جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ده دقیه بعد.....
صد دقیقه بعد........
هزار دقیقه بعد.............

-مانتی خسته شد...مانتی مهمون میخواد..مانتی مهمون بخوره.
بلا در حالیکه مشغول آرام کردن مانتی بودنگاه خشنمگینی به رودولف کرد.

-پاشو برو ببین این مهمونا چی شدن.ما تا کی همینجوری بشینیم اینجا؟بچه ضعف کرد.

رودولف برای حفظ جانش به سرعت از جا بلند شده و برای انجام تحقیقات از تالار خارج شد.
مانتی از شدت گرسنگی شروع به گریه و زاری کرد.طفلک بلا که تحمل گریه مانتی را ندارد دست بلیز راکه کنار سفره خوابش برده بود در دهان مانتی گذاشت.

-بیا مامانی...گریه نکن.اینو بخور تا بابا برگرده.

با صدای فریاد بلیز رودولف در حالیکه از ترس میلرزید به تالار برگشت.

-چیزه...چیز شده....
بلا که سعی میکرد بلیز را از دهان مانتی خارج کند:چی شده؟
-من..من..اونا...چیزه...بلا منو نکش. من اشتباه متوجه شدم.قرار بوده همه گروهها برای عید دیدنی به تالار همدیگه برن ولی چون ورود به تالارهای خصوصی ممنوعه قرار شده همه در سالن عمومی جمع بشن و جشن سال نو رو اونجا برگزار کنن.
-بلا بلیز را که کمی هضم شده بود به گوشه سالن پرتاب کرد.
-خوب منتظر چی هستین؟بریم دیگه.
ملت اسلی به طرف در خروجی تالار هجوم بردند.
رودولف در حالیکه خود را پشت مانتی پنهان کرده بود:چیز...آخه یه چیز دیگه هم هست..جشن دیشب بود.ما از دیشب سر سفره منتظر بودیم.جشن الان تموم شده.میگن پروفسور دامبلدور به همه دانش آموزان هاگوارتز شونصد گالیون عیدی داده.پروفسور اسنیپ به دستور دامبل به هر
کی یک شیشه معجون شانس داده. و.
ملت اسلی ترجیح دادند بقیه حرفهای رودولف را نشنوند.
طی ده دقیقه بعد رودولف زیر دست و پای ملت خشمگین اسلی دست و پا میزد.
بلا برخلاف همیشه مجازات رودولف را به اسلی ها واگذار کرده بود و روی کاناپه به فکر فرو رفته بود.
مانتی درحالیکه آخرین استخوان سانتور را از دهانش خارج میکرد کنار بلاتریکس روی مبل نشست.

مامان عصبانی؟مامان بابا رو میکشه؟مامان همه رو میکشه؟
بلا ظاهرا صدای مانتی را نمیشنید.
ملت اسلی دست از زد و خورد برداشتند و صدای بلا که با خودش حرف میزد به گوش رسید.

-پس اونا کلی عیدی و معجون شانس گرفتن؟و ما اینجا منتظر مهمون بودیم.انتقام.باید انتقام بگیریم.ملت اسلی آماده باشید.ما باید به دوستان گریفیندوری خودمون عیدی بدیم.
رودولف به شدت بلا را تکان داد.
-بلا..بلا..حالت خوبه؟وای خدا..بچم بی مادر شد.
ولی بلا به عیدی های مخصوصی که باید برای گریفیندوریها آماده میکردند فکر میکرد.عیدی های اسلیترینی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 31 فروردین 1386 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح جمعه-روز اول عید:

