شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
اين تاپيك شعر هم عجب ترافيكي ايجاد كرده ها!هنوز از كف ِجواب هدي خارج نشدي بايد بياي جواب اندرو رو بدي!آخه مگه آدم در طول يه روز چند تا شعر مي تونه بگه؟! خب در ابتدا لازم مي دونم يه ورژن ِ اصلاح شده از بيت اول شعر اندروميدا رو تقديم دوستان كنم. به وسيله ي مقايسه ي اين دو بيت، با اوزان صحيح شعر فارسي بيشتر آشنا خواهيد شد!(حيف كه فعلاً وقت ندارم و گرنه حتماً اين كلاس شعر گويي رو باز مي كردم و دوستان را به فيض مي رسانيدم(زرشك!!! ) )
هم اكنون مي پرم با هر دوپا جفت/در اين تاپيك سرتاسر خز و مفت! ( واي چقدر توهين آميز شد ييهو! به هر حال بگذريم...مي ريم سراغ جوابيه!)
بگفتي اي ليلي ننداز كل را/نگو ديگر از اين اشعار زيبا كه باشد كار جوجه كل كل وحرف/ همه بي مزه ايد همچون يخ و برف رويد و درسهاتان را بخوانيد/به فكر بحث و كل كل هم نمانيد كنون اندر ره تنوير افكار/بگويم من دو بيتي بهر ِ تو يار نفهميدي كه ما بيكار هستيم؟/ندانستي همه عيار هستيم؟ ز ِ بيكاريو بي عاري ِ بسيار/ زديم اندر خط ِ آورد و پيكار! كه كل كل كار ما بي كارگان است/بر ِما اين تاپيك چون روح و جان است كجا كنكور، كجا اِسكول(1)، كجا درس؟/كجا از تست و رتبه وحشت و ترس كه ما از هفت دولت گشتيم آزاد/ اگرچه نيستيم از وضعمان شاد به جاي پند ِ ما رندان ِبيكار/برو تستي بزن از بهر پيكار(2) ------------------------------------------------------------------------- 1-اسكول=school (البته با تلفظ بسيار پروفشنال!) 2-پيكار در اينجا استعاره از كنكور مي باشد. نكته:در رابطه با هدي هم بايد بگويم حق با توست!متأسفانه تعدد دوستان ناباب او را به اين وادي كشاند در غير اينصورت او نيز بايد هم اكنون هم چون تو به سياه كردن گزينه هاي پاسخ نامه و حل نمودن تست مشغول مي بود!
هم اکنون می پریم پا جفت /در این تاپیک مفت هه همی گذاریم لیلی / هم اندرون جیب همچون هدی دو تایی و سه تایی می زنید بوق / کسی هم نمی گوید کوفت کنید یخ و قندیل بندید / دگر باره راه سفر بندید ای هدی!بخوان درسا / که به زودی شوی رسوا بیاید همچو باد / که همانند سدیست بر آب بیاید به زودی زود / آن روز شوم سدیست گنده و مرکود / نامش نهند کنکور ای لیلی! نیانداز کل را / که هست کار جوجه ها برو درس خوان مگو چیست درس / که سرمایه ی کلکل است کن جمعش کالینا / این بساط بی جامه پارتی را همانا منور گشتید شما / از اندرز های ما کف کنید و لذت برید / که با من هم صحبت شدید
------------------------ مرکود : راکد در باب مفعول!! کالینا : ای کالین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
هم اينک چون بنده را به داوري فرا خوانده اند و من هيچ استرتژيکي در مورد داوري ندارم و همانا داوري در پيشگاه آسلام در اين موارد بسيار مشکل مي باشدي و هر دو عزيز از آسلاميون فعال مي باشند در نتيجه ما مي سراييم و قبول ميکنيم که در اين مَملَکتِ آُسلامي بايد دمو کراسي برقرار باشد و هر کس حرف خود بزند حتي اگر به راه چپ برود يعني راست نرود...پس همي بسراييد و بدانيد که اينجا دعوايي نيست و کلا آسلام هميشه معجزات خود را در آزادي بيان عقايد نشان داده...و به هدويگ عزيز که همواره پشتيبان و از رهروان راستين راه مستقيم الصرط بوده اند نهايت احسنت و بارک المرلين را اعلام مي دارم و تشکر مي نمايم... حال آشعاري چند در مزاياي تنفس و نقش آن در وحدت آسلام در زمان کفر حال مي گويم: الا يا ايها الگيلدي و در کاسا و ناولها...بيا با هم بريم پارتي اگر چه هست مشکلها ببايد تا تنفس کرد در اين بي جامه پارتي ها...اگر چه نام، ز بوقي چند بپيچد توي محفلها بسي وحدت در اين آسلام که گشته سست در اين عصر...تنفس ياريش خواهد، کُند محکم همه دلها بدون منکرات هرگز ،نشد هيچ و حدتي جاري...اگر چه گشته، آنجا، پُر ز حرف خوب جاسم ها به راه کج نرو اي دوست که آسلامي يکي باشد...ببايد تا تنفس کرد به ياد مرلين تنها به هر تحقيق نشايد چند، بدست آورد گلي، هرگز...بنام تجربه گويم تنفس کن تو در هر جا هم اينک داني اين دوستي، که بردي در شک و ابهام...به کل از روي دوستي بود، همه صحبت هد هد ها هدي گفتش به تو راهِ فرهنگ برين با عشق... در آسلام نبُوَد هرگز، هيچ کين در دلها هدي جانم بيا با هم رويم ما در يکي پارتي...که گر مانيم چند گاهي،دگر نيست وقتي ها(منظور دير شد) گراپيو گراپيو گراپي ها(اين قسمت به خاط گراپي بود که اسمش در شعر نيامد و دلش نبايد بشکند)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/1/23 20:06:19
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب
خب اينجور كه از اتاق فرمان به من اطلاع دادند در پست قبل يه غلط تايپي به وجود اومده! در همين راستا جا داره كه يه پوزش رسمي از شيخ كالين به عمل بياريم و به شما دوستان عزيز و ادباي ارجمند اعلام كنيم كه لطفاً در پست قبل نام هدويگ را به جاي شيخنا كالين جايگزين نماييد!(just a kidding)
ضمناً اين قافيه نيز دست و پاي ما را همي بسته!جا دارد همين جا اعلام نماييم كه شعر هيچ كدام از ادبيان ارجمند ِ اين تاپيك زاقارتي نيست و به اقتضاي قافيه چنين فرموديم!!...فقط شعر گروه معدودي از آنها كمي تا قسمتي.... اگه گفتي؟!
