جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  36 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  367 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1385 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
پست زاخی ادامه مالدبره نادیده گرفته می شه .
زاخی هم زاخی های قدیم !(اسکی حال می کنه کلی با این جمله !)
---------

هدویگ دوباره نگاهی به پولاش می کنه و بعد دوباره نگاهی به جغد ماده می اندازه و بعد باز هم نگاهی به صاحب تالار می اندازه .

صاحب تالار :
جغد ماده : ( نگاهی سرشاز از خواهش !)
هدویگ :

هدویگ می خواد باز هم نگاهی به سه مورد فوق الذکر بکنه که صاحب مغازه یه دونه می خوابونه در گوشش !(در گوش خوابوندن هم خز شد !)

هدویگ : چرا می زنی ؟
صاحب مغازه : مشتری نیستی بیرون ! در اونوره !
هدویگ به سمت در راهی می شه .

جغد ماده : وا هدی انقدر زود ؟ من می دونستم تو از اولشم منو نمی خواستی
هدویگ لحظه ای می ایسته . نگاه خشمگین صاحب تالار همچنان نظاره گر این جغد بدبخته(!) .

هدویگ بالاخره تصمیمشو می گیره . دست توی پراش می کنه و یه کیسه گالیون در میاره که روش نوشته :
"پس انداز از بهر خرید النگو برای لونا !"

چندین و چند گالیون به صاحب تالار می ده و چهار گالیون هم می زاره یه جای امن لای پراش تا پالتو پوست هم بخره . بقیه پول رو هم که یه گالیونه با حسرت نگاه می کنه !

جغد ماده : هدی ... به من پول تو جیبی ندادیاااا(هووق!) !
هدویگ : بیا اینم مال تو .

---

لونا از بیرون تالار داره با خشم این صحنه ها رو نگاه می کنه و دستاشو از شدت خشم می فشاره(ها؟!) !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 دی 1385 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ و جغد ماده در تالار بالماسکه به همین صورت قدم میزنن...
ملت هم با دیدی کاملا بی ناموسانه به هدویگ و جغد ماده نگاه میکنند و هر لحظه منتظر یک تنفس مصنوعی دیگه بین این دو هستند!


جغد ماده: خب اینجا باید چی کار کنیم هدی جون؟
هدویگ: اینجا؟...خب اینجا تالار بالماسکست دیگه

هدویگ نگاهی به اطراف میندازه و تالار رو خلوت میبینه...هر کسی داره برای خودش قدم میزنه و سوت میزنه!


هدویگ: خب بیا دور تا دور تالار یه کم قدم بزنیم!
جغد ماده: نمیشه برقصیم؟!
هدویگ: خوبه موافقم!


هدویگ و جغد ماده به وسط تالار میرن و خودشونو آماده میکنن که یه کم برقصن!

جغد ماده: هدی وایستا من برم کیفمو بزارم اونجا راحت برقصیم!(خاله بازی مدرن!)

جغد ماده کیفشو میبره میزاره روی سکو و بعد میاد و با هدویگ شروع میکنن به رقصیدن!


هدی و جغد ماده: :banana:


در این لحظه صاحاب تالار جشن ها از پشت وارد سالن میشه و هدی و جغد ماده رو میبینه که در حال انجام حرکات موزون هستن...

صاب تالار: اینجا مگه رقاص خونست...جمش کنین!!
هدی: مگه چیه داریم میرقصیم!
صاب تالار: تالار که جای رقصیدن نیست!...اینجا یه تالار آسلامیه که برای جشن های عروسی و جشن تولد سایت ها(!) اجاره داده میشه!
جغد ماده: هدی جون اینجارو برای عروسیمون اجاره میکنی؟
هدی: چی؟...عروسی؟...اجاره؟...خب...من...
صاب تالار: آقا مشتری نیستی به سلامت!


هدویگ در این لحظه از یک طرف دستش رو داخل پراش میکنه(!) و پولاشو در میاره و میشماره!

هدویگ: یه گالیون...دو گالیون...سه گالیون...چهار گالیون...پنج گالیون...شیش گالیون!
جغد ماده: هدویگ یادت نره ها قراره یه پالتوی پوست جغد پنج گالیونی بخری!
هدویگ: مگه نگفته بود سه گالیون میده؟!
جغد ماده: نه دیگه گفت سه گالیون نمیده...حالا شاید رفتیم چهار گالیون گرفتیم!
هدویگ: خب پس الان من چی کار کنم؟!
جغد ماده: چی رو چی کار کنی؟
هدویگ: هیچی عزیزم!


هدویگ نگاهی به پولهاش میکنه و بعد نگاهی به جغد ماده میندازه و بعد هم نگاهی به صاحاب تالار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1385/10/26 18:09:04
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 25 دی 1385 09:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در راستای احترام به رول پلیینگ پست قبلی رو ادامه می دم !

====

نیکلاس دستاشو زیر چونش زده بود و داشت دی دریم(Day Dream) را می نمود !
چند فرد نقابدار که اصلا "فرد" نبودن و پاهاشون پرداشت اومدن پیش نیک .
اولی: سلام ... پَ هدویگ کو ؟
دومی : پیشت !
سومی : هوشت !
چهارمی : عمو جون !

اما نیکلاس داشت دی دریم می نمود !

--- در ذهن نیکلاس ---

هدویگ و جغد ماده دارن با ناز و عشوه از بین مهمونا می گذرن ... نیکلاس داره با حسرت نگاهشون می کنه و چشماش هم دنبال جمعیت می گرده تا یه کیس مناسب پیدا کنه شاید با اون کیس مناسب ، مثل هدویگ و جغد ماده ، توی جمعیت راه برن و این صحبتا !

--- پایان "در ذهن نیکلاس" !---

نیکی یهو به خودش میاد :
- اوه اوه هدویگ اینا قرار بود بیان پاک یادم رفته بود !
اولی و دومی و سومی و چهارمی با هم :
- خب پس درست اومدیم بچه ها برین مستقر شین ! ... باید حسابی هدویگو بترسونیم !

در عرض سه سوت چهارمجهول نقابدار که پر هم داشتن و شبیه جغد ماسکدار بودن رفتن قایم شدن !

هدویگ و جغد ماده از در وارد شدن .
هدویگ :عزیزم اینم سورپرایز !

-- تصویر شطرنجی می شه --
هدی و جغد ماده ::bigkiss:
-- تصویر عادی می شه --

.................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/10/25 13:54:30
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1385 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
دو ماه بعد از انتخابات

آناكين و نيكلاس درون تالار نشسته و به افرادي كه در حال تداركات جشن هستند نگاه ميكنند.

نيكلاس همانطور كه به تداركاتچيها نگاه ميكرد به آني گفت:
آني تو از اون روز به بعد اين ونوس رو نديدي؟

آني سري تكان داد و با تاسف گفت:
نه. متاسفانه بعضيها رو فقط تو مناسبتها ميشه ديد.

نيكلاس هم با سر حرفهاي آناكين رو تاييد كرد.اما حواسش جاي ديگه‌اي بود.
آناكين از روي صندلي بلند شد و گفت:
من دارم ميرم. تو نمياي؟

اما نيكلاس غرق در افكارش بود و جوابي به او نداد. آناكين هم دلگير از اين حركت نيكلاس بدون خداحافظي رفت.

تداركاتچيها كارشونو انجام دادن و رفتند. كم كم تالار خلوت شد. بجز چند نفر كه براي اجاره تالار به اونجا اومده بودند كسي نبود.
و نيكلاس همچنان در افكارش غوطه ميخورد. ناگهان اتفاقي غير مترقبه رخ داد.
ناگهان در تالار با شدت باز شد و افرادي كه نقابهايي رو صورتشون بود وارد سالن شدند.

چند نفري كه براي اجاره تالار اومده بودند متحير از اين اتفاق وحشت زده به افراد غريبه تازهوارد نگاه ميكردند.
اما نيكلاس همچنان غرق در افكارش توجهي به آن اتفاقات نداشت.

