جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] در بحبوحه سیاهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بحبوحه ای در سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 خرداد 1386 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن دستش را جلوی صورت پرسی که سخت در فکر بود تکان داد و رشته افکار او را گسست:پرسی!ویزلی.با تو ام سرگروه!
با شنیدن کلمه سرگروه پرسی به خود آمد:چیه رابستن؟
رابستن اخم هایش در هم رفت:فقط وقتی بگیم سر گروه میشنوه.میپرسم به نظرت ما یه مشکل کوچولو برای ورود نداریم؟مثل شناخته شده بودنمون؟
لوسیوس با بی خیالی محض خمیازه ای کشید:دست بردار رابستن.همه رو میکشیم و میریم تو دیگه.
آرامینتا با اخم هایی در هم گفت:نه.ما ممکنه مرگخوار باشیم ولی بی احتیاط نیستیم.شما به شکل کارمندان وزارتخونه در میاید و وارد میشید.تانکس رو فریب میدید و بیرون میکشید.بیرون از وزارتخونه مانعی نداره که اون رو به زور بیاریدش.ولی توی وزارتخونه شیطنت نکنید.
سپس به سرعت چندین معجون مرکب پیچیده که نامهای مختلف بر رویش نقش بسته بود را بین ماموران پخش کرد:ویزلی تو برودریک بود هستی.رابستن باب آکدن.لوسیوس الیور وود.اوریک لارتن کرپسلی و لوسیوس تو هم...
در اینجا به زحمت جلوی خود را گرفت تا نخندد:کالین کریوی هستی.
بلیز تو هم تبدیل به بارتی کراوچ میشی.
قیافه هر شش مرگخوار به طرز غریبی در هم رفت.ولی با فرمان آرامینتا یک نفس معجون خود را سر کشیدند.
پس از لحظاتی...
اوریک در حالی که با بیزاری موهای نارنجیش را کنار میزد گفت:مسخره اس.آخه کدوم مردی موهاش رو نارنجی میکنه؟
بلیز در حالی که با اشمئاز به چهره خود در آینه نگاه میکرد گفت:بهتره زودتر اون دختره احمق رو اینجا بیاریم و از شر این قیافه های مزخرف خلاص شیم.
هر شش مرگخوار پس از تایید این حرف با صدای پاق خفیفی ناپدید شدند.
===
درون خانه:
سلستینا با ناراحتی به آرامینتا نق میزد:چرا نمیشه من برم؟من درسته تازه وارد باشم ولی من هم میتونم.آرامینتا میشه من هم برم؟
آرامینتا که دیگر جانش به لبش رسیده بود غرید:من نمیدونم!برو از لرد سیاه بپرس و اینقدر من رو کچل نکن.
آرامینتا درست زد به هدف.چهره سلسیتنا در هم رفت.او هیچ نمیخواست مزاحم لرد سیاه شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://i18.tinypic.com/62gd2fc.gif]عضو تیم پ
در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1385 12:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

توضیح : این تاپیک یکی دیگر از تاپیک های رول نویسی ریدل هاست که شما میتوانید رول های جدی و طنز خودتون رو بنویسید .

در دهکده ریدل ها ، یکی از آن خانه های قدیمی و در عین حال مجلل که بامش پوشیده از علف و خزه است و در زیر آن آشیانه جغد ها قرار دارد . دیوارهای خانه در حال ریزش است و فقط یکی از پنجره هایش باز میشود . شاخ و برگ کهن سال ترین درخت خانه بر روی پرچین حیاطش آویخته شده و در زیر آن حوضی زیبا قرار دارد ، که حالا خشک است .
سگی هم هست که به همه چیز می پرد و و پارس میکند .
روزگاری در این خانه پیرمرد ماگلی به همراه همسرش سکنی گزیده بود ، ولی حال محل استقرار و تجمع لرد سیاه و مرگخواران وفاداراش برای قرار و مدارهای معمولی شده است . خانه ای که روزگاری نظیر و همتایی نداشت ، اینک یکی از کثیف ترین و مخوف ترین خانه های دهکده ریدل به حساب می آید .
خانه ای که روزگاری ماگل های دور و اطراف دهکده برای لحظه ای دیدن درون آن ، سر و دست می شکاندند و برای لحظه ای زندگی در آن حاضر بودند دست به هر کاری بزنند .
ولی اکنون مکانی زشت و کریه شده است ، ساکنین آن منطقه حاضر نیستند برای رفتن به آن طرف دهکده ، لحظه ای از کنار آن رد شوند .
در واقع دیگر آن خانه شکوه و جلال گذشته خود را نداشت و هر روز و شب صداهای رعب انگیز و مبهمی از درونش برمیخاست .

= = = درون خانه = = =

لرد سیاه که با وقار و غرور روی صندلی بزرگ و مجلل خود نشسته بود با صدای سرد و بی روح خود گفت : یه ماموریت در نظر دارم ، من یکی از ساحره های وزارت خونه رو میخوام !
آرامینتا که روی صندلی فکسنی ای نشسته بود ، در حالی که چوبدستی اش را از این دست به دست دیگرش میداد ، گفت : منظورتون رو واضح تر بگین کی رو ارباب ؟
لرد سیاه با آزردگی خاطر غرشی کرد و گفت : تانکس ، همون آرور !
پرسی که گویا چیزی درون گلویش پریده بود ، سرفه های متعددی کرد و گفت : منظورتون این نیست که تانکس بیاد اینجا ارباب ؟
لرد سیاه نوک انگشتان ظریف و باریک خود را روی هم گذاشت ، سرش را به جلو آورد و گفت : منظورم این هست که اینجا بیارینش ویزلی !
بادراد که در گوشه ای با بلیز به آرامی صحبت میکرد برگشت و بی درنگ گفت :
ولی ارباب کار خطرناکی هست !
بلیز فورا ادامه داد :
چه چیزی از اون دختره احمق و فضول احتیاج دارید ، لرد بزرگ ؟

لرد لبخندی زد و با همان لحن پیشین خود گفت : من به اطلاعات اون احتیاج دارم ؛ دندانهایش را روی هم فشرد و گفت : دیگه نمیخوام به سوالی جواب بدم فقط بیاریدش اینجا !

صدای پارس سگ اینبار شدت گرفت ، پرسی که کلافه شده بود به لرد سیاهی نگاهی کرد و بلند شد و به سمت پنجره رفت ، لحظه ای به آن نگاه کرد ، و زیر لب گفت : آواداکداورا !
سگ زوزه ی بسیار کوتاهی کشید و با چشمان باز ، در حالی که زبانش بیرون مانده بود افتاد .

پرسی که گویا اتفاقی نیفتاده بود ، روی پاشنه پا چرخید و در مقابل لرد سیاه ایستاد ، به چشمان نافذ لرد خیره شد و گفت : اگر افتخار این کار رو به من بدید ، فوق العاده ممنون میشم ارباب !

بعد از سه ربع مرگخواران حاضر به رفتن شدند ، رفتن به سوی وزارت سحر و جادو ، و پیدا کردن و اسیر کردن نیمفادورا تانکس !
آرامینتا صحبت کوتاهی با مریدان سیاهی کرد : این ماموریت ، ماموریت کوتاه ، ساده و در عین حال مهمی هست ، لرد سیاه در نظر داره که مرگخواران بتونن پیروز از این ماموریت بیرون بیان . از اونجایی که ویزلی درخواست داده که نیمفادورا تانکس رو پیدا کنه و به اینجا بکشونتش ، ما برای اینکه دست تنها نباشه چند تن دیگه رو همراهش میفرستیم ، فراموش نکنید که متحد باشید ،توی این ماموریت سرگروه ویزلی هست و دستش را درون ردایش فرو برد و تکه کاغذ سوخته ای بیرون آورد و شروع به خواندن نمود :
کسانی که به وزارتخانه اعزام میشن عبارتند از :
پرسی ویزلی
ایگور کارکاروف
لوسیوس مالفوی
رابستن لسترنج
اوریک
و برای اطمینان از اینکه مشکلی پیش نمیاد یکی از معاونین لرد ، بلیز هم همراهتون میاد .

و ...


----------------------------
خوب هر طوری که مایل هستید ادامه بدید ، به سوژه کاری نداشته باشید چون ممکنه دست و پاتون رو برای ادامه دادن ببنده .
برای راهنمایی میتونید رفتن مرگخواران از دهکده و رسیدن به وزارتخانه و شیوه وارد شدن به وزارت رو توضیح بدید !
راهنمایی بود هر جور که مایلید !


با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1385/10/29 12:13:41
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/11/27 14:32:50
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:17:36
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری