جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  50 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  162 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  174 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  279 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  193 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 25 شهریور 1386 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سيموس عزيز نميدونم شما چرا از اونجا ادامه دادين...پستتون معلوم نيست از كجا ادامه پيدا كرده.
به هر حال من از ادامه ي پست لاوندر ادامه ميدم ...
-----------
رودولف تو دلش زمزمه كرد: عجب! باز اين محفلي هاي بي عرضه() اين طرفا پيداشون شد. وبلندتر گفت:محفلي هاي عزيز!() ارباب ما امروز در تعطيلي به سر ميبرند و نميخوان بزنن كسي رو شل و پل كنن...لطف كنيد بريد پي كارتون.لرد حوصله ي "بچه جماعت" رو نداره!
ملت محفلي: با كي بود؟؟!!
بلاتريكس كه ديد شوهرش از اين بدتر نميتونسته گند بزنه،با طلسمي دهن رودولف رو ميبنده و از چادر مياد بيرون و گراپ و آنتونين هم ميان پشت سرش.
_براي چي اومدين اينجا؟
_اومديم دنبال ويولت ولارتن.
_اونا اينجا نيستن ...رفتن سنت ماگو.
_چرا اونجا؟
_پس كجا؟
_همين جا،تو چادر.
_چرا اينجا....اه چي ميگين شما؟به دليل خوردن اشبل نپخته ي ماهي مسموم شدن.ارباب هم لطف كردند گفتند بفرستيمشون سنت مانگو.
ملت محفل:
آلبوس :نكنه ماهي هاي من رو خوردن؟؟؟مگر اينكه دستم بهشون نرسه.بريم بچه ها؛ ما برين پارك حالشو رو ببريم...اونا هم دردشو ببرن!!!ها ها ها!و براي بلاتريكس دست تكون داد.
بلا:....آخيش اين هم به خوشي گذشت:no:...ارباب! و رفت تو چادر: ارباب! عجب گرفتاري شديم!!
لرد باچشاي خيره() داشت به ويولت(كه دهانش رو با جادو بسته بودند) نگاه ميكرد.و بلا پريد جلوي ديدش.لرد با يه حركت نرم بلا رو كوفوند به ديوار.(نكته ي مبهم: چادر كه ديوار نداره؟!)
_بساط عقد رو برپا كنين!! :banana:
ملت مرگخوار:
ويولت: ودر ذهنش فكر ميكرد: اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست.لابد بعد براش كلفتي كنم و يخ حوض براش بشكنم؟؟!! اين با جريان مادري كلي فرق داره... عمرا"...هرگز.يه كچل بيريخت با اون دماغ ضايع...اون رداي سياه پاره پاره...اه اه. اگه بخواد به زور منو به عقد خودش در بياره، تو همون حجله ي عروسي با چوبدست خودمو ميكشم!
لارتن مثل اينكه بزرگي اين حادثه فراتر از قدرت گيراييش بود با ذوق گفت: عروسيتون شام هم ميدين؟؟يا به صرف ميوه شيرينيه؟؟!!!(ملت:)
ايگور بي هوا اومد تو چادر:هي ...بياين بيرون ببينين اين محفلي ها چقدر باحالن...؟؟!!دامبلي داره بلوتوس بازي ميكنه...به دخترا شماره ميده!!!؛نميدونم... تيكه زياد شده يا چشام تيكه تيكه ميبينه؟؟؟!!!!!!...هي چه خبره اينجا؟؟
بلا براش جريان رو توضيح ميده.رودولف_كه طلسم دهنشو يكي باز كرده بود_ ميپره وسط:بابا بيخيالش شين...حالا كه ولدي ميخواد با ازدواجش با يه محفلي نا اصيل زاده ،جنگ رو تموم...حرف رودولف تموم نشده بود كه ايگور:
ولدي غلط كرده! و پريد تا يقه ي ولدي رو بگيره.چوبش رو در آورد و گذاشت زير گلوي ولدي...

