جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  137 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  246 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  327 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 23 مهر 1385 09:18
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور رفته بالای سن و داره سخنرایی می کنه ولی این سخنرانیش با بقیه سخنرانی هایش فرق می کنه.
دامبلدور : از این به بعد هر گروهی که به اسلیتیرین بی احترامی کنه و یا با اسلیتیرین وارد جنگ شه ازش 50 امتیاز کم میشه و به اسلیتیرین 50 امتیاز اضافه میشه.
ملت اسلیترین:
بقیه :
در همین موقع دامبلدور یه صرفه می کنه تا سالن آرام شه .
دامبلدور : و یه چیز دیگه. از این به بعد تالار اسرار باز میشه.
ملت اسلیترین :
ملت گند زاده(گرنجر):
جاگسن : بچه ها اون گرنجر رو نگاه کنین چی جوری گریه می کنه.
بعد از صحبتهای دامبلدور تالار را سکوت فرا می گیره.
تالار عمومی گریفیندور
هری : بچه ها چرا پروفسور اینجوری شده ؟
رون : فکر کنم کلش خورده به سنگ.
در همین موقع هرمیون هم داشت گریه می کرد.
هرمیون : من هنوز جوونم . آرزو دارم . تازه این شخصیت رو گرفتم . چرا شناسم باید بسته شه...
گند زاده های گریفیندور هم یه گوشه نشسته بودند و داشتند گریه می کردن و شر و بر از خودشون در ورکردن.
هاگرید : هری واقعا پروفسور چش شده؟
هری : نمی دونم .
ملت گریف آخر به این نتیجه می رسن که حالا که در شب قدرند بشینن باسه پروفسور دعا کنند که حالش خوب شه.
ملت گریف به جز گندزاده های گریف :
گند زاده های گریف: ... ...
هری : الهم انی اسئلک به...
بعد از نیم ساعت
هاگرید : خدایا زودتر امام زمان ظهور کنه و تمام این مرگخوارها رو نابود.
ملت الهی آمین.
هاگرید : خدایا همه مریضها رو شفا بده مخصوصا پروفسور دامبلدور رو .
ملت گریف : الهی آمین.
هاگرید : خدایا ما رو با روح مرلین انس بده .
ملت پسر گریفیندور : الهی آمین.
هاگرید : ولی بچه ها اگه مدیرها این شکلکهای دعا رو درست نکرده بودند ما می خواستیم چی کار کنیم؟
هری : پس خدایا همه مدیرها رو بالای سر بچه های سایت نگاه دار. از جمه خودم رو.
ملت : قسمت اول الهی آمین.
هری : خوب شروع کنین به نماز شب قدر خوندن و نماز شب خوندن.بعدش هم قرآن می خونیم.
ملت شروع می کنن تا نماز شب قدر و نمازهای شب رو بخونن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1385 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور با صورتی خراشیده لباسهائی ژنده و کولی وار/ با جای زخمهای فراوان در بدن وارد مدرسه میشود.
همه به سمت او هجوم می اورند تا شرح ما وقع را از زبان خودش
بشنوند.
ولی دامبلدور به هیچ کس اعتنائی نمیکند و مستقیم به سمت دفترش میرود.
مک گونگال تنها کسی است که به خود جرئت میدهد پشت سر دامبلدور وارد دفترش شود.
...دامبلدور در حال انجام طلسمهائی برای ترمیم زخمهایش میباشد.
مک گونگال دق الباب میکند...ولی صدائی نمیشنود...
دوباره در میزند ولی باز هم صدائی نمیشنود...البوس میتونم بیام تو؟
دامبلدور:نه
مک گونگال:البوس من باید با تو صحبت کنم.من به عنوان یکی از نزدیکترین دوستان و همکارهایت باید بدونم چه اتفاقی افتاده است..
