث.آ: 22 از 30

تيراژ فيلم بدک نيست، نکته‌ي شروع داستان جالب هستش و اميد ديدن يک فيلم خوب رو به آدم مي‌ده! منتهي توي خط اول نويسنده نمي‌دونم چرا فک کرده دوباره لازمه بگه که عله در نقش عله‌الدين هستش! در حالي که توي تيراژ قبلاً‌ ذکر کرده. دوربين خوب کار شده و فضاپردازي کاملي رو توي مقدمه داريم. قسمت انگليسي و توضيح پنيگليش و زيرنويسش مي‌تونست باحال باشه به شرطي که ديگه اين همه زيادي تکرار نشه و کش نياد! قسمت busted جالب بود! ... بلاخره بيله يا چراغ؟! توي تيراژ گفته شده بيل در نقش چراغ پس توي داستان ديگه نبايد گفته بشه بيل! آرزوي‌هاي علي جالب بود ولي سکانس آخر فيلم خيلي ضعيف بود!

معصوميت از دست رفته (کانديدا)

تيراژ : 5 از 5
استقلال موضوع فيلم:
پردازش شخصيت: 2 از 10
طنز کلامي: 7 از 10
فضاي فيلمي: 7 از 10
محتواي داستاني: 7 از 10
ض.ث.آ: 28 از 30

تيراژ فيلم خيلي خوب بود! خصوصاً کاربر حذف شده و انتخاب کوييريل به عنوان عکاس بي‌ناموسي حرف نداشت!‌ آفرين به کارگردان در اين زمينه! طنز فيلم خوبه و من شخصاً تا زمان بندري زدن دامبل خيلي حال کردم! بعد از اون جريان يهويي خيلي سريع شد!‌يعني جا داشت بهتر کار بشه. يه کم شلنگ گرفتن احتياج داشت تا ضرب آهنگش کندتر بشه. آخر فيلم بازم ضايع تموم شد! يعني کارگردان ته مدل سريال ايراني اوشششششششاع (افکت يهويي تموم شدن!) فيلم رو تموم کرده. تيراژ آخر فيلمم خوب بود ولي چندان کمکي به يهويي تموم شدنش نمي‌کرد!


بازسازي فيلم ميخواهم زنده بمانم

تيراژ : 2 از 5
استقلال موضوع فيلم: 0
پردازش شخصيت: 0 از 10
طنز کلامي: 2 از 10
فضاي فيلمي: 5 از 10
محتواي داستاني: 4 از 10
ض.ث.آ: 13 از 30

تيراژ فيلم اگه اين همه در استفاده از ممدا افراط نمي‌شد مي‌تونست خيلي خوب از آب دربياد ولي انصافاً (...) در تمام بقيه‌ي تيراژ...اهم! موضوع فيلم يه جورايي تکراريه ولي خب چون اورجينال مربوط به جادوگران من امتياز مثبت در نظر گرفتم. شخصيت خاصي پردازش نشده چون همه مثل خودشون در نظر گرفته شدن. دوربين و لوکشين چنداني هم نداريم! قسمت‌هاي تماس آنيتا با بقيه هم به درد هالي ويزارد نمي‌خوره! فيلم باهاس موضوعش عمومي در نظر گرفته بشه و با رول پلينگ‌هاي داخل گروهي يه فرقي بکنه! کل اون قسمت بودن يا نبودش فرقي ايجاد نمي‌کنه! توضيح فني آنتونين ديگه نهايت قدرت پنير پيتزايي شيرآوران و کش اومدن فيلم بودش! پايان فيلمم که بهتره چيزي دربارش ننويسم! .


يخ در بهشت (کانديدا!)

تيراژ : 2 از 5
استقلال موضوع فيلم: 5+
پردازش شخصيت: 1 از 10
طنز کلامي: 9 از 10
فضاي فيلمي: 0 از 10
محتواي داستاني: 7 از 10
ض.ث.آ: 24 از 30

اون يکي فيلمِ سرژ رو بيشتر پسنديدم! هر چند اينم خيلي خوب سرژي(!) بود. منتهي يه فرق اساسي نيست! اين فيلم نبود نمايشنامه داشت چون فقط گفتگوي دو نفر با هم بود و يدونه بانک! به خاطر بي‌ربط بودن تيراژ آخرين فيلمم امتياز مثبت بيشتري در نظر گرفتم! پايان فيلم هم خيلي بهتر از اون يکي بود!

كابوس !!

تيراژ : 2 از 5
استقلال موضوع فيلم: 3+
پردازش شخصيت: . از 10
طنز کلامي: 4 از 10
فضاي فيلمي: 5 از 10
محتواي داستاني: 5 از 10
ض.ث.آ: 19 از 30

اممم! گفتن در مورد اين يکي سخته! بهتره امتيازات من رو از اين يکي در نظر نگيرين چون خيلي نفهميدمش! ظاهراً جزو جريان پسامدرن رول جادوگران محسوب ميشه! فقط مي‌تونم بگم يدونه دوربين اول فيلم داشتيم و تا آخرش فقط ديالوگ بود! فيلم چون عمومي نبود و موضوع جديد بود من از نظر دادن اجمالي معذورم!

