دستمال همه کاره اسکاور! مخصوص برق انداختن لپ لپ!
اما: "وایییییییی چه خوب! حالا می تونم همه لپ لپ هامو برق بندازم!"
بورگین: "برو بابا. این تاب داره." سپس یکی از لپ لپ ها رو کش میره و باز می کنه. یه بطری میاد بیرون که روش نوشته: "معجون عشق. مخصوص آقایان. اگر این معجون را به یک خانم بدهید تاثیرش دوبرابر خواهد بود"
بورگین:
و تمام محتوی بطری رو خالی می کنه تو کیسه ای که متصدی بخت برگشته توشه!لودو: "
بورگین قبل از اینکه از اینجا بریم بیرون، من خودم میدم دیمنتورا باهات خورشت درست کنن"لودو از یک لحظه غفلت اما که هنوز داره لپ لپ هاشو برق میندازه، استفاده می کنه و یه لپ لپ کش میره. یه گردن بند که مام سوت می زد و یه تیکه کاغذ که روش نوشته: "بی ناموس یاب! این گردن بند را به گردن بیندازید و در صورت نزدیک شدن فردی بی ناموس، با صدای سوت آن متوجه خواهید شد." لودو بلافاصله گردن بندو میندازه دور گردن بورگین و گردنبند شروع می کنه شجریان خوندن!
درک: "بیا اینم از شانس ما! نه به دفعه اول که مستقیم چوب دست و سوهان گیرمون میاد نه این دفعه که لپ لپ ها دارن به ریش تراشیده مون
می فرستن!"ادی: "به منم یه لپ لپ بدید ... به منم یه لپ لپ بدید!"
این حرف ادی همان! و جیغ بلند تر از فریاد سرژ اما همان! :slap: اما یکی میزنه تو گوش لودو که آخرین لپ لپ رو برداشته. قدرت ضربه اون قدر زیاده که لودو می خوره به دیواره آهنی و وسط دیواره یه سوراخ به شکل بدن لودو ایجاد میشه! همه منتظرن که لودو اما رو از تالار معلق کنه ولی ...
:bigkiss:
:bigkiss: لودو به این حالت می پره بغل اما و میگه: "ایول! دمت گرم! آزاد شدیم!" وملت هافلی تازه متوجه شدند که می تونن از راه سوراخ به وجود آمده فرار کنن.درک یه گونی تخمه میندازه وسط و میگه: "بفرمایین. به مناسبت فرار جشن بگیریم
"اما: "درک، تو این همه تخمه از کجا اوردی؟"
دانگ: "خب معلومه دیگه، از تو لپ لپای تو!
"اما: "
چرا شما لپ لپ های منو برمی دارین؟ اصلا حالا که این طوره منم همشونو میشمرم! وای به حالتون اگه کم بشن! یک ... بیست و سه ... زیاد ... خیلی زیاد ... خیلی خیلی زیاد ... ... ... یه عالمه!"لودو: "بیخیل اما. اصلا سهم تخمه تو دو برابر. بخورید و هر چی می تونین پوس بریزید اینجا رو کثیف کنیم. بعد به ریش سالی
بفرستیم!"بنابراین همگی شروع به تخمه خوردن و پوس ریختن می کنن. غافل از اینکه سالازار اسلیترین از داخل اتاق مدیریت، پشت دوربین های مدار بسته داره نگاشون می کنه.
بوق بوق بوق! (صدای آژیر خطر)
یه دفعه، سالی، ایگور، رابستن و دنیس، مامورین آزکابان سر می رسن. لودو فریاد می زنه: "فرار کنین! پخش شید هر کدوم از یه طرف برید." هافل پافی های اصیل هر کدوم از یه طرف فرار می کنن و مامورین هم به دنبالشون می دون!
-------------------------------
خب هافلپافی هاس اصیل غیور زود باشین بیاید ماجرای فرار رو توضیح بدید
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


اينو كه ميدونيم... خوب چجوري؟!



لودو جون... خوب ميخواستم نجات پيدا كنيم! من دوست ندارم با اين خانومي كه الان تو كيسست در يه همچين جايي ملاقات داشته باشم!
من ميخوام اينار رو نگه دارم!
در میان و بعد لودو به این حالت
در میاد.
"
این خیلی سخته یه آرزو آسون تر بکن."
و غول هم میره پیش ادی.
ایگور...زنده ای؟ایگور؟!جواب بده یارو!!اگه این شوخی باشه میندازمت جلوی نیش ممد غورتت بده ها...واااایی نــــــه
