هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





گزارش جشن سه سالگی سایت جادوگران
پیام زده شده در: ۲۱:۱۲ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵

آلبوس دامبلدورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۲ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲:۰۶ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
از درون مغاک!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1171
آفلاین
گزارش جشن تولد سه سالگی سایت جادوگران


*قبل از تولد*


الف)تلاش های بیهوده!
کمتر از یک ماه به شروع جشن تولد باقی بود. فعالیت های سایت کم کم تحت تاثیر جشن تولد سه سالگی سایت قرار گرفته بود. مدیران سایت از همان موقع شروع به تشکیل یک تیم مدیریت برای برگزارش جشن سه سالگی سایت جادوگران کردند.
در همین راستا اولین اقدامات معین کردن مکان و زمان و ساعت جشن تولد بود که سه رکن اصلی برگزارش جشن تولد رو تشکیل میدهند!(بسیار رسمی شد!)


تیم مدیریت تصمیم به پیدا کردن یک فرهنگسرای مناسب برای برگزاری هرچه بهتر جشن تولد گرفت. در یکی از همین روزها بود که پیشنهاد رفتن به یک عدد فرهنگسرا در محله ی زعفرانیه به تیم مدیریت داده شد. این پیشنهاد از طرف ققنوس بود!

ققی: من یه فرهنگسرا میشناسم تویه زعفرانیه...بریم سر بزنیم ببینیم چطوریاست!
تیم مدیریت: خب بریم سر بزنیم!
ققی: خب بریم!
تیم مدیریت: خب بریم دیگه!
ققی: خب من که چیزی نگفتم...بریم!
تیم مدیریت: سر کار گذاشتی؟!
ققی: بابا من میگم بریم ببینیم اونجا ببینیم چطوریاست!
تیم مدیریت: وای به حالت اگر سر کار گذاشته باشی!


خلاصه بعد از کلی کش و قوس فراوان در یکی از روزهای سرد پاییزی و بعد از آن برف های سهمگینی که بر شهر تهران نازل شده بود، تیم مدیریت متشکل از کریچر، بارون خون آلود و آلبوس دامبلدور به همراه کفی! به سمت فرهنگسرای واقع در زعفرانیه رهسپار گشتند!
بعد از پیاده روی فراوان در سربالایی های زعفرانیه بالاخره این چند نفر به فرهنگسرای مربوطه که بعدا معلوم شد فرهنگستان بسیار بزرگ و خفنی! تشریف داشته رسیدند!

این چند نفر به دری متعلق به فرهنگسرا رسیدند!

ققی: زنگ بزنین در ریم!
بارون: یه جای خوب تو عمرمون گیر آوردیم برای برگزاری جشن میخوای اینم بپره؟

در اون طرف آلبوس با کریچر در حال اختلاطه!

کریچر: ولی باکلاسه خوشم اومد!
آلبوس: آره بابا خیلی باحاله!...اینو ولش کن...داشتم یه چیز دیگه میگفتم!

بارون خون آلود زنگ در رو مینماید ولی کسی جواب نمیدهد!

ققی: اونجا اتاق نگهبانیشه ها!
آلبوس: خودمون دیدیم...خب کسی نیست توش که!
کریچر: فکر کنم تعطیله!


خلاصه این چند نفر در حدود 10 دقیقه پشت در ایستادند و با هم صحبت کردند و بعد تازه فهمیدند که اینجا در اصلی نیست و در اصلی فرهنگسرتان در خیابان بالایی تشریف داره!
تیم مدیریت و ققی اندر احوالات این سوتی بزرگ گیر کرده بودند اما با ورود به فرهنگستان دوباره به حالت عادی خود بازگشتند!

بارون: سلام قربان...ببخشید ما برای اجاره ی سالن همایش فرهنگسرا تشریف آوردیم. میخواستیم ببینیم که شرایطش چطوریاست!
طرف: شرایط؟...حرفی میزنیا!...شما مایه بده همه چیز ریدیفه!!
بارون: خب بله الان ما باید با کی صحبت کنیم؟!
طرف: شما برین یک شنبه زنگ بزنین!

بدین ترتیب تیم مدیریت و ققی بعد از این همه تلاش بدون هیچ دستاوردی به خونه های خود تشریف بردند و تا سه چهار روز بعد منتظر ماندند!


یک شنبه فرارسید و بارون خون آلود به فرهنگستان سر زد و در همان ابتدای صحبت گوشی تلفن را به زمین انداخت!..چون با رقم نجومی 650 هزار تومان مواجه گشت!


بدین ترتیب تیم مدیریت به فکر یک عدد فرهنگسرای دیگه افتاد که در این بین یک عدد فرهنگسرا در حول و حوش پل سید خندان بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

بدین ترییب تیم مدیریت آن روز متشکل از کریچر و بارون خون آلود، دو نفری به این فرهنگسرا رهسپار شدند و در آنجا با پیشنهاد خوبی از طرف مسئولین این فرهنگسرا مواجه گشتند. اما بعد از دیدن سالن این فرهنگسرا بر هر چه سالن بود بوق فرستادند و به خانه های خود بازگشتند!

در اینجا بود که تیم مدیریت کمی تا قسمتی از فرهنگسرا ناامید شده بود و به دلیل عدم همکاری یکی دو مدیر دیگر واقعا دلسرد گشته بود.


تا اینکه به آلبوس دامبلدور پیشنهاد یک عدد فرهنگسرا به نام "فرهنگسرای قانون" واقع در شهرک غرب داده شد. بدین ترتیب آلبوس با کریچر ارتباط برقرار کرد و این دو با یکدیگر در یک روز سرد زمستانی در میدان شهرک غرب قراری گذاشتند!

آلبوس و کریچر به سمت فرهنگسرای قانون پیاده رفتند که البته در این بحث های جالبی اتفاق افتاد که مهمترین جمله ی این بحث ها عبارت بود از:

کریچر: برو محلتونو جمع کن...محله ی ما ***هاش بهتره!! ( )


تیم مدیریت متشکل از کریچر و دامبل به داخل فرهنگسرا قانون رفتند. در این هنگام یک همایش مختص افراد سن بالا در این فرهنگسرا برگزار میگردید. تیم مدیریت بعد از کلی انتظار درب سالن رو باز شده دیدند و در این لحظه شونصد نفر فرد شونصد ساله! از سالن به بیرون ریختند!
در این بین مدیر سالن نیز بیرون آمد و و با تیم مدیریت به صحبت پرداخت که تیم مدیریت از شرایط راضی بود فقط در این بین مشکل اصلی پیدا کردن یک اسپانسر برای اجاره کردن سالن فرهنگسرا بود.