مي خواهم زنده بمانم

تيراژ : 0 از 5
استقلال موضوع فيلم: 2+
پردازش شخصيت: . از 10
طنز کلامي: 0 از 10
فضاي فيلمي: 2 از 10
محتواي داستاني: 2 از 10
ض.ث.آ: 6 از 30

فيلم سياسي بود! تازه خوبم نبود! پايانش در حد تيم ملي بود! جزو بدترين‌هاي اين دوره مي‌تونين بهش فشفشه‌ي طلايي بدين!


تاكسي گير نمياد !!

تيراژ : 4 از 5
استقلال موضوع فيلم: 4+
پردازش شخصيت: . از 10
طنز کلامي: 7 از 10
فضاي فيلمي: 4 از 10
محتواي داستاني: 4 از 10
ض.ث.آ: 20 از 30


مأمور راهنمايي مي‌گه آقايون اونور وايستين؟! عجب! خب مضمون کل داستان جالب بود! طنزم هم خوب بود! منتهي ديگه زيادي تکرار شد يعني چاره‌اي هم نبود. اسم فيلم و کل فيلم مربوط به تاکسي و بي‌غيرتي و بي‌ناموسي بود که موضوعات جذابي هستن! منتهي ديگه زيادي تکرار شده بود. آخر فيلم هم خيلي ضعيف تموم شد!



نظر کلي من:

بچه‌ها قبلاً خيلي بهتر فيلم مي‌ساختن. به نظر من خيلي عجله مي‌کنن و يا نوشته‌هاي کوتاه در جادوگران باب شده و شايدم تنبلي! پايان تمام فيلم‌ها غير از مال سرژ در حد تيم ملي شناي بانوان عربستان بود! يعني اصولاً پاياني نداشت. اين قسمت فيلم ساختن تمام بچه‌ها خيلي ضعيفه! طنز اکثر فيلم‌ها يا خيلي کم بود يا ديگه زيادي تکرار شده بود و حوصله‌ي آدم رو سر مي‌برد. موضوعات انتخاب شده، موضوعات حاکم بر جو رول پلينگ بود که منطقي هستش و هيچ مشکلي نيست منتهي ميشه بهتر در آورد! فيلم‌هايي که دوست داشتم هر دو فيلم سرژ، فيلم کريچر (اگر پايان داشت البته!) و عله‌الدين بود (اگه درست حسابي تموم مي‌شد و کمتر اون قسمت تو چشم کردن اين‌که نويسنده انگليسي و عربي‌ايش خوبه رو داشت)

رتبه‌بندي من:

معصوميت از دست رفته
وزارت زير پاي حذب
يخ در بهشت
عله‌الدين و چراغ جادو
تاکسي گير نمياد
کابوس
بازسازي فيلم مي‌خواهم زنده بمانم
کوييريل خوش شانس
ديشب باباتو ديدم ويزلي
مي‌خواهم زنده بمانم





داوري انتهايي هالي ويزارد:

هري پاتر:
1-معصوميت از دست رفته(نوشته سرژ تانكيان)
2-وزارت بزرگ زير پاي حذب(نوشته كريچر)

امپراطور:
1-معصوميت از دست رفته
2-وزارت بزرگ زير پاي حذب

گيلدروي لاكهارت:
1-معصوميت از دست رفته
2-يخ در بهشت(نوشته سرژ تانكيان)

ققنوس:
1-معصوميت از دست رفته
2-وزارت بزرگ زير پاي حذب

ارباب لرد ولدمورت كبير:
1-معصوميت از دست رفته
2-ميخواهم زنده بمانم(نوشته هدويك)

پرفسور كوييرل:
1-يخ در بهشت
2-تاكسي گير نمياد( نوشته مك بون پشمالو)

برنده جايزه اسكار هالي ويزارد(ققنوس بلورين): «معصوميت از دست رفته» نوشته سرژ تانكيان با 5 راي!

دست نزنيد !! بجاش يك صلوات ناب گل ممدي بفرستيد، جميعا صلوات

جغد بلورين به فيلم«وزارت بزرگ زير پاي حذب» نوشته كريچر با 3 راي اهدا ميشود!

خر مرمري به فيلم«يخ در بهشت» نوشته سرژ تانكيان با 2 راي اهدا ميشود!

لاشخور سنگي مشتركا به فيلم هاي« ميخواهم زنده بمانم» نوشته هدويك و «تاكسي گير نمياد» نوشته مك بون پشمالو اهدا ميشود(هر كدام يك راي).

(البته از اينا به فيلم نميدن، به نويسنده ها ميدن)


با تشكر از تمام دوستاني كه در طول تابستان با ساختن فيلم باعث شكوه و پرباري اين جشنواره شدند! خسته نباشيد مخصوص براي داور ها..پير شيد الهي، به حق پنج تن!فداي لب خشكيده اما زمان!

مراسم قدر داني از دكتر سريال نرگس كه مشخص كرد بهروز ايدز نگرفته و باعث آرام گرفتن قلوب هفتاد ميليون شيعه شد ، ساعاتي ديگر(بعد از صرف شام) برگذار ميشود

به اميد هالي ويزاردي دلچسب...
سرژ تانكيان-حزب ليبرال دموكرات جادوگرياليستي با رهبري «اهورا حذبا»!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/6/30 19:54:10
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نام فیلم : وداع تلخ
چایی پخش کن داخل خانه : هوکی
رقاصان داخل خانه : افرادی که در ستاد ققی پست زدن
تصويربرداری : هدویگ جیگر
نویسنده و کارگردان : هگر کوچولو
تدوين گر و دستیار کارگردان : آنیتا مالفوی ( دامبلدور )


*******

دوپس دوپس دوپس !!

