جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

360 کاربر(ها) آنلاین هستند (203 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
358 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

فعالیت ستادها تمدید شد
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۴ مهر
رأی‌گیری نهایی: ۱۵ و ۱۶ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

۱پوستر انتخاباتی مرلینانصراف

مرلین

به نفع سیبل تریلانی
۲پوستر انتخاباتی هوریس اسلاگهورنانصراف

هوریس اسلاگهورن

به نفع پرنتیس گاتو
۴پوستر انتخاباتی تلما هلمزانصراف

تلما هلمز

به نفع سیبل تریلانی

مکان‌های مجاز فعالیت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 خرداد 1386 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس - انگشتر - خارق العاده - مسموم - جمجمه - دریاچه - پیچ و تاب - تضعیف - نعره - ظاهرا

حدسمی زدم که کار تو باشه . تو فلور رو مسموم کردی . تا بتونی اون جمجمه رو بدزدی. این ها رو سوروس اسنیپ به ایگور کارکاروف می گفتع و بعد از اون خنده ایی شیطانی سر داد.
ایگور: خب حالا به نظرت لرد سیاه به خاطر این کار خارق العاده منو تشویق میکنه
سوروس: خودت میدونی که این جمجمه بدون اون انگشتر هیچ ارزشی نداره.
ایگور رو به سوروس کرد و گفت: پس من این رو کنار دریاچه دفن میکنم و به سراغ انگشتر میرم مواظب اون باش.
و ایگور از خانه خارج شد
در آنطرف در جایی در هزار تو ایگور با عرق سردی که از پیشانیش میریخت از راه های پر پرخ و خم و درختانی که پر از پیچ و تاب بودند به دنبال انگشتری که حتی نمیدانست چه شکلی است می گشت. ظاهرا ً نا امید شده بود و روحیه اش را باخته بود که ناگهان نعره ای از درونش به اون هیب زد که نا امید نشو حرکت کن و گرنه مجازاتی سنگین در انتظار توست این صدا صدای لرد سیاه بود که در ذهن ایگو تداعی میکرد بعد از پیچ نود درجه ایی که در ماقبلش بود گذشت و در مقابل چشمانش انگشتر نقره ایی را دید که نورش در تمام جهات منتشر شده بود به سمت آن رفت ولی انگار چیزی روحیه او را تضعیف می کرد انگشتانش را به سمت انگشتر برد که ناگهان......

خب این ادامه نداره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 خرداد 1386 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
جيني ويزلي كنار درياچه يه جمجمه ميبينه ونعره ميكشه واز حال ميره بعد كه به هوش مياد ميبينه كه جمجمه رفته خيلي خوشحال ميشه.اما ظاهرا جمجمه بالاي سرش وايستاده بوده وپيچ وتاب ميخورد….
احساس ضعف كرد.حدس ميزد از گشنگي باشه اخه دوروزي ميشد چيزي نخورده بود.با انگشتر جادويي كه در دست داشت كه خيلي خارق العاده بودو نيروهاي زيادي داشت.شروع كرد به آشپزي وجمجمه رو انداخت تو ديگ و حليم درست كرد.ظاهرا غذاي خوشمزه اي شده بود اما وقتي اونو خورد حدس زد مسموم شده باشه .چون دلش پيچ وتاب ميخورد…براي همين اون تصميم گرفت ديگه به هيچ جمجمه اي اعتماد نكنه...

زیاد جالب نبود ... یک بار دیگه لطفا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/3/2 8:15:57
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 خرداد 1386 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آرام و آهسته کنار دریاچه قدم بر می داشت . علامت جمجمه ی سبز رنگی بالای خانه ی هاگرید به چشم می خورد . ظاهرا مرگ خوارها این بار به خانه ی هاگرید حمله کرده بودند یا حد اقل هری اینطور حدس میزد . نا گهان صدای نعره ای به گوش رسید و هاگرید در حالی که به شدت پیچ و تاب می خورد به بیرون از کلبه اش دوید . این امکان نداشت که هاگرید را با طلسم به این حالت در آورده باشند . شاید اورا مسموم کرده بودند. هری با عجله به سمت هاگرید دوید . وقتی به کنار هاگرید رسید او روی زمین افتاده بود و آرام نفس می کشید هری دست های بزرگ او را در دست گرفت . انگشتر سفیدی در دست او بود . هری حس می کرد هاگرید هر لحظه ضعیف و ضعیفتر می شود . اشک از گوشه ی چشمان هری جاری شد ... سرش را بلند کرد و رو به آسمان فریاد زد : هاگرید........

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/3/1 16:43:16
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 31 اردیبهشت 1386 09:15
نمایش جزئیات
آفلاین
یادش بخیر این تاپیک فعالیتی توش داشتیم... !

شخصی به طرف دریاچه حرکت میکرد.در دست او کیسه ای بود که جمجمه ای در آن پیچ و تاب میخورد.به آرامی کیسه را درون دریاچه انداخت.همانطور که حدس میزد موجودی خارق العاده از دریاچه بیرون آمد.میدانست که باید از طریق ذهن با آن موجود ارتباط برقرار کند.

پس خودش را آماده کرد و به آرامی گفت:دامبلدور را مسموم میکنی و انگشتر ماروولو رو از او پس میگیری.