دامبلدور:از قول من به همه بگو از این به بعد دیگه نمتونن روی دوستی من حساب باز کنند/از این به بعد فقط باید به چشم یک مدیر به من نگاه کنند و برخوردی مناسب شان یک مدیر با من داشته باشند/در ضمن از این به بعد دوست دارم هر حرفم را فقط و فقط یک بار تکرار کنم وقتی گفتم نه!..این نه باید برای تو حجت باشد و دیگه قضیه را کش ندهی/شیر فهم شد؟
مک گونگال با حالتی عصبی:اره...اره...واز در دفتر دامبلدور دور میشود و با خود میگوید اون الان حالش زیاد خوب نیست چند ساعت دیگه که برگردم حتما بهتر برخورد خواه کرد.....اره بهتره برم چند ساعت دیگه بیام...
**************
همه در سالن اصلی مشغول خوردن صبحانه هستند.
اسنیپ و دراکو خوشحال از اینکه دیشب توانسته بودند مچ هری را نصف شب در حال خروج از کلبه هاگرید بگیرند و از گریفندور 20 امتیاز کم کنند با ولع خاصی در حال خوردن صبحانه شان بودند که ناگهان دو جغد وارد سالن شدند.
یکی به سمت اسنیپ حرکت کرد و یکی به سمت دراکو.
هر دو غافل از تقدیری که برایشان رقم خورده بدون توجه به هیچ کس یا چیزی فقط مشغول خوردنشان بودند.
صدائی خود را در سالن پخش میکند:شپلخخخخخخخخ...
و درست چند ثانیه بعد دوباره همین صدا به گوش میرسد.
سالن عمومی غرق در خنده شده است.همه دارند به اسنیپ و دراکو که در اثر برخورد جغدها به صبحانه شان و کثیف شدن لباسهایشان قیافه ای مظلوم و ترحم برانگیز پیدا کرده اند نگاه میکنند.
اسنیپ:تف به این شانس...یه روز نمیزارند مثل ادم غذامونو کوفت کنیم...معلوم نیست کدوم احمق/.../کودنی این وقت صبح جغد فرستاده...اسنیپ پاکت نامه را از پای جغد باز میکند و شروع میکند به خواندن:لوسیوس سلام من البوس هستم.ازت میخوام که تا 5 دقیقه دیگه تو دفترم باشی.
دراکو هم که وضعی بهتر از اسنیپ ندارد نامه را باز میکند و بعد از خواندن پیام البوس در میان هو کشیدنهای گریفندوریها از سالن دور میشود...
****************
اسنیپ در میزند...
دامبلدور:اسنیپ بیا تو...
دراکو هم بعد از گرفتن اجازه وارد میشود و در را پشت خودش میبندد.
دامبلدور:میرم سر اصل موضوع من وقت زیادی برای احمقها ندارم پس سعی کنید هوشتان را بکار بیندازید و احساساتتان را هم کنترل کنید.در ضمن حرفای بیراه و ...هم نداریم...سپس دامبلدور استینش را بالا میزند و در میان بهت و حیرت اسنیپ و دراکو نشان مرگخواری حکشده بر روی دستش را به انها نشان میدهد.
دامبلدور قبل از اینکه حرف اضافه ای بزنید خودم توضیح میدم:
من خود دامبلدور نیستم من بدلش هستم که به دست لرد ولدمورت ساخته شده ام.دامبلدور اصلی الانیش ارباب و مرگخوارها اسیر است من ماموریت دارم که کاری کنم که اوضوع مدرسه به هم بریزه و اساتید و بچه ها مدرسه را ترک کنند تا اینجا تبدیل به مامنی امن برای ارباب و مرگخوارانش شود.راستی ارباب گفت که به شما بگویم:باید نهایت همکاری را با بدل دامبلدور یعنی من داشته باشید...