ادامه دارد.............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1385 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس: کات... من از همین الآن رسما وزیرم! این ارزشمند بازیا رو جمع کنید که چنان حالی از خودتون و تاپیک هاتون ...!
ملت: ونوس؟ اینجا؟
ونوس: من از آسمون هفتم داشتم نگاتون میکردم شنیدم انتخاباته
آنی رو به ملت:
آنی: آره... انتخاباته
ونوس: خب پس من برم دنبال اهداف و نام نویسی و این برنامه ها! این تالار هم از همین الان رزرو می‌کنم واسه جشن وزارتم
آنی: هاا... آفرین برو!

=» بعد از رفتن ونوس...

بیگانه در حالی که به هوش اومده:
- این قاچاق چیا کجا در رفتن؟
مالدبر:آخ جون...من الان میرم دنبالشون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1385 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مالدبر كه در حال خنديدن بود وقتي به خودش اومد كه وينكي با رشادت جلو رفته و محكم زده بود تو گوشش .
مالدبر : مامان .
وينكي : تا تو باشي ديگه با عشق من اين جوري حرف نزني .
مالدبر چوبدستيشو بالا مياره تا وينكي رو بكشه ولي اين دفعه كريچر مي پره روش و پشتشو به زمين مي زنه .
كريچر : با ناموس من كاري نداري فهميدي ؟
مالدبر :
كريچر : هري . ( هري پاتر نخونيدش به معناي برو گمشو هستش )
در آن لحظه مالدبر پا شد و از سالن رفت بيرون ولي همه مي دونستن كه به زودي دوباره خودشو ميندازه وسط تاپيك .
آني موني : من نمي تونم اين صحنه هارو تحمل كنم . آخخخ قلبم !
بيگانه به آني تخمه تعارف كرد و بعد در حالي كه آني موني از حالت خلسه بيرون اومده بود نشستن و برخورد صد در صد آسلامي كريچر و وينكي رو تماشا كردن .

يك ساعت بعد .
آني : بابا بياين اينو جمعش كنين بوي گند گرفت .
بيگانه كه در پي لو دادن اجمعين به وزارت بود رفت و به سرعت با نيروهاي ارزشي براي دستگيري كريچر برگشت .
كريچر : اي بيگي نامرد !
بيگانه :
بيگانه : خب دستگيرش نمي كنين ؟ وينكي و آني هم هم دستش بودن .
ملت :
يكي از افراد نيروهاي ارزشي : ما نمي تونيم .
بيگي : واسه چي ؟
همان فرد : آخه ما كه وزير نداريم ازش دستور بگيريم .اول دراكو بعد هم ققي .
بيگي :
صحبت بين نيروهاي ارزشي :
ــ پس براي چي اومديم اين جا ؟
ــ نمي دونيم .
ــ نخير .
ــ آره خير چي ميگي تو ؟
ــ مي گم حالا كه وزير نداريم ازش دستور بگيريم همين جا قرذعه كشي كنيم يكي رو به عنوان وزير انتخاب كنيم ، هرچي باشه ما توي دربار بوديم .
ــ درسته .
آني : منم مي خوام تو قرعه كشي باشم .
ــ عمرا !
ــ حالا ما يه بوقي زديم تو جدي گرفتي ؟
آني : نمي خوام .
نيروهاي ارزشي : زت زياد .
بيگانه :
ملت :

نيم ساعت بعد .
بيگانه كه زير شكنجه هاي آستكبارانه ي ملت به سرنوشت زاخي دچار شده بود دراز به دراز روي زمين افتاده بود .
آني : حالا با جنازه چي كار كنيم ؟
كارگردان : كات ! ... خوب بود .