ملت غیور اسلیترین که تا پاسی از شب مشغول نو کردن سال بودند هر کدام در گوشه ای از تالار ولو شده و به خواب عمیقی فرو رفته اند.بلاتریکس در حالی که به شدت ناراضی به نظر میرسه در بین اسلیترینی های به خواب رفته قدم میزنه و با عصبانیت به رودولف نگاه میکنه!
رودولف:خوب تقصیر من چیه اینا خوابن!
بعد در حالی که دستش را در جیبش میکرد و وسیله ای شبیه نارنجک جنگی از آن بیرون می آورد گفت:میخوای با یکی از اینا بیدارشون کنم؟!!
بلاتریکس آهی میکشه و میگه:اون وقت که به جای عید دیدنی باید بریم مجلس ختم!لازم نیست.خودم درستش میکنم.
بلاتریکس مانتی کوچولو را که با کت و شلوار رسمی و کروات بسیار خوش تیپ شده است را صدا میکند و در گوشش چیزی را زمزمه میکند.مانتی نیز بعد از شکستن بند های انگشتان و گردنش شروع به کشیدن جیغ بنفش میکند که به گفته کارشناسان دیوار صوتی را نیز میکند!
چند دقیقه بعد در همان تالار:
ملت اسلیترینی:
رودولف دستی به سر مانتی میکشد و میگوید:گمونم با نارنجک بیدار میشدن بهتر بود!
بلاتریکس چندتا کادو را تالاپی وسط تالار خالی میکند و میگوید:چیزی نیست.یه کم شوکه شدن!
بعد رو به ملت غیور اسلیترینی میکند و میگوید:امروز روز اول عیده و طبق رسوم ما باید بریم به دفتر پروفسور اسنیپ عید دیدنی.زود باشین لباس هاتون رو بپوشین که کار و زندگی داریم.
بعد از یک دوم سوت همه اعضای تالار که هوشیاری خود را بدست اورده اند با لباس های پلو و چلو خوری!به همراه کادو های مربوطه در وسط تالار صف کشیده اند!
رودولف کادو ها رو از دست بچه ها میگیره و میگه:شماها که نداشتین بلا عزیزم حرفش رو کامل بزنه.بله بر طبق رسم ما باید میرفتیم دفتر پروفسور اسنیپ عید دیدنی.ولی چون ما زورمون زیاده!قرار شد پروفسور اسنیپ بیاد اینجا عید دیدنی!در ضمن اون کادو ها هم مال شما نیست بذارینشون سر جاشون.
بلیز کادوش را به رودولف پس میدهد و میگوید:خوب اگه این کادو ها مال ما و اسنیپ نیست پس مال کیه؟
بلاتریکس نیز کادوها را از دست بقیه جمع میکند و میگوید:مال کسی نیست.گفتم برای نمای تالار بد نیست چندتا جعبه کادویی بذاریم که خوشگل تر بشه.ذوق زده نشین توشون چیزی نیست!فقط جعبه است!!!
ملت اسلیترینی:
بلاتریکس در حالی که به ساعتش نگاه میکرد گفت:زود باشین تالار رو مرتب کنین که الان مهمون ها میرسن.و همه بچه ها به سرعت مشغول تمیز کردن تالار میشوند...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 5 فروردین 1386 01:49
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع جديد-عيدديدني هاي جادويي
---------------------------------------------------------------------------------
(قبل از تحويل سال)
حدودانيم ساعت به تحويل سال نومانده است،ملت غيور اسلي بطور خستگي ناپذيري درحال آماده كردن سفره هفت سين هستند،آنها بطور شجاعانه به انواع خطرهاي وحشتناك-عجب جمله خسته اي- دست زده اندتا موادلازم سفره هفت سين رافراهم كنند،رودولف درحال ساماندهي به سفره است وبليزمشغول چك كردن مواد موجود درسفره:
-سفره؟
-احمق سفره خودش حساب نميشه!!!
-خوب...سوسك مناطق حاره اي؟
-حاضر
-سبيل مك گوناگال؟
-درحال آمدن است...يه دقيقه ديگه ميرسه!!!
-سنگ پا؟
-حاضر
-سفال پشت بام خانه رودولف اينا؟
رودولف درحالي كه ازاين چسب زخمهاكه بصورت ضربدري روي كله افراد ميخوردبه نشانه اينكه يك بلايي سراينها آمده بصورت صلح آميزسفال راسرسفره ميگذارد!!!
-سيم سرور؟
درهمين لحظه درب تالاربصدادرميايد ونميددرحالي كه سال نورا تبريك ميگويد مقداري سيم سروربه ملت غيوراسلي ميدهد وميرود!!!
-سم سيانور؟!
رودولف يك ظرف حاوي مايعي بنفش كه بخاراتش شبيه اسكلت است سرسفره ميگذارد:
-سانتور؟
سانتورمربوطه درحالي كه هم مانتي وهم گل گوشتخواربه وي چشم غره ميروند دستش رابه نشانه حاضربودن بلندميكندوبليزبايك لبخند خيلي قشنگي به همه نگاه ميكند:
لبخندخيلي قشنگ: :grin:
-فكركنم همه چيزآماده شده...چنددقيقه به تحويل سال مانده رودولف؟
-حدودا يك ربع...برويم لباس عيدمان رابپوشيم!!!
ملت اسلي:
ملت غيوراسلي به اتاقهاي خودميروندتا لباسهاي عيدخودرا بتن كنند وبيايند!!!
(پنج دقيقه بعد)
بلاتريكس ورودولف ومانتي سرسفره نشسته اند،مانتي كت شلوارخفني بتن كرده ورودولف هم بهترين ردايش راپوشيده ولباس بلاتريكس به شماهيچ ربطي ندارد بيناموسها!!!
بجزاين عزيزاني كه شرحشان رفت هيچ بني بشرديگري در تالار مشاهده نميشوددرحالي كه خيلي كم به آغازسال مانده وبلاتريكس اندكي عصباني است:
بلاتريكس:
رودولف:
مانتي: مانتي اسب سواري دوست داره!!!
-پس اين بوقها كجان؟!
-عزيزم خودتو ناراحت نكن من الان ميرم سركشي ميكنم!!!
رودولف باعجله به اتاق بليزميرودوشاهديك صحنه بيناموسي ميشود،بليزروي تخت خواب خوابش برده-صحنه بيناموسي نداشت همينجوري گفتم تا بقيه پست رابادقت بيشتري بخوانيد -وگل گوشتخوارمشغول مرتب كردن برگهايش است:
-خوابي؟!
-نون خوابيده...نون وقتي ميخوابدخيلي زيباميشود...نون!!!
-نون اگرزودتربيدارنشود به نون سوخاري مبدل ميشود چون زن من اندكي عصباني شده!!!
-الان نون سوخاري مدشده...نون ميخواد برنزه بشه!!!
-من فكركنم دراين حالت نون ته بگيره!!!
-رودولف به نون توهين كرد!!!
رودولف وقتي به ساعتش نگاه ميكندمشاهده ميكندكه فقط ده دقيقه به تحويل سال مانده براي همين دست به ابتكاري عجيب براي بيداركردن همه ميزند:
رودولف درحال تفكر:
(چندثانيه مانده به تحويل سال)
همه اعضاي تالاردورسفره نشسته اند:
اعضاي تالار:
-ايده خيلي جالبي بود رودولف!!!
-الهي من فداي خشانتت بشم...فكركردم اگرهمه سرسفره باشندخيلي خوب ميشودبراي همين همه راهمينجوري خواب سرسفره آوردم...خيلي كارخوبي بودنه؟
-
آغازسال 1386 مبارك باد
رودولف باخوشحالي يكي از موادمنفجره باقي مانده از چهارشنبه سوري را درتالار منفجرميكند تاشادماني خويش راابراز نمايد!!!
(نماي دوربين از سفينه اي در نزديكي كره مريخ كه زمين رانشان ميدهد)
عده اي آدم مريخي ارزشي درحال برگزاري مراسم سال تحويل هستند:
-#@$%^؟؟؟!!!#%$%$%(ترجمه:آخه احمق آدم سرسفره هفت سين سفينه مياره؟ )
-###%$&&*^)@##(ترجمه:تقصيرخودته كه سفره كوچولو پهن كردي...وگرنه سفينه هم اولش سين داره!!!)
-%%$@#^%$#$(ترجمه:بچه هاسال تحويل شد!!!)
ملت ارزشي مريخي درحال بغل كردن وماچ كردن همديگرميشوندكه صداي انفجاري آنهارادرجا ميخكوب ميكند
-؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(ترجمه:يعني چي شده؟)
-!!!!!!!!!!!!!!!(ترجمه:من ازكجابدونم؟!)
يكي از ملت ارزشي مريخي يك تلسكوپ به اندازه اين هوا از جيب خويش درمياوردوبه طرف زمين ميگيرد،ازنماي داخل تلسكوپ ما مشاهده ميكنيم قارچ اتمي بزرگي از محل سابق مدرسه هاگوارتز بلندشده است:
-؟؟؟!!!(ترجمه:فهميدي چي شده؟)
-&&*$@^^$&%*&^(ترجمه:بچه هاي تالار اسلي يكمي زيادي هيجان زده شده اندچيزمهمي نيست!!!)
-!!!!!!!!!!!!!!(ترجمه ندارد ملت مريخي كف كرده اند!!!)