تعدادی جوان ارزشی در حالی که با اهنگهای مستهجن دی جی سرژی گیتو سرشون رو تکون میدادند در حال حرکات موزون بی ناموسی بودند .

دوربین از درون پنجره باز خونه به صورت دنده عقب خارج میشه ؛ خانه ای مجلل برای مرفهان بی درد .
تصوير در حالی که به سمت عقب حرکت میکرد ، با زاویه سی درجه به سمت چپ متمایل میشه و روی تنه درختی بلند زوم میکنه .

روی درخت انواع و اقسام عکسها و خطوط نامفهوم کشیده شده بود . درختی که سالها قدمت داشت و اینک اشیانه جدید وزير سحر و جادو بود .

تصوير کلوز آپ ققی که بالای مرتفع ترين شانه درخت نشسته بود به نمایش در میاد .

- هووووم ... دلم به حال این جووونای ارزشی میسوزه اما خوشحالم که بالاخره موفق شدیم .
- جناب رئیس پول این مهمونی بزرگ رو از کجا میخواید بیارید ؟
دوربین با تاخیر چهره بادراد که از شاخه پایینی آويزون شده رو نشون میده .

- وزارت عزيزم ... بودجه وزارت ! در مقابل اون همه رای که مجبورشون کردیم بهمون بدن این مهمونی چیز زیادی نیست !

واق واق واق

تصوير از بالای خونه ای که ملت داخلش مشغول ارزشی بازی بودن ، محیط اطراف باغ رو نشون میده ... فنگ استخوون به دهن به سمت درخت میاد و به خوشحالی استخووون رو به سمت ققی پرتاب میکنه و زبونشو به نشونه التماس بیرون میاره .

دوربین دوم روی درخت :
ققی در حالی که به نورپردازی درون خونه نگاه میکنه ، استخووون رو به سمتی پرتاب میکنه و فنگ با خوشحالی به دنبالش میره .

- یعنی میشه یه روز استخووون اون بیل رو برای فنگ پرتاب کنم ؟
- ما کم کم موفق میشیم ... اول باید یه جوری وانمود کنیم که ملت فکر کنن ما با یه عالمه برنامه ریزی وارد وزارتخونه شدیم و بعد ...
- و بعد قدرت و دسترسی به منوی آتشین !!!

تصوير گرافیکی خونه مقابل با بک گراند اتش روی صفحه نمایش ظاهر میشه ( با تشکر از تدوين گر فیلم که این صحنه پرمعنا رو به مخاطبین میکس کردن )

فنگ به سرعت از چمنزارهای اطراف نزدیک میشه و از ريشهای بادراد به عنوان طناب استفاده میکنه و در شاخه زيری ققی و در کنار بادراد میشینه .

- همه چیز خوب بود قربان ! به این بهونه تونستم قشنگ اطراف رو بررسی کنم ... همه چیز امنه !
- باريکلا سوپر سگ عزيز ! قول میدم پول مراسم ازدواجت با سگارو رو تا فردا به حساب سگدونی مرکزی بریزم .

تصوير از بالای اتمسفر زمین مزرعه موروثی کیفسونها رو نشون میده ( مفهومش رو از کارگردان فهیم فیلم نامه بپرسید )

سرژ از ناکجا اباد روی سر ققی ظاهر میشه .
- گمشو بیا پایین !!
- هووو ... یادت نره من تو رو وزیر کردما ! پس مواظب خودت باش
کیفسون که میخواد بحث رو عوض کنه ادامه میده :
- چه خبر ؟ هنوز تابلو نشدیم که ؟
سرژ در حالی که ريشهای گل گلیش رو به بادراد پز میده جواب میده :
- متاسفانه چرا ! یه ادم ابلهی رفته موضوع رو لو داده ... همه فهمیدن که چرا میخوایم اعضا رو سه گروه کنیم .

- نههههههههههههههههههه !!
فنگ از شدت ترس دهنش رو میبنده و زبونش که اویزون بود رو گاز میگیره .
- آخخخخخخخخخخخخخخ !!!
- کی این کارو کرده ؟ این یعنی شکست ! این یعنی اینکه همه چیزامون لو رفت !!

- به من عاجز فلک زده کمک کنید ! به من عاجز ...
دوربین شماره دو از روی خونه تصوير مردی رو نشون میده که شنل کهنه و قدیمی به روی دوشش انداخته و چهرش رو کامل پوشونده .

ققی : سیاهی کیستی ؟
مرد به دور و بر خودش نگا میکنه ولی اثری از هیچ موجود زنده نمیبینه
- گفتم کیستی ؟
مرد: مشکوکیوس!... من دارم شاس میزنم، یا اینا دارن می شاسن؟!

بادراد : دراکو ... دراکو ... اون دراکوئه ! تیکه کلاماش تابلوئه ! من معاونش بودم میدونم !!!!!

فنگ از همون بالای درخت شیرجه میزنه روی مرد سیاه پوش و نقاب رو از صورتش بر میداره .
- هوووم ... درسته خودشه !

