لرد در حالی که شکم خودش رو که به دلیل اضافه وزن به شدت جلو اومده با دست نگه داشته دنبال بلیز میکنه .
- ارباب خوب چی کار کنم ؟ یه لحظه رفتم دستشویی نتونستم ماموریتمو درست انجام بدم
- تو تلاش یازده ساله منو از بین بردی !! می کوووو ... م ... مت !
لرد در حالی که نفس نفس میزد روی زمین نشست و زیر لب جملش رو کامل کرد .
- بلیز می ک ... می .. می کشمت !
سارا :

لرد با عصبانیت فرياد میزنه :
- این دختره بوقی رو از جلو چشم من دور کنید !
سارا : موها ها ها ... دیدی گول خوردی ولدی ؟ ما برای همین حاضر شدیم مراسم دست بوس شما رو شرکت کنیم ! این یه نقشه بود ...
ولدی در حالی که نا نداره پاهاش رو روی زمین دراز میکنه .
- دیدی ؟ دیدی بدبخت شدم ؟ دیدی خونه خراب شدم ؟ ده سال تلاشمو به خاطر یه دستشویی از دست دادم .
بلیز : خوب واجب بود چی کار کنم ؟

بلا : خوب ارباب یه تیکه ورق بوده دیگه چیزی نیست که !
ایگور در حالی که پاهای ارباب رو میماله در حال دلداری دادن به اربابه .
- ای جیگر ... ای شفتالو خودم واست دوباره پیداش میکنم
لرد : ایگور تو یکی خف باش ... من به شما دستور داده بودم مواظب اون اتاق باشید .
هوریس : ارباب شما که اون ورد رو بلدید پس از چی میترسید ؟
- من ده سال جون کندم تا ورد ورود به تالار اسرار و اون گنجه مخفی توش رو که بعد از اون حادثه از ذهنم پریده بود رو دوباره به یاد بیارم و به همین راحتی اونا به دستش اوردن .
بلا که مشخص بود چیزی از داستان نفهمیده نگاهی به گراپ و ایوان انداخت .
- حالا تو گنجه داخل تالار چی هست مگه ارباب ؟
ارباب که از مالیده شدن شکمش توسط ایگور یه کم جون گرفته زیر لب زمزمه نامفهومی میکنه :
- ب ... بو ..... ز .. ط..لا ..ی !
مانداگاس : چی ارباب ؟
ایگور که نزدیک تر از بقیه به ارباب بود تکرار کرد :
- فکر کنم گفت بز طلائی !
انی مونی و بلیز با تعجب و خنده همزمان فریاد زدند :
- جان ؟؟؟ بــــــــز طــــلـــائـــــــی ؟؟؟؟
جان ؟؟ لرد : بز عزیزم رو حالا میتونن برن بردارن !! بزم پرید ... همه مدالای مدرسم ... همه مدالام ... همه جامهام ... از همه مهمتر بزم !!
رودلف : من تو کتابا یه چیزایی در مورد بز طلایی شنیدم ! یه نشان مخصوص خانواده های اصیله ( تلیپ هرمیونی بودا ! سیاهام درسخون دارن برید حال کنید
)لرد : من بزمو میخوام !! قبل از اینکه اونا وارد تالار بشن و بدزدنش باید بریم اونجا !
سارا : آخی نازی ... بز میخواد بچم

مانداگاس که مشخص بود انگیزه بالایی برای دزدیدن اون نشان با ارزش داره سیلی محکمی به گوش سارا میزنه !
------------------
قابل توجه : سوژه رو میتونید کمی ادامه بدید ولی ماموریت حمله به مدرسه رو امروز در تاپیک مدرسه ادامه میدیم ولی اینجا فقط تا قبل از سفر میتونید سوژه رو دنبال کنید و بعد از جنگ در مدرسه دوباره ادامه داستان رو پس از جنگ اینجا ادامه خواهیم داد .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




چشم ارباب!
ها چیه بگو!
من دیگه دارم دیوونه میشم!


حرفت رو قطع نکن رودولف فکر کنم داشتی یه چیزی درباره دست پخت من میگفتی؟!
ارباب من یه فکری دارم
.....