جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ماجراهای اسنیپ و دوستان (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهاي اسنيپ (یوگی) و دوستان
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب مسایقه ادامه پیدا می کنه .
لی : بعله . ولدی اوله پشتش جاگسنهان و پشتشون لسترنجها و پشتشون اسنیپها. پشت اسنیپها کارکاروفهان و آنی مونی هم که قربونش برم به همراه بلیز آخره.
لی : خوب ما ملت محفل داریم بهشون نزدیک میشیم که یکدفعه صدای یه چیزی میاد . بله یه ناو جنگی آمریکایی داشت به سمت اونها می اومد و از اون طرف 1 ناو جنگی ایرانی.
ملت اسلی مونده بودن چه کار کنن. وسط جبهه بودن و ملت گریف یه گوشه با خیال راحت یه کنار ایستاده بودند.
ولدی : یه تله بود.
ملت میرن که کارهای انتحاریشون رو انجام بدن .
ولدی : بچه ها این عملیات کربلای 20 هست . یادتون باشه . بیاین . یکی یه دونه کلاشینکوف از من بگیرین و حمله کنین به طرف ناو امریکا.
ملت اسلی هم میاین و از اسلحه ها یکی یه دونه می گیرن.
ولدی : به پنج گروه میشیم. من و بلیز و آنی مونی میریم موتور ناوه رو از کار می اندازیم.
رودولف : پس من و بلا و رابی و ربی میریم سوار هواپیماهاش میشیم.
ملت : ایول رودولف نجات پیدا کردیم هواپیما.
رودولف : مگه من چی گفتم.
ولدی : واقعا این خنگه.
بلا : آره قربونش برم خیلی خنگه.
جاگسن : من و بقیه هم میریم و تو خاک دشمن و عملیات رو انجام میدیم.
جاگسن : اول تو برو مایز.
مایز : مگه خنگم اینجا مین دریایی داره.
جاگسن : خوب اول توپیاس بره .
توپیاس : دور من رو خط بکشین .
جینا که از همه جسارت داشت اومد و جلو گفت : اول من میرم.
سوروس : جینا طور مادرت من رو تنها نگذار . یه ساعت با ملت داستان رو تا اینجا آوردیم . اگه بمیری دوباره باید بریم خواستگاری .
ولب جینا جلو میره و ملت وای میستن ببینن مین داره که یکدفعه بومب.
جینا با کوسش می ترکن.
اسنیپ :
___________________________________
به جناب اسنیپ تسلیت میگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ (یوگی) و دوستان
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1385 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم یهو عوض شد چرا؟
________________________________________________________________________________

ادامه پست جاگسن اون :

ولدی: نه ه ه ه ه ه ه ه ه جان مادرت....
هاگر: بگیر که اومد و خودشو ( عینهو راک ) می ندازه رو ولدمورت
دلفین بدبخت که داشت ستون فقیر فقراتش می شکست و غرق می شد حی عو عو می کرد ( عین هم فنگ جوون)
ولدی: ما شانس آوردیم که تو زیادی سنگین نیستی راستی چند کیلویی؟
هاگر: 225 کیلو... اصلا به تو چه ؟
آنی مونی: هاگر بپر تو دلفین خودت الان غرق می شه بدبخته...
هاگری دوباره می پره تو قایق خودش
ناگهان صدای ویراژ دلفینی میاد توبیاس بود!!
توبیاس به کنار اونها می رسه
_ سلام علیکم
جاگسن: چی شد این قدر تند رسیدی به ما؟
توبیاس: دوپینگش کردم دلفین بد بخت رو ( )
سوروس: نگو که از معجون های من ورداشتی...
توبیالس: چرا آخه می دونی من زیادی از این جور چیز ها ندارم
آنی مونی: قبول نیست آقا جان
جاگسن : راستم ی گه
ولدی: بیشین بینیم با جاگسن تازه مرگ خوارت کردم زیادی نری تو جو شور حسینی ورداره
جاگسن در حال فکر کردن: چه ربطی داشت
ولی این بار صدای یک عده ی بیشتری از دلفین ها شنیده شد
محفلی ها بودند!!!!!!!!!
ولدی: ک جاسوس بین مایه...
هاگر: چیه هی به من چرا نگاه می کنین
ملت دلفین سوار :

______________________________________________________________________________________
ادامش با شما!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پری دریایی : مسابقه شروع میشه.
همه ملت اسلی و ملت گریف می شینن روی کوسه ها و دلفینهای فوق ارزشیشون و حرکت می کنن.
پری دریایی : مسابقه تا جزیره |آدمخوارهاست .
ملت گریف : نه دوباره آدمخوارها.
ملت اسلی : کدوم آدمخوارها ؟
بلیز که داشت از ترس می لرزید گفت : فکر کنم همونهایی که می خواستن من رو بخورن.
لی پری دریایی : ولدی جلوتر از همه پیشتازه و پشتش استرجسه .
ولدی : به من نمی رسی استر . این کوسه من نینبوس 2006 بیده جیگر.
استر : چی فکر کردی.
استر میاد و در کنار ولدی قرار می گیره .
ولدی استر رو از رو دلفینش هل میده پائین.
ولدی : چی شد افتادی پائین.
استر : کوه به کوه نمی رسه ولی گریف به اسلی می رسه.
لی پری دریایی : خوب این آلبوسه که داره به ولدی می رسه و نه یه ورد بهش می خوره و نقش بر زمین میشه .
تیم اسلی جلوتر از گریفن ولی بینشون هری بید .
ملت اسلی : هووووووووو هری روزه ای .
هری : آره مگه چیه .
ملت اسلی هر کدوم جند تا بیسکویت از تو جیبهاشون در میارن و می ذارند تو دهانشون.
هری : نا مردها
ملت اسلی میرن به کوسه هری می چسبن و هری رو عین شاه واژگون می کنن .
لی : فعلا ولدی سر نشینه و منم پشتش.
ولدی : به من نمی رسی و غیر می ریزه تو دریا و لی سر می خوره و از شاه هم بدتر واژگون میشه. (hammer:)
خوب هدویگ میاد و سوار بر ماهیش از ولدی جلو می زنه .
هدی : دماغ سوخته خریداریم .
ولدی : الان یه دماغ سوخته ای نشونت میدم .
در همین لحظه هاگرید که سوار بر نهنگ قاتل بود از ولدی جلو می زنه.
هاگر : با بچه طرف میشی .
ولدی : نه بابا ببخشید.
_____________________________________
مسابقه جذاب می شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنيپ هم با شرمندگي كنار لرد ميره. اما لرد چوب دستيشو در مياره و به سمت اسنيپ بخت برگشته نشانه ميره. اسنيپ فرياد ميزنه:

نه ارباب. خواهش ميكنم. صبر كن يه چيزي بگم.

لرد نگاهي ميكنه و ميگه:
بوگو ارزشي بوقي.

اسنيپ ميگه:
ارباب. ازت خواهش ميكنم، اگه ميشه اجازه بده منم برم يه 10 ثانيه‌اي جلو باشم و برگردم؟!!!!!

لرد: چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي؟

اسنيپ: ارباب خواهش ميكنم. حداقل به خاطر تاپيك هم كه شده بزار منم برم جلو؟

لرد: يعني چي؟

اسنيپ: ارباب، الان يه ماهي ميشه كه شما اومدين تو تاپيك من و لنگر انداختين. تازه منو ماه عسل هم نبردين. خواهش ميكنم ارباب

لرد يه نگاهي به اسنيپ ميكنه و يه نگاهي به معاون بوقي و ارزشيش.
بعد ميگه:
فقط به خاطر تاپيكت باشه. (از دست اين آني)

در همين هنگام استر با دلفينش به لرد و اسنيپ نزديك ميشه. ارباب چوبش رو بيرون ميكشه كه ناگهان طلسمي به استر برخورد ميكنه و كله پا ميشه.

اسنيپ نيشخندي ميزنه و چوب دستيش رو تو شورتش جاساز ميكنه و با رخصت گرفتن از لرد براي مدت 10 ثانيه جلوي همه به كوسه سواريش ميپردازه.
ادامه دارد.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدی به هری گفت : هری پاتر اگه راس میگی بیا و با ما مسابقه بده .

هری: برو بابا مگه بیکارم بیام با تو مسلبقه بدم.

ملت اسلی: اوه اوه اقا رو باش فکر کرده کی هست کله زخمیه ارزشی

ارباب لرد ولدمورت کبیر: بچه ها ولش کننین . منو باش که میخواستم بهش حال بدم باهاش موج سواری کنم بچه دلش نشکنه

هری: بیشین بینیم بابا مال این حرف ها نیستی

دقایقی بعد . ملت بعد از دو پرس کل کل با نون اضافه تصمیم میگیرن یه مسابقه ی ماهی سواری ماراتون برگذار کنن

ملت اسلی و گیریف روی کوسه و دلفین های ارزشی خودشون نشستن و دارن به بدترین شکل ممکن تو سر کله ی هم میزنن یهو یه پری دریای ( ازون خوشگل هاش) از آب میاد بیرون و وظیفه ی داوری مسابقه رو به عهده میگیره ( از کجا اومد من نمیدونم)

خلاصه مسابقه شروع میشه و لرد هم که سوار سریع ترین کوسه شده پیشاپیش بقیه داره حرکت میکنه و ملت ارزشی و ورزشی هم دنبالش