دراکو : منو ببخشید جناب وزیر ... نمیدونستم اینجا منزل شماست ! داشتم کارمو میکردم

سرژ : اینجا چی کار داری؟
- بعد از وزارت میخواستم برم مجمع تشخیص مصلحت نظام اما ... اما نتونستم کارهای غیر مردمی اونجا رو تحمل کنم و معتاد شدم و افتادم به گدایی

ققی :
بادراد : بهتره بکشیمیش ...
- نه ... برای اینکه وزارت ما از وزارت خودش بهتر بشه مجبوریم از دوگولش استفاده کنیم

- نه جناب وزیر ... من کار شرافت مندانه خودمو ترجیح میدم ... الانم دارم بار سفرمو میبندم که از این سرزمین ( توجه : سایت ) برم و به زندگی خودم برسم .(با توجه به پست دریک )

سرژ : میری اما نه به همین راحتی

دراکو : نه نه آقای وزیر ... بگین ولم کنن نه ....
و همچنان تحت محاصره است !

اتاق بازجویی

نور مستقیم چراغ آویز که تکان میخورد مستقیم بر صورت دراکو سنگینی میکند دراکو عریان بر صلیبی بسته شده است ...

زیر شکنجه تا این جا دوام آورده است اما فنگ ضربه نهایی را میزند دندانش را بر پای دراکو میفشارد :
یالله جواب ارباب کیفسون رو بده ! بگو چطوری وزارتتو اداره کردی ؟
و دراکو تسلیم شد .

دوربین آنیتا را همراه دراکو نشان میدهد که چمدان به دست دارند و بر آسفالت خیابان قدم گذاشته اند دراکو سرفه میکند و دستش را بر قلبش گذاشته است !


و موزیک پخش میشود :
دراک نرو مثه تو دیگه وزیر نداریم با رفتنت دیگه سایتی نداریم پس نرو نرو !

با قدردانی از دراکوی عزیز برای وزارت خوبش با امید موفقیت سینا !

ققی جون اگه هجوی چرت و پرتی موشتم رول بود شرمنده به هر حال شما تو سایت بابا بزرگه مایی تو هر چیز ! شرمنده !

پایان !

هنوز قرار نیست پست کسی رو نقد کنیم یا نمره بدیم اما بذار واست چند خط نقدینه بنویسم...
پست خوبی بود طنز توش خوب به کار رفته بود چند تا مشکل کوچیک داشت
خیلی از این شاخه به اون شاخه می پریدی انگار موقع نوشتن دنبالت کردن...
فلانی فلان کرد فلانی این کارو کرد می پریدی صحنه بعد...
یه جاهایی یه دفه وسط داستان تموم می شد قضیه برای مثال آخر داستان...
دراکو تسلیم شد!!
یه کم کش می دادی مثلا دراکو بیشتر حرف می زد و می تونستی اون طنزی که تو خیلی قسمت ها به کار بردی تو این قسمت بیشترش کنی که پست رو بهتر می کنه...فضا سازیت هم خوب بود تقریبا...
پست بدی نبود اما قطعا می تونی بهتر از این بنویسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در 1385/6/26 19:36:38
ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در 1385/6/26 19:59:14
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/6/27 6:10:40
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1385 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
"ازدواج به سبک جوادی!"

برای کودکان 4 تا 5 سال!
با هنرمندی
هری پاتر در نقش پسر شجاع
جیمز پاتر در نقش پدر پسر شجاع
لیلی اوانز در نقش مادر پسر شجاع
هریه پاتر در نقش خواهر ترشیده ی پسر شجاع
رون ویزلی در نقش پسر ترسو
آرتور وبزلی در نقش پدر پسر ترسو
مالی ویزلی در نقش مادر پسر ترسو
جینی ویزلی در نقش خواهر پسر ترسو
هگرید در نقش خرس مهربون
شماعی زاده در نقش صدای پیچیده
گیتار شماعی زاده در حکم ناموس شماعی زاده
علی دایی در نقش چوب لباسی(نکته:به دلیل اینکه طراح صحنه نتونست چوب لباسی مورد نظر را پیدا کند مجبور شدیم ازعلی دایی استفاده کنیم!)
و
با حضور افتخاری آلبوس دامبلدور در نقش رهگذر!
--------------------
بازیگر،صدابردار،نورپرداز،طراح صحنه و لباس،تهیه کننده و کارگردان:مهران مدیری!!
نویسنده:رومیلدا وین
--------------------
همه دور هم جمع شده بودند تا تولد 16 سالگی هری را جشن بگیرند.
دوربین روی تک تک افراد زوم می کنه.
ابتدا هری را نشان می ده که نیشش تا بنا گوشش بازه داره به کادوهاش نگاه می کنه.
سپس هریه که شباهت زیادی به هری داشت با این تفاوت که ابروهاش تو مایه های ابروهای دکتر شبهای برره بود سیبیلاشم تقریبا همون قدر بود!(نکته:می تونید دبیر دین و زندگیتون رو تصور کنید!! همون طور که می دونید برداشتن ابرو حرام است و دخترانی که ابروهای خود را برمیدارند میرن تو جهندم!!)
دوربین از جیمز،لیلی،رون،آرتور،مالی و جینی نیز عبور می کند و سپس روی هدایا زوم می کند.
هری در حال باز کردن یکی از هدایا بود که صدای پیچیده ای به گوشش می رسد:
- آهای بی ناموس، مگه خودت ناموس نداری؟مگه ناموس نداری..مگه ناموس نداری...(بر وزن آهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟)
هری:
- شما هم این صدا رو شنیدین؟
- نه کدوم صدا؟
هری احساس کرد جای زخمش کمی تیر می کشد!
هنگامی که هدیه را باز کرد با تعجب نگاهی به آن انداخت وگفت:
- این دیگه چیه؟!
مالی با لبخند گفت:
- پارسال که یه سفر رفته بودم ایران با یه مرده آشنا شدم اسمش حسن بود بعد که می خواستم برگردم انگلیس به من گفت هر چی دلت می خواد ببر فقط گیتارو با خودت نبر!منم فکر کردم باید چیز باارزشی باشه واسه همین اون روزی که می خواستم بیام، گیتارشو از تو اتاقش بلند کردم البته خیلی چیزای دیگه برداشتم حتی سیبارم از درخت پشت پنجره چیدم!!فکر کنم به دردت بخوره خوشت اومد ازش؟
- آره ولی قبل از اینکه بازش کنم فکر میکردم دسته جاروئه!!آخه من یه دسته جاروی نو لازم دارم ما باید امسال از تیم های اسلایترین و راونکلاو ببریم!
هری باز همون صدای پیچیده رو شنید:
- از هر تیمی می خوای ببری ببر فقط گیتار منو با خودت نبر!!!
هری ناگهان از جا پرید و چوبدستی اش را بیرون آورد.
- شما هم این صدا رو شنیدین؟
- نه چه صدایی؟
- همین صدایی که الان اومد دیگه.
جای زخم پیشانی هری به شدت تیر می کشید!
هنوز چند لحظه نگذشته بود که صدای جیغ جینی توجه همه رو به خود جلب کرد:
- سووووسک!!
پسر ترسو که از همه ترسوتر بود سریع پرید بالای میز و شروع کرد به جیغ زدن:کمک
بقیه نیز به بالای میز پناه بردند و تنها کسی که به کمک جینی شتافت کسی نبود جز هری،پسر شجاع!
هری با شجاعت و مهارت خاصی با یک طلسم خفن سوسک را کشت.
جینی:هری شجاع من..تو خیلی شجاعی..!!
هری:جینی گل بانو تو هم خیلی خوشگلی..!
همه:هووووووق
در همان لحظه هگرید نیز وارد شد و کتش را روی چوب لباسی(علی دایی!!)آویزون کرد.
قبل از اینکه هگرید در را ببندد یه رهگذر که ریش بلندی هم داشت چند بار از جلوی در عبور کرد!!ما با بسته شدن در دیگه او را ندیدیم!!!
هگرید به همه سلام کرد و در آخر:
- سلام هریه!
جیمز که انگار منتظر شنیدن این کلمه بود شروع کرد به دست زدن:
- مبارکه مبارکه!!!
و همه نیز بعد از او شروع کردند:
- ایشالا به پای هم پیر بشین!!
هگرید:
-من که منظور..
هریه:
- با اجازه ی بزرگترا بله!!
هگرید(خرس مهربون)که خیلی مهربون بود و دلش به حال هریه می سوخت تصمیم گرفت با او ازدواج کند!!
و این گونه بود که جشن تولد هری به مراسم ازدواج هگرید و هریه،هری و جینی،تبدیل شد و آرتور و مالی ، جیمز و لیلی هم تصمیم گرفتن دوباره ازدواج کنند!!!
---------------
این فیلم کاملا بر اساس داستانی واقعی بود و قسمتی از زندگینامه ی یکی از معلمان زحمت کش این کره ی خاکی محسوب می شد!!
--------------
تیتراژ پایانی:
خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن
نبینم که باز نشستی منتظر چی هستی؟!...(نکته:خوشگلایی که نمی خوان برقصن برن دنبال گیتار شماعی زاده بگردن!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روميلدا وين در 1385/6/23 18:07:53
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی آب زرشک پیکچر تقدیم میکند :
سریال پلیسی « متوازی الاضلاع تردید »
این داستان : کابوس !


توضیح : این سریال از امروز به مدت ....روز برای شما جیگران پخش وشه . امیدوارم لذت ببرید ...شما میتونید انتقادات و پیشنهادات خودتون رو در دبلیو دبلیو سی دات . لاوندر براون . پی ام دات . کام بیان کنید . بت تخشر ( تشکر ) تهیه کننده ! ( برو بینیم بابا ! ) دوستان کارگردان !

کارگردان : لاوندر براون
تهیه کننده : کشک علی بقال
بازیگران :
ادوارد جک در نقش : کمیسر ریش
کریچر در نقش : ستوان سیبیل
سرژ تانکیان در نقش : سرگرد کمپوت
سوسک در همسرکمیسر ریش ، ریشیا !
هدویگ در نقش هدویگ
لاوندر براون در نقش بووووووووق

- - - - - - - - - - - - - - -

از آسمون آتیش میباره اما کمیسر یک پالتوی پشمی پوشیده و داره به سمت منزلش حرکت میکنه ....
دینگ ! دینگ !!!
ریشیا : کیه ؟!
- منم !
من کیه ؟
- کمیسر ...!
- کمیسر کدوم خریه ؟
- عزیزم ! همسرت !
ریشیا : آهاااا ..بیا تو !

