جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  182 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 18 آذر 1385 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لوییس با سپر مدافعش یه پیام به طرف محفل فرستاد و بعد به دیگران کمک کرد تا با سوفیا و بقیه که از پشت حمله کرده بودن مقابله کنن. فایرنز هنوز دور بانک می چرخید و سه مرگخواری که یک دل نه صد دل عاشقش شده بودن دنبالش می دویدن.

-ما اومدیم گروه خشن، محفل در کنار شماست.
این هدویگ بود که بالزنان داخل بانک شد و با نوک رفت طرف یکی از مرگخوارها که کنار سوفیا می جنگید.
رومسا و لوییس هم که دیدن محفلی ها لومدن کمک از پشت سنگرشون بیرون اومدن و با طلسمهای مختلف مرگخوارها رو بیهوش یا طنابپیچ می کردن. فایرنز هم بالاخره چندتا تیر سالم گیر آورد و با اونا مرگخوارهایی رو که دنبالش بودن ناکار کرد.
-بچه ها من سوفیا رو زنده می‌خوام، باید طلاقم بده... ...یعنی چیزه باید قبول کنه طلاقش بدم مهریه هم نگیره

چند دقیقه بعد جنگ فروکش کرده بود و مرگخوارها اسیر شده بودن. فایرنز پیروزمندانه رضایتنامه رو جلو سوفیا گرفت تا امضا کنه.
-من اینو امضا نمی کنم.
-باید امضا کنی وگرنه می کشمت.
-منو بکش ولی من امضا نمی کنم، من عاشقتم. :angel:
فایرنز یه مرتبه جوگیر و خام شد:
-سوفیا من همیشه میدونستم تو منو دوست داری.
ملت:
-بابا فایرنز این داره خامت می کنه مجبورش کن امضا کنه
-نه من صداقت رو توی چشماش خوندم. من هفت آب چشمه پاکی رو میریزم روت تا پاک شی عزیزم
-من حاضرم فایرنز من از کارهای گذشتم دست می کشم
هدویگ کاسه صبرش لبریز شد و کاغذ رو از دست فایرنز گرفت:
- بابا آخر فیلم فارسی، این داره خامت می کنه.... تو هم بگیر امضا کن دیگه و الا با بالم می زنم تو چش و چالت ها.

فایرنز که هنوز عشق کورش کرده بود سعی کرد کاغذ رو از هدویگ بگیره ولی هدویگ باهاش درگیر شد و سوفیا هم که موقعیت رو مناسب دیده بود، سریع طنابا رو باز کرد و پا گذاشت به فرار
فایرنز که تازه از تو خماری در اومده بود طلاقنامه رو برداشت و دنبال سوفیا دوید
-وایسا نامرد دروغگو بیا مهرت رو حلال کن وگرنه میدم بچه های آراگوگ بخورنت... وایسا ... جون من وایسا

و همچنان فایرنز در به در دنبال سوفیا می گردد
---------------------------------------------------------------------
خارج از رول
پایان ماموریت محفل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1385 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها با شنلهای سیاهشون مرتبا از در و دیوار و پنجره های بانک میومدن تو و برو بچه های گروه خشن هم یکی یکی اونا رو منجمد یا بیهوش می کردن. رونان در میانه میدان (عجب قافیه ای) در حال تار و مار کردن سیاها بود. (بلا نسبت مثل فیلم ماتریکس) بقیه هم پشت پیشخون و میزهای بانک سنگر گرفته بودن و از اون پشت مرگخوارها رو نشونه با طلسماشون میزدن.
فایرنز که توی طبقه بندی حیوانات قرار می گرفت و نمیتونست چوب جادو داشته باشه با تیرهای جادویی به مرگخوارها تیر میزد و اونا رو عقب می روند.
گروه خشن:
- آفرین فایر خوب زدی تو حالشون بزن بزن که داری خوب میزنی...
فایرنز که حسابی شیر شده بود رم کرد و پرید روی پیشخون و مثل رابین هود سه تا تیر گذاشت تو کمونش و سه تا مرگخوار رو زد...

مرگخوارها:

- لعنت به این شیطونکا ... باز تیرای عشق رو گذاشتن تو ترکش (جای تیرهای) من... حالا چیکار کنم بچه ها به دادم برسید.
سه تا مرگخوار عاشقانه به طرف فایرنز میرفتن و فایرنز هم که حسابی ترسیده بود دور بانک میدوید و از دست اونا فرار می کرد.
دامبلدور گفت:
- آفرین فایر، کلک خوبیه اینجوری سه تا مرگخوار رو علاف خودت کردی... شیرینی لیمویی می خوری؟
لوییس که پشت یه میز پناه گرفته بود گفت:
- دامبول بوقی آخه این چه طرز وارد شدن به روله آخه
- من خودم وارد نشدم خود فایرنز باعث شد بیام تو... شیرینی با مزه قهوه میخوری؟
- آره میخورم
و یه دونه از دست دامبلدور گرفت و خورد.
- تو خودتم شیرینی قهوه ای می خوری؟
- نه من اونا رو دوست ندارم، هرکودوم مزه قهوه میده برمیگردونم تو کیسه.
لوییس تا اینو شنید شیرینی رو تف کرد بیرون

یه مرتبه در پشتی بانگ منفجر شد و سوفیا و گرگینه های دیگه ریختن داخل بانک
فایرنز همونطور که دور بانک می چرخید داد زد:
- بچه ها اون سوفیاست بکشیدش ... نه نکشیدش، دستگیرشون کنید تا رضایت بدن و سوفیا مجبور بشه مهرش رو حلال کنه.

آیا موفق می شون؟
آیا سوفیا مهرش را حلال می کند؟
ادامه ماجرا را در پستهای بعد بخوانید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فایرنز در 1385/9/10 20:42:49
ویرایش شده توسط فایرنز در 1385/9/10 20:46:11
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1385 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت محفل
- نه رومسا...نرو...من تنها باشم میترسم.
رومسا نگاه عجیبی به لوییس انداخت و گفت:
- چند سالته شما؟!
-
رومسا رفت پیش فایرنز و با اون اختلاط کرد. توی این مدت هم لوییس با نوک چوب جادوش مشغول تمیز کردن زیر ناخونهاش شد که یهو یه جرقه ی قرمز از چوبش بیرون زد و اونو درست پای اون دو تا شنل پوش پرت کرد. همگی از گروه خشن گرفته تا مرگ خوارهای حاضر، به لوییس که روی زمین پهن شده بود خیره شدند. سفیدها اینجوری: وسیاه ها اینجوری: . باقی ملت هم اینطوری:
لوییس سرشو مثل یه مرد گرفت بالا و با دیدن چهره دو شنل پوش مثل یه بچه انداخت پایین.
- شرط میبندم که یکی از اون سفید مفیداست .
-
رومسا چند متر اونطرف تر:
- باز این گند زد
فایرنز:
-
دارن همون لحظه غیبید و درست جفت پا رو شکم لوییس ظاهرید و باعث شد که لوییس فریادی بی صدا بکشه
- این بار دیگه با هم ظاهر نشدیم...
دو شنل پوش:
-
بعدش چوبهاشون رو کشیدن بیرون و به سمت دارن و لوییس گرفتن.
دارن و لوییس:
-
اما قبل از اینکه دو تا شنل پوش بتونن کاری کنن از سوی رونان یه اکسپلیارموس جانانه نثارشون شد و بدین ترتیب نبردی دیگر بین سیاه ها و سفیدها شکل گرفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/9/7 22:53:31
[color=0000FF]گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی ر�
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1385 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت محفل

- اه دارن! دفعه قبلم رو من فرود اومدیا!
- به من چه تو بلد نیستی غیب و ظاهر شی!
- من بلد نیستم؟! کی بود که 3 بار مجبور شد امتحان بده...
- میشه بســـه؟!
لوئیس و دارن با صدای جیغ رومسا به خودشان آمدند و در حالی که رداهایشان را مرتب می کردند ، لبخند ملیحی تحویل سایرین دادند.
فایرنز که که سعی داشت خود را آرام نشان دهد ، با طعنه گفت:
- میشه اگه دعواتون تموم شد بیاید اینجا تا ببینیم چی کار قراره بکنیم؟!
دارن و لوئیس انگار نه انگار که لحظه ای قبل در حال دعوا بودند، دست در دست هم به سمت جمعیت رفتند.
همه:
هر 6 نفر در یکی از کوچه های فرعی روبروی بانک جمع شدند.
رونان نگاهی گذرا به ساختمان سفید رنگ گرینگوتز و افرادی که به آن رفت آمد می کردند انداخت ؛ سپس رویش را به طرف بقیه کرد و پرسید:
- فکر می کنید سوفیا اینجا باشه؟!
فایرنز که با شنیدن اسم سوفیا، آه از نهادش بلند شده بود جواب داد:
- امیدوارم همین جا باشه...وگرنه بدبخت میشم!
دنیس که مشغول برق انداختن چوبدستی جدیدش بود، قیافه ی گرفته ی فایرنز را برانداز کرد و گفت:
- وقتو تلف نکنیم بهتره! من میگم پخش شیم و هر کس یه جایی از بانک رو زیر نظر داشته باشه.
فایرنز که دوباره یادش آمده بود که مثلا سرگروه است، دست از آه کشیدن برداشت و اشاره ای به بقیه کرد تا نزدیکتر شوند...

