استرجس در همان حال که با عجله به طرف در مذکور می دوید چوبش را از ردایش بیرون آورد و گفت : اگرم تونسته باشن درو باز کنن،باز هم اون قدر موانع جلوشون هست که سرگرمشون نگه داره تا اون موقعی که سر برسیم و قاعله رو بخوابونیم.
سارا هم چوبش را در آورد و گفت : اگر اونا از ما قدر تر باشن،باید چی کار کنیم؟
دیگر وقتی به جواب دادن این سوال نبودن زیرا به در رسیده بودند.
ملت که با دیدن در باز متحیر بودند همچنان سرپا بودند و انگار که خشکشان بزند حیران به در باز نگاه می کردند.
ماندانگاس:هی پسر ! چجوری درو باز کردن؟! رو این در هیچ طلسمی قابل اجرا نیست...!
سارا بدون توجه به حرف ماندانگاس به دستگیره در خیره شد و در حالت خلسه مانندی فرو رفت.
بد از چند دقیقه از جا پرید و گفت : قفل این در فقط با تله پاتی خیلی ماحرانه ای باز میشه...قضیش هم اینجوریه که با توجه به فرو رفتن در خلسه،قفل اون ور خیلی زود و راحت باز میشه!
استر جس درو با شدت باز کرد و گفت : الان وقت فکر کردن به این حرف ها نیست!تنها چیزی که مهمه اینه که مرگخواران درو باز کردن و دارن به جهنم نزدیک می شن....باید سریع عمل کنیم.
چهار محفلی در حالی که نور پررنگی از نوک چوبشان طراوش می کرد وارد در بزرگ و آهنین شدند.
درون اتاق جهنمی بر پا بود...
آتش ار هر سو شعله می کشید و دود ناشی از آتش چشم های محفلی ها رو می سوزوند.
ماندانگاس کمی بو کشید و گفت : بوی گوگرده!یحتمل به آتشفشان نزدیکیم...!
چو ناگهان جا خورد:
آتشفشان؟اونم تو این جا؟استر دوباره سقلمه ای زد و گفت : سریع لطفاً...تا الانشم خیلی عقبیم.
دوباره محفلی ها به راه افتادند...و با هر قدمی که به جلو بر می داشتند بوی دود و بوی گوگرد بیشتر می شد.
ناگهان استرجس ایستاد و با دستش سه محفلی دیگر را به سکوت دعوت کرد.
استرجس نجوا کرد:گوش کنین!
محفلی ها گوش سپردند تا متوجه منظور استرجس بشن.
و ناگهان صدا را شنیدند.
هرچند گنگ بود اما واضح شنیده می شد...
_ حالا با این چی کار کنیم؟
_بلیز؟میدونی پشت در چیه؟
_خوشبخاتنه بله...!ابوالهولی که در زیرش جهنم سازه
با شنیدن این حرف تمامی چهار محفلی جا خوردند...
پست خوبی بود! آفرین...چیزی توش نمی بینم!
فقط اینکه چجوری در رو باز کردن و دلیلش یه ذره نامعقول بود و خیلی دلیل موجهی نیوورده بودی!
این جمله هم "ابوالهولی که در زیرش جهنم سازه" در آخر پستت جالب نبود! می تونستی یه چیز بهتری بگی....مثلا یه چیزی شبیه مراقب!
و بعد هم در جمله آخر گفتی " تمام محفلی ها " مگه چند تا محفلی بودن که حالا بگی تمام! تمام نبود بهتر بود!
امتیاز پست 5/3 از 5 به همراه یه B که می شود 5/7!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

... بگذریم ، چه شب سردیه ....
نه به خدا تازگی کردم!... اگر نکرده بودم که تا حالا همه ی مرگ خوارا ریخته بودن اینجا! 

همچین چیزی غیر ممکن بود . آخرین امیدش این بود که حداقل بلیز از سارا خوشش نیاد که این فکر در همین لحظه از سرش پرید و میدانست که جدا کردن دو عاشق و معشوق از همدیگه چیزی کمتر از مرگ نیست...





گفتم عاشق جاسم اگزوزی میشی