--------------
ايگور چه وردي را به كار ميبرد؟؟
آيا ولدي رو ميكشد يا فقط حافظه اش را اصلاح ميكند؟؟
ادامه دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1386 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدی بر روی تاب نشسته بود و با دست آزادش داشت بر سر کچلش دست می کشید. () ناگهان آلبوس با سرعت زیاد از پشت تام کوچولو رو هل داد.تام شروع کرد به گریه کردن و به آلبوس گفت:به مامان ویولتم میگم.
آلبوس گفت:برو هر غلطی دلت می خواد بکن بچه سوسول
چند متر آن طرف تر بلا که داشت با یه بچه مشنگ سرسره بازی می کرد این حرف آلبوس را شنید( ) وبه تام میگه :بیا اینجا ،با بجه های بی ادب دوست نشو
تام تا صورت بلاتریکسو می بینه از ترس میاد به آلبوس می چسبه و میگه : کلفتیتو می کنم نذار منو بخوره
آلبوس میگه :اون تورو نمی خوره می خواد باهات دوست شه گوگولی مگولی.جذابیت سر تو همه رو جذب می کنه.
تام :بهتر از تو هستم که نصف وزن بدنت ریشته با موهات :lol2:
آلبوس :حالا که اینطور شد الان بلاتریکسو صدا می کنم بیاد بخورت
تام :نه،نه،غلط کردم صداش نکن
در همین هنگام ویولت آمد و پسر عزیز دردونه و البته کچلش را برد.
ویولت:تامی،باید بری حموم الان یک هفته ست که حموم نرفتی.
آلبوس:آخه رو سرش مسابقات جهانی هاکی شپش هاست
ویولت:بی ادب،به مامانت میگم که چه دست گلی تربیت کرده
آلبوس تام را نگاه کرد و دید که شلوارش خیس شده ( )و به محلی که او زل زده بود توجه کرد. بلا داشت به سمت تام می آمد
ویولت گفت چه بوی بدی میاد و اینطور کرد.به تام نگاه کرد. از تام صداهای مختلفی همراه با بوی بد به نام(به خاطر حفظ ارزش های اخلاقی از گفتن اسمش می پرهیزیم)بیرون می آمد.
ویولت :ای خاک بر اون سر کچلت کنم . آخه من چه قدر باید مس بسابم کهنه ی بچه بشورم یخ حوض بشکنم تا دستم تا اینجا(او به کتف خویش اشاره کرد)پاره بشه.
بریم خونه حسابتو برسم
و آنها رفتند. بلا از اینکه تام رفت پکر شد.و آلبوس هم تاب بازی کرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيموس فينيگان در 1386/6/16 17:00:49
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1386 07:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با اشتیاق بطرف ویولت رفت..ویولت با تعجب و ترس به لردکه هر لحظه نزدیکتر میشد نگاه کرد و بالاخره لرد خودشو تو بغل ویولت انداخت.
-مادرجان...مادر جان..
-اه..اه! حداقل رو کله ات آب بگیر ولدی!
-باشه مادر جان..شما جون بخواه!
ویولت:هوممم..جون بخوام...اره..فکر جالبیه!
ویولت دستی به شونه ی لرد میزنه که اشک تو چشاش جمع شده و بعد میگه:
-یادت نره ولدی!پسرم..تو نباید با رفیق ناباب بگردی...
بلا که داره از عصبانیت دق میکنه به سمت ویولت میاد که از روشای مشنگی وارد عمل شه ولی لرد با یک سری عملیات به صورت به بلا نگاه میکنه. همه جا تاریک میشه و بلا جیغ میزنه..
- ای ای!قلوه رو ول کن..قلوه قلوه!
دوباره همه جا روشن میشه. و ویولت با روزنامه میکوبه تو سر ولدی..(نقدی بر نمایشنامه: ویولت روزنامه از کجا اورد؟)..ولدی که اشک تو چشاش جمع شده میگه:
-وای..چرا اخه منو زدی؟
-بی تربیت چرا اینو نکشتی!خیلی بی چشم و رویی تامی!
در همون لحظه لرد با صدایی شبیه "خوعین!"(ها ای منصورخان باغ مظفر چه جوری همه چی یادش میرفت!؟این اون صداس!)به صورت درمیاد و بعد میگه:
-ای وو!()...من کی ام؟اینجا کجاست..اووو..عجب خانوم با شخصیتی هستند...با من ازدواج میکنی..
دوباره چهره ی لرد به صورت در میاد و میگه:
-ای وای!مدرسه ام دیر شد.دیدی؟
بلا و ویولت:

از اون طرف،محفلی ها

-نه..البوس جون هرکی دوست داری نه!سیبیل نه..سیبیل..اوخ!
البوس سیریوسو از گردن گرفته و داره دونه دونه سیبیل کنی رو روی اون انجام میده...
البوس با کندن هر سیبیل:مردشوره...سیبیلتو...باخودتو...ببرن...!
متاسفانه سیبیل دیگری نبود که جمله اشو ادامه بده!
در همون لحظه که اون سیریوسو میندازه و به ادوارد خیره میشه با اون ریشاش!سارا برای نجات جون اعضا جلوی البوس میپره.
-نه! بسه دیگه البوس!تمومش کن!تو چت شده؟
البی:بروباب حال...شیتیلی شیتیلی شیتیلی شیتیلی...بو!
البوس با حالت به ملت نگاه میکنه و میگه:
-من..من چم شده بود؟ هیچی یادم نمیاد!پس..چرا ماهی نگرفتم!؟
-البوس؟
-چیه؟
سارا با حالت شروع میکنه صحبت کردن:
-تو قلب مارو اوردی تو دهنمون! یعنی چی این حرکات مسخره..چرا گفی تو پسر ولدی هستی؟ چرا میخواستی مارو بکشی؟ چرا سیبیلای سیریوسو کندی؟ چرا با ماها این طوری میکنی؟
البوس:نمیفهمم..به جون خودم من بی گناهم....من هیچی نمیدونم! اشتباه گرفتی عزیز من...
-نه!من مطمئنم...ببینم..اصلا تو پیش مرگخوارا چی کار میکردی؟
البوس:
وقتی بالاخره ملت از سلامتی البوس مطلع شدند،به اون گفتن که ویولت و لارتن گم شده ان و باید دنبالشون برن...
ملت با زره و این حرفا میرن به سراغ مرگخوارا (کلا طبع شعر داریم!)
-ای...زرت که نمیشه...برو ببین دارن چی میگن..رودولف..فقط اگه گند بزنیا!
ردولف از داخل چادر بیرون اومد و با حالت به چهره های خوفناک () محفلی ها خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 شهریور 1386 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که ترجیح میداد بمیرد و این صحنه را نبیند جلوی پرش لرد به بغل ویولت را گرفت.

-نه...شما رو به ریش سالازار قسم میدم..ارباب نه..اون نه..لا اقل سارا اوانز باشه..ویولت نه...

لرد با اشتیاق به ویولت نگاه کرد.
-ولی اون مامان من...مامان ویولت...

بلیز با دیدن جمعی از محفلی ها که به مرگخواران نزدیک میشدند به کمک بلا رفت و لرد را به زحمت وارد چادر مخصوصش کرد.

محفلی ها با چهره های خشمگین به جمع مرگخواران نزدیک شدند.بلا جلوی چادر ایستاد که خدایی نکرده لرد از چادر خارج نشود و آبروی چندین و چند ساله مرگخواران را نبرد.

-چی میخوایین؟

ویولت چوب دستیش را با حالت تهدید آمیزی بطرف بلا گرفت.
-اولا که لارتنمونو پس بدین.خودمون دیدیم که با سرعت زیاد به این طرف اومد.

ایگور جسم مچاله شده نارنجی رنگی را از روی زمین جمع و بطرف ویولت پرتاب کرد.

-دوما ما باید اونو ببینیم...
-کی رو؟
-اونو..همونو دیگه..همون اونو.

بلابه شدت سعی میکرد جلوی لرد را که درحال بیرون آمدن از چادر بود بگیرد.

-آخ...اوخ..فکر کنم منظورشون لرده...شما برای چی میخوایین لردو ببینین؟

-خوب راستش یه مشکلی برای آلبوس پیش....
لاوندر با عجله حرف ویولت را قطع کرد.