*** داخل بانک***

- یه بار دیگه تکرار کن... وقتی رفتی جلو صندوق چی میگی؟!
- وای! دیوونم کردی آرمینتا! یه بار گفتی فهمیدم دیگه! میگم سریع صندوقو خالی کن، وگرنه یه اواداکداورا نوش جونت می کنم!
- خدایــــا! منو بکش از دست این!
فرد شنل پوش ، با حرکتی ناگهانی ، دستیارش را به کناری کشید و با صدایی که از عصبانیت می لرزید گفت:
- به لرد سیاه قسم اگه این بار اشتباه بگی، خودم همین جا یه اداکداورا نثارت می کنم ایگور!
و زیر لب ادامه داد:
- هی به ارباب میگم از این جعبه مشنگیا که بزن بزنای الکیه مسخره توش نشون میده برا شماها نخره، گوشش بدهکار نیست که!
و چوبدستی اش را که معلوم نبود کی بیرون آورده است را به سینه ی او فشرد!
- باشه...باشه...! قول میدم این بار دیگه اشتباه نکنم...
آرمینتا چوبدستی را غلاف کرد و برای هزارمین بار برای همکارش تکرار کرد:
- میری میگی، من نماینده ی یک شخصیت بسیار مهم هستم و برای کار خیلی خیلی مهم و در عین حال پر سودی برای بانک شما به اینجا اومدم. چه جوری می تونم با رئیس بانک به طور خصوصی صحبت کنم؟!
-: نمیشه خودت بری بگی؟!
آرمینتا دوباره چوبدستی اش را بیرون کشید و فریاد زد:
- نه!
-

*** همان لحظه، کوچه بقلی!***

- رومسا اونجا رو! اون دو تا مشکوک می زنن!
رومسا دست از پاییدن در ورودی بانک برداشت و به نقطه ای که لوئیس اشاره می کرد نگاه کرد.
- هر کی که شنل داشت مشکوک نمیشه که لوئیس! ولی به هر حال هواشونو داشته باش...الان برمیگردم. میرم به فایرنز بگم...

------------------
شرمنده یه ذره زیاد شد! و همچنین یه ذره هم دیر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رومسا در 1385/9/6 23:14:24
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 3 آذر 1385 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت محفل لطفا دوستانی که در گروه ماموریت نیستند پست نزنند