هر کسی که سعی میکنه از لرد جلو بزنه به شکل مشکوکی کله پا میشه
به غیر از یه نفر

آنی مونی میاد بقل دست لرد: ای ارباب جون مادرت بگذار 15 ثانیه از تو بزنم جلو بعد خودم میام میرم عقب

لرد: خوب چون معاونم هستی و بچه ی خوبی هم هستی برو ولی زود برگرد

به این ترتیب آنی مونی برای 15 ثانیه پیشاپیش بقیه حرکت میکنه

جینا که این صحنه رو میبینه رو به اسنیپ میکنه و میگه: اوی بوقی تو چیت از این آنی مونی ارزشی کمتره؟ زود برو از لرد جلو بزن برگرد

اسنیپ

جینا : میگم زود برو زودددد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1385/7/6 21:18:22
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدی:زود باشین بچه ها وگرنه دیر می شه ها.
ملت اسلی : باشه ولدی .
انی مو نی : راستی ولدی با چی بر گر دیم تهران؟
جینا : من میگم که با کوسه برگردیم .
اسنیپ : جینا عزیزم اما به نظر تو یه کمی خطرناک نیست؟
جینا : اسنیپ : جاگسن : خب بابا با کوسه میریم .
یک ساعت بعد :
رابستن :
رباستین : بابا موج شواری البته فکر کنم.
در راه بودند که ناگهان ملت اسلی یک دسته دلفین را دیدند که
روی ان ها ملت گریف نشسته بودند .
ولدی به هری گفت : هری پاتر اگه راس میگی بیا و با ما مسابقه بده .
___________________________________
ببخشید که کوتاه شد . از رولهای بعدی سعی میشه بلندتر شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاسمین اون در 1385/7/6 18:15:20
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 2 مهر 1385 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
_ عزیزم سوروس جان می خوام باهات دو کلمه جدی حرف بزنم به من گوش می کنی یا نه؟
_ خوب بگو دیگه!
_ خوب ببین سوروس جان تو دیگه درست رو خوندی،استاد شدی،نوکر لرد سیاه شدی من از هیچ کدوم از کارهات ناراحت نیستم ولی باید بریم برات خواستگاری
_ تو چی گفتی؟ نه صبر کن تو چی گفتی من زن بگیرم نه عشق من (( بلا )) ازدواج کرد و رفت ن دیگه عهد بستم با کسی ازدواج نکنم
پدر که ناراحت بود دوست داشت یک نونخور دیگه از خانواده کم کنه گفت
_ ای آلبالو،ای شفتالو تو هم نیاز به زندگی داری ، نیاز به خونواده داری داری پیر می شی ها بعد اونوقت کسی باهات ازدواج نمی کنه
در همین حین پیشخدمت با یک نامه اومد و گفت: آقای سوروس اسنیپ این نامه برای شما هستش ولی معلوم نیه که از کدوم قبری نوشته رفته!
_ وااااااااااااااااا!! چرا لهجت مشهدی شد؟ ولش کو حالا از اتاق بخسب بیرون مو با پدرم کار دارم!
بعد شروع می کنه به باز کردن نامه و بعد یهو که انگار داغ شده باشه اینجوری کرد:
:proctor: !
_ عزیزم چی اون تو نوشته بود؟
_ اون تو نوته رفته بود که یک زنی به نام رقیه از من خوشش میه و همیشه مورو تعقیب مکرد!!
_
_
_ حالا کجاشو دیدی از کجا معلوم شاید زن خوشگلی باشه
_ نه پدر مو او زنو نمی خوم
_ اه عزیزم چرا لهجت اینجوری شد؟
_ نمدانم، ای یک طلسمه
_ خیلی خوب پس تا بعدا که باز یک سوژه پیدا بشه

** یک هفته بعد**
رییییینگ ریییینگ
_ پیشخدمت ببین کیه داره زنگ می زنه؟
بعد از چند لحظه پیشخدمت با یک دختر 22 ساله ی جوون وارد می شه
_ پدر سوروس شمایین؟ من رقیه هستم اسم مستعار من هم باربارا هست!
_ ووااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ولی متاسفم سوروس گفت که شما رو دوست نداره
_ وااا صد سال باهاش ازدواج نمی کنم بای BY

توبیاس جان ، فکر میکنم جریان پستهای قبل رو درست نخوندی چون در این تاپیک اسنیپ زن داره و همچنین جریانات دیگه ای هم این تاپیک داره که شما بهش اشاره نکردید و در نتیجه کلا موضوع داستان رو منحرف کردید . به همین دلیل متاسفانه باید پست شما نادیده گرفته بشه تا موضوع تاپیک خراب نشه .
با تشکر لطفا از همون پست قبلی ادامه بدید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/2 22:40:14
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1385 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
آدمخواره که اسمش پاتینگا بود ( ) میره و رئیسش رو میاره.
رئیس : اسمونگا هستشونگا باتینگا.
جینا : سلامونگا اسمونگا جیناگونگا.
(البته قابل توجه همه این رئیس اون گروهیه که دامن سبز دارند.)
در همون لحظه باتینگا میره سمت بلیز و میگه : خالی بندیونگا اسمونگا بلیزونگا زابینیونگا
ملت اسلی :
آدمخوار : حالااونگا شمارونگا خوردنونگا
آدمخوارها حمله می کنند به سوی ملت اسلی و دست و پای همه رو می بندند.
رئیس آدمخوارها : آولونگا اونیونگا شبیه منونگا راونگا بپزونگا
در همین لحظه همه آدمخوارها به سمت بلیز حمله می برند و اون رو می اندازند تو دیگ .
بلیز : من کجام .
در همین لحظه ولدی میگه : در لس آنجلس . فکر کنم داشتی کابوس می دیدی . هان؟
بلیز : اوه آره خدا رو شکر که هنوز زندم.
ولدی و بقیه بچه های اسلی تو بیمارستان بالای سر بلیز بودند.
بلیز : من از کی تو خوابم .
ملت : پنج روز
بلیز : حالا چرا مریض شدم .
ولدی : هیچی همون موقع که داشتی با کوسه ها بازی می کردی یکیشون گازت گرفت و ما هم برگشتیم اینجا تا حال تو خوب شه .
بلیز : یعنی شنا کردین .
ولدی : نه سوار با کوسه های رام برگشتیم.
بلیز :
ملت : خوب راستش قراره با کوسه هم برگردیم تهران .
بلیز : دیگه کوسه نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1385 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
يعني چي؟ چرا اينجا رو به اين روز در آوردين؟اينا كين؟
چند روز ديگه يه سوژه توپ بهش وارد ميكنم
-------------------------------------------------------------------------
اينا ديگه كين؟ اينو اسنيپ گفت و به جينا نگاه كرد.
جينا داشت به آدم خواري لاغر و دراز با موهاي روغن زده نگاه ميكرد.
جينا: هوي اسنيپ. اون ياروئه چقدر شبيه تواه.
اسنيپ: من؟كي گفته؟
آدم خوار اسنيپ نما به سمت اسنيپ حركت ميكنه و چاغوشو تو هوا تكون ميده.
آگومبا ماگومبا. توگومبا شبيهومبا منومبا؟

ولدي: اين يارو داره چي ميگه؟

جينا: داره ميگه كه چقدر اسنيپ شبيهشه.

ملت:

لرد: تو زبون اونا رو از كجا ميدوني؟

جينا: من يه مدتي كه افسرده شده بودم. براي تغيير آب و هوا اومدم اينجا.

اسنيپ:

لرد به آدم خوار اشاره كرد و گفت:
جينا بهش بوگو كه به رييسشون بگه كه بياد پيش من با هم مذاكره كنيم.

جينا: آدمخوارومبا به رييسومبا بوگومبا بيادومبا پيشومبا لردومبا مذاكرومبا.

آدمخوار: چشمومبا. اوكيومبا

اسنيپ: من افتخار ميكنم كه زني فهميده و تحصيلكرده مثل جينا دارم.

آني: كروشيو

لرد: آوادكداوار.

بليز: خفهشويوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1385/6/31 17:21:29
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1385 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه روی ناو جنگی دومبل دو تا هواپیما اف16 می شینه .
دومبل : یاکومبا گومب مونتو گومری.
خلبانان هواپیما از هواپیماها پیاده می شون . کشتی در حال برگشتن به ساحل است .
بلیز : اینها چرا اینجوری می کنند.
15 بعد
مکان : ساحل.
ولدی : این دومبل اینها چرا قاطی دارن و با ما اینجوری می کنند.
وقتی می رسن ساحل یکی از آدمخواران نقابشو بر می داره .
پشت نقاب : استرجس پادمور
ملت:
دیگری بر می داره
پشت نقاب : روبیوس هاگرید .
ملت:
بالاخره(پائین خره )همه آدم خواران نقابشان را بر می دارند و حمله می کنند به سوی ملت اسلی .
در همین حین آدم خواران دیگری ( با این تفاوت که دامن آبی داشتند.) به سمت ملت آدم خوار دیگر می آیند و با گروه دیگر آدم خوار وارد جنگ میشن .
یواش یواش نقاب اون آدم خوارها هم می افته و از پشتشان
رودولف مایکل آنجلو سوروس اسنیپ و...بیرون می آیند.
ملت اسلی :
رودولف : عزیزم اینا چرا اینقدر شبیه ما هستند .
بلا : نیدونم .
رودولف : اون رو نگاه کن کپ تو هست فقط سیاهه .
در همین حین که این دو گروه آدم خواران در حال جدال با هم هستند دو گروه دیگر با دامن های سبز و آبی وارد جدال می شوند .
ولدی : جلل الخالق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