ادامه بدهيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 1 فروردین 1386 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسیر شده وآماده ی شکنجه می باشند و در این لحظه رابستن دارد برنامه ی دفاع را می چیند . رابستن : تا فیلچ اومد می ریزیم سرش ...اوه..اوه...اومدش که ...بچه ها آماده ، چوباتون رو راست بگیرین تو دستتون ...
ملت :
رابستن : ببخشید منظورم چوبدستی هاتون بودش ، دقت کنید چوبدستی ، از این که شما رو به اشتباه انداختم معذرت می خوام ...نشونه برین طرف فیلچ و....
و قبلا ازاین که سخن گرانقدر برادر رابستن به اتمام برسد ملت تیر خلاص را به فیلچ شلیک نمودند ،انواع واقسام افسون ها وطلسم ها به طرفش رفت اما در نیمه راه از حرکت باز ایستاد ، ملت با تعجب به پیرامون خود نگریسته و دامبل را یافتند .
دامبل :
پس ازاستفاده نمودن از شکلک مذکور به سمت زندان مرکزی سرسرا برفت ، در را بگشود ویقه ی اولین نفر را کشید واز زندان بیرون آورد واو کسی نبود جز ، بلیز که باید فلک می گشت .
گروه شورشی 2 به این نتیجه رسیده بودند : که چه کاریه ما بیایم خودمونو بوق کنیم که بی ناموسی بردشته بشه ؟ مگه بی ناموسی بده ؟ چرا برای چار نفر که از فلک نجات پیدا کنن خودمونو به کشتن بدیم واز دیدن این صحنه ی سرگرم کننده ( فلک مسلمین ) محروم بشیم ؟
و اما در وسط سرسرا دامبل در حالی که شانه ی بلیز را چسبیده و ریشش در دهان بلیزی می رفت گفت : کفشایت را بیرون آر .
بلیز : جانم ؟
دامبل : کفشاتو بکن دیگه .
بلیز خم شد تو بند های کفشش را باز نمود و ملت در این لحظه مرتبا از شکلک استفاده نمودند تا در نهایت کفش های بلیز درآمد و بوی خوشی که آز آن ها برخاست دامبل را مدهوش نمود و دامبل موفق نشد به بلیز دستور جوراب کنی بدهد و به پشت روی کف سرسرا افتاد .
مینروا : خاک وچوکم شد !
سپس به سمت دامبل دوید و چون به وی رسید گفت : ههههه...دامبل ..تو چه غریبانه رفتی و مرا در این دنیای بی ناموسی تنها بگذاشتی ....دامبل چه غریبانه ــــــــــــــــــــــ رفتش از این خانه .
در همین لحظه فیلچ که فکر می کرد دامبل با تنفس مصنوعی زنده می شه جلو رفت و شروع کرد به : :bigkiss:
دامبل چشماش بسته بود اما صورتش این گونه بود : تا این که پس از چندی چشماشو باز می کنه و زیر لب میگه : مینروا ، تو عشق همیشگی من هستی .
ولی در ایکی ثانیه ی بعد وقتی چشمش به فیلچ میفته تغییر شکلک میده به :
رفتار مینروا در حین مشاهده ی زنده بودن آلبوس به دلیل ضیق وقت صرفه جویی گشته است .
در همین لحظه مینروا بلند شد و نگاه غضبناکی به بلیز انداخت که بلیز در همان جا بوق شد . مینروا جلو آمد که عملیات فلک زنی را انجام بدهد و ملت خوش حال و خندان منتظر این صحنه بودند که ناگهان رابستن پرید وسط سرسرا و در حالی که ورقه ای را دردست داشت داد زد : نه دست نگهدارید !
ملت :
مینروا : چیه ؟
رابستن : همین الآن آموزش و پرورش دستور داد که هرگونه تنبیه بدنی اعدام در پی دارد....اینم امضای برادر حمید رئیس آموزش وپرورش .
ملت :
لرد میزنه پس کله ی رابستن و میگه : بوقی . نذاشتی فیض ببریم ! دسترسیت به زیر سایه رو همین فردا ور میدارم تا حالت جا بیاد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اسفند 1385 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه در حموم باز میشه و دو ساحره فوق العاده مخوف دارای نشان جادوگرکشی وارد میشن و قدم به بیرون میگذارند.
لرد به محض دیدن دو ساحره مخوف میپره پشت بلا و رابستن قایم میشه.