********************************************
هاگرید داشت در وسط مدرسه به همراه هری قدم میزد...ناگهان دامبلدور وسط حیاط ظاهر میشود و میگوید:هاگرید مگه تو الان نباید به وظایفت در مدرسه مشغول باشی؟هاگرید:پروفسور درختها را هرس کردم و اون جانورای مزاحم را هم از محوطه مدرسه به درون جنگل برگردندم...گفتم بیکارم کاری ندارم بیام با هری صحبت کنم...دامبلدور در حالی که خشم در صورتش موج میزد گفت:دامبلدور ناگهان چوبدستیش را در میاورد و به سوی هری و هاگرید میگیرد و انها را به موش تبدیل میکند...سپس فیلچ را صدا میکند و به او میگوید برو گربه ات را بیاور سپس موشها در جلوی گربه فیلچ یعنی خانم نوریس به زمین میندازد...گربه با سرعت به طرف موشها حمله میکند وانها هم با حداکثر توان فرار میکنند سپس خطاب به اساتید و بچه هائی که داشتن ان منظره را با تحیر نگاه میکردند میگوید:از این به بعد عاقبت سر پیچی از قانون در اینجا همینه در ضمن به فیلچ هم اجازه میدهم وسایل قدیمیش را که برای ادب کردن و تربیت بچه ها در قدیم به کار میبرد و چند وقته گذاشته خاک بخورند را دوباره به کار بیندازد!...برق خوشحالی در صورت فیلچ و رنگ پریدگی د صورت بچه ها و اساتید به وضوح دیده میشد....
***********************
بدل دامبلدور به وضوح توانسته بود طی یک روز با برخوردای سردی که با اساتید و بچه ها داشت و شدت عملهائی که خودش به همراه فیلچ در مجازاتها به خرج داده بود و اقدامات اسنییپ به همراه اسلایترینیها برای ازار و اذیت سایر گروهها و عدم برخوردش با این قضیه محبوبیت دامبلدور را به چیزی نزدیک صفر برساند.اشکارا مشخص بود که دیگر مدرسه به حد انفجار رسیده است و عنقریب است که بچه ها و اساتید مدرسه را ترک کنند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1385/7/16 12:37:56
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1385/7/16 12:54:58
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1385 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه سر و کله ملت اسلی و مرگخوار تو تالار گریف پیدا میشه.
ولدی : جز ما کسی نباید این ملت گریف رو بکشد یا عذاب بدهد.
ملت هری دیگ ساز :
در این موقع شاعرانه ملت اسلی با وردهای آواداکداور و کروشیو به
امپراطور دارت ممد و دارت عبدل حمله می کنن.
بعد از یک ساعت
دارت ممد : ما تسلیمیم .
ولدمورت : خوب بفرمایید از این کره ما برین بیرون تا ما شکنجمون رو شروع کنیم.
وچنین شد که دارت ممد و دارت عبدل تصمیم گرفتن دیگه سر به سر ملت دیگ ساز نگذارن چون با ملت چکش ساز حریف میشن .
ولدی : و اینک برین دومبل رو بگیرید تا ببریمش دژ مرگستون.
ملت مرگخوار هم میرن و دومبل رو می گیرن و از مدرسه خارج میشن .
مونتاگ : به زودی یه دومبل براتون میاریم.
تمام ملت مرگخوار تو دلشون:
ملت دیگ ساز هم از اینکه اینها چه گفته اند چیزی نفهمیدند.
1 ماه بعد
ملت گریف (دیگ ساز) می بینن که دومبل برگشته .
ملت دیگ ساز از این قضیه می گریسند.
هری :
هری : پروفسور دامبلدور .
دومبل : بله پسرم .
دومبل تو دلش :
آهنگ : باغبان
هری : پدر.
دومبل : بله پسرم
هری : پدر اذیتتون که نکردن.
دومبل : نه پسرم
دومبل تو فکرش : فقط چند تا کار دارم که باید انجام دهم (خرابکاری)
_________________________________________
آیا این دومبل همون دومبل قدیمی بود یا...؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
و در آغاز من نشسته بودم و پسته مي‌شکستم... و پسته دست من بود.

