-ما اومدیم گروه خشن، محفل در کنار شماست.
این هدویگ بود که بالزنان داخل بانک شد و با نوک رفت طرف یکی از مرگخوارها که کنار سوفیا می جنگید.
رومسا و لوییس هم که دیدن محفلی ها لومدن کمک از پشت سنگرشون بیرون اومدن و با طلسمهای مختلف مرگخوارها رو بیهوش یا طنابپیچ می کردن. فایرنز هم بالاخره چندتا تیر سالم گیر آورد و با اونا مرگخوارهایی رو که دنبالش بودن ناکار کرد.
-بچه ها من سوفیا رو زنده میخوام، باید طلاقم بده...
...یعنی چیزه باید قبول کنه طلاقش بدم مهریه هم نگیرهچند دقیقه بعد جنگ فروکش کرده بود و مرگخوارها اسیر شده بودن. فایرنز پیروزمندانه رضایتنامه رو جلو سوفیا گرفت تا امضا کنه.
-من اینو امضا نمی کنم.
-باید امضا کنی وگرنه می کشمت.
-منو بکش ولی من امضا نمی کنم، من عاشقتم. :angel:
فایرنز یه مرتبه جوگیر و خام شد:
-سوفیا من همیشه میدونستم تو منو دوست داری.
ملت:
-بابا فایرنز این داره خامت می کنه مجبورش کن امضا کنه
-نه من صداقت رو توی چشماش خوندم. من هفت آب چشمه پاکی رو میریزم روت تا پاک شی عزیزم
-من حاضرم فایرنز من از کارهای گذشتم دست می کشم
هدویگ کاسه صبرش لبریز شد و کاغذ رو از دست فایرنز گرفت:
- بابا آخر فیلم فارسی، این داره خامت می کنه.... تو هم بگیر امضا کن دیگه و الا با بالم می زنم تو چش و چالت ها.
فایرنز که هنوز عشق کورش کرده بود سعی کرد کاغذ رو از هدویگ بگیره ولی هدویگ باهاش درگیر شد و سوفیا هم که موقعیت رو مناسب دیده بود، سریع طنابا رو باز کرد و پا گذاشت به فرار
فایرنز که تازه از تو خماری در اومده بود طلاقنامه رو برداشت و دنبال سوفیا دوید
-وایسا نامرد دروغگو بیا مهرت رو حلال کن وگرنه میدم بچه های آراگوگ بخورنت... وایسا ... جون من وایسا
و همچنان فایرنز در به در دنبال سوفیا می گردد
---------------------------------------------------------------------
خارج از رول
پایان ماموریت محفل
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

.
وسیاه ها اینجوری:
.

........