لرد: اینا رو از من دور کنید! من میترسم از اینا ! وای مامان!
بلا و رابستن
ساحره شماره 1: آقا مملکت آسلامیه، چه معنی داره وارد حموم ساحران محترم میشی!
ساحره شماره 2: ای کچل بی ناموس ! چرا به سمت دو ساحره مظلوم که در حال حموم کردن هستن حمله میکنی!
ساحره شماره یک: تازه لیف و سنگ پای منو دزدیده من از این آقا شاکیم

لرد در این بین احساس میکنه از شدت خجالت در حال ذوب شدنه و در اون میان چند بار تغییر رنگ داده و احساس کرده دچار دل درد شده و عرق سرد بر پشتش نشسته و احساس کرده در این صحنه بسیار مظلوم واقع شده و احتیاج به ارشاد حاجی داره.
بلا: ارباب جریان چیه؟ راست میگن؟
رابستن که جو گیزر شده : ایول چه ارباب بی ناموسی داریم! من عاشق اینجور ماموریتام
در همون لحظه ضربه ای از طرف بلا بر مغز رابستن فرود میاد.
رابستن: خوب البته لرد ما هم کار بسیار زشتی کردند!

لرد میاد توضیحی جهت شفاف سازی بده که در همون لحظه صداهای داد و فریادی رو از بیرون میشنوه. ناگهان در تالار باز میشه و ایگور و سالی وارد میشن.

بلا: چی شده مگه مانتی دونبالتون کرده! مگه نمیبینید لرد بی ناموس ما احتیاج به استراحت داره؟
ایگور: ببخشید فوریه ... گروه معترضین با ریاست بلیز و رودولف که به سمت دفتر دامبلدور رفتن همشون توسط فیلچ و مامورین ضد شورش هاگوارتز دستگیر شدن و میخوان همشونو در سرسرا جلوی همه فلک کنند بدویید بیاید کمک!
ملت حاضر در صحنه

-------
آیا گروه معترضین فلک میشوند؟
آیا لرد بی ناموس است؟
آیا قدرت وب مستری پشت این قضیه هست؟
ادامه دارد.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/12/29 16:56:27
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/12/29 17:07:17
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اسفند 1385 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که زبانش از ترس گرفته می باشد فقط به در حمام اشاره می نماید .
سه برادر اعم از بلیز و رابستن و رودولف داخل حمامی می شوند که بالایش تابلوی براردان نصب شده است . دوربینی هم پشت سر آن ها داخل حمام می شود و آن صحنه ها را داره لایو برای کل دنیا پخش می کنه ملت هم پشت تلویسزیون نشستن و منتظرن ببینن چه فاجعه ای لرد جامعه رو این طور ذلیل نموده است .
در همین لحظه دوربین صحنه ای را از خواهران هاگوارتز با
پوششی بس نامناسب می گیرد و برای کل دنیا ارسال می نماید .
کودکان زیر 16 سال :
کودکان بالای 16 سال :
والدین گرامی :
در همین لحظه رابستن سه نفر دیگر را به عقب هل دمی دهد تا بیش از این چشمشان به بی ناموسی و غیر اسلامی عادت ننماید .
هر سه نفر بیرون حمام بوده ، فیلمبردار به این دلیل که این تصاویر را به صورت لایو پخش کرده وکودکان را از راه بدر کرده بود غش نموده و دوربین از دستش افتاده و هنوز در حال فیلمبرداری بود .
بلیز متفکرانه گفت : عجیبه این جا که حمام برادرانه .
رودولف : من می گم یه بار دیگه بریم تو حموم ببینیم سر لرد چه بلایی اومده .
صدای بلاتریکس از پشت سرشان شنیده می گردد : شما غلط می کنی . اون چی بود که دیدی ؟ ها ؟
رودولف من من کنان گفت : به جون مانتی هیچی ندیدیم .این رابستن بوقی نذاشت فیض ببریم که .
بلا چاقشو تکون می ده و می گه : یالا برو توی تالار .
رودولف با ناراحتی راه می افته و بلاتریکس از پشتش می ره به تالار . در همین لحظه جادوگر تی وی ارتباط خود را با دوربین مذکور قطع می کنه وبه جاش تبلیغ های مفید می ذاره تا فکر بچه ها بیش از این منحرف نشه . بلیز شروع به صحبت می کنه : میگما...یه بار دیگه بریم توی حموم راز این قضیه رو کشف کنیم .
در همین لحظه به اطرافش نگاه می کنه و از این که زن نداره یه بار دیگه از شکلک استفاده می کنه . رابستن : عجیبه . همین امروز من جای تابلو ها رو با هم عوض کردم چرا برگشته سر جاش ؟

صحبت ملت در پشت صحنه :
ــ بعد می گن بچه مون معتاد شد بچه مون فلان شد بچه مون چیز شد ، خب همینه دیگه ، این چه مدرسه ی بی ناموسی ایه که حموم خواهران وبرادرانش هی با هم عوش میشه ؟
ــ درسته !
ــ برید شورش کنید بترکونید این مدرسه رو . تف تو روی این دامبل !
ــ درسته !
ــ حمله !
و بدین سان ملت به سوی دفتر دامبل راه افتاده و هر چه را در راه بدیدند سر ببریدند و بی ناموسی بکردند و مرتب شعار بدادند :
بی ناموسی رفع نشه ================== مدرسه تعطیل می شه .
در سمتی دیگر لرد همچنان از نعمت سخن گفتن بی بهره بود و مرتبا به حمام اشاره می کرد ولی رابستن از ورود گروه امداد به حمام جلوگیری می کرد .

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 28 اسفند 1385 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سكوتي مرگبارهمه جارافراگرفته بود...هيچ صدايي بگوش نميرسيد وفقط صداي چك چك آب بگوش ميرسيد(براي مخوفترشدن فضا لطفا صداي جغدراهم متصورشويد!!!)همه نفسهاي خودرادرسينه حبس كرده اند ومنتظرهستند...منتظريك خبر!!!
--------------------------
حياط مدرسه
--------------------------
-واينجا مجسمه يكي از دانش آموزان گريفيندوراست كه بدست مانتيمورت بلعيده شد!!!
توريستها:
ملت توريست پشت سريكي از اساتيدارزشي هاگوارتز درحال راه رفتن درحياط مدرسه هستند واز چيزهاي توريستي موجود در حياط مدرسه عكسبرداري ميكنند،توريست روبروي پنجره تالار اسلايترين مي ايستد وبه بالا سرش اشاره ميكند:
-اين نقطه يكي از خطرناكترين نقاط موجود در مدرسه است چون هرازگاهي انسان يا اشياء زيادي از پنجره به بيرون پرت ميشود،معمولا اين اتفاق صبحهاي زود وموقع خواب وگاهي عصرهاروي ميدهد...علت آنهم زوج خوشبختي هستند كه درتالار اسلي زندگي ميكنند!!!
توريستها:
يكي از توريستها:اين چيه؟
وي به يكي از گودالهاي بسيارعميق كه درست زيرپنجره درست شده است اشاره ميكند،راهنمانگاه عاقل اندرسفيهي به وي مي اندازد وبعد به تابلويي كه كنارگودال است اشاره ميكند:
"درتاريخ 12/4/2006 يكي از اعضاي اسلايترين توسط بلاتريكس لسترنجس بصورت عمودي به زمين كوبيده شد...طبق آخرين اطلاعات وي درتاريخ 1/2/2008 از جبه تهتاني زمين گذرخواهدكرد...يادش گرامي!!!"
توريستها:
همان توريست كنجكاو به پنجره تالار اسلي اشاره ميكند وبعد سئوالي ارزشي را مطرح مينمايد:
-حالا اونا چيه؟چرا ديوار اينهمه سوراخ سوراخه؟!
- ....گاهي بعضي اعضاي اسلي داوطلبانه از دست مانتي فرار ميكنند!!!
-چرا حالا از ديوارفرارميكنند؟
-گاهي پنجره گنجايش افراد داوطلب را ندارد!!!
توريستها:
ناگهان زمين وزمان از حركت بازمي ايستد...پرندگان بطور جمعي خفغان ميگيرند وبعد هولناكترين صداي ممكن به گوش ملت هاگوارتز ميرسد:
ملت هاگوارتز:
ازاين موج صدا تمام شيشه هاي هاگواتزباخاك يكسان ميشود وهمچنين شيشه عينك كله زخمي هم همينطور وخيلي شيشه هاي ديگر وشيشه هاي معجون اسنيپ بطور مخوفي خردميشود وقيافه اسنيپ ديدن دارد:
قيافه اسنيپ:
قيافه ما:
هيچكس نميداندچه اتفاقي افتاده....
-----------------------------------
جلوي در حمامها
-----------------------------------
ملت اسلي سعي ميكنند لردجامعه را مداوا كنند،هيچكس نميداند كه چه اتفاقي افتاده فقط همه بياددارند صداي جيغ فوق وحشتناكي بگوش رسيدوبعدلردجامعه همانند موشك از حمام بدرشدند ولباس هيچ دربرنداشتند وخيلي صحنه بيناموسي بود وهمه به دروديوارنگاه كردندكه مبادا ناموس وآسلام در تالار اسلي به قهقرا برود ونرفت ولي لردرفت!!!
لرد:
-لردمرد!!!
-بي تربيت...الهي خودت بميري لردجامعه فقط غش فرموده اند!!!
بليزدرحال پاشيدن آب به سروصورت لردجامعه است تابيدارشود ولي بعدازيك مدت كوتاه خيلي بدبه رودولف نگاه ميكند:
بليز:
رودولف:خوب آبميوه كه ويتامينش بيشتره؟!
-بلا اين شوهرت شاهكار خلقت بشريته!!!
بالاخره بعدازمدتي كوتاه لردجامعه بهوش ميايد:
-لردجامعه:
بليزميگيرد لردرابه حالت خيلي خشني تكان ميدهد طوري كه تك تك استخوانهاي لردبهم ميخورد وهمه بنيان لرد قاتي ميشود باهم:
-لردچي شده؟لردكي اين بلاروبه سرمبارك شماآورد؟لردحرف بزن ماهمه نگران توئيم...
-آواداكداورا!!!
-نون كشته شد!!!
لردفقط با وحشت به درحمام نگاه ميكرد...هيچكس نميدانست چه خبرشده!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف در 1385/12/28 23:46:56
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 27 اسفند 1385 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت در های حموم
فیلچ: هوم خانم نوریس همسر عزیزم! به نظرت جای تابلو های حموم عوض نشده؟
خانم نوریس: میو میو
فیلچ شروع میکنه به غرغر کردن و با خشم جای تابلو ها رو عوض میکنه.