--------

زحمت نکشید این متن پساپست رول پلنگ نیست!


-------

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: آهاهاهاهاهاها! فکر نموده‌ای من ننموده‌ام؟!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز در گوش امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل چیزی زمزمه می‌کند.

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: آها! فرمودن که منظورم بد برداشت شده! البته که من نموده‌ام ..... شماها را نصیحت! ای موجود ریش دار! از جایی که ما اومدیم کسی ریش نداره! تو به چه اجازه‌ای ریش داری؟! کنار بایست و بذار محاکمه شروع بشه... وادور جون از توی اون بساط یه چندتا صندلی ول بده

و دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان‌های جادو گریز اشاره‌ای با کله‌ی آهنینش به کپه‌ی بی‌چشم و روی سیاه‌رنگ نمود و سولاخی بسی عظیم در میان کپه از هم گشودن نمود و از درونش مقداری اثاثیه‌ و مبلمان به بیرون پاچید و بر تارک زمین پارکت گون هاگوارتز جلوس نمود!
- اهم اهم! خوب ما امپراطور (...)* شماها را به هفت بار مرگ سریع و فوری به جرم.... ا.... جرم... چیز بازی در کامیون ما....
* خلاصه نویسی: 2 نمره مثبت به خاطر خلاصه‌نویسی
سرژ: آقا اجازه؟
- چیه پسر جان؟
- چیز چیزه؟ یعنی چیز بازی چیه؟
پسر و دختر rada less: به خدا ما هدفمون فقط آموزشی بود! سی دیش هم به زودی میادش ها! تازه در فضا مدل سفینه‌ای بیشتر فروش می‌کنه!
دارت ممد رئیس دارت عبدل که بهش امپراطور بخشِ تاریکِ‌ دنیایِ قدرتم می‌گن: سوووووووووووکوت! وسط حرف من حرف نزن!
سرژ: آخرش چی شد؟ جرمشون چیه؟
وادور سیاه او که از فراسوی کهکشان‌های جادو گریز اومده: همون دیگه... جونم... این قسمتش رو توی صورت جلسه ننویس... ژوپسا ژوپسا!
ندایی از غیب با اکو: ..... من کمی دلگیر شدم....!
پسر و دختر rada less: آقا الکی نگو جریان ژوپسا ژوپسا نبود!

سؤال معلومات عمومی: نام یکی از قبایل در زمان‌های قدیم در جادوگران بود:

1. ماجراهای تیم شاهین: خواهر یوسوجی **** می‌شود
2. گل‌های بادام زرد
3. هری پاتر و بازگشت کوسه‌ی مهربون III اثر محمدباقر قزوینی
4. گومبا گومبا هه هه هه

پسر و دختر rada less: مورد چهارم وزنش قشنگ‌تره

سرژ: من بازم نفهمیدم جرمشون چی بود!

امپراطور خیلی سیاها: وادور اون رو از دادگاه خروج کن!

آهنگ تایتانیک...
وادور سیاه پا بر زمین کوفت... بر فراسوی زمان استخوان‌های جهان به تلق تلق افتادند. هاگوارتز از وسط شکافت... ماه بر روزی زمین سقوط کرد و جمعیت زمین منقرض شدند...

سرژ: اه حال نکردم! خیلی بی‌مزه بود! میرم یه دوری بزنم!


... (این سه تا نقطه است! سه تا نقطه‌ی مظلوم و تنها!)



------------------------------------------------------------------------------
بالاتر از خطر 4 :

دِن دنِ دیش درن برم! درنگ دورونگ دارابارونگ! (نوعی موزیک محلی!)

دامبلدور و یاران بندر می‌ریزن داخل

شعار: ای وای ای وای به دامبل بندری....
صد بار ای وای به دامبل بندری (هر چند بار حال کردین)
ملت بندر شاکی‌اش شدهَ
منقل و بافور چاکرش شده....
ای وای ای وای به دامبل بندری....
صد بار ای وای به دامبل بندری (سه بار!)

دامبل: این‌جا مدرسه‌ی موِ کا! سی رد کارِت بیگر و بیرون امپراتور!

امپراطور عصبانی اون بخش از دنیای نیرو که خیلی سیاه بود: امپراتور؟! بدون ط دسته دار؟! بدون دسته؟! چطور جرأت می‌کنی بدون دسته با من صحبت کنی؟! دارت عبدل بپر پشت کامیون دنده عقب بگیر!

وادور: چشم امپراط (ط به خاطر شکلش در جایی از دامبل نفوذ نمود) ور کبیر!

و وادور بعد از ورود به روده‌های فضا زمان با سفینه‌ای که پشت آن نوشته بود "بر چشم بد لعنت" دنده عقب گرفت و به موجب آن دامبل و هری دیگ ساز و یارانش در زیر کامیون له شدند و داستان هری پاتر برای همیشه به پایان رسید!


-----

اطلاعات اضافی:

سرژ هنوز زنده است و بر روی معنای چیز در حال تحقیق است. وی چندین جلد کتاب درباره‌ی چگونه چیز سازی و چیز کردن و چیز آوردن به رشته‌ی تحریر درآورده است.


امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل:
او به خاطر قر شدن سپر سفینه‌ی خود به راهنمایی رانندگی جادوگری شکایت کرد و در حال حاضر خانواده‌های کشته شدگان حادثه‌ی دنده عقب در حال پرداختن قسط‌های قصارت سپر کامیون امپراطور هستند. وی همچین قانونی رو در جامعه‌ی جادوگری به تصویب رساند که به موجب آن استفاده از ت بدون دسته موجب پیگرد قانونی خواهد بود.


دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان‌های جادو گریز: وی عصر آن روز با دیدن پوسترهای اما واتسون در سایت جادوگران مفقود گشت و آخرین بار در جزایر گالاپاگوس در حال توضیح پسامدرنیسم برای خرچنگ‌های جهش یافته مشاهده شده است.



پسر و دختر rada less: بعد از موفقیت فیلم‌ اولشان شب‌های کامیونِ امپراطوریِ اون طرف جهت وجه بخش تاریک دنیای قدرت به صورت اپیزودی را منتشر کردند. آخرین نسخه‌های چندین گانه‌آن‌ها به اسم بازگشت به هاگوارتز: انتقام از ولدمورت میلیون‌ها نسخه فروش داشته است.

پرفسور کوییریل: او در داستان حضور نداشت ولی به دلیل دادن اخطار به دارت عبدل و دارت ممد در پیام شخصی دچار عذاب وجدان شد و قصیده‌ای سرود با نام کاش من نیز آتشفشان بودم که تمام نسخه‌های آن توسط لرد ولدمورت خریداری شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل رو به دارت عبدل نمود و فریاد بر آورد که:
_ آآآآآی بچه مرشد!
و دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز و خانه زاد آمپراطور، سر تعظیم بر آورد و مشتاق شنیدن گفت:
_ جوووون مرشد!
امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل، دستانش را در هم پنجه بنمود و اشاره ای به آن فرد نورانی از شدت لامپ 500 واتی و پر از ریش و پشم نمایید و اینگونه سخن خویش، ادامه بداد:
_ او باید بمیرد، چرا که من میخواهم! و بر توست تا این خواسته ی مرا اجابت کنی! ...
انگشت سبابه ی خویش را به اشاره به چشمان آن ریش صفت واداشت و با ابروانی از شدت خشم بالا انداخته بگفت:
_ ما را خوش نمی آید این را ببینیم!... او را به سرداب فیلچ ِ سرایدار برده و با وسایل مشکوکیوسی که آنجاست، شخصیت درونی او را کشف کرده، به من بگویید تا چشمانش ر چون آقامحمد خان، در آورم!
پس دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز، با طلسم" طناب پیچیوس" دستان آن فرد ریش زاده را ببست و سوار بر مرکب ابلیس* او را به سرداب مخوف فیلچ ببرد!
* همان خر شیطان!!!
در این بین هنوز دو سوال در اذهان آن دو بچه ی بی تربیت بی پاسخ مانده بود! :
1- چرا اسم آنها عبدل و ممد است و چه کاره می باشند؟!
2- آن فرد ریش هیبت دیگر از کدام سوراخ پیدا بشد!

بیژد!
و این صدای پرتاب طلسم مرگ، بوسیله ی امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل به سوی آن دو بچه بود!!!
موهاهاها!
--------
چقدر وحشتناکه قاچاقی پست زدن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 11:59
نمایش جزئیات
آفلاین
موسيقي كهكشاني «محكوم اعدام» از بلند گوهاي سفينه پخش ميشه

يك بشر ريش دار از تاريكي پشتشون بيرون امد...
_ نه من نميگذارم انگشت تو كار بكني ، ببو... قبل مجازات آنها بايد مرا بكشيد اي ببو!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز : تورا چه كسي هست اون توي روده زيرينت؟(جمله هاي پسا رول پلينگ)

-من خداي بخش نور افكن دنياي عشق معروف به ....

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: بيمر !

و مرد...

_نه خالي نبند من نمردم

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز :واي چقدر سنت شكن! امپراطور بخش تاريك بقيش را حسم نيست بگويم ، عجب موجود خفني ، چه بشر جيگري! گفتيد بمير و او نمرد! به نظرت ما خيلي تكراري نشديم؟ بهتر نيست اين سرمنشا همه كليشه شكن هارا نزد خود نگهداريم؟

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: نچ! «بمير» خالي اندكي كم بود براي اين بشر! ببين حالا چه بلايي سرش مياوردم! بمير اي گاو!.... بمير اي خر...بيشعور بمير ديگه! نخير اين قصد مردن ندارد...حالا آخرين فن! اين است قدرت مطلق تاريكي: بمير اي كره خر!