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
مالدبر سریع خودشو داخل میندازه:
_ چی شد؟
آنی مونی: قتل! مرده!
مالدبر: بابا قتل که ترسیدن نداره! ما و ملت مرگی که همش آدم میکشیم! حالا کی کشتش؟
آنی مونی به کریچر اشاره میکند که گوشه ای نشسته و زانوی غم به بغل گرفته و مادولین میکشد.
مالدبر: ای بابا! حالا بیاین این حاجی زاخی رو یه جایی بخاکیم بوش خفم کرد!
بیگی: نه! ما باید به عدالت بسپریمش!
وینکی طی یک حرکت ارزشی شروع به جیغ و داد میکند:
_ شما از جون این جن بیچاره چی میخواین؟ بد کرده از ناموسش دفاع کرده؟ حرومزاده ها؟ چون داره میون گندای جامعه که شمایین غلط میخوره؟....
مالدبر: باباا آبجی آروم باش بابا حال نداریم! بچه ها بپرین این نعشون یه جا دفن کنیم! خیر سرمون اومده بودیم عملیات مادولینی انجام بدیم! هوی لوسیوس!
لوسیوس جلوی مالدبر ظاهر میشود.
لوسیوس: بله ارباب؟
مالدبر: ملتو بردار برین این زاخی مادر مرده رو بخاکین.
لوسیوس: اوکی!
لوسیوس میرود و ملت درون اتاق علاف درون اتق قدم میزنند.
آنی مونی بعد یک ساعت در حالی که به پنجره تکیه داده:
_ ا! لوسیوس رسید!
لوسیوس به درون می آید:
_ کارمون تموم شد!
مالدبر: اوکی. حالا برین این هدویگ رو که خونه ی روبروییه بکشین!
لوسیوس: چشم!
مالدبر به کریچر و وینکی: خوب، پولم. مایه تیله!
کریچر: چی؟
مالدبر: پول کفن و دفن به روش حرفه ای دیگه! اخ کن!
کریچر: ای بابا مگه مجانی خاک نکردی؟
وینکی: ولش کن بره! جون مادرت!
مالدبر: عمرا مایه رد کن و گه نه میدموتون یکی صلاخیتون کنه!
کریچر: نه!....
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه ... ولش کن کریچ! ... بخاطر من ولش کن.... کشتیش... کریچ خون خودتو کثیف نکن!(جمله اخرش دیگه...)

زاخی در زیر لنگ و پاچه کریچر قرار گرفته بود و وینکی هم سعی داشت اونو بیرون بکشه.
کریچ : نیمتونم وجودشو تحمل کنم. این مانع خوشبختی ما دوتاست.
وینکی : ما همینجوریشم خوشبختیم ولش کن.
زاخی : وینکی راست میگه.
در همون لحظه بیگانه با یه کیسه تخمه از سقف می افته پایین.
وینکی: هییییییی!
بیگانه: دیدم دیدن دعوا با شکم خالی نمیچسبه.
بدین ترتیب وینکی که کاملا تحت تاثیر منطق بیگانه قرار گرفته بود میپره کنار بیگانه با هم ادامه ماجرا رو نگاه میکنند.

چند لحظه بعد

- تو رو خدا بلند شو .... یه لحظه خون جلوی چشمامو گرفت نفهمیدم دارم چی کار میکنم ... زاخی حرف بزن ... خواهش میکنم!
زاخی همچنان بی حرکت روی زمین بود.
وینکی: هیییییییی! اهو اهو اهو
بیگانه: دیدی جنبه زدن نداری زدی کشتیش.
کریچر: پس باید اثار جرم رو پاک کنم.
بیگانه: اهم اهم حق الکسکوت چی میشه.
کریچر: بزار این سکانس تموم شه یه چیز خوب پیش من داری
بیگانه

کریچر میپره جسد زاخی رو بلند میکنه از پنجره میندازه بیرون.
کریچر: خوب دیگه پس ما زاخی رو ندیده بودیم یادتون باشه هممون امروز این ساعت در دفتر منکرات در حال ارشاد شدن بودیم.
بیگانه : همه چیز طبق برنامه!

تق تق تق!

