جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  165 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 15 بهمن 1385 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
*توجه*

این تاپیک از این لحظه به بعد برای وارد شدن اعضای تازه وارد به ایفای نقش مورد استفاده قرار میگیرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر به قوانین جدید ایفای نقش مراجعه نمایید.


نکته: اعضای جدید که خواهان وارد شدن به ایفای نقش هستند میتوانند برای شرکت در مرحله ی اول ورود به ایفای نقش در این تاپیک فعلا از کلمات موجود استفاده بکنند تا کلمات جدید قرار داده شوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1385 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
انتها – مرگخواران – شومینه – قطار – دختر – یکی – تابلو – لحظه – خالی – ظاهر.
دختردر حال فرار از مرگخوارانبود او که ظاهرآن مرده خورها را نمی دید با ترس فرار میکرد او بها نتهای راهروی خالی رسید در آن لحظهنمی دانست چه کند چون دیواری در مقابلش ظاهر شده بود و فقط یک تابلو در روی آن بود حال نه راه رفتن داشت و نه می توانست برگردد او برگشت و پشت سرش را نگاه کرد برای جنگ و کشته شدن به دست مرگخوارها آماده شده بود صدایی از تابلو آمد که می گفت پودر فلو رو بگیر من را فشار بده پشت سر من شومینهاست . اما دیگر دیر شده بودیکی از مرگخوارران ورد را به سمت دختر رها کرد: آوادکاورا. ناگهان با صدای سوتقطار دختر از خواب پردید و خود را در کف قطار یافت با خود اندیشید و سپس خنده ای کرد و گفت: همش خواب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1385 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
انتها - مرگخواران - شومینه - قطار - دختر - یکی - تابلو - لحظه - خالی - ظاهر

در " انتها"ی راهرو ی "قطار" "شومینه"ای قرار داشت که "یکی" از چوب هایش به بیرون افتاده بود و روربه روی آن "تابلو"ای از "مرگخواران"بود که به "دختر"ی حمله کرده بودند و هر کدام از آن ها "لحظه "به لحظه غیب و "ظاهر" میشدند و تابلو مدام پر و "خالی" میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1385 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
انتها - مرگخواران - شومینه - قطار - دختر - یکی - تابلو - لحظه - خالی - ظاهر

دخترك لرزان و به همراه ديگران از پله ها بالا رفت تا براي اولين بار تالار عمومي گروهش را ببيند. تابلوهاي عجيبي به ديوارها نصب كرده بودند. نقاشي هاي داخل آن ها زنده به نظر مي آمدند و حركت مي كردند. به يكي از تابلوهاي خالي كه پشت زمينه ي زيبايي داشت، خيره شد. يك لحظه ناگهان مردي پيپ به دست در آن ظاهر شد و دوباره به تابلوي كناري بازگشت. رنگش پريد. نمي دانست چه چيزهاي عجيب تري وجود خواهند داشت. شايد بهتر بود نمي گذاشت قطار سرخ رنگ به انتهاي پيچ برسد و او را در اين جا تنها بگذارد.
صداي دانش آموزي كه آنها را راهنمايي مي كرد او را از افكارش بيرون آورد. به تالار رسيده بودند و تا چند ثانيه ي ديگر گرماي خوش شومينه به آن ها خوش آمد مي گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 11:59
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات جدید:
انتها - مرگخواران - شومینه - قطار - دختر - یکی - تابلو - لحظه - خالی - ظاهر


ماه سپتامبر آغاز و قطار هاگوارتز آماده بردن دانش آموزان به مدرسه شده بود.پسری از سکوی نه و سه چهارم گذشت و داخل یکی از واگنها شد.یکی یکی کوپه ها را پس از دیگری طی کرد تا صندلی خالی برای نشستن پیدا کند.در انتهای واگن به آخرین کوپه رسید. دخترری در آنجا بخواب رفته بود که ظاهر عجیبی داشت.روبروی دختر نشست و آن را تماشا کرد.
نویل در آن لحظه هر گز گمان نمی کرد که روزی در کنار آن دختر با مرگخواران مبارزه کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1385 06:07
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران - جنگل - قدرت - جستجو - فنا - واسطه - آخرین - تبدیل - روح – کشت

در میان جادوگران ، لرد ولدمورت قدرت طلب به واسطه تبدیل روح به هورکراکسس ها تقریبا جادوگری فنا ناپذیر شده بود.
اما هری در آخرین جستجوی خود ، درجنگل
ولدمورت را پیدا کرد و لرد سیاه را در جنگی نابرابر کشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1385/10/29 6:11:51
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1385 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام بزدان پاک ...

با عرض معذرت از ناظر انجمن من اون پستم یه مشکلاتی داشت که وقت نشد ویرایش کنم و از شما میخوام که اونو پاک کنید ...

قدرت ، فنا ، جنگل ، جستجو ، تبدیل ، جادوگران ، آخرین

سال ها بود که خورشید قدرت تابیدن را از دست داده بود و آخرین زمزمه های هستی به گوش میرسید.
همه در تکاپو و جستجو بودند که قدرت فنا ناپذیری که از گذشته حکایت میکرد را به سلطه ی خود در آوردند و جادوهای پیشرفته که جادوگران مطرح اختراع کرده بودند را در اعماق جنگل های دست نیافتی پیدا کنند .
ولی زندگی کوتاه و پوچ تر از آن هست که چنین چیزی تبدیل به حقیقت شود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1385 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران – جنگل – قدرت – جستجو – فنا – واسطه – آخرین – تبدیل – روح – کشت
با به قدرت رسیدن لرد سیاه ، تمامی جادوگران وحشت را به خود راه دادند. لرد دیگر فنا پذیر نبود و به این راحتی ها کشته نمی شد. پس از آنکه برای کشتن هری به جنگل ممنوعه آمدو در آن جنگل به جستجو پرداخت. هری را یافت. رودر رو . هر دو مقابل هم . مانند سالی که در قبرستان همدیگر را دیده بودند با این تفاوت که دیگر هری بسیار آماده بود. شاید این آخرین دیدار هر دو باهم بود. هردو چوبدستی هارا بالا آوردند و جنگ هرسی و لردسیاه شروع شد. پس از آنکه هری لرد را کشت . روح ولدمورت را تسخیر کرده و به شکل آبری باران زا تبدیل کرد. بهواسطه این کار باران سختی شروع شد که فقط مرگخواران را نابود و غرق کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1385 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران - جنگل - قدرت - جست و جو - فنا - واسطه - آخرین - تبدیل - روح - کشت.

هری پاتر آخرین بازمانده و تنها امید جادوگران در پایان ، در جنگل متروک به واسطه ی همان جادوی سپید عشق که در روح او نهفته بود آن جست و جو گر بزرگ قدرت و آن انسان فنا شده را کشت و خود نیز کشته شد و برای همیشه تبدیل به یک تراژدی جاودانه شد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خطاط اتاق آبی


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1385 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران - جنگل - قدرت - جستجو - فنا - واسطه - آخرین - تبدیل - روح – کشت-این جنگل پر از روحه...من هیچوقت پامو اینجا نمی ذاشتم...می خوام برگردم....تو مجبورم کردی بیام...خیلی می ترسم...
-مطمئن باش این اولین و آخرین بار در زندگیته که به اینجا میای...تصور کن الان این جنگل خوفناک مال ماست و ما قدرت مطلقشیم...دیگه هم از این مزخرفات نگو. روحی وجود نداره.
- این تویی که فکر می کنی انسان بعد از مرگ نابود می شه. نمی خوای بفهمی که انسان فنا ناپذیره و می تونه بعد از مرگ به شکل روح یه زندگی دیگه داشته باشه...اگه به دست کسی کشته شده به جستجوی قاتلش بره و اونو عذاب بده...
-آره بابا درست می گی. حتما بعدشم از جادوگران کمک می خواد که با جارو یارو رو دنبال کنن و اونقدر تو سرش بزنن تا تبدیل به یه خون آشام بشه...وایییییییییییییی! مُردم از ترس....یکی نجاتمون بده...!
-واقعا که! تو داری به من توهین می کنی! اینا اعتقادات منن و من به واسطه ی اونا دنیای اطرافمو می شناسم!
-پس بهتره با اعتقاداتت تنهات بذارم تا این جنگلو بیشتر بشناسی!
مده آ بعد گفتن این حرف سریع دوید و با چراغ قوه از جنگل خارج شد. تو تاریکی مطلق بودم....صدای خش خش و هوهو های مزخرفی رو می شنیدم و نمی دونستم می تونم به کجا برم.... من می ترسم...این جنگل پر از روحه...
پیام داستان از زبان نویسنده::هرگز بدون چراغ قوه اضافی به جنگل نروید .
دومین پیام داستان از زبان نویسنده:خوردن دو بار ماهی در هفته توصیه می شود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مده آ مالفوی در 1385/10/28 10:35:29
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!