بوووووووووووووووووووووووووووووووق
در منزل !
************
کمیسر کت پشمیشو که در اثر بارش آتیش سوراخ سوراخ شده رو در میاره ، ماچ میکنه و آویزون میکنه به چوب لباسی ...بعد خودشو تالاپی میندازه رو مبل !
در آشپزخونه ریشیا داره بره شوور جونش چایی ( قهوه ) میریزه ....از آشپزخونه میاد بیرون . میره پیش کمیسر چایی رو میزاره روی میز روبروی کمیسر ...
- اوه ..خسته نباشی .بگو ببینیم امروز چطور بود .... ؟ قضیه کالباس های چسبیده به سقف پاسگاه به کجا کشید ؟؟؟
کمیسر درحالی که داره کف پاشو میخارونه میگه : بد ، خیلی بد ، گند ، مزخرف ، ....هومم ...هنوز به جایی نرسیده !
ولی خب ..خداروشکر میکنم که فردا تعطیله ..حسابی میتونم خستگی در کنم !
ریشیا : اوهوم . خب ..بیا چاییتو بخور . سرد میشه ها ! E ??? جورابتم که باز سوراخه !
ریش اخماش میره تو هم و میگه : خب !؟
ریشیا : هیچی !
در همین هنگام صدای موبایل ریش در فضای طنین می افکنه !!!
موووو ....مووووو ....هوهو ..هوهو ....عرعر !!!
ریشیا : جییییییییییغ ...باغ وحش تو جیبته !؟
ریش میخنده و میگه : نه جیگر ....من موبایلم مد روزه چونکه میتونم برای هرکدوم از دوستام یه زنگ خاص بارم ... مثلا برای تو صدای اسب گذاشتم ! وقتی زنگ میزنی موبایلم صدای اسب میده !
ریشیا : چه جلب !
- حالا ببخشید چن نفر پشت خطن ؟؟!!
- ریش : هومممککک ..بذار ببینم !
سه نفر !
ستوان سیبیل ! هوممم ....و هدی ! ( هدویگ ) و ....سرگرد کمپوت !
ریشیا : ماااااا !
ریش : الو ؟!
ملت پشت خط : الو سلام !
ریش : چی شده همتون با هم زنگ زدید ؟؟؟
ملت پشت خط : هین ؟!!!
ستوان : کمیسر ....سرگرد : یه موضوع ....هدی : خیلی مهم .....همه با هم ک پیش اومده !!!
- باید هرچه سریعتر خودتونو برسونید ...ظاهرا موضوع سر یه قتله !!!!
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق !
بوق : ببخشید دوستان که سریالودر این تیکه ی بسیار حساس به اتمام میرسونیم ...اما شما فردا شب همین ساعت میتونید ادامه ی سریالو ببینید ....
فردا همین ساعت !

باتشکر
بووق ( برو بابا ! ) باتشکر : کارگردان !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1385/6/22 15:41:31
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1385/6/22 15:44:05
شناسه قبلی من
************

[b][co
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اديس: اووووف ... چه سوراخ بزرگيه
ققيس: اي جووووون ... تاريك و نمناك
فگيس: و خوشمزه
سژيس: بچه ها بريزن ...
هديس: منو اينهمه خوشبختي محاله ... محاله ... محاله ...

صداي حمله قبيله هايي همچون آپاچي، شوشون و داكوتا به گوش ميرسه! تصوير سياه ميشه و روي اون نقش ميبنده:


درون مايه شهر بزرگ سوسكها !
نويسنده و كارگردان: سوسك كوچولو
فيلمبردار: چشمان مركب يك سوسك
صدابردار: ها گول خوردي ... سوسك كه صدا نداشته بيد
بازيگران: اگه نفهمي حق دارن بهت بگن آيكيلوت گوي سبقت رو از مرغ ربوده
فيلمنامه:




آويس: اينجا ديگه كجاست؟
هريس: من خداي شما هستم! شما آزاديد ... هركار كه ميخواهيد در سرزمينم انجام دهيد
ققيس: بچه ها بريم فرهنگ ليبريال دموكراسي رو ترويج بديم!
سيژيس: ولي قرار بود بريم يه شهر مظلوم ديگه ...
ققيس: ما بايد اين نعمت رو به همه عرضه كنيم تا جهاني بشه!


اين شيش نفر به يه مسافر خونه در حاشيه شهر ميرن! آب خوردنيه مسافرخونه مقطر بود و هيچگونه طعمي نداشت‌ كه اين موضوع براي سوسكا آزار دهنده بود! غداي اونجا هم تازه نبود و خوردنش مشكل! اونا اينكارو كردن تا قناعتشونو نشون بدن ...
بعد از چند روز تحقيق راجع به خدايگان، وضع پيشين و كنوني شهر ... ققيس، فگيس، سژيس، هديس و آويس توي يه روز گرم مهتابي كه آب و هوا شرايط مناسبي داشت و غذا به اندازه كافي در شهر پراكنده شده بود؛ به ميدون اصلي شهر ميرن! جاييكه آبراها به هم ميرسيدند و خدايگان اونجا سكني ميگزيدند!
ققيس از يه تخته سنگ بالا ميره و شروع به صحبت ميكنه: آهاي اي اهالي شهر ... جمع شويد كه رستگاريتان در پيش ماست! شما حق داريد كه بدانيد چه كساني برشما خدايي ميكنند و حق داريد تا خود؛ خداي خود باشيد ...
-اين يه آزادي خواهه
-بيا بريم ... اگه اينجا ببيننمون يه هفته تبعيد ميشيم