موجود عجیب نعره ای زد و به شکل یک آدم به سمت دفتر دامبلدور به راه افتاد.ظاهرا اینبار نقشه او گرفته بود!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خورشید در حال غروب در حال نشستن از طرف دریاچه بود...
دریاچه ای که آب هایش در آن آفتاب خیره کننده تلالو داشت و همچون ماری پیچ و تاب میخورد.
هری،همان فرد برگزیده و خارق العاده در آرامگاه سفید در کنار قبر مدیر اسبق هاگوارتز ،آلبوس دامبلدور ایستاده بود؛نمی توانست حدس بزند که هم اکنون روح دامبلدور در حال انجام چه کاریس ، بر چه چیزی نظر می کند و در کجا پرسه می زند فقط این را میدانست که او در " بهشت " است! آری بهشت ... مکانی برای آرامیدن روح های خوب!
ظاهراً نیروی هری تضعیف شده بود، زیرا دیگر قادر نبود تا بایستد و با تمام قوا نعره بزند : " دامبلدور،انتقامت را میگیرم!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس - انگشتر - خارق العاده - مسموم - جمجمه - دریاچه - پیچ و تاب - تضعیف - نعره - ظاهرا
=====================================
روی صخره ای کنار دریاچه ایستاده بود. ظاهرا انگشتر مرموز کار خود را کرده بودو او داشت تاوان مرگخوار بودنش در گذشته را پس می داد. اما او اطمینان داشت کار درست را انجام داده. دیگر نام ایگور کارکاروف در لیست جادوگران سیاه تاریخ باقی نخواهد ماند. حدس او این بود که انگشتری که دیروز یک فرد دوره گرد به قیمت ارزان به او فروخته بود، به جادوی سیاه آلوده است. به آسمان نگاه کرد. احساس می کرد چقدر کم آن را دیده. باد به موهایش پیچ و تاب می داد. جادوی غریب بدنش را تضعیف کرده بود. با نفرت به جمجمه حک شده روی بازویش نگاه کرد و دیگر نتوانست خود را سرپا نگه دارد.
سقوط......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/2/30 16:52:21
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
حدس - انگشتر - خارق العاده - مسموم - جمجمه - دریاچه - پیچ و تاب - تضعیف - نعره - ظاهرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حدس میزدم،تو جرعتشو نداشتی، حتی مسمومش نتونستی بکنی.
به ظاهر قوی به نظر میای ولی بدن و روحت ضعیفه،دستت رو به من بده. زود باش دراکو، تو وقت من رو زیاد تلف کردی.
نگاه کن....دستش رو...،بیکاری و تنبلی ازش نعره میزنه.
ولدمورت دست دراکو رو گرفت،یک بار دیگر نگاهی بهش کرد و بعد انگشتش را روی عکس جمجمه مانند
فشار داد،فشار داد و بعد با سرعت خارق العاده ای تعدادی از مرگخواران در آنجا ظاهر شدند.
ــــــــــــــــــــــ
بخشید میتونیم از همخانواده کلمات استفاده کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/2/29 20:44:19
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/2/30 17:27:41
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
يكي بود يكي نبود
يه روز هري تصميم گرفت با جيني و چو بره درياچه
ولي حدس مي زد فقط يكيشون بياد ولي هر دوشون مثه دوتا هووي خوب اومدن دنبال هري
ظاهرا هردوشون انگشتر هري رو زده بودند
ولي وقتي داشتند تو ساحل راه مي رفتند چيز خارق العاده اي ديدند
يه جمجمه بود
دل هري به پيچ و تاب افتاد
انگار از ديشب كه جيني و چو با هم غذا درست كرده بودند مسموم شده بود
هري رفت نزديك كه يه دفعه جمجمه پريد بالا و گفت:
نامرد چند تا چندتا
(نتيجه اخلاقي:بشر نبايد شلوارت دوتا شه)

با توجه به قوانین جدید تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/30 22:36:20
مجازات گناهكاران رو دوست دارم چون
it makes me feel better so if you have any order I am in your service




كشتن كار هر كسي نيست
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
5-و در آخر شئونات اسلامي را رعايت فرمائيد

کلمات جدید:
حدس - انگشتر - خارق العاده - مسموم - جمجمه - دریاچه - پیچ و تاب - تضعیف - نعره - ظاهرا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1386 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
هري دوباره مي خواست از شنل نامرئي استفاده كند .اين اولين باري نبود كه اين كار را مي كرد .در ذهنش به والدمورت فكر مي كرد.به ديدار بعدي با او.بدون دامبلدور.چه بايد مي كرد.از همان طلسم هاي قديمي استفاده مي كرد.به چوبدستي اش نگاهي كرد .آيا مي توانست با آن او را بكشد.هوا سرد بود و باران مي باريد.با خودش فكر مي كرد اگر باراني اش را آورده بود اينقدر احساس سرما نمي كرد.هوا كم كم داشت روشن مي شد.آنقدر خسته بود كه مي توانست دو روز بخوابد.با خودش فكر مي كرد كه اگر الان در هاگوارتز بود مي توانست نوشيدني كره اي و پاي سيب به همراه خوراك مرغ بخورد


باید با کلمات داده شده جمله بسازید تایید نشد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/29 18:59:55
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/29 19:02:02
مجازات گناهكاران رو دوست دارم چون
it makes me feel better so if you have any order I am in your service




كشتن كار هر كسي نيست

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.