هدي جان مي روم بالاي منبر/ همي كن خويش را از غصه پر پر! همي من شعر گويم بي نهايت / همي كن به سخن هايم تو عادت! برو تحقيق كن در مورد من/نگو شعر و سخن در مورد من!(كپي رايت باي هدي) به وقت صحبت و نوشابه سازي/ نشايد دوستي ها را ببازي كه من هم راه خود پيدا نمودم/اگر چه با تو هم آوا نبودم ز جو گيري نباشد صحبت من/ تو نَتْواني بداني حكمت من بلي در سايت، من يك تازه كارم/ وليكن چيزهايي هم بدانم نصيحت نيست اين،از باب ِ شوخيست/تو خود داني كه باشد نمره ام بيست!(آره جون خودم!) به وقت جديت، من همچو كوهم / وليكن در خفا شوخ است روحم زباب ِ كل كل و پر كردن ِ وقت / سرايد شعر، ليلي ِ نگون بخت و گرنه من كيم در خاك ِ اين مرز/كه گويم چون شما را پند و اندرز كه آنچه سنگ ِ پر كينش دهي نام/ بود يك قلب ِ شوخ و گرم و آرام نبايد ميخ زد بر قلب ياران / نشايد طبع ِ ما را تير باران كالين جان تو خودت هم نيك داني/ بود پيدا، بَرَت راز ِ نهاني بيا بيداد ها را داد مي كن/ به شعري قلب ياران شاد مي كن... ... كنون ليلي!سخن كوتاه گردان/ دگر روح ِ اديبان را نرنجان!
يك نكته براي تنوير افكار عمومي:آي ملت بين منو كالين و هدي هيچ مشكلي نيستا!نريد الكي صفحه پشت سرمون بذاريد!ما اينجا كل كل مي كنيم كه شما رو به فيض برسونيم!...اگه يه وقت هم دعوامون شد تاپيك دلتنگي به اين باحالي رو كه ول نمي كنيم بيايم اينجا!
تو ای لیلی ! نرو بالای منبر / اگر قاطی کنم خواهی چلنگر! که حرف و درد من را بازگوید / ز بی ناموسی و از فاز گوید بگوید فاز دارد این تنفس / ندانی چون نکردی تو تفحص(!؟) برو تحقیق کن در مورد این / نگو شعر و سخن در مورد دین ! کسی کو از تنفس بو نبرده / که می در مجلس ماها نخورده نداند نیم عمرش بر فنا است / که دستش تا به ته اندر حنا است! شدی جوگیر و شعری یک(!) سرودی / تو اندر جرگه ماها نبودی ندانی رستگاری در همین هاست / نه در دعوت به سوی یک ره راست ! که ما خود راهمان پیدا نمودیم / کجاییم و که هستیم و که بودیم نصیحت های تو لطفی ندارد / به کار همچو ماها هم نیاید سخن کوتاه کن ، قطعش کن ای یار / زبان را در دهان خود نگهدار نکن ما را نصیحت ، خود عوض شو / بدون کینه باش و بی غرض شو نگویم بیش از این چون میخ مسکین / نیابد ره درون سنگ پر کین !