بدین ترتیب تیم مدیریت باز به خونه های خودشون رفتند و پای نت هری پاتر پیشنهاد اسپانسر شدن مجله ی دنیای تصویر و انتشارات گاج رو داد که بی نتیجه موند.
آلبوس از همین لحظه جوگیر شد و به دنبال اسپانسری برای این همایش گشت و به شونصدتا شرکت و مجله تماس گرفت اما فقط یکی از تماس ها نتیجه داد.
تماس مربوط با یکی از مجلات خوب مربوط به مسائل اینترنتی بود که این تماس هم بعد از یکی دو روز بی نتیجه ماند.


و بعد از این همه تلاش تیم مدیریت چشم به تقویم انداخت و 4 دی رو جلوی چشمان خود دید!...یعنی سه روز تا هفتم دی...یعنی روزی که قرار بود جشن تولد در آن روز برگزار گردد!



ب) به بار نشستن تلاش ها و البته شانس فراوان!

تیم مدیریت بدون اسپانسر هیچ گونه سالنی رو نمیتونست اجاره کنه...
به همین دلیل تصمیم بر این گرفت که در روز پنجم دی به چند عدد رستوران خوب و البته بزرگ تهران سر بزنه و یک عدد رستوران رو به اجاره ی مصلحتی خود در بیاره!

بدین ترتیب تماسی بین آلبوس و کریچر دوباره برقرار گشت!


آلبوس: الو کریچ!..خودتی؟
کریچر: نه اشتباه تماس گرفتید!
آلبوس: ببخشید...مثل اینکه اشتباه گرفتم!...بای!
کریچر: بابا خودمم...کجای میری؟!
آلبوس: اِ خودتی کیریچ!؟
کریچر: آره بابا بگو!
آلبوس: ببین!...فردا اگه رستورانه جور نشه باید جشن رو بندازیم نهم یا چهاردهما!
کریچر: جور میشه بابا نگران نباش!
آلبوس: خب چه شکلی جورش کنیم؟...کجاها بریم سر بزنیم؟...البته به غیر از بوف!!!
کریچر: والله انقدر منو بردین بوف دیگه جای دیگه ای یادم نمیاد! ...تو خودت چیزی یادت میاد؟!
آلبوس: نه واالله!....حالا چی کار کنیم؟
کریچر: چه میدونم!
آلبوس: میگم یه کاری کن!...تو زنگ بزن به دوست موستات...منم زنگ میزنم به فک و فامیل خودم!
کریچر: خوبه پس نیم ساعت دیگه بزنگ دوباره!
(توجه کنید که مکالمه ی فوق در ساعت 21 انجام گرفته بود!)


بعد از نیم ساعت ماس دوباره برقرار شد!


آلبوس: چی شد؟
کریچر: هیچی یکی از دوستام یه رستوران تویه پاسداران معرفی کرده ولی جاش دوره!
آلبوس: حالا اگر شد اونم سر میزنیم...منم دوتا رستوران گیر آوردم...یه دونه تویه ملاصدرا یه دونه هم تویه سعادت آباد!
کریچر: سعادت آبادیه خوبه!..به ما نزدیکه!


بدین ترتیب تیم مدیریت بدون در نظر گرفتن راه دور بعضی از اعضای سایت و با نقشه ای پلیدانه در روز ششم دی به سمت سعادت آباد رهسپار گشت!


در روز فوق آلبوس و کریچر به سعادت آباد- میدان کاج رفتند.

-در وسط میدان!-
کریچر: خب باید الان کدوم طرف بریم؟
آلبوس: نمیدونم بزار بپرسیم!...ببخشید آقا برج نادر نمیدونین کجاست؟!
طرف: نه واالله اینجا نداریم!
آلبوس: ببخشید خانم...برج نادر کجا میشه؟
طرف: اینجا اصلا نداریم برج نادر!

خلاصه دامبل و کریچ شونصد ساعت به دنبال برج نادر گشتند اما این برج رو پیدا نکردند.
بدین ترتیب دامبل و کریچ درمانده در میدان ایستاده بودند. در این لحظه آلبوس با فردی تماس گرفت و قرار شد که آن فرد آدرس رستوران مربوطه رو براشون از 118 بگیره!
بعد از دو دقیقه آن فرد تماس حاصل فرمود!

فرد: رستوران مربوطه در بلوار میرداماد قرار داره!
آلبوس:
کریچر:

بدین ترتیب آلبوس مورد ضرب و شتم کریچر قرار گرفت و آخر سر هم معلوم نشد که چه شکلی و چرا به سعادت آباد رفته بودند!!

خلاصه تاکسی ای گرفتند و به بلوار میرداماد رفتند!
در اول خیابان میرداماد تاکسی دیگری گرفتند و در آنجا به سمت رستوران مربوطه راهی گشتند.
بر حسب اتفاق در بین راه رستوران بزرگی به نام "بانی چاو" رو مشاهده نمودند که تصمیم گرفتند بعدا به اونجا سری بزنند!

خلاصه دامبل و کریچ به رستوران مربوطه رفتند و با مدیر اونجا کنار نیومدند و ناامید به سمت رستوران "بانی چاو" رهسپار شدند و در آخر به اونجا رسیدند!

به داخل بانی چاو رفتند و با متصدی صندوق به گفتگو پرداختند!(توجه کنید که کاملا ناامید بودند و فکر میکردند که اینجا هم مثل بقیه ی جاها سختگیری میکنند و باهاشون کنار نمیان!)

آلبوس: ببخشید خانم مدیر رستوران هستن؟...میخواستیم باهاشون صحبت کنیم.
متصدی: بله...از رستوران که تشریف میبرید بیرون ساختمون بقلی ساختمون اداری رستورانه!!!
دامبل و کریچ: چه خفن!

بدین ترتیب دامبل و کریچ به داخل ساختمان اداری رفتند و پیش خود فکر میکردند که "اینا وقتی ساختمون اداری دارن حتما پول پیش میخوان بگیرن" و "حتما نمیزارن شلوغ کنیم و عکس برداری و فیلمبرداری و کیک ممنوعه!" و "الان میریم به دفتر مدیر که یه دفتر کوچیکه!"