کریچر میره در رو باز میکنه. در پشت در فردی مجهول الحال ایستاده که جسد زاخی در پشتشه.
فرد مجهول الحال: ببخشید داشتم از زیر پنجره رد میشدم این اقائه خورد تو کلم شما انداختینش پایین!
کریچر نگاهی به قیافه روحانی اون شخص میندازه و ناگهان متوجه میشه اون شخص مجهول الحال که نیست هیچ اتفاقا خیلی هم معلوم الحاله....
کریچ : آنی مونی خودتی؟ ایول یک نجیب زاده! بزار من یه تعظیم برم فقط تماس نوک دماغم با زمین رو داشته باش ااا جوووون!
آنی مونی: چه جن خوبی یادم باشه برای خونه یکی از اینا بگیرم! ... خوب اقا بلند شو .... برگردوندمت. دیگه لب پنجره نری ها ... شانس آوردی من داشتم اون پایین بیل میزدم وگرنه معلوم نبود چه بلایی ......
بیگانه: آنی مونی این آقائه که تو دسته مرده.
آنی مونی : ها ؟ پس تو این آقاهه رو بگیر.
آنی مونی زاخی رو میده دست بیگانه سپس:
- جیییییییییییییییغ! قتل قتل قتل !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/8/8 22:14:32
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/8/8 22:19:59
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 21:06
نمایش جزئیات
آفلاین
که یکهو زاخاریاس ظاهر می شه :

کریچ: بابا کشتید ما رو اه!!!!!!!!!!!!!!!! من رفتم الو نو بیارم پایین.
و به سوی جایی که وینکی قرار داشت رفت :
کریچ : این که خیلی بلنده کسی نردبون نداره ؟!
وینکی : بابا مردم یکی منو بیاره پایین دیگه
کریچ: من الان می رم نردبون بیارم . و از سالن خارج شد
بیگانه : سه سال بعد بابا من که مردم من که رفتم
و با صدای بومممممممممممممی غیب شد.

نیم ساعت بعد:
کریچ بالاخره با نردبونی وارد می شود :
کریچ: اه!!!!!!!!!!!!!!!! این که از در رد نمی شه که
و سعی کرد یک طوری اونو رد کنه
زاخاریاس که کافه شده بود گفت : برید کنار!!!!!!!!
او چوب دستی اش را در آورد و به سوی طنابی که وینکی را به سقف وصل کرده بود نشانه گرفت:
دیفیندو!
و طناب پاره شد و وینکی رها شد و زاخی با حرکتی موجی که به
چوب دستی اش داد صندلی نرمی را از غیب ظاهر کرد و وینگی
با صدای تالاپی !!!!!!!!!!!!!!!!! روی مبل افتاد .
زاخی: کریچ تو به درد همون بی ناوس بازی ها می خوری!
ها ها ها !!!!!!!!!!
و در همین هنگام کریچ که عصبانی شده بود به سوی زاخی حمله ور شد و ........


ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1385 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
كريچر: يعني مي گي نجاتش بدم؟ (IQ: سيا ساكتي: يعني مي گي بكشم(در مواجهه با سيگار)
كريچر (يكي از حس هاش): پس فردا عذاب وجدان گرفتي به من ربط نداره ها!
وينكي: كريچر!!! مگه من دلقك ام دو ساعته اين بالام. نمي آي برو كنار ملت تو صف اند!
كريچر: من نجاتت مي دم! يه احظه صبر كن!
دارم مي آم....
وينكي يه هويي از اون بالا رها ميشه....
فضا يه دفعه اسلو موشن ميشه:
اون چيه....؟
بيگانه ظاهر ميشه!!!!
كريچر: اومدي نجاتش بدي؟
بيگانه: نه!
كريچر: پس؟ نه منه؟
بيگانه: داشتم رد مي شدم گفتم بيام ببينم چه خبره!
وينكي: من الان بين زمين و هوام! بجنبين!
كريچر: اومدم! ... هووووومك!
كه يه دفعه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیگانه در 1385/8/8 13:03:21