همي شعر من زاقارت نبود...ضمنا هيچ مديري نخواست اينجا را بقفلد چرا حرف در دهان مديران ميگذاري...در پس حرفهايت شعر من عين فرهنگ سايت مي باشد ولکن تهاجم فرهنگي از خودتان مي باشدي..باور نداري يک دم برو و فرهنگنامه سايت را بخوان...من ديگر نبوغ شعريم را اينجا مصرف نميکنم تا خود ليلي از من در خواست نمايد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب
بعد از انتشار آخرين شعر كالين؛ نامه ي بلند بالايي از جانب منوي مديريت در راستاي قفلاندن تاپيك و آواره كردن جماعت اديب گريف به دستمان رسيد. بعد از رايزني هاي بسيار و درخواست هاي بيكران؛ مديران عزيز پذيرفتند كه تاپيك با شرايطي ويژه كماكان به فعاليت خود ادامه دهد. شرايط ويژه به اين شرح بود كه در راستاي تنوير افكار عمومي و كوبيدن مشتي محكم بر دهان آستاكبار،جوابيه ي دندان شكني به شعر بي ناموسي و منكراتي كالين در تاپيك قرار گيرد. بعد از گمانه زني هاي بسيار در ميان جماعت اديب،از قضاي روزگار اين مسئوليت خطير بر گردن ما نهاده شد. كالين جان،هر چند قلباً،عميقاً و باطناً به اين كار راضي نبودم اما جوابيه ي شعر شما را به شرح زير به استحظار مي رسانم:
مرا بي جامه پارتي خوش نيايد!/مرا شعر ِ زاقارتي خوش نيايد! كوئيريلا بيا و ياوري كن/بر اين ناداوري ها داوري كن بيا و جمع را ارشاد گردان/بيا دلهاي ما را شاد گردان به ياري ِ تو و آسلام و مرلين/بتازم من بر اين دلهاي پر كين چرا بي جامه پارتي باب سازيد؟/دل ِ نسل جوان بي تاب سازيد؟ چرا بهر ِ گناه انديشه سازيد؟/ به روز و شب تنفس پيشه سازيد؟ شما در دام آستاكبار هستيد!/از آن بد تر شما بيمار هستيد! تهاجم هاي فرهنگي چه ها كرد!/همه جادوگران را بي حيا كرد! قسم بر ريش مرلين ِ نكوكار/نيارم كم در اين آورد و پيكار به بي ناموسي و اشعار ِ بودار/بتازم با سخن هاي گُهربار حريف ِخويش را در خاك سازم/همه بي جامگي ها پاك سازم!
گر چندی دور بودم زین سرانه/خاک شجاعت،خالصانه می سرایم بیتی زین پس/از امید بی کرانه در این تالار زیبا/با وفایم خالصانه زین دل تنهای تنها/کس کسی هست بر دل ما؟ قوانین را نیاموختمهنوزم/آیا کمکی هست در این دنیا ،دنیا مرا می شناسید/درست است البته من گلوری بودم و/حالا که چه؟ هستم من پردفوت و حال هستم وفادار شما مرا کمک کنید تا بیارم امتیاز/برای گروه خوب بی نیاز گر بد سراییدم این شعر را/ببخشید مرا به بزرگی آقا
همي بسيار شعر هدي عالي و دلنواز و جان نواز و پر بوق بود شعر ليلي هم خوب بود ولي چه کنم که من نتوانم از اين باناموس تر شعر گفت حال چه بلاک شوم چه نشوم همانا خداوند رعد وبرقي بر سر آن بوقي که مرا بلاک نکند روانه گردد که من بس تشنه ام که بلاک شدن را تجربه نمايم و گاهي به مديران التماس نمودم که بلاکم کنيد ولکن براي يک روز و نکردند چه کنم ندانم خوب چون اينجا ز بوق ما اعتراضي نگشت ما باز هم مي سراييم:
گر نمايي تو يک دم تنفس مصنوعي بداني... که ديگر بي آن نتواني بماني به ريش مرلين که دراز است...هم اينک يک تنفس چاره ساز است همي دانم هري قزوين نشان است...ولي عشقش به تنفس در همان است بگفتي کار من در منکرات است...ولي رازش در آفتابه نهان است اگر گيلدي شوم راهش بدانم...همي در جا سوراخي من بيابم رَوَم زان در به هر جا که بخواهم...بَرَم آفتابه تا هر جا توانم بيا با هم رويم اي هدهد خوب...همي يارم نخواهم گر شويم خوب رويم جايي پر از بي جامه پارتي...کنيم آباد آنجا ما تو پارتي نماييم تنفس در همه وقت...رويم با گراپي در جا روي تخت گراپي را ارشاد نمايم اَر توانم...ببايد تا راه هري بيابم لي لي گفتي که بوق شعرم کم بود...همين بوقي که گفتي پر ز غم بود همي دانم که لي لي نگران است...همي عشقش به فرزندش شکار(1) است چرا گفتي که پاتر با حيا است...همي داني که نامش در فغان است ز هر کس پرسي پاتر خوب روي است گويد...بر آن لعنت که غير از اين بگويد مرا هرگز اين خيانت را نيايد...که نام منکرات در شعرم نيايد بهت گفتم خاله بازي هرگز نميشه...همان سان که کالين بي گراپ نميشه بگفتي که هري يک مدير است...بدان نيروي جاسم کماندو در کمين است گرش دارد هري يک سيم سرور...ببندم با آفتابه مرلين من دور سرور زنم با بوق حاجي من همي بوق...ببازم پلک مرلين من به يک چوق
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/1/23 2:27:49
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب