صد دقیقه بعد........
هزار دقیقه بعد.............
-مانتی خسته شد...مانتی مهمون میخواد..مانتی مهمون بخوره.
بلا در حالیکه مشغول آرام کردن مانتی بودنگاه خشنمگینی به رودولف کرد.
-پاشو برو ببین این مهمونا چی شدن.ما تا کی همینجوری بشینیم اینجا؟بچه ضعف کرد.
رودولف برای حفظ جانش به سرعت از جا بلند شده و برای انجام تحقیقات از تالار خارج شد.
مانتی از شدت گرسنگی شروع به گریه و زاری کرد.طفلک بلا که تحمل گریه مانتی را ندارد دست بلیز راکه کنار سفره خوابش برده بود در دهان مانتی گذاشت.
-بیا مامانی...گریه نکن.اینو بخور تا بابا برگرده.
با صدای فریاد بلیز رودولف در حالیکه از ترس میلرزید به تالار برگشت.
-چیزه...چیز شده....

بلا که سعی میکرد بلیز را از دهان مانتی خارج کند:چی شده؟
-من..من..اونا...چیزه...بلا منو نکش.
من اشتباه متوجه شدم.قرار بوده همه گروهها برای عید دیدنی به تالار همدیگه برن ولی چون ورود به تالارهای خصوصی ممنوعه قرار شده همه در سالن عمومی جمع بشن و جشن سال نو رو اونجا برگزار کنن.-بلا بلیز را که کمی هضم شده بود به گوشه سالن پرتاب کرد.
-خوب منتظر چی هستین؟بریم دیگه.
ملت اسلی به طرف در خروجی تالار هجوم بردند.
رودولف در حالیکه خود را پشت مانتی پنهان کرده بود:چیز...آخه یه چیز دیگه هم هست..جشن دیشب بود.ما از دیشب سر سفره منتظر بودیم.جشن الان تموم شده.میگن پروفسور دامبلدور به همه دانش آموزان هاگوارتز شونصد گالیون عیدی داده.پروفسور اسنیپ به دستور دامبل به هر
کی یک شیشه معجون شانس داده. و.
ملت اسلی ترجیح دادند بقیه حرفهای رودولف را نشنوند.
طی ده دقیقه بعد رودولف زیر دست و پای ملت خشمگین اسلی دست و پا میزد.
بلا برخلاف همیشه مجازات رودولف را به اسلی ها واگذار کرده بود و روی کاناپه به فکر فرو رفته بود.

مانتی درحالیکه آخرین استخوان سانتور را از دهانش خارج میکرد کنار بلاتریکس روی مبل نشست.
مامان عصبانی؟مامان بابا رو میکشه؟مامان همه رو میکشه؟
بلا ظاهرا صدای مانتی را نمیشنید.
ملت اسلی دست از زد و خورد برداشتند و صدای بلا که با خودش حرف میزد به گوش رسید.
-پس اونا کلی عیدی و معجون شانس گرفتن؟و ما اینجا منتظر مهمون بودیم.انتقام.باید انتقام بگیریم.ملت اسلی آماده باشید.ما باید به دوستان گریفیندوری خودمون عیدی بدیم.
رودولف به شدت بلا را تکان داد.
-بلا..بلا..حالت خوبه؟وای خدا..بچم بی مادر شد.
ولی بلا به عیدی های مخصوصی که باید برای گریفیندوریها آماده میکردند فکر میکرد.عیدی های اسلیترینی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

مانتي اسب سواري دوست داره!!!