ملت از اونجا متفرق ميشن و دو سه نفر علاف جمع ميشن دور تخته سنگ!
ققيس ادامه ميده: فرصت رو از دست نديد ... اين داستان فقط همين يه بار تعريف ميشه تا شما خدايگانتان را بشناسيد ... اهم اهم! اين خدايان به شما جفا كرده اند ...
ققيس از تخته سنگ ميياد پايين و در گوش فگيس ميگه: گلوم خشك شد ... تو برو بقيشو بگو!
فگيس نميتونسته از بلندي بالا بره! ميره و يه چاله ميكنه! ملت رو ميكنه توي اون و ميياد بالاي چاله؛ تا از اون بالا بقيه جريان رو تعريف كنه!
اديس كه از شستن جورابا فارغ شده بود خودشو به ميدون ميرسونه و فگيس شروع به صحبت ميكنه!
فگيس: اين خدايگان علاوه بر جفا، به شما ستم نيز روا ميدارند ...
فگيس مياد پايين و جاشو ميده به آويس! آويس براي جلب توجه ميره بالاي تخته سنگ وايميسته و نميزاره ملت از چاله بيان بيرون! ناگهان همه افراد توي ميدون جمع ميشن توي چاله و از اون پايين با دقت به سخنان آويس گوش ميدن!
آويس: بله ... يك روز كوييس داشته ميرفته كه ناخن كوچيكه پاي چپش ميخوره به آجر ِ سوم ِ خونهِ هشتم از سمت چپ! اين خيلي ظلم بزرگيه ...
آويس پايين ميياد و ملت هم سرشونو ميارن پايين و همچنان به آويس خيره شدن!
ققيس: چند بار بگم دامن كوتاه نپوش؟ ... سژيس، نوبت توئه!
سژيس ميياد بالاي چاله مي ايسته و ريششو ميزاره روي تخته سنگ و ميگه: اي مردم ... ميدانيد چرا اين خدايگان منبع آب را در اين شهر تحريم كرده اند؟ ... چون چيز مفيديست و آنها ميدانند كه بدرد شما ميخورد ...
ققيس سريع ميدوه و در گوش سژيس ميگه: هيــــــس ... تا وقتي كه اين شركته پول تبليغشو نداده، براشون تبليغ نكن ...
سژيس ريششو جمع ميكنه و اديس ميره و بالاي چاله وايميسته! ققيس دست اديس رو ميگيره، ميارتش عقب و ميگه: چند بار بگم بهت؟ تو هنوز براي اين كارا كوچيكي! بزار چند سال ديگه ميتوني براي مردم سخنراني كني ... آفرين كوچولو! بيا اين آبنبات موزي رو بگير ...
هديس ميره بالاي چاله و شروع به صحبت ميكنه: بر حذر باشيد اي اهالي شهر ... اين خدايگان پر از حيله و نيرنگند ... ميفهميد؟ نيرنگ ... حيله ...
هديس ميياد پايين و اديس ميره جاش! چون شكلاتاي ققيس تموم شده بودن اون نتونست اديس رو از كارش منصرف كنه و اديس زبان به دهان گشود: ...

-آهاي نويسنده ... اينجا غلط داره، بيا درستش كن!

... و اديس لب به سخن گشود: آهاي خونه دار بچه دار ... بوقتو بردارو بيار ... داستان دارم، داستاناي قشنگ قشنگ ... از فرغون گرفته تا فشنگ ...

يك ساعت بعد چاله پر از آب شده بود و سوسكا داشتن توش دست و پا ميزدن و اديس ادامه ميداد: آره ديگه ... اينجوري شد كه اين خدايگان صاحب بچه شدند! بچه نگو بلا بگو ... خوشگل قصه ها بگو ... تپل مپل ... سيفيد ميفيد ...
-توهين؟ حرفاي زشت؟ سجده كنيد! زبونتونو گاز بگيرين! ... يالا به همشون دستبند بزنين، سوار يه استر كنين و اونارو توي بيابون خارج شهر رها كنيد! بعد از سه روز بريد بيارينشون ...
اين صدا، غاره كرميس، يكي از خدايگان بود كه ميان سخن اديس جهيده بود و چنين ميگفت! (اين طرز نوشتن برا اين بود كه كلاس فيلم بياد بالا )

آنها در غل و زنجير به بيرون شهر رانده شدند! اديس كه كوچك بود، توان نداشت تا پا به پاي ديگران راه بپيمايد؛ پس به زمين افتاد و ديگران رفتند ...
اديس با نااميدي، سينه خير بر روي زمين خشك و بيرحم ميغلتيد؛ و در جست و جوي آب بود! ناگهان نوري تابيد و مردي او را در برگرفت و اديس كه به دنبال آب ميگشت، به شيرموز رسيد ... با خود گفت: ايكاش آرزوي ديگري كرده بودم ...

صداي اديس اكو ميشه و فيلم به پايان ميرسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از ساليان سال انتظار بلاخره فيلمي جالب

با مضمون:ارزشي ها

بازيگر و كارگردان و نويسنده:ادوارد جك
بازيگران:
ارشي ملقب به جفنگ
اناكين ملقب به اني موني
ايگور كاركاروف در نقش جارو برقي
و در نهايت چهره اي اشنا چهره اي فوق ستاره با نام
ولدي در نقش كارنامه
_____________

كمك!!
شما نميتونين با من اين كارو بكنين!!
دارم خفه ميشم بوي گند همه جا رو گرفته!!
بابا يكي كمك كنه..درو باز كنين من رفوزه نيستم!!
چرا كسي به حرفم گوش نميده بابا من رفوزه نيستم!!
اين يه توطئه كثيفه كه دست همه توشه..بله!!
استادا باهام لجن..گناه من چيه!!
كمك!!

باب اخه امروزم روز رسيدن نتيجه امتحانات سمج بود..
اره تقصير خودمونه...منو و ارشام همش ارزشي بازي در يمورديم تو چت باكس به جا گوش دادن به حرفا انايكنم كه به ما ارزشي بازي درس ميداد
همه فكر و كارمون اين شده بود اخرشم همين شد ديگه همين شد..!!
ببايد تو دستشويي افسوس بخوريم!@!
اي يكي كمك كنه!!

صداي بلبلان و چه چه جيرجيركها توي بوي گند مضطراح غرق شدن هيچ چيز نميشه حس كرد جز يه بوي...!!
خداي من خداي من!!!
كمك!!

بايد يكي منو نتاج بده من مستحق نجات هستم!!
خدايا من چه گناهي كردم !!
بلاخره فرشته نجات رسيد
نه پراش سفيد بود نه زيبا بلكه سياه و اكپيري بود اون يه جغد زشت بود كه يه دعوت نامه همراش بود!!

دعتنامه ماله وزارت سحرو جادو بود كه كاركنانشو دعوت به يه اردو كرده بود!!

بلاخره از حبس خلاص شدم !!
خيلي كيف داشت خيلي خوشم بود!!
اما اين خوشي يهو زياد شد اونم وقتي كه!!
فهميدم ارشام و اناكينم راهي اين سفر هستن!!
و دو باره ارزشي ها!!
بار بنديل بستن با جادو كاري نداره!!
اما من هنوز اينو ياد نگرفته بودم!!
مجبور شدم بار خودم رو خودم ببندم بلاخره راهي شديم!!
سر يه دو راهي با انكين و ارشام اينا قرار داشتيم!!
به دوراهي رسيديم كه
پايان قسمت اول

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلمی دیگر از کمپانی آول کست در ژانر وحشت
ادامه ای بر فیلم "بودن یا نبودن" یا همان "می خواهم زنده بمانم" ، اثر قبلی همین کمپانی


روح سرگردان


با هنرنمایی :
ولدی در نقش ولدی
عله در نقش عله پاتر
حادل در نقش امپراطور
گیلدی در نقش گیلدی
لرد مملی در نقش لرد مملی
هگرید در نقش هگرید قدیمی

کارگردان : هدویگ
تهیه کننده : خرچال
فیملبردار : ارول

با تشکر از تمامی خانواده های محله جغد نشین جادوگران که در تهیه این فیلم با ما همکاری کردند .



خلاصه : عله و دراکو (؟) رو پیش دکتر ققنوس بردن ... ققنوس هم یه لیست چهار نفره از جراحا رو به عله داد که اینا رو دور هم دیگه جمع کنه ...حادل و گیلدی و هگر قدیمی و لرد مملی !

و حالا ادامه داستان :



عله سراسیمه داشت توی لیتل هنگلتون راه می رفت ... قبرا رو یکی یکی پشت سر می گذاشت ... نگاهش به کلبه ای بود که اونور قبرستون چراغش روشن بود .

----

در کلبه با صدای بلندی باز شد ... ولدی رو صندلیش تکون کوچیکی خورد و نگاهشو به سمت در اتاق دوخت ... در باز شد و عله سراسیمه و نگران وارد شد و بدون سلام ، هر چی اتفاق افتاد بود رو گفت .

----

عله : ولدی تو باید بتونی اینا رو جمع کنی ... وگرنه (؟) می میره .
ولدمورت : سعیمو می کنم ... ولی باید تنها باشم .
عله : باهام در تماس باش .
عله اینو گفت و از در اتاق خارج شد .
ولدی روی زمین چهارزانو نشست ... چشماشو بست و دستاشو روی زانوهاش گذاشت... چند لحظه بعد بدنش رها شد و روی زمین افتاد .

--ذهن حادل—

روح ولدی : تو باید بیای حادل ... به تو نیاز داریم ... حضورت حیاتیه ...باید بیای
حادل (با ناله) : نه...نه...نیروهای نوشابه ای ... نه .. کمک...بگیریدش...نیروهای نوشابه ای ... نه ...

--ذهن گیلدی—

روح ولدی : گیلدی برگرد ... به تو نیاز داریم گیلدی
گیلدی (با ناله) : نمی شه ... بی ناموسی ... بیل ویزلی ... نه ... نمی شه ...

--ذهن هگرید—

روح ولدی : هگرید قدرتت همیشه مورد ستایش بوده ... برگرد ... بهت نیاز داریم
هگرید (با ناله) : نه ... گراوپی تنهاست ... نه ... من نمی تونم ...

--ذهن مملی—

روح ولدی : سلام مملی ... مملی بهت نیاز داریم ... بیاد بیای کمک
لرد مملی (با ناله) : هرگز ... دیگه اونجا برنمیگردم ... امکان نداره ... با وجود یه سری خائن ؟ ... امکان نداره ...

----

بدن ولدی یهو جون می گیره ... از رو زمین بلند می شه و رداشو می تکونه ... چوب دستیشو تو هوا تکون می ده و نوری نقره ای از دیوار خونه خارج می شه .

----

عله توی خوابگاه نشسته و سرشو میون دستاش گرفته ... نوری نقره ای از دیوار داخل می شه درست به داخل مغز هری می ره ... هری لحظه ای بی حرکت می شه و بعد چیزی رو زیر لب زمزمه می کنه :
_باید خودمون عملش کنیم ... اینجوری فایده نداره .....................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!