در حموم بانوان
بلیز وان رو پر از آب و کف کرده و خود داخل وان خوابیده و مشغول به خواندن صفحه حوادث روزنامه پیام امروزه.
بلیز: واه واه واه عجب آدمایی پیدا میشن! ساحره ای که تاکنون بیست جادوگر رو ربوده دستگیر شد جلل الخالق حالا چه بلایی سر جادوگرا آورده خدا میدونه! بیچاره ارباب که باید تنها تا تالار ما بیاد ...
در همین موقع بلیز احساس میکنه در اثر خوندن روزنامه بسیار خسته شده!

بلیز با خودش: نه من نباید بخوابم ... باید بیدار بمونم! خرپوف خرپوف!
بلیز بخواب میره و در اثر خواب سرشم به زیر آب رفته ، روی آبم که پوشیده از کفه و ....
در حموم باز میشه و دو ساحره که از بردن اسمشون معذوریم وارد میشن.

ساحره شماره یک: این کیه زیر آب؟
ساحره شماره دو: چه مشکوک ... باید سر در بیاریم!
ساحره شماره یک: چطور حمله کنیم؟
ساحره شماره دو: تو از جناح چپ برو من از جناح راست!
بلافاصله دو ساحره عینک های غواصی خود را دراورده و آماده شیرجه رفتن به درون وان میشن!

====== فلش بک ======
پنج دقیقه قبل
مکان: تالار اسلی

بلا: پیف پیف لوسیوس این موجود متعفن چیه با خودت آوردی همه تالار رو به گند کشید!
لوسیوس شروع میکنه به چشمک زدن!
رودولف: هوووووی به بلای من چشمک میزنی؟ بلا میپرسه این چیه و از کجا پیداش کردی اونوقت تو...
لوسیوس در حالی که داره گریش میگیره با ایما و اشاره سعی میکنه رودولف رو ساکت کنه!
رودولف: چرا امروز اینجوری شده این؟ دراکو این نارسی چه بلایی سر بابات آورده! احساس میکنم جای یک عدد ماهیتابه رو روی سرش دارم میبینم!
دراکو: نمیدونم تا یه ساعت پیش که حالش خوب بود! احتمالا این موجوده که بابام با خودش آورده یه بیماری داشته که الان بابام اینجوری شده

لوسیوس: بابا میگم اینی که شما میگید اسم داره و ارباب ما هستن که تشریف فرما شدن!
ملت : ماااااهاااااا
لرد : حالا دیگه به من میگین موجود متعفن؟ همتونو میدم نجینی بخوره تا ده سال آیندم حقوق بی حقوق

بلافاصله ایگور میپره جلوی پای لرد.
ایگور: ای نفس .. ای خشن ... ای سارا اوانز ما از کجا باید میدونستیم این شی لزج شما هستین .. نه یعنی از کجا میدونستیم شما انقدر خوشتیپ شدین!
لرد: به من میگی لزج؟ لزج خودتی و هفت ...
در اون میان لوسیوس خودشو به بلا رسونده بود و براش چگونگی اینکه چطور در وسط خیابون مشنگها یک وسیله هیجده چرخ مشنگی موسوم به تریلی که از رو اربابشون گذشته بود رو براش توضیح میداد.

بلا: اوه اوه اوه پس لرد ما حتما به یک حموم احتیاج داره! رابستن بدو برو حموم رو برای ارباب آماده کن.