همان بشر نور افكن: من هنوز زندم

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز : چقدر اين ماجرا مرموز شده

براي طولاني شدن پست كمي توصيفات اضافه:

او يك ريش بزني خوشگل داشت وتنها راه كشتنش او «بمير اي بز» بود و چون بز يك حيوان نجيب و سفيد است امپراطور بز نميشناخت! او بسيار مويش وز وزي و او بسيار بيريخت بود! او قدي متوسط و او لاغر بود! او اصلا جيگر نبود! او خيلي بود و او خيلي نبود...او بود و او نبود! او...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1385/7/15 13:02:46
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز نفسی عمیق ول داد! چنان ول داد که ژرفای کهکشان در نفسش پیچید و سال ها در سایر نقاط کهکشانی به سرعت پیش رفته اند و به آخر الزمان رسیدند و در خالی ِ هیچی که باقی مانده از در هم ریخته شدنِ کائنات ِ خالی مانده بر در گاه ِ ...

(هووووووووووووووووووووووووووووو*)
*= نوعی صدا!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز بی خیال ِ نفس عمیق ول دادن شد!

ورد ِ تو دلی ای خواند و توی فضا سوراخی انرژیک باز نمود! سوراخ مثل موجودی زنده می تپید! هی دهانه اش بسته و باز مجددن باز می شد!
نشان می داد که به جایی تو روده های زمان راه داره!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز از راه سوراخ یه سفیه ِ خودشون توی مرکز کهشکون رفت!

...

مکان: ( به خاطر امنیت ِ ملی ِ میهنی و ... صاحب مکان ، سانسور می شود همی!)

توی مکان ِ موعود دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز سفینه رو می بینه!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز : ایول! کامیونمون! بیا پیش من! بیا ! قان قان قان!

در ِ سفینه خود به خود باز می شه! اما...

( صحنه مدل ِ کارتون ژاپنی سیاه می شه بعد دوباره سیفید می شه)

- اه اه اه! دارین چی کار می کنین؟!
(توی تصویر دو نفر ردا پوش که ردا نپوشیده بودند در آن واحد صمیمی شده و به راز و نیاز می پرداختند!)

- هیچی! ترق! ترق*

*= صدای آپارات تو خلا شنیده نمی شه از شوما پوزش می خوایم

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز تامل نمود! آن گاه به خود مهیب زد که ای مرد آهنین ! چگونه ای که در نظام کهکشانی ات چیز بسیار است!

آن گاه اون به دنیای قدرت پیوسته آن دو چیز نما را یافته و به خود بپیونداندی!

...

سفینه تخیله شده! یک کپه چیز های سیاه ِ نا شناخته از توی سوراخ ِ تپش دار می پاچه توی هاگواترز!

بعد دو تا دانش آموز و بعد هم دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز خروج نمودند!

-قربان! امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل ! این ها توی کامیونمون داشتن قان قان که نه هان هان هم نه ...اووووم...

- بنال ببینم وادور! چی کار می کردن؟! چجوری رفته بودن اون جا؟! اون که اون ور کهکشانه!

- نمی دونم ! ولی داشتن چیز می کردن دیگه! چیز! چیــــــــــــز ( گیشس گیشس گیشس*)
*= افکت دوربین عکاسی! عکاسان جادویی که گمان نمودند دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز در حال ِ چیز گفتن قصدی جز فیگور نمودن برای عکس گرفتن ندارد او را مورد عکس خود قرار دادند!

-! اوه البته! چیز! (آن همه چیز دان در خورد فرو رفت! در کجای خود کس نداند! )

آن گاه ادامه داد:
- پس اینک شما را به اشد مجازات محکوم می دارم! موافقید؟! میریم سراغ محاکمتون! .... خب محاکمتون تموم شد! شوما گناه کارید! وادور ! شروع کن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بووبو(وادور ِ سیاه-دارت عبدل) در 1385/7/14 23:19:58
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
-امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدلا(حرف ندا می باشد)! مرا بنهید تا بوسه بر پایتان بمالم!

وادور سیاه این گفت و دخول نمود!

پیش پای امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل زانو بنهاد!

چیزی تف گون از داخل دهان آهنین اش بیرون ریخته بر چکمه های امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل فرو آمد!
امپراطور : دارت عبدل! مردک پاشو! جاش بمونه سفیدک می زنه! خوبیت نداره!
وادور سیاه-دارت عبدل: هو! آهای! هو! به پای امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل بیافتید ای نا بخردان!

ملت حاضر دورشون شرو می کنه به کف مردن که گوییا نمادی است از اندر کف ماندن در جوامع جادوگری!

- دارت عبدل اینا چشونه؟! یه حالی بهشون بده که چیز ِ کار دسشون بیاد!

آن مرد همه چیز دان ، آن استحاله ی سایه دان و آن مخزن ِ دان بگفتی!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز دست اش میاره بالا! همین طور بالا تر! انگار می خواد به چیز ماجرا اشاره کنه! منتها یهو پنجه اش رو می بنده و همه در حالت خفقان روی هوا آویزون می مونن!

( صدای بیرون کادر : آه ! این چنین است صحنه ی به دار آویخته شدن ِ جادوگران!)

وسط جمعیت یکی هنو سر پا واستاده!

دارت عبدل - وادور سیاه ِ کهکشان های جادو گریز خندش مثه کش شلوار بر می گرده تو صورتش!

چرا آقای امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل ، چرا؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بووبو(وادور ِ سیاه-دارت عبدل) در 1385/7/14 22:29:28
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
و هری گفت: آه ای دامبلدور تو را چه می‌شود؟؟؟؟

و دامبل روی بگشافت و همی گفت: آه‌ه‌ه‌ه‌ه‌....! هریا!

ولی یهویی دیوار ترکید و یکی با ردای سیاه پوش پاچید تو هاگوارتز!

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: آهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها!

ملت: هین؟!


امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروف به دارت ممد رئیس دارت عبدل: کارتون تمومه! دیگه راه فراری ندارین ما شما رو محاصره کردیم! توجه کنین که ما خیلی سیاهیم!

امپراطورِ بخشِ تاریکِ دنیایِ قدرت معروفه به دارت ممد رئیس دارت عبدل: شما را نباشد یارای توانایی با ما! وادور سیاه! قدرت بخش تاریکِ دنیایِ قدرت رو نشونش بده.........

از داخل سولاخ دیوار قامتی ترسناک پدید آمد. او خیلی سیاه و خیلی مرموز بود و اصولاً برای ماجراهای مرموز مدرسه‌ی هاگوارتز ساخته شده بود!

و این‌گونه بود که ماجراهای خفن و پیچیده‌ی هاگوارتز شروع نمودندی و نفوذ نمودندنی و پاچیدن نمودندی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1385 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل این را بگفت و بر نقطه ای واقع در افقی دور دست خیره بماند . چو هری دامبل را غافل بدید دستش را دراز کرد و غذای دامبل را قاپید !
زمانی که دامبل هری را در حال لومبوندن بدید از زور کینه جهان فریادی برکشید و این چنین شد که شلاقی زرین رنگ را بورون کشید و همچون جلادان شاه وزوزک بر هری تازید!
- آیییییییییی!
هری از درد نعره زد و با چشمانی آزمند به غذای دامبل خیره بماند آن وقت در کلامی مقفا بگفت :

ای قربون ریشت بگردم ای دامبل !!!
چرا منو این چنین زنی ای قاتل ؟

چو دامبل هری را در چنین حالتی بدید در دلش آکنده از احساس ترحم بشد و بگفت :

من آن ریش دراز سر به سنگ خوده ام !
من همان عشق پاک و آن عاشق پریشونم .

هری همچون جانداری دست آموز و مطیع به دامبل خیره بماند سپس غذای دامبل رو به بیرون انداخت !
- ای چه میکنی ای حیوان نمک نشناس ؟ .... مگر غذایش نمک نداشت ؟
هری رو به صاحب دیرینه اش بگفت :
- چطور من این چنین با وقار غذا بخورم .... زمانی که صاحبم در عشق دیرینه اش شکست خورده است ؟
دامبل در یک حرکت حماسی از جایش برخاست و بگفت :
- قربان آن روحیه لطیفت بشم من . فقط ای کاش غذام را کمی آن طرف تر میریختی بیرون !
چو هری به لباس دامبل نظر کرد خجل بشد و سرش خمیده بماند .
دامبل با لبخندی روحانی ادامه بداد :
هری ! تو از جیمزم وفادار تری .... تو از همه حیوانات دست آموز من برتری .

زمان سکوت به سر آمد . دامبل قهقه خنده را سر بداد و هری هم او را همراهی نمود . هری در آن حال که لقمه هایی همچون هندونه را میلمبود رو به دامبل کرد و بگفت :
اکنون در مورد عشق گم شده ات به من بگو
شایدم بتوانم کمکت کنم به من بگو .

-----------------------

اگر از خوندن این پست تعجب کردید زیاد تعجب نکنید من از پستهای ادبی سر در نمیارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/31 17:45:42
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/31 18:02:07