-چیزه بابا..میخواییم تولدشو تبریک بگیم..حالا میشه بگین اون کجاست؟
بلیز درحالیکه سعی میکرد محفلیها را از چادر لرد دور نگه دارد:نه نمیشه..ارباب سرگرم بررسی موضوع مهمی هستن.وقت ندارن.

-کروشیو...
بلا با ضربه وحشتناکی به دوردستها پرتاب شد.ظاهرا ضربه مغزی روی تواناییهای جادویی لرد تاثیر چندانی نگذاشته بود.

لرد با اشتیاق بطرف ویولت رفت..ویولت با تعجب و ترس به لردکه هر لحظه نزدیکتر میشد نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1386/6/14 14:54:48
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 شهریور 1386 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی تا قسمتی اونور تر:محفلیا.
آلبوس که به شدت عشق پدر در قلبش لونه کرده با چشمانی اشکبار دنبال محفلی ها میکنه:آوادکداورا!کروشیو.جریوس.منفجریوس.بلاکیوس!(همین لحظه روح کوییرل ظاهر میشه و تذکر میده که این ورد فقط مخصوص مدیراس ولی آلبوس در منتهی الیه جوگیری یه دونه آواداکداورا میفرسته طرف کوییرل! )
ویولت:جیییغ!نکن آلبوس جون!نکن!من بهت قول میدم برات یه آب نبات نارنجی بخرم!!
لارتن در حالی که داره ماتریکسی جاخالی میده به این شکل در میاد: کو کو آب نبات نارنجی؟!بده به من!
ویولت با عصبانیت میره طرف لارتن و طی یک عملیات انتحاری لارتن رو به اونور پرچین ها پرت میکنه!!لارتن صاف میره و میره و میره تا دقیق میخوره تو مغز سر ولدی!
بلا،رودولف،بلیز و بقیه ملتی که سعی دارن ولدی رو سر حال بیارن احساس میکنن یه نفر با سرعت نور ز جلوروشون گذشت!
بلیز:موشک بود!
رودولف:نه جت بود!
بلا:بوق بر هردوی شما باد!هوخشتره بود!
ولدی با چشمانی اشکبار:نه بابای منه!
بعد یه نگاه دقیق به لارتن که به حالت دو نقطه دی داره به ولدی نگاه میکنه میندازه و میزنه زیر گریه:نـــــــــــــه!این بابای من نیست.چه رنگ موهای خزی داره!من مامانم رو میخوام.مامان من کو؟!
قبل از این که بلا طی یک اقدام شهادت طلبانه خودش رو به عنوان مامان ولدی معرفی کنه یک صدای کمی تا قسمتی آشنا از اون ور پرچین ها میاد:کدوم گوری رفتی لارتن؟!بوقی نشستی داره با ولدی خوش و بش میکنی؟!!
ولدی:مامان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويولت بودلر در 1386/6/14 12:18:49
But Life has a happy end. :)
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 شهریور 1386 07:11
نمایش جزئیات
آفلاین
و بدین ترتیب بلیز قربانی بامزه بازی اش میگردد...

آلبوس به طرف محفلی اینا!()

-یه توپ دارم قلقلیه،سرخ و سفیدوآبیه...میزنی زمین هوا میره..نمیدونی تا کجا میره..
ملت محفلی که صدای آلبوس رو از پشت بوته ها شنیده بودند،به هم نگاه هایی به معنای "این آلبوسه؟" میندازن و بعد،وقتی ریش آلبوس از پشت بوته ها بیرون میاد،محفلی ها خوشحال میشن.
سیریوس:اِ..پس ماهیا کوش؟
-اوداکداورا!(تحت تاثیر توهمات فانتزی!)
سیریوس که اینبار تاق نمایی وجود نداشته که داخلش بپره،خودشو به صورت آنتحاریکی به سمت سارا پرتاب میکنه.
هر دو:
ویولت که خیلی از این حرکت آلبوس شاکی شده به سمتش میره:
-ببینم،چیزی خورده تو سرت آلبوس؟این چه وضعشه!
-کسانی که بابایی(چهره ی البوس:)منو اذیت میکنن،باید نابود شوند.
ملت:
لارتن هم که داره تلاش میکنه کفش دوزکی رو که روی دستشه،فوت کنه میگه:
-اونوقت..پووووووف!..این بابایی شما..اا!نرو اونور..کیه؟پوووف!
البوس:همون کچله که دماغش مث کساییه که ماهیتابه کوفوندن تو صورتشون!
ملت که در بهر این موضوع هستند،به فکر فرو میروند و البوس،چوبدستی اشو به سمت تک تک اونا میگیره.در همین لحظه،لیلی میگه:
-نکنه منظورش رونالدوئه؟
پرد که همون لحظه لیوان آبشو پر میکنه میگه:
-نه باب...من فکر میکنم دست یه کچل دیگه در کار باشه!
ملت:ولدی؟
پرد:

این داستان ادامه دارد...

از اون طرف،نه یکم اونور تر،همونجا خوبه،مرگخواران

گراپ مشغول بندری زدنه و لرد رو از دستاش گرته و تو هوا تکون میده.(برای اطلاع بیشتر،کارتون دیو دلبر رو ببینید!)
لرد:گراپی ِ عمو...برو واسه خودت زن پیدا کن..تو این جنگل زن تا دلت بخواد هستا!
گراپ: کو؟کو زن؟
و ولدی رو از فاصله ی حدودا شیش متریه قدش(اگه بلند تر نشده باشه)پرتاب میکنه پایین...ملت مرگخوار در یک حرکت ِ اسلوموشنه ِ فداکارانه ِ آنتحاریک ِ نجات دهنده،به سمت لرد شیرجه میرن. هوریس خودشو میندازه زیر لرد،تا لرد با شکمش برخرود کنه،ولی سیبیلش،جلوی چشاشو میگیره،و لرد درست کنار اون روی زمین می افته...(پیام بهداشتی،سیبیل کمتر=زندگی بهتر)
در همون لحظه ملت مرگخوار با حالت به لرد نگاه میکنن. اون بلند میشه و اروم میگه:
-واییی مامان!
ملت که خوشحال میشن اونم مثل آلبوس نشده،نفس راحتی میکشن که لرد یه دفعه سرشو بلند میکنه و به اونا نگاه میکنه!
-شما ها کی هستید؟از من چی میخواید!مادر جان!کجایی؟

========================
لرد احتمالا شوخی میکنه،نه؟
این طور فکر میکنید؟پست بعدی را بخوانید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 شهریور 1386 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
-این کچله کیه؟شماها کی هستین؟این غولیه کیه؟من کیم؟
ملت مرگخوار که در کف آلبوس مانده اند شدید به وی خیره شده اند:
ملت مرگخوار:
آلبوس نزدیکترین فرد به خودش را میگیرد و بشدت تکان میدهد بطوری که فرد مورد تکان قرار گرفته شده مغزش بشدت به جمجمه اش برخورد میکند و به رحمت ایزدی میرود:
-این کچله باباته!!!
همه با خشانت تمام به رودولف خیره میشوند:
ملت:
رودولف:
-آآآآهههههه پدر...تو کجا بودی؟
آلبوس لرد را بشدت در آغوش میگیرد و های های گریه میکند:
-بابا
ملت مرگخوار:
لرد که بشدت علاقمند شده است رودولف را بجای ماهی روی آتش کباب کند با کمک مانتی و گلی آلبوس را از خودش جدا میکند و بشدت بدنبال رودولف میدود:
-میکشمت!!!
-لرد امان بده میخوام حرف بزنم!!!
وقتی رودولف میبیند که لرد ایستاده و با خشانت دارد او را نگاه میکند شروع به توضیح دادن میکند:
-در این کارمن یک استراتژی خیلی مهمی بود،آلبوس الان فکر میکنه پسرته...پس هر چی تو بگی گوش میده...پس نتیجه میگیریم بدبخت محفلی ها!!!
و بعد دوباره شروع به دویدن میکند تا مبادا لرد همچنان عصبانی باشد ولی لرد اکنون در غور تفکر فرو رفته است:
-راست میگه ها...آلبوس بابا بیا اینجا کارت دارم!!!
آلبوس طی یک حرکت ارزشی و تحت یک زاویه سینوسی میپرد بغل لرد:
-چیه بابایی؟
-پسرم اگه یه بار دیگه اینجوری بپری بغلم میدم مانتی بخورتت!!!!
آلبوس یک نگاه به قد وبالای مانتی میکند و بعد از بغل لرد بلند میشود...لرد وقتی به قیافه آلبوس نگاه میکند از شدت حیرت دوباره روی زمین می افتد:
-کی ریشای این بوقیو شبیه موهای یانگوم بسته؟!
-من،باحال شده؟
لرد بسیار علاقمند است که بلیز را در همان لحظه بکشد ولی وقت تنگ است بنابراین رو به آلبوس میکند:
-آلبوس...یک عده ای هستند که خیلی بابایی رو اذیت میکنن...بابایی پیر شده نمیتونه کاری کنه...کمک میکنی بابایی از دستشون راحت بشه؟
آلبوس میخواهد دوباره بغل لرد بپرد ولی با دیدن مانتی پشیمان میشود:
-آره بابایی!!!
-خوب بابایی این راهو مستقیم میری میرسی به یه گروه...همشونو برای بابایی بکش!!!
-چشم!!!
آلبوس بصورت لی لی کنان از ملت مرگخوار دور میشود:
-باباییی...
-کروشیو!!!
و بدین ترتیب بلیز قربانی بامزه بازی اش میگردد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف در 1386/6/14 1:20:52
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
البوس هر لحظه نزدیک تر میشد که ناگهان پایش به ریش گیر کرد و با مخ به زمین خورد و در کما فرو رفت(از مضررات ریش بلند)

بلیز:ارباب..ارباب این دامبلدوره اینجوری شپلخ شده بیا بزن ناکارش کن.

ارباب:نه من امروز روز تولدمه قول دادم دست به هیچ گونه قتلی نزدنم.

بلیز:بابا این دامبلیه!

_همین که گفتم.

در ان سو محفلیا

سارا اونز در گوشه ای نشسته بود و مشغول تهیه و تنظیم دیالوگ های کل کلی بود که قرار بود نثار لرد و مرگخوارانش کنند.

سارا:ها این البوس دیر نکرده...نکنه یه بلایی سرش اومده باشه.

_نه بابا رفته چند تا ماهی بگیره بخوریم انرژِی بگیریم فسفر مغزمون بره بالا بتونیم خوب کل کل کنیم.

(نویسنده : ایا محفلی ها مغز دارند که فسفر بخواهند)

ادوارد:ها چه خب شد ایندفعه لرد بحث کل کلو کشید وسط اگه نه مثله دفعه های قبل میشدیم.

صدای همهمه اعضای برای تایید حرف ادوارد بلند شد.

ان سو تر مرگخوارها

جسد شپلخ شده البوس همانجا که بود رها شده بود. دودی عظیمی راه افتاده بود و ملت ماهی به سیخ کشیده مشغول نوش جان کردن بودند.

ناگهان صدای خس خسی که ناشی از حرکت البوس بود به گوش رسید.

بلیز:بچه ها ماهی رو قایم کنین الان مدعی میشه(شکلک خنده)

البوس تکانی به خود داد و بلند شد و مبهوت به اطراف نگاه کرد.

_من کیم..اینجا کجاست..این کچله کیه؟!!!

____________________________________________

ایا البوس حافظه اش را از دست داده؟!

مرگخواران با او چه میکنند؟!

ایا اینها فقط حیله های البوس برای به در بردن جان هست؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراپ در 1386/6/13 23:32:13
ویرایش شده توسط گراپ در 1386/6/14 10:25:23
آستكبار + رفيق بازي + قوانين مغيير ِ من درآوردي = كادر مديريت جادوگرن
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
برخلاف انتظار محفلی ها و مرگخواران در جوی دوستانه!!! و صمیمی!!!به تفریحات سالم و ناسالم خود ادامه میدادند.

-بلیز..میگم بیا بریم چند تا ماهی بگیریم...لرد خوشش میاد حتما.
بلیز نگاهی به چوب ماهیگیری ایگور کرد.