===== پایان فلش بک====

رابستن دوان دوان خودشو به حموم میرسونه.
رابستن با خودش: کی جای این تابلو ها رو عوض کرده؟ امروز صبح که برعکس بود!
در کسری از ثانیه تابلوی حموم جادوگران و ساحران رو عوض کرده تا مبادا افراد آسلامی درون تالار دچار اشتباه شوند و در همون لحظه لرد جامعه هم از راه رسیده و همین که میاد وارد حموم بشه صدای جیغ و دادی بس مخوف از داخل حموم شنیده میشه و به دنبالش بلیز از بالا سر لرد عبور کرده و محکم به دیواری پشتی برخورد کرده!
بلیز: من چی کاره بیدم؟

لرد : به چه جرئتی به مرگخوارای من در حمام حمله میکنید .. آیییی نفس کش!
لرد یک خیز برداشته و به درون حموم پریده و رابستن هم به دنبالش رفته! و در همون لحظه فیلچ از راه رسیده و چشمش به تابلو ها افتاده و با خشم جای تابلوی جادوگران و ساحران رو دوباره عوض کرده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/12/27 15:29:48
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/12/27 15:36:29
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 27 اسفند 1385 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
داستان جدید

قطرات باران به شدت بر شیشه های تالار برخورد می کرد و گاه صدای رعد وبرقی شنیده می شد . ملت اسلی داخل تالار گرم در کنار شومینه نشسته و هر یک کاری انجام می دادند ، در همین لحظه در تالار باز شد و بلیز با لباسی سر تا پا گل آلود وارد تالار شد .
بلا با عصبانیت : برو بیرون ....رودولف همین الآن این جارو تمیز کرده بود چقدر شماها چیزید .
بدین ترتیب بلیز با قلبی شکسته از تالار بیرون رفت ، امشب قرار بود لرد به تالار تشریف فرما شوند و همگی کار تالار تکانی را شروع کرده بودند و و از این رو کار تمیز نمودن فضای سبز تالار به بلیز محول گشته بود و بلیز به دلیل بارش باران به این شکل درآمده بود ، رودولف علاوه بر شستن کف تالار، با دستان ماهر و باتجربه ی خویش غذایی در شان لرد پخته بود ، آنی مونی و رابستن شیشه ها رو مورد عنایت قرار داده بودند ، ایگور، ایوان و سالازار هم کار گردگیری وسایل ارزشمند تالار را برعهده داشتند و ساحره های گرانقدر هم سخت ترین کار رابر عهده گرفته بودند ، نظارت بر اجرای تالار تکانی ! به هر حال هر کاری مسئولی می خواهد وچه کسی به از ساحره ها ؟
بلا : هوی رابستن بالای شیشه ها هنوز کثیفه ! ایگور وسالازار با اون ریشاتون افتادین به جون وسالی تالار ؟ یالا همه رو دوباره بشورین !
سپس کنار ارامینتا می شینه تا نتایج بازی ارزشی اسم فامیل رو با حرف( ر) مرور کنه .
آرامینتا : اسم ؟
بلا : رودولف .
آرامینتا : رودولف .
شترق !
آرامینتا در حالی که دستش رو روی صورت قرمز شده ش گذاشته با قلبی آکنده از اندوه : چرا می زنی ؟
بلا : بار آخرت باشه که اسم شوهر منو به زبون میاری .
آنی مونی : کار تمام شد خواهر بلا . حال چه کنیم ؟
بلا قصد در پاسخ دادن به برادر آنی مونی برآمد که به ناگه موهایش توسط شخص آرامینتا کشیده گشت و راهی جز جیغ بکشیدن نیافت و به فریاد فرمود : یا ایها الاسلی ! به کمک من بشتابید که پیروزی نزدیک است.
اما مردمان اسلی که از دو شخص یعنی آرامینتا در خانه ی ریدل و بلاتریکس در تالار اسلایترین به دلیل بیگاری کشیدنشان کینه بر دل داشتند بر دعوای دو خواهر دامن بزدند و گفتار های از قبیل : مشت اول هزار ، موهاشو بکش ، چشمشو درآر ، با کله برو وسط دماغش و...بر سر آن دو نازل بفرمودند .
از اون ور بلیز که در تالار را پشت سرش می بست با خودش گفت : این طوری جواب زحمات آدمو می دن ، بعد به سمت حمام راه افتاد .

فلش بک ، یک هفته قبل .
بلیز تو فکرش : رودولف دیگه جرات کرده جلوی لرد بهم تیکه میندازه یکم این رودولف رو کنف کنیم خوبه .
. سپس جای تابلوهای مونث ومذکر حمام را با هم عوض کرد .سپس به تالار بازگشته و با برادر رودولف به صحبت بپرداخته بود بلیز به رودولف : اه چقدر بو می دی رودولف برو حموم دیگه ...ناسلامتی باید برای استقبال لرد تمیز و خوشگل باشی . آفرین پسر خوب ، برو حموم .
وجدان بلیز :
بدین ترتیب رودولف داخل حمام خواهران گشت و بلاتریکس را با لباسی نامناسب وغیر آسلامی مشاهده نمود . بلارتیکس با رویت رودولف او را تا یک هفته فلج بکرد تا دیگر از این غلطا نکند .
رودولف :
پایان فلش بک

فلش بکی دیگر ، یک ماه قبل .
رابستن تو فکرش : تالارخیلی آسلامی شده ، باید یه تنوعی توش حاصل کنیم . سپس نامه ای بدین مضمون از زبان دامبل مدیر مدرسه نوشت :
با سلام وعرض ادب خدمت خانم بلاتریکس لسترنج ناظر تالار اسلایترین .
از این رو که هاگوارتز قصد دارد مکانی را برای اقامت مسافران در نظر گیرد و ازاین رو کسب درآمد بنماید و از طریق پولش بتواند عیدی اساتید را بردازد تاسر وصدایشان بخوابد ، خواهشمندیم حمام خواهران و برادران را در یک مکان و مختلط بنمایید تا جا برای تاسیس کاروان سرا وجود داشته باشد .

