جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  124 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: یکشنبه 13 آبان 1386 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي : ديووونه اوناي زناي مان . بايد بريم بياريمشون بيرون !
راجر : تازه داره يه آب خوش از گلومون مياد پايين چي چيرو بريم نجاتشون بديم ؟
- خب ...
- خب چي ؟
- خب بذار بگم !
- بگو !
- من مي گم كه بريم بازداشتگاه و ...

و براي راجر سه ساعت سخنراني كرد و آخر راجر و بارتي هر دو با حالت خداحافظي كردن و حاضر شدن و هر كدوم يه سند برداشتن كه با هم برن بازداشتگاه .
... 10 دقيقه بعد بارتي اومده بود دم در راجر اينا و راجر اومد بيرون و با هم به سمت بازداشتگاه رهسپار شدن و تو راه با هم حرف مي زدن كه بالاخره رسيدن و رفتن با مسئول اونجا حرف زدن و به ملاقات همسراشون رفتن .
البته تو راه هر كدوم يه دسته گل خريده بودن .

راجر و بارتي تو اتاق ملاقات منتظر بودن تا فلور و گابريل بيان كه بالاخره بعد يه عمر انتظار اومدن و با داد و قال (؟!) شروع كردن به حرف زدن كه همش تقصير شماس و نقشه ي شماس و اينجور حرفا .
بارتي و راجر هم منتظر موندن تا حرفاشون تموم شه .
فلور و گابريل هم كه دست از حرف زدن بر نمي نمي داشتن تا ديدن اونا هيچي نمي گن ساكت شدن و با حالت متعجبي پرسيدند :

- چي شده ؟ چرا شما حرف نمي زنين ؟
- مگه شما دو تا مي ذارين ؟
- نه
- خب ديگه
- خب حالا حرف بزنين !

بارتي شروع كرد به حرف زدن كه چقدر دارن زحمت مي كشن كه اونا رو بيارن بيرون و بدون اونا نمي تونن زندگي كنن و اينجور حرفا كه اول دلشونو بدست بياره و خرشون كنه و بعد ادامه داد :

- ببين گابريل ما مي تونيم شما رو بيرون نياريم و به راحتي زندگي كنيم ولي ...
-
- بذار حرفم تموم شه ! ولي ما به شما نياز داريم () و مي خوايم كه با شما زندگي كنيم با حقوق خودمون . نه اينكه بهتون زور بگيم فقط هر چي گفتيم شما هم انجام بدين () خيلي خوبه نه ؟

راجر كه در تمام مدت حرفهاي بارتي را تصديق مي كرد با آخرين حرف او سرش را به نشانه ي تصديق حرف او با تمام جون تكون داد و يه چكش نثارش شد .
مأمور اتاق ملاقات تا اين حركتو ديد اومد اون دو تا رو ببره كه بارتي گفت :

- نه . مشكلي نداره ! بذار باشن .

ولي مگه مأموره مي ذاشت ؟ نه ! بارتي رفت و باهاش حرف زد و اه ... اه بلهههههههه ! بالاخره مأمور ول كرد و گابريل و فلور كه تحت تأثيرش قرار گرفتن شروع كردن به گوش كردن حرفاي بارتي :

- ببين گابريل من تو رو مي خوام و حاضرم برات هركاري بكنم و ديدي كه ...
- بله . اگر تو نبودي ما رو مي بردن و ...
- نمي خواستم اينو بگم !
گابريل :
بارتي : خب ديگه اينجا جاش نيست گابريل جان . به هر حال من حاضرم براي نجات تو هركاري بكنم به شرطي كه تو هم منو درك كني !

و گابريل هم سر تكون داد و كلي ذوق كرده بود و تازه مي خواست با بارتي حرف بزنه كه مأمور اونا رو بلند مي كنه و مي بره !
بارتي هم راجر رو بلند مي كنه و تا مياد ماجرا رو براش بگه كه نقشه گرفت متوجه مي شه كه در تمام مدت بيدار بوده و راجر خيلي خفنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: یکشنبه 13 آبان 1386 08:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه همون خانمه

خانمه روشو کرده روبه دیوار و صورتشو گرفته و اتاق در حاله ای از سیاهی فرو رفته و نیروهای تاریکی از سرتاسر اتاق دارن جذب خانمه میشن و دما به شکل قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کرده و باد خنکی از منبعی ناشناخته در اتاق میوزد. در گوشه ای فلور و گابریل به شدت همدیگر رو بغل کردن و مشغول لرزیدنن ..

گابریل: خانم ما گرسنمونه غذا دارین بخوریم؟ خانم؟
فلور: خانم حالتون خوبه؟ میخواین؟ ما امشب بریم یه شب دیگه بیایم؟
گابریل: اصلا راضی به زحمت نیستیما مثل اینکه بد موقع مزاحم شدیم!
فلور: حالا چرا روتو به دیوار کردی؟

همون لحظه خانمه برمیگرده روبه فلور و گابریل و دو ساحره به شدت جیغ میکشن چرا که اون خانمه تبدیل به همون آقائه پست فوق شده بود!
آقائه: بووووووهاهاها گول خوردین!
فلور و گابریل
فلور: گابریل چکش منو ندیدی؟

صبح روز بعد

بارتی تازه از خواب بیدار شده و جلوی تلویزیون نشسته و داره برنامه در شهر رو به گزارش عباس پاتر نگاه میکنه ...

- عباس پاتر: و باز هم گزارش ضرب و شتم ...
دوربین روی فردی زوم میکنه که همه بدنش باند پیچی شده و تنها چشمهاش معلومه و پرستارها با دستگاه شک و تنفس مصنوعی سعی دارند وی را به دنیا بازگردونند همون لحظه عباس پاتر از موقعیت استفاده میکنه و میره جلو

عباس پاتر: آقا خسته نباشید. میشه بگید چه بلایی سرتون اومده؟
آقائه: من دو تا ساحره دیدم .. شب بود .. خیابون خلوت بود دیدم خوب نیست تنها باشن دعوتشون کردم خونمون .. بعد .. بعد ... یهو با بیل و کلنگو چکش افتادن به جونم ... فقط یادمه یه چکش اومد تو صورتم و بعد خون و بعد هیچی یادم نیست!

عباس پاتر آقائه رو به حال خودش میذاره و به سمت مجرمین اصلی میره ... دو ساحره با صورت های شطرنجی ..


بارتی تو دلش: واه واه واه ... عجب آدمایی پیدا میشن صد رحمت به زن های ما ...

عباس پاتر: انگیزه شما از کتک زدن یک فرد بی گناه که در لباس مبدل سعی در کمک کردن به شما داشت چی بود؟
ساحره شماره یک: فرد بی گناه؟ اینا همش توطئه های راجر بود .. فکر میکنی من اون زز رو نمیشناسم؟ اون بر علیه من توطئه کرده بود ... این اقائه رو اون فرستاده بود ... راجر صدامو میشنوی؟

ساحره شماره دو: فلور چی میگی؟ تقصیر بارتیه .. اصلا از همون لحظه که اومد خونه یک حالت عجیبی داشت .. ولی من نفهمیدم چون ساده بودم این یک حرکت از قبل تمرین شده و یک حقه کثیف بود...

فلور: یه چیزی میگیا ... اون بارتی ارزشی از این نقشه های استراتژیکی بلد نیست ولی راجر من فرق میکنه
گابریل: حداقل شوهر من شبیه کرم های فولبر هاگرید نیست!
فلور: جیییییییییییییییییغ چطور جرات میکنی؟

عباس پاتر سعی میکنه یواشکی از معرکه جیم شه که فلور یقه شو میگیره:

فلور: آقا کی اول نظم بازداشتگاه رو به هم ریخت؟ من یا این؟
گابریل: جرات