خلاصه به طبقه ی بالا رفتند و در مربوطه را گشودند و وقتی که داخل شدند با صحنه ای خارج از تصور مواجه شدند!:
10-20 تا اتاق و شونصد نفر که در حال انجام عملیاتی با کامپیوتر و کاغذ و قلم بودند و افرادی که از این طرف به اون طرف میرفتند و از اون طرف به این طرف میومدند!!

در این بین دامبل و کریچ به اتاق مدیریت راهنمایی شدند و به داخل رفتند.

مدیر: سلام...لطفا بفرمایید بنشینید!

و دو تا صندلی خالی کرد و دامبل و کریچ رو در اونها جای داد!

مدیر: خب عرضتون؟
کریچ: واالله ما میخواستیم با شما هماهنگ کنیم که برای همین پنج شنبه اگر بشه در حدود 40-50 نفر به رستوران شما بیایم. میخواستیم ببینیم که مشکل خاصی وجود داره یا نه.
مدیر: همین پنج شنبه؟
کریچر: بله!

مدیر شروع به ورق زدن تقویم خودش کرد و هفتم رو آورد.

مدیر: ساعت چند تا چند؟
کریچ: اگر بشه ساعت چهار تا شیش بعد از ظهر...
مدیر: خیلی عالیه!...این زمان شما میتونین حسابی شلوغ کنین و رستوران خلوته و مشکلی پیش نمیاد!
دامبل:
مدیر: به چه مناسبت میخواین رزرو کنید؟
کریچ: واالله جشن تولده...
مدیر: مبارک باشه ایشاالله!
دامبل:
مدیر: اگر خواستین کیکتون رو بیارین زودتر تا ما بزاریم تویه یخچال!
دامبل:
مدیر: در ضمن ما یه سالندار در خدمت شما میزاریم!
دامبل:
مدیر: فقط اگر میشه یک نفر 20 دقیقه زودتر به رستوران تشریف بیاره که مقدمات جشن رو فراهم کنیم!...راستی کدوم طبقه رو میخواین؟
کریچ: اگر بشه طبقه ی بالا!
مدیر: خیلی عالیه!...دیدین طبقه ی بالارو؟
کریچر: نخیر!
مدیر: پس تشریف بیارید نشونتون بدم!


بدین ترتیب مدیر خودش بلند شد و از پله های ساختمون اداری پایین اومد و دامبل و کریچ رو به طبقه ی بالای رستوران برد!

مدیر: بله طبقه ی بالا 100 نفر جا داره و شما میتونید در سمت راست سالن مستقر بشید که راحت تر باشید!
کریچ: فقط میشه میزهارو هم به هم چسبوند دیگه؟
مدیر: بله دیگه!...پس میخواین چی کار کنین؟!...باید بچسبونیم به هم!
دامبل:



خلاصه دامبل و کریچ دو دقیقه بعد از رستوران خارج شدند و در این لحظه در کف تحویل گرفته شدن توسط مدیر رستوران قرار گرفته بودند!
به خاطر همین حالتی که بهشون دست داده بود تا میدون ونک رو پیاده رفتند!

بدین ترتیب مکان جشن تولد کاملا رزرو شد و فقط مشکل اعلام بود که در این بین با بارون خون آلود تماس گرفته شد و قرار بر این شد که بارون خبر جشن تولد رو در سایت بزنه...

بدین ترتیب خبر جشن تولد سایت زده شد و دامبل هم چند ساعت بعد آدرس و ورودی جشن تولد رو ویرایش و اعلام کرد.

مشکل بعدی کیک بود که در این بین با همکاری قنادی بی بی قرار بر این شد که در روز تولد دو عدد کیک سه کیلویی با آژانس به رستوران بانی چاو فرستاده شود.(با تشکر از مادر گرامی بنده به خاطر همکاریشون! )





*جشن تولد*

قرار بر این بود که همگی بعد از ساعت چهار به رستوران تشریف بیارن اما در ساعت سه و نیم بعد از ظهر حدود 20 نفر از اعضای سایت تشریف آورده بودند که این مورد فقط در جشنهای سایت جادوگران اتفاق می افتد!

هر دقیقه یک بار بر تعداد اعضای حاضر در تولد اضافه میشد که در این بین چند فرد جدید در جشن تولد خودشون رو نشون دادند که جالب توجه ترین اونها "ریموس لوپین" و "آیدا" بودند که اولی با سن 10 سال و قدرت نویسندگی خوب همه رو به تحسین واداشت و به هر حال بهش از همین جا تبریک میگیم و دومی هم به عنوان یک عضو خوب سایت خودش رو نشون داد! (چی بگم آخه؟!!)

البته در این بین پدر ریموس لوپین نیز مدیران رو تهدید به مرگ کرد و فرمود که "در سایتتون رو تخته کنین بابا!...این پسر منو از درس و مشق انداختین!"

بعد از حضور عده ی کثیری از اعضا در جشن تولد آلبوس شروع به نوشتن اعضای حاض در تولد، در لیستی که توسط ویلیام ادوارد تهیه شده بود، کرد!(دومبولیسم!)(در همین جا از ویلیام عزیز واقعا تشکر میکنم به خاطر ساخت این لیست های خیلی خوب و مورد استفاده! )

افراد حاضر در لیست نوشته شدند و از همگی سفارش گرفته شد.

در این بین دو عدد لبتاپ بر روی میزهای رستوران قرار گرفت که در آخر هم معلوم نشد به چه منظور و با چه هدفی این حرکت انجام گرفت. به هر حال از صاحبان این دو لبتاپ به دلیل کلاس دادن به جشن تشکر به عمل میاریم!


اما جشن بدون هری پاتر ناقص بود!

بعد از گذشت یک ساعت و خورده ای هری پاتر به جشن وارد شد و در همون ابتدا شروع به سخنرانی عظیم و مفصلی کرد که همگان رو به تحصین واداشت که البته در این چند تیکه هم انداخته شد(توسط خود هری و بقیه) و به هر حال جشن شادتر شد که به هر حال من از خودم معذرت میخوام!!!

نکات سخنرانی:
1-هری پاتر بر روی ترجمه های بازاری و کیلویی بعضی از انتشارات تاکید خاصی کرد و اونهارو تقبیح نمود!
2-هری پاتر از اولیای مربوطه که به جشن تشریف آورده بودند تشکر و قدردانی کرد و از همگی خواست تا با سایت و مدیریت سایت بیشتر همکاری به عمل بیارن...
3-و به دلیل دیر رسیدن به جشن از خودشون معذرت خواستند!(به هر حال باحال ترین تیکه ی جشن بود! )


بعد از سخنرانی خیلی خوب هری پاتر و همکاری دوستان در هنگام این سخنرانی کیک تولد توسط ققنوس به سمت میز هری پاتر رفت و در اونجا شمع فوت شد! و توسط هری پاتر و چندتا دست دیگه بریده شد!!

بعد از این حرکات همیشگی تولد ها کیک به سمت خانم ها برده شد و توسط مادرهای چندتا از ساحره ها به شونصد قسمت مساوی تقسیم گردید که در همین جا از همگی تشکر به عمل میارم!


کیک تولد بین اعضا تقسیم گردید که البته عده ای که اسمشون رو نمیبریم نصف کیک رو به تنهایی خوردند! و با این حال با تدبر و آینده نگری مدیران تولد مواجه شدند و کیک باز هم اضافه اومد و بدین ترتیب اضافه ی کیک قسمتیش به سالندار محترم قسمت و بقیش به هری پاتر واگذار گردید تا در خزانه ی سایت قرار گیرد!!

در این بین چند عدد سوتی هم داده شد...از جمله ریخته شدن یک عدد هات چاکلت توسط یکی از ساحره ها!

بعد از میل نموندن کیک و صحبت کردن اعضا با هری پاتر یکی از مدیران محترم به صورت انتحاری از جای خود بلند شد و همه رو محترمانه بیرون کرد!!

-واقعا از همگی به خاطر تشریف فرماییشون تشکر میکنیم و واقعا خوشحال شدیم که به این جشن تشریف آوردید!

در این هنگام افراد بعد از شونصد دقیقه از رستوران خارج شدند و به سوی خانه های خود رهسپار گشتند!


افراد حاضر در جشن تولد عبارت بودند از:



جادوگران:

1-هری پاتر
2-بارون خون آبود
3-مونالیزا
4-کریچر
5-آلبوس دامبلدور
6-ققنوس
7-فنگ
8-استرجس پادمور
9-پرسی ویزلی
10-ریموس لوپین(به همراه پدر و برادر)
11-ویلیام ادوارد
12-لی جردن
13-لرد ولدمورت
14-لوییس لاوگود
15-آنتونیون دالاهوف
16-توماس جانسون
17-آرشام
18-بادراد ریشو
19-روبیوس هاگرید
20-پروفسور بینز
21-سیریوس بلک
22-آبرفورث(مدیر اسبق سایت)
23-امپراطور تاریکی(مدیر اسبق سایت)
24-لسترانج
25-راجر دیویس
26-برادر حمید
27-مرلین
28-جیمز پاتر
29-هدویگ
30-سوروس اسنیپ
31-وگا
32-بیگانه
33-دراکو مالفوی
34-اکتاویوس پیر
35-آبرفورث جدیدتر
36-بارتیموس کراوچ
37-سالازار اسلایترین
38-لرد ولدمورت قدیمی
39-کالین کریوی (مدیر اسبق سایت)
40-ریموس لوپین (مدیر اسبقس سایت)


ساحره ها:

41-مریدانوس (به همراه مادر)
42-مادام رزمرتا (به همراه مادر)
43-پنه لوپه کلیر واتر
44-وینکی
45-لیل اونر
46-آیدا (به همراه مادر)
47-ناتالی مک دونالد قدیمی
48-رومسا(به همراه مادر)
49-بلتریکس لسترانج (مدیر اسبق سایت)
50-هلنا گرنجر
51-ریتا اسکیتر (به همراه خواهر)


تعداد کل افراد(با در نظر گرفتن همراه ها): 58 نفر







*بعد از تولد*

با اتمام جشن تولد افراد حاضر در جشن به خانه های خود رهسپار گشتند که البته به علت یکی بود راه 20 نفر از افراد این عده تا خیابان ولیعصر پیاده راه رفتند.
در این بین به علت حجم زیاد برف های باریده شده و وجود امکانات برف بازی! این عده شروع به پرتاب شیء های مشکوک به گلوله ی برف به سمت یکدیگر پرداختند که با این حرکت کل کلاس این گزارش میتینگ رو از بین بردند!!!

بعد از آن عده ای به مجتمع تجاری پایتخت تشریف فرما گشتند و بعد از اون همین طور افراد از یکدیگر جدا گشتند تا اینکه در میدان انقلاب فقط پنج نفر مانده بودند!

در این هنگام آن پنج نفر که متشکل بودند از جیمز پاتر، دراکو مالفوی، راجر دیویس، پروفسور بینز و آلبوس دامبلدور شامی نیز خوردند و بعد از آن به سمت خانه های خود رهسپار گشتند.



و در آخر مثل سال پیش آلبوس دامبلدور در راه خانه به فکر فرو رفت...به فکر!
فکر میکرد که آیا سال بعدی نیز وجود خواهد داشت؟...آیا تولد چهارسالگی خواهیم داشت و باز هم همین عده ای که امسال دور هم جمع شدند دور هم جمع خواهند شد؟

و بعد از آن به این فکر کرد که چگونه شد که این پنجاه و خورده ای نفر کتاب هری پاتر رو خوندن و با سایت جادوگران آشنا شدند و پا به جشن تولد گذاشتند. واقعا چه کسی باعث شد که این عده دور هم جمع شوند؟...و چه کسی میتواند آنها را با هم و دور هم نگه دارد...

و مثل همیشه به حرف فلور دلاکور که میگه "دلبستگی من به سایت جادوگران بیشتر از اون چیزیه که فکرشو میکنید" فکر کرد و اون رو مانند گذشته کامل کرد و با خود گفت:

"دلبستگی من به *اعضای* سایت جادوگران بیشتر از اون چیزیه که فکرشو میکنید!"



و در دل تاریکی ساعت ده شب به خانه رسید.