رابستن زیر نامه را با امضای دامبل تمام و آن را به دست بگرفت وبه تالار برد وچون بلاتریکس را مشاهده نمود نامه را به وی داد وفرمود : این نامه را دامبلی به بنده داد تا به شوما تقدیم بنمایم . اما بلاتریکس که مشکوک گشته بود نامه را انگشت نگاری کرده و پس از این که متوجه این قضیه شده که رابستن این نامه را نوشته وی را تا یک هفته فلج نمود .
رابستن :
پایان فلش بک

بازگشت به زمان حال
بلیز با اعصابی داغان وارد حمامی شد که بر بالایش تابلویی به علامت مذکریت نصب گشته بود ( زیر نویس : از یک هفته قبل تابلوها به همین شکل باقی مانده بود یعنی این که حمام خواهران دارای تابلوی مذکریت وحمام برادران داری تبلوی خواهران بود ویا به شکلی دیگر : بلیز داخل حمام خواهران شد و به نوعی دیگر : بی ناموسی )

ادامه دارد :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/12/27 13:35:33
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 16 بهمن 1385 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کسی محکم به سر و صورت توبیاس میکوبید.توبیاس چشمانش را باز کرد تا ببیند چه کسی اینطور عاشقانه او را مورد نوازش قرار داده است!یکی گل گوشتخوار در حالی که کت فراک پوشیده بود با بی اعتمادی نگاهی به توبیاس کرد و گفت:نون؟
توبیاس:چی میگه این آخه!
توبیاس نگاهی به دور و اطرافش انداخت.هنوز در معده بود.کشتی ها از این سو به آن سو میرفتن و عده ای از گل های گوشتخوار که لباس ملوانی به تن داشتند بسته هایی را به درون کشتی های پهلو گرفته میبردند.
گل گوشتخوار دوباره با سوءظن پرسید:نووون؟
توبیاس در فکر بود که برای فهمیدن زبان این گل نفهم چکار کند که گل دیگری به او نزدیک شد.
گل گوشتخوار یکی از برگ هایش را برایش تکان داد و گفت:سلام.مثل اینکه هوا گرم بود یه لحظه خوابت برد.دیدم داشتی چه خوابی میدیدی!فکر کردی بقیه رفقات هم اومدن اینجا؟نه از این خبرا نیست.حالا اینجا چیکار داری؟
توبیاس یک لحظه با خود گفت:تو از کجا فهمیدی من چه خوابی میدیدم!اینجا دیگه چه خراب شده ایه بابا!
و بعد ادامه داد:اول از همه میخوام بدونم این یارو چی میگه.
گل گوشتخوار نگاهی به توبیاس کرد و گفت:اونم میپسره اینجا چیکار داری.
توبیاس نگاهی به کشتی و ملوان ها انداخت و گفت:خوب من اومدم دنبال آنی مونی.گفتن اینجا میتونم پیداش کنم.
گل گوشتخوار دوم شروع به صحبت با گل فراک پوشیده کرد و بعد از چند ثانیه نون نون کردن شروع به زیر و رو کردن ورق هایی کرد که در دستش بود.
گل گوشتخوار:خوب بذار ببینم...آنی مونی...آره اینجا بود.فکر میکنم با کشتی قبلی بارگیری شد!!!
توبیاس اندکی کف میکند!: بارگیری دیگه چیه.چه خبره منو هی از این ور پاس میدین اون ور؟مگه اومدم اداره دولتی!
توبیاس دستی به سرش کشید و ادامه داد:حالا باید چطوری پیداش کنم؟کجا فرستادینش.
گل گوشتخوار گفت:نون!
توبیاس:
گل گوشتخوار:اهان یادم نبود تو نمیفهمی ما چی میگیم.گفتم باید سوار یکی از همین کشتی ها بشی.بری به سمت بندر.اگر شانس بیاری میتونی رفیقت رو قبل از اینکه هضم و دفع بشه پیدا کنی!!
توبیاس نگاهی به کشتی ها کرد که در کنار بندر پهلو گرفته بودند.چندتایی هم در دریای سبز رنگ در حرکت بودند.توبیاس میخواست سوار یکی از همان کشتی ها بشود که نگاهش به موتور جت آبی بی نهایت مردن افتاد!
کسی از پشت به شانه توبیاس دست زد.توبیاس برگشت و گل گوشتخواری را دید که لباس کارگری پوشیده بود.او برگه ای به توبیاس داد و رفت.بر روی برگه نوشته شده بود:
مشتری گرامی
هزینه کرایه این وسیله برای هر ساعت پنجاه گالیون است.در صورت سوار شدن این مبلغ به صورت آنلاین از شماره حساب شما کسر خواهد شد!

توبیاس لحظه ای به این موضوع فکر کر که آیا آنی مونی کلاً پنجاه گالیون می ارزد یا نه!ولی به یاد آورد که اگر بدون آنی مونی برگردد باید با خشم زیبا و پر جذبه لرد روبرو شود.به همین دلیل بدون هدر دادن وقت سوار موتور جت شد و دنبال یکی از کشتی ها راه افتاد تا خود را قبل از آنکه انی مونی هضم و دفع شود به بندر برساند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1385/11/16 13:27:37
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1385/11/16 13:31:04