این پست این وسط یعنی چی ؟ به زودی پاک میشه این پست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/9/5 0:29:48
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 17 آبان 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
از ایگور عزیز بخاطر تلاشش برای انتقال تاپیک تشکر میکنم...ایگور جان میتونیم عضو گیری کنیم یا همین رول رو ادامه بدیم؟
------------------------------------
مالدبر جان احساس نمیکنی نمایشنامه ت زیادی بی ربط بود؟
خب به دلیل انتقال تاپیک من یه موضوع جدید برای رول مینویسم
------------------------------------
کورن و چارلی و ملت کارمند توی بانک نشسته بودن و داشتن پشه میپروندن...
کورن:اه پشه های اینجا چقدر بی بخارن
تق...در به شدت باز شد و دو عدد دزد اومدن داخل بانک
دزدا:هر چی پول داربد بریزید تو کیسه وقت ندارم
دزدا که به طرز فجیهی خمیده بودند ریشاشون از زیر نقابشون زده بود بیرون
چارلی:ریش اینا چقدر آشناست
دزد اولی به دزد دومی:ای وای یادم رفت آفتابمو بیارم حالا اگه...
دزد دومی:پس چی شد پولا رو بریزید تو کیسه
ملت کارمند نفس عمیقی میکشن و به دستان خالی دزدا نگاه میکنن
دزد اولی: ای پس تفنگا کو؟
دزد دومی:حتما تو ماشین جا موندن...آقا یه چند لحظه صبر کنید تا ما تفنگامونو بیاریم
---------------------------------
چند لحظه بعد...
دزدا دوباره وارد میشن...
دزد دومی:ا آفتابه رو چرا آوردی؟من بهت گفتم کیسه رو بیار
دزد اولی:خب نیاز میشه یه وقت ممکنه...
کورن:این دزد دومی چقدر شبیه دامبل خودمون حرف میزنه
دزد دومی به ریشش دست میکشه و به ریش دزد اول نگاه میکنه
دزدا:
دزدا سریع ریششونو جمع میکنن و میزارن تو نقاب و این باعث میشه ریشاشون از بالای نقاب دوباره بزنه بیرون
دزدا:
دزد اولی ریششو در میاره و به سختی گره میده
دزد اولی که از کارش بسیار خرسند بود چند قدم به سمت جلو بر میداره
گومپپپپ....آخ ریشم ریشمو ولی کن
دزد دومی: آخ تموم استخونام شکست...چرا ریشتو به ریش من گره زدی!!
دزد اولی نگاهی به ریش های گره خورده میندازه:ای بابا عجب ریش تو ریش شد...
ملت کارمند بانک داشتن تخمه میشکوندن و ماجرا رو تماشا میکردن
-------------------------------
مدتی بعد....
-ریشمو ول کن این مال منه
-نه این ریش منه...آخ
-نکش...آخ...نکش....آخخخخخخخخ
ریش دزد اولی کنده شده و خون به اطراف پاشید
دزد دومی:بیاید کمک...سریع بقیه ریششو ببندید که خونریزی نکنه...ای وای حالا چه کار کنم به نتیجه هاش چه جوابی بدم...
چارلی:صبر کنید صبر کنید من یه روش جدید برای معالجه دارم...روش آفتابه درمانی صد در صد تضمینی...بدون عوارض جانبی با تاییدیه کشور بوق آباد...
چارلی دست به کار میشه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
Re: بانک گرينگوتز-بانک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 آبان 1385 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
مالدبر با یک استیل جیگر، کت و شلوار سیاه برق برقی، یک دست بارانی سبز برق برقی، یک کیف سامسونت نقره ای، وارد بانک میشود.
ملت ارزشی کورن که تا حالا پشت میز ننشسته اند، به پای او می افتند:
_ آقا آدامس بخر... آقا بخر... آقا بخور...
کورن: آخه ملت اینجا که مثل قبلا گدا خونه نیست! بفرمایین، اقا؟
مالدبر: ول آوردم بذارم حساب ولدی.
کورن که خیلی درس خوانده است مثلا:
_ خوب شماره حساب ایشون؟
مالدبر: 666
کورن یکعالمه کار احمقانه میکند و به زیر زمین میرود و بالا می آید.
کورن: وصول شد. بیا رسید.
مالدبر رسید را میگرد و میرد.
قافل ازینکه آبدارچی، علی دایی به درون غارها میرود و پول را پیدا میکند.
علدا(علی دایی): ها! اینا چیه؟ خوردنیه؟ امتحان کنم!
تمام پولها را میخورد.
روزها میگذرد.
یکروز مالدبر دوباره بر میگردد.
مالدبر: حساب ولدی 666. هرچی پول داره
کورن: بچه بپر بیارشون!
بچه بعد از مدتی بر میگردد:
_ نبود!
کورن: چی؟
بچه: خالیه!
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose
Re: بانک گرينگوتز-شعبه هاگزميد
ارسال شده در: دوشنبه 15 آبان 1385 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
تاپیک از هاگزمید به دیاگون منتقل شده است.
مسوولش کورن هست.اسمش عوض شد و به بانک گرينگوتز-بانک جادوگران تغییر پیدا کرد.