-با این؟این دیگه چیه؟مگه تو جادوگر نیستی؟خجالت نمیکشی میخوای با این ماهی بگیری؟حالا این چطوری کار میکنه؟
بلیز ناامیدانه چوب ماهیگیریش را بررسی کرد.

-راستش خودمم هنوز نمیدونم ولی امیدوارم یاد بگیرم.خودم دیدم دامبل داشت ماهی میگرفت.

نیم ساعت بعد


بلیز با سبدی پر از ماهی به جمع مرگخوارن برگشت.

-بلیز؟واقعا همه اینا رو تو خودت گرفتی؟تنهایی؟تو این مدت کم؟ایول...
بلیز با غرور سبد ماهی را روبروی لرد گذاشت.
ناگهان صدای فریاد دامبل از آنسوی علفها به گوش رسید.

-آهااااااااااای...کی ماهیای منو برداشت؟همین الان یه سبد ماهی گرفته بودم؟کی جرات کرد؟

لرد با چشمان سرخ وحشتناکش به بلیز خیره شد..
-ای بوقی..اون همه ماهی بود تو صاف رفتی ماهیای این دامبلو گرفتی؟

بلیز درحالیکه از ترس میلرزید پشت لرد پنهان شد.
-سرورم آخه چیز بود..اونا فرار میکردن.

لرد سبد حاوی ماهی را زیر ردایش مخفی کرد و به دامبل که با چهره ای خشمگین به طرفش می آمد خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1386/6/13 23:02:28
عضو اتحاد اسلیترین

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان آلبوس از خواب میپره ...!
ــ چی بود؟ چی شد؟ مرد؟ لیلا مرد؟ اون نباید می مرد! چرا همه کیس هام باید از برج میلاد خودشون رو پرت کنن پائین؟
ملت با این شکلک یک نگاهشون به آلبوس بود یک نگاهشون به اون طرف که صدا میاد

کمی اون طرف تر ... خیمه مرگ خوارا
ملت مرگ خوار داشتن بی صدا بندری میزدن و در اون طرف هم گراپ تکنو میرفت.
لرد زیر لب میگه : ها ... این محفلی بس که بوقن نمی فهمن! آخه کدوم آدم عاقلی صدای گرومپ یک غول رو میشنوه نمیگرده دنبالش؟

در اون طرف گراپ که خسته شده میره یک گوشه برای بلاتریکس گل جمع میکنه و میده بهش!
بلاتریکس : واو! چه غول خوشگلی ... چه پاهای نرمی ...
در همین لحظه یک صدا پس زمینه میشه که مال آراگوگه :
ـ من تا این گراپ رو ازدواج ندم دست بر نمیدارم!

در اون طرف رابستن داشت با آنی مونی و رودولف وسطی بازی میکرد که توپشون میوفته اون طرف در جاییکه محفلی ها بودن...

رابستن هم در حالی که پرنده ی اسگل رو بوسید گذشات تو جیبش لی لی کنان میره تا توپش رو بیاره

چند دقیقه بعد
صدای جیغ محفلی ها شنیده میشه!
ـ جیییییییغ! وایی .... مرگ خوار مرگ خوار! بکشنینش ... سوسک کش بدین !‌
کمی بعد رابستن عین گوشت کوبیده بر میگرده و پشت سرش محفلی ها میرن پشت یک تپه که پناه میگیرن و خشاب زبوناشون رو می کشن
در اون طرف بلیز بدو بدو میره پیش لرد تا چغولی بکنه...
ـ لرد لرد! بدوئین که گاومون به ریشمون خندید! محفلی ها ما رو دیدن و به وجودمون پی بردن ... اونا الان میخوان مارو متلک بارون کنن!

لرد که لم داده : اممم .... میدونی ... من اصولاً به این جنگا اعتقاد دارم ولی باید اینو بدونین که امروز روز تولدمونه و اگر این خورشید باشه و اینم ماه ما نتیجه میگیریم که...

بلیز هم که میبینه لرد داره طفره میره میبینه که گاوشون زائو شده و میپره تا با مرگ خوار ها حد اقل از متلک های محفلی ها کم کنه!
هر چند امید به پیروز بسی کم بود اون هم بدون لرد ... !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1386/6/13 22:31:42
وقتی �