شناسه ی جدید: اسکاور


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵

وینکی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۳:۴۵ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱
از خونمون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 256
آفلاین
منم یه گزارش کامل دارم برای شما!
--------------------------
توی هوای برفی به شکل آدم برفی وارد رستوران شدیم!
-سلام! -سلام!
-سلام! -سلام!
-سلام! -سلام!
-سلام! -سلام!
پس فردا!
-سلام!
نشستیم! یه سری اتفاقات افتاد!
2 ساعت بعد!موقع برگشت!
-خوشحال شدم. -خوشحال شدم.
-خوشحال شدم -خوشحالیم!
-خوشحال -خوشحال شدم.
و الی آخر!
تا اینکه برگشتیم!
------------------------------------
ببخشید اگه خیلی ضایع شد!
مرسی بابت زحمات شما و از این حرفا! جای بقیه اعضا که نیومده بودن خیلی خالی بود!


ویرایش شده توسط وینکی در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۸ ۱۸:۴۱:۵۹

همه چیز همینه...
Only Raven


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۹:۵۶ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۷:۳۳ پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام

پرسی ویزلی ، پروردگار مدیریت ، افتخار رفتن به جشن تولد 3 سالگی جادوگران را نصیب اعضا کرد !!!


توجه : کسانی که مایل هستن از تولد کاملترین خبر را دریافت کنند متن زیر را بدقت بخوانند !!

گفتم برای دوستدارانی که میخوان بدونن در جشن چه شد تعریف کنم :

در راه رفتن به سمت میرداماد :

راستش ساعت 3 بود که داشتیم از خونه میومدیم بیرون که بریم تولد ، برف شدیدی شروع به بارش کرد ! سر خیابون نرسیده بودیم که سیل تماس های تلفنی ریخت رومون :
مادربزرگم : آرش جان هوا سرده ، برگردید خونه !
پدر بزرگم : آرش تمام جاده ها بستس الکی وقتتونو تلف نکنید دور بزنید بیاید خونه و گرنه تو خیابونا گیر میکنیدا !
مادرم : بابا ( پدربزرگم ) گفت همه جاده ها مسدوده بیاید خونه !
خیلی ناراحت شدم به بابام گفتم ، گفت عیبی نداره فوقش میریم اگه راه بسته بود بر میگردیم !
من : دمت گرم بابا !!!

بالاخره بزور ( مارپیچی ، سبقت و ... ) ساعت 4 و 5 دقیقه رسیدیم مقابل رستوران :

رستوران بانی چاو
____________
با غذای چینی

بالاخره پیاده شدم ، جلوی در رستوران میلاد گل وایساده بود ( یاد بگیرید تو این سرما ... دمش گرم در هر صورت ) : سلام ، جادوگران ؟ شناستون ؟
گفتم : سلام بله پرسی
میلاد ( آلبوس دامبلدور ) : خوش اومدید ، سمت چپ طبقه بالا !

در رستوران :
هویجوری با وقار و متانت به سمت بالا روانه شدم ردیف اول نشستم ، بعد نمیدونم کی بود ... بزارید فکر کنم !! یادم نیست حالا یکی بود دیگه پرسید شناستون ؟
گفتم : پرسی ، گفت : ا بفرمایید اون یکی ردیف !
رفتم اون ور و پیش تعدادی انسان بس ارزشی نشستم !
روبروم چند نفر نشسته بودن ، کسی که مقابلم نشسته بود گفت : شناستون ؟ گفتم : پرسی . بعد از مدتی پرسیدم شناسه شما ؟
گفت : ویلی کچل ( اینیگو ایماگو ) ! گفتم : ا خوشبختم !
لرد ولدمورت کبیرم کنارش نشسته بود ! کنار اون طرف فراز پاترنشسته بود ! ته ردیف بینز سمت چپ بینز استرجس پادمور و ... ( ... یعنی شناسه هاشون رو نمیدونم ! )
خلاصه بعد از چند دقیقه ریموس لوپین اومد و صحبت ها شروع شد و ...
کسانی که در جشن حضور داشتن ( من میشناختمشون )
اعضایی که من یادم میاد و بودن :

پرسی ویزلی ( فکر کنم !!! )
آلبوس دامبلدور
کریچر
بارون خون آلود
سالازار اسلیترین
پرفسور بینز
استرجس پادمور
ریموس لوپین
هدویگ
لوپین قدیمی ( وبمستر )
اینیگو ایماگو
فراز پاتر
مرلین کبیر
توماس جانسون
ققنوس
دراکو مالفوی
لرد ولدمورت
آرشام
هاگرید
هلنا گرنجر
بادراد ریشو
لوییس لاوگود
هری پاتر

اینا رو من میشناختم تقریبا !
از دخترا هم حدود 15 نفری بودن که من نه شناسشون رو پرسیدم و نه ... چون میدونستم پرفسور کوییرل بینشون نیست ! راستش نود درصد رفتن من به خاطر پرفسور بود !
در هر صورت نام دخترا گذاشته نمیشه ( بدلیل برخی دلایل بس بیناموسی )

------------------------
بعد اینکه یه سری از افراد نوشیدنی و دسر و ... سفارش دادن و بعد از مدتی ملال آور همه نگاه ها به سمت من برگشت !
گفتم : چی میگید ؟
برگشتم دیدم ای بابا ، علی نیلی وارد شده بود !!!!
بالاخره 5 دقیقه ای سخنرانی کرد و همه نشستن دوباره حرف زدن درباره چرت و پرت !!!
منم که با وقار نشسته بودم گوشه ای ! بالاخره کیک رو بریدن و همه خوردن .
بعد از چند دقیقه بلند شدم رفتم پیش بینز ! دستمو گذاشتم رو شونش گفتم سلام ! برگشت عین بوق نگاه کرد منم کنارش نشستم ! گفت شناستون ؟
گفتم پرسی
گفت : ا پرسی ، دست داد و گفت چرا انقدر آرومی ؟ گفتم : خوب دیگه !
گفت : چقدر خوب میشد اگه تو سایتم اینطوری بودی ! تو دلم گفتم : تو سایت پوسته همتونو میکنم ! اینجوریمو نگاه نکنید !!! تازه اولشه !

------------
ساعت هفت بود که همه بلند شدن گفتن بریم ! منم طی یه عملیات انتحاری خودمو به هری پاتر رسوندم و گفتم : اینم اون سیدی مقاله ای که قرار بودم بهتون بدم !
تشکر کرد و گرفت !
تو دلم گفتم : این یه نمونه کوچیک از مقالات کوچیکه ! اصلیش بعدا دستتون میرسه !

بعد یهو یه عزیزی سمت راستم اومد و گفت : پرسی ویزلی !
برگشتم گفتم : بله ، شناسه شما ؟ ! گفت : مرلین !
من : خوشبختم ، بالاخره یه کمی حرف زدیم و ... ( سانسوریوس )

بعد دیگه اومدیم بیرون و هر کسی راه خودشو گرفت و رفت !!!!


باورتون نمیشه من رفته بودم نه ؟ فکر نمیکنید من رفته باشم نه ؟ خیلی براتون عجیبه نه ؟ شک دارید هنوز نه ؟ تو پوستتون نمیگنجید نه ؟

در هر صورت این هم گزارش بی کم و کاست جشن تولد !

جا داره قبل از هر چیز از زحمات میلاد عزیز قدردانی کنم !!
امیدوارم مورد قبول همگی واقع شده باشد !
در ضمن بزودی عکس ها و فایل های فیلم جشن تو سایت پر میشه !!!

گزارش خوبی بود ؟

پس به اتفاق هم : کف میکنیم !!!!!!!
با تشکر


ویرایش شده توسط بارون خون آلود در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۸ ۱۵:۴۴:۳۸

چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۷:۳۸ جمعه ۸ دی ۱۳۸۵

پروفسور بینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۱۸ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۴۲ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
از تالار عمومی ریون کلاو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 742
آفلاین
گزارش میتینگ تولد سه سالگی سایت
خوب میخوام یه گزارش میتینگ مفصل بنویسم و از همه چیز بگم تمام اینا حقیقته و به کسی برنخوره ها در ضمن اگر توهینی یا شوخی با کسی تو این گزارش شد همین جا اول ازش معذرت خواهی میکنم
خوب اولش که از مترو بیرون اومدم فقط سفیدی بود و برف و سرما رسیدم دم در بانی چاو تو رو نگاه کردم هیچ چهره ی آشنایی نبود
بینز : روز تولد هنوز هیچی کسی نیامده ؟
یهو یه بارون خون آلود پرید بیرون و بعد از برخی قضایا
بارون : بیا بالا خیلیا اومدن بدو تو
خوب وارد شدیم به طبقه ی بالا جمع بسیار زیادی از ملت جادوگر اومدن و ساحره ها تو ترافیک گیر کردن و نیستن سلام و احوال پرسی و این حرفا هم که هست چهره های جدید رو هی دوست داری کشف کنی خوب بعد از یکمی گشتن یه فرد کبیر میبینم وای چقدر کبارت میباره ازش یعنی کی میتونه باشه
بینز : این کیه ؟ ( حالا جلوی خود طرف )
راجر : این یک آفتابه ساز معروف هستش
من به شدت با مرلین سلام علیک کردم و خودمو هی چسبوندم بهش تا مثلا کسی نفهمه یوزر دوازده هزار و اون طرفا هستم
ملت ارزشی پی در پی وارد میشن و هی بهم سلام میکنن ماشالله همه هم مبایل ماگلی دارن هی دارن باهاشون ور میرن ارزشی ترین لرد سایت هم با دارو دستش میپلکه یهو یه تیکه چیز کوچولوی زرد وارد میشن همه صدا استرس بیا اینور بعد حاجی و مملی با چند نفر دیگه وارد میشن و دو قبظه لپ تاپ رو از غلاف خارج میکنن و شروع میکنن به ور رفتن باهاش آلبوس دامبلدور داره اون وسط مسطا میچرخه و هی ثبت نام میکنه کم کم ساحره ها هم وارد میشن و برا خودشون دارو دسته درست میکنن و اون بغل مغلا میشینن مدیران برا خودشون بالای جایگاه نشستن و هی دارن پز میدن که مثلا ما قدیمی هستیم و از این حرفا همه منتظرن که سه شخص وارد بشن اول که هری چون باید بیاد و سخنرانی کنه دوم بیل ویزلی که همه دوست دارن دمار از روزگارش در بیارن و سوم کوئیرله که برای همه تبدیل به یه علامت سئوال شده ؟ این کوئیرل چه شکلیه آخه ؟
بعد از مدتی پسر کوچولوئی وارد میشه همه میفهمن که ریموس لوپین سایته ملت جادوگر همه به کف فرو میرن تمام سالن پر کف میشه
بینز : ما اندازه ی این بودیم تیله بازی میکردیم
آرشام : ما اون موقع گردو بازی میکردیم
بعد از این که کف ملت خوابید یه فرد اولد شده وارد شد هگر کوچولو موچولو هم اومد و بعد از عمری میتینگی رو به فیض رسوند و دائم در پی این بود که بفهمه کی اولدش کرده بعد از این مدت سازنده ی زپس رنک تپیک پیترپتی گرو و خیلی از کلمات قصار سایت وارد شد
بینز : وای چقدر بزرگ شده این
چیزه دیگه کم کم همه اومدن دو تا لپ تاپ هم رو میزه هر کی ندونه فکر میکنه چه کارایی داره اون وسط یکی از کاراییهاش این بود که هلنا گرنجر داشت برا خودش تخم مرغ میترکوند بعد از مدتی دسر سفارش داده شده توسط ملت جادوگر و ساحره ها در حال سرو شدنه
کریچر : عمرا هری پاتر بیاد ما رو کاشته باب
و دقیقا در همین زمان عله وارد شد و قبل از سلام کردن دامبل پرید جلو
دامبل : دو گالیون اخ کن بیاد بالا و الا هیچی نمیدیم بخوری
عله هم در جا پولو داد فکر کنم گوشه هم نداشت ولی مورد قبول واقع شد خوب هری اومد و شروع کرد به سخنرانی
عله : ترجمه خیلی مهمه و ما همش داریم میبینیم که ترجمه ها بازاری شده یعنی بزن در رو شده و این یعنی ترجمه ی بازاری و ترجمه ی بازاری یعنی اینکه شما بیا زود ترجمه کنی و توجه نکنی که داری ترجمه ی بازاری ارائه میدی آخه خجالت بکشید اینقدر ترجمه ی بازاری نکنید ( البته چند بار دیگه هم گفت ترجمه بازاری که البته من سانسور کردم ) خوب یه کلمه هم در مورد سایت بگم احترام همه رو در سایت حفظ کنین در آخر هم از خودم معذرت خواهی میکنم که دیر اومدم
در این هنگام ملت جادوگر منفجر شدن و کف زدن و خوشحالی نمودند و بحث های جالبی شکل گرفت هری رو همه دوره میکنن در این هنگام چیزی که مشخصه دلبستگی شدید وبمستر بزرگ سایت به گالیونه
عله : دلبستگی من به مایه و پول بسیار بیشتر از دلبستگی من به جادوگران و این حرفاس
خوب سایت در همین لحظات یکمی هم تبلیغ گرفت و پولدار شد
بعد از یکم کل کل و این حرفا یه کیک قهوه ای رو آوردن و هری بریدش و بعد زحمت تقسیم اون افتاد به گردن والدین محترم و چیز مشخصی که معلوم بود اینه که مملی یه هفت هشت تیکه خورد و بقیه هم تا تونستن خوردن و دیگه ملت دارن برا خودشون میپلکن و دیگه برنامه ی خاصی نیست تا اینکه موقع خداحافظی میشه و همه با سرعت بسیار کم خداحافظی میکنن و به بیرون هدایت میشن
دامبل دم در : خوش اومدید خوشحال شدیم دیدیمتون
اینا رو از رو نوشته میخوند
===================================
خوب تا اینجا میتینگ رسمی بود و از این جا به بعد گزارش قسمت پایانی میتینگ رو میدم
جادوگران آواره در خیابان

ملت جادوگر اومده بیرون و همه تقریبا به این نتیجه رسیدن که به سمت ونک حرکت کنن پس در خیابان به راه افتادن حالا نگو برف شدیدی که اومده باعث شده خیابان سفید پوش باشه و اینکه دیگه از کجا میشه این همه وبمستر رو یه جا گیر آورد پس حذبی ها و بقیه شروع کردن به در آمدن از خجالت مدیران گلوله های برف یکی پس از دیگری بر فرق سر بارون خون آلود فرو میاد و عله هم بی نصیب نمیمونه کریچ هم تا میتونه برف میخوره که موجب فرارش میشه نکته ی جالب اینکه یکی از مدیران که اسمش رو نمیگم که مونالیزا بود تا تونست بارون رو مورد عنایت از لحاظ برف قرار داد دیگه به آخرای میتینگ نزدیک شدیم ملت رسیدن دم پایتخت همونجا که سی دی داره دامبل همه رو اغفال کرد که ملت بریزن تو پاساژ همین باعث شد یه رانی مجانی بیوفتیم دیگه بعد از پاساژ همه ملت رفتن به سمت ونک و اونجا به چند قطعه تقسیم شدن و آخرین قطعه ی بزرگ میتینگ رفت شام جیگر خورد و بعدش هم کافه ی سنتی رفت آخر همه به خانه های خود رسیدند
نکات قابل توجه میتینگ
ملت به تعداد زیادی اومده بودن و جمعیت چشمگیر بود
لرد خیلی ارزشیه همه اذعان دارن جز بارون
این مونالیزا از بهترین مدیران سایته باور کنین خیلی با حاله
مرلین کبیر با آفتابه از جایی بسیار دوردست اومده بود شهرشون تو نقشه زیر پونسه من نتونستم اسمشو بخونم
هنگام سخنرانی عله همه ی ملت سمت چپ ساکت بودن و در عوض ملت سمت راست مشغول اعمال شیطانی
مدیران رستوران واقعا سعه ی صدر خفنی داشتن حتی یه تذکر هم ندادن دمشون گرم
چقدر خوبه تو میتینگ برف بیاد چون بعدش همه از خجالت هم در میان حال میده
کالین کریوی هم اون آخر دم در رستوران اومد گویا از شهرستان اومده بود و دیر شده بود اولین برخورد دو آفتابه دوست یعنی کالین و مرلین دیدنی بود
جیگر چقدر گرون شده ها تو سبزه میدون اصفهان ارزون تره فکر کنم
مدیران همه داشتن برا خودشون میگشتن و حال میکردن فقط یک مدیر بود که واقعا میتینگ رو گردوند
میلاد دامبلدور
واقعا دستش درد نکنه تمام زحمت این تولد روی دوشش بود خیلی زحمت کشید و بقیه ی مدیران این بنده خدا رو مظلوم گیر آوردن
هر قدر از میلاد تشکر بشه بازم کمه من از طرف خودم و بقیه از میلاد عزیز تشکر میکنم
آخرین نکته : ترتیب ورود ملت رو من همینطوری که یادم بود زدم و مطمئنا اشتباهه و نقل قولها دقیقا مثل گفته ی فرد نیست بلکه کمی پس و پیش شده
و در پایان هم از هری پاتر عزیز تشکر میکنم که با بوجود آوردن این سایت باعث شد این جمع بسیار خوب در کنار هم جمع بشن و بتونن اوقات فراغتشون و به بهترین وجه و بدون هیچ گونه انحرافی سپری کنن
اگر بعد از نوشتن بقیه هم نکته ای بود عرض میکنم
در پناه حق باشین
این آخر هم اسامی افراد شرکت کننده و رو میزنم
هلنا گرنجر-مادامرزمرتا-وینکی-پنه لوپه نمیدونم چی چی -رومسا - مریدانوس - آیدا - اکتاویوس پیر - پروفسور بینز عزیز و دوست داشتنی - راجر دیویس - فنگ - علی - حاجی - مرلین کبیر - هدویگ-استرجس-دراکو مالفوی-جیمز پاتر-بارتیموس-سوروس-بیگانه-وگا-ولدمورت-آرشام-گریگوری گویل-دالاهوف-لوییس لاوگود-فراز پاتر (شناسه جدیدش رو نمیدونم )-ربیوس هاگرید-ریموس لوپین-لوپین قدیمی-بارون خون آلود-کریچر-ققنوس-مونالیزا-رودی-مایک لوری دالاهوف و بقیه شناسه های وابسته به این دالاهوف قدیمیه - پرسی ویزلی -
ممکنه اسم برخی جا افتاده باشه که خودتون اضافه کنین


ویرایش شده توسط پروفسور بینز در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۸ ۷:۴۵:۱۳

[b][color=0000FF]بينز نام


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۷:۳۲ پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵

پروفسور بینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۱۸ سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۴۲ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
از تالار عمومی ریون کلاو
گروه:
کاربران عضو
پیام: 742
آفلاین
خوب من یه چیزی بگم
مدیریت بوقی میتینگ واقعا برنامه ریزی دقیق و منسجمی داشت و همه چیز سره جاش بود و طبق برنامه پیش میرفت و مدیریت میتینگ همه ی بچه ها رو مهمون کرد و ناهار داد مجانی تمام بچه ها به اندازه ی یک ماه غذا خوردند و سیر شدن ( با تشکر از افعال معکوس )
و تشکر ویژه از مادام رزمرتا


ویرایش شده توسط پروفسور بینز در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۴ ۱۴:۳۵:۱۹

[b][color=0000FF]بينز نام


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵

روبیوس هاگریدold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۲۳ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸
از يه ذره اون ور تر !‌ آها خوبه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 336
آفلاین
اهم اهم
همی خواستندی گزارش میتینگی از خود در وکردندی !
ها فارسی پیشین دیگر بس است بریم سراغ زبان معیار یک ساعت قبل از شروع میتینگ بنده عازم ماموریت غیر ممکنی به نام کسب رخصت از مدیریت رستوران ارزشی پرور بوف
( با همی تبلیغ خفن برای این بوف میکنیم ها یه سرچ بوف بزنید تو گوگل همش جادوگرانه باید یه چیزی بگیریم ازش )
برای صرف نهار در آن رستوران شدم که همی با موفقیت به ماموریت ممکن تبدیل شد .
پس از انجام ماموریت به آن طرف خیابان رفتندی و سوپر سگ و استرس سر پاتریک و عمو کالین و حمید کوچولو دیدندی و سلام و احوال پرسی کردندی .
چقدر من بی مزم نه ... ؟
خلاصه برم سراغ اصل مطلب یه ذره منتظر موندیم بعد به طرف تپه ی مشهور زالزالک حرکت کردیم کمی رو چمن ها نشستیم که در یک حرکت انتحاری هزینه جمع آوری شد و بر خلاف همیشه خارج از رستوران بوف غذا خوردیم ولی بازم غذا از بوف بود ولی در پارک ارزشی ملت میل شد .
بعد از خوردن غذا با پیاده روی به طرف پایختخت رفتیم و ( من و پرفسور بینز رفتیم رستوران اونجا و نشستیم بازی رو دیدیم چقدر مزخرف بود )
سپس حرکت به سوی میدان ونک و از آن پس خانه روی .

چند نکته در مرود گزارش میتینگ بگم :
اصلآ حس نوشتن گزارش میتینگ نبود که البته نوشتم ولی باز سیو نکردم پاک شد برای همین دیگه حوصله ندارم بنویسم فقط گفتم یه خاطره بمونه .
افرادی که در میتینگ شرکت داشتند با توجه به ذهن بنده :
آلبوس دامبلدور
روبیوس هاگرید
فنگ
ققنوس
حمید کوچولو
هلنا گرنجر
مادام رزمرتا
عمو کالین کریوی
لرد ولدمورت
کریچر
عمو کالین کریوی
بادراد عزیز
استرس ( استرجس )
آناکین مونتاگ
پرفسور بینز
مانی گلم که آخر میتینگ بهمون اضافه شد !

گزارش میتینگ نبود فقط این پستو زدم یه چیزی رو به خودم یاد آوری کنم : بگم هگر یادت نره ما تو جادوگران برای تفریح و دوستی گرد هم اومدیم و میتینگ ها هم برای استحکام اوناست هگر اینا رو یادت نره که یهو رفتارت عوض شه !

هگر !


شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۱۳:۳۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵

الستور مودیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۴ یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۱ سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵
از یک جای دور ولی نزدیک به شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 192
آفلاین
سلام بچز من دیر فهمیدم میتینگه چرا کسی به من نگفت الان نیم ساعت فقط تا ساعت 1 مونده من چی کار کنم منم می خوام بیام . ملت نامرد


تصویر کوچک شده










[b][size=med


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۱۲:۳۴ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵

کارآگاه ققنوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۵:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
آخر جاش رو عوض کردین یا نه...
در هر صورت من که نمی تونم ساعت یک غذا بخورم ولی چیزایی به گوشم رسیده حامی مالی سایت نشر زهره قرار به تمام شرکت کنندگان این میتینگ پیتزا و نوشابه بده...و خلاصه هرکی میاد پول غذا نیاره
((شایعه بود ))
از مدیریت میتینگ خواهش می کنم در زمان مقرر زمان حضور من در میتینگ من رو در آغوش بگیرن و با من رفتار صمیمانه داشته باشن...(چون از گشنگی بعد از اون می میرم و می خوام این لحظات آخر رو شاد باشیم))
من که هزار تومن پول بیشتر ندارم اونم باید به دمبول بدم چون بدهکارم

پس این حامی مالی به چه درد می خوره بازم باید شیکم ما گشنه بمونه


ویرایش شده توسط بیل ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۳ ۱۳:۱۸:۲۶

[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۱۰:۰۶ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵

آرتور ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۳ پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۵:۲۳ جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵
گروه:
کاربران عضو
پیام: 390
آفلاین
هوووومك
باب لا اقل بزاريد دو روز از تموم شدن ماه رمضون بگذره بعد ميتينگ بزاريد چقد حوليد.


عاقلان دانند...


Re: مدیریت جلسات حضوری سایت
پیام زده شده در: ۸:۵۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵

روبیوس هاگریدold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۸:۲۳ جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸
از يه ذره اون ور تر !‌ آها خوبه
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 336
آفلاین
ها اهم !
اظهار وجود :
به بادراد :
بیا که بعد از بسی مدت با هم آشتی بسراییم ها آره !
( اشاره دارد به مدتی قهر ! )

به سیریوس عزیز :
ها اربابم میاد شمام بیا که من بسی کار مهم داشتندی با شما !
( اشاره به اس ام اس های شبانه )

به آناکین :
ها و درد هیچی کی گفته برنامه ریزی غلطه شما بیا عزیز چیزیم نمیخواد بخوری برنامه ی ناهارم درسته همی تا ما شما را دیدندی و لذت بردندی !
( اشاره دارد به چت های روزانه )

به فنگ :
ها هیچی چیزی نمیخوای ؟

( اشاره دارد به چت های شبانه )

به آلبوس :
بالاخره جور شد !
( اشاره به تلفن های شبانه روزی )

تیم پشتیبانی قوی مدیریت میتینگ سایت هگر
( اشاره دارد به پایین پستهای سوپر سگ )

و دیگر به زودی منتظر گزارشی از میتینگ باشید .
مرلین نگهدارتان .


شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.