از ادامه رول پیش ادامه بدید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بانک گرينگوتز-شعبه هاگزميد
ارسال شده در: یکشنبه 7 آبان 1385 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ای بابا این ناظرین محترم چقدر گیرزن
هوووم اصلا بنده سرپرست تاپیک یا نه...مسئول بانک...اگه بازم قبول نداشتید میتونم آبدارچی هم باشم
ناظرین عزیز به دل نگرید شوخی بود...ولی جدا از شوخی برای اینکه نمایشنامه ها از موضوع اصلی منحرف نشه و موضوع تو دستمون باشه باید تاپیک یه سرپرست داشته باشه...
-------------------------------------------
کورن: هوووووم...؟داداشته؟
کورن نگاه متفکرانه در صورت فرد میکنه
کورن: فامیل بازی ممنوع اگه بزارم یکی از فامیلاتو بیاری تو بانک
یه در بانک روی پاشنه میچرخه و یه مشت ملت مو قرمز میریزن تو بانک
چارلی:بابا...مامان...برادر...برادر..
کورن با خشم به چارلی نگاه میکنه و چارلی رو از ادامه حرفش باز می داره
ملت ویزلی میریزن رو پیشخون
آرتور: پسرم میشه من مسئول امور ماگلا بشم؟
مالی: منم می تونم آشپز بشم
کورن:
چارلی:خوش امدید برایه همتون کار هست.ا بابا پس چرا عمو رو نیاوردی؟
کورن گوشی تلفنو بر میداره و ده بیست تا شماره میگیره(تلفن جادویی دیگه با ده نفر همزمان میشه تماس گرفت )
کورن:الو بابا..عمو...خاله...دایی...شوهر خواهر...خواهر شوهر ملت بیان کار براتون پیدا کردم
تق تق تق تق(صدای ظاهر شدن ملت)
در دوباره باز میشه و این دفعه ملت مو زرد میریزن داخل
ملت: ما کار میخوایم کو کار؟
کورن:خوش آمدید برای همتون کار هست؟ا بابا چرا پسر خاله دایی همساییه بغلی رو نیاوردی؟
چارلی میره تا با دستش صورت کورن رو نوازش کنه اما یه دفعه در باز میشه و نیروهای نوشابه ای ارزشی ناظرین هاگزمید میریزن داخل...
رئیس نیرو ها: عضو گرفتن در این بانک مطلقا ممنوع است و این بانک از حالا به بعد تعطیله
یکی از نیرو های نوشابه ای ارزشی میاد و آگهی بانک رو جلوی کورن و چارلی پاره میکنه...
کورن و چارلی بدون هیچ اعتراضی سرشون رو میندازن پایین و از بانک میرن بیرون...ملت بیکار هم که انگار براشون این مسائل عادی بوده بدون هیچ اعتراضی غیب میشن...
رئیس نیروها:بچه ها بانک دست خودمونه...غضنفر تو برو صندوقدار...قلی تو برو پشت پیشخون...علی دایی تو هم آبدارچی
خودمم میرم پشت میز ریاست اسم بانکم عوض کنید...بانک نوشابه ای ارزشی شعبه هاگزمید ........
اما یه دفعه در بانک باز میشه و یه مشت ملت میریزن تو...
----------------------------------
ناظرین عزیز زیاد به دل نگیرید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بانک گرينگوتز-شعبه هاگزميد
ارسال شده در: یکشنبه 7 آبان 1385 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
چارلی : ا تویی!!؟ ....
فرد:آره منم فرد اومدم کار کنم
چارلی: کار کنی یا شوخی؟
ــ نه کار کنم ....
ــ چند تا مدرک سمج داری ؟و چه کاری رو می خوای؟
ـ ۴۰ تا نمره ریاضیات جادویی هم پاس کردم و صندوقدار

چارلی :خب باشه صبر کن من با کورن اسمیت صحبت کنم ببینیم چی میشه
فرد :باشه هرچی شما بگید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--
خیلی کوتاه شد چون من اول باید استخدام بشم

مرسی


من فكر نكنم كه بشه به اين گفت نمايشنامه.
چارلي نظر تو چيه؟
هر كي خواست درخواست بده در قالب يك نمايشنامه باشه. نه به صورت چند تا ديالوگ.
تازه من با استخدام موافق نيستم. اما چون وروني تاييد كرد منم قبول ميكنم.
از اين به بعد فقط پستهاي نمايشنامه قبول ميشه. اونم نه هر نمايشنامه‌اي؟
ارزشي نزنين لطفا كه زود پاكيده ميشه.



برعکس... من گفتم با استخدام مخالفم... این تاپیک برای اتفاقاتی که توش می افته، باز شده نه برای استخدام شدن... !
اگه یه بار دیگه این جوری پیش بره به همون صورت گذشته قفل می شه و بعید می دونم دوباره باز شه !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيكلاس استبنز در 1385/8/7 12:58:56
ویرایش شده توسط ورونیکا ادونکور در 1385/8/7 15:04:57
هرگز با دم شير بازي نكنيد
http://godfathers2.persiangig.com/image/order/fred.jpg[/img][/img]تصویر تغییر اندازه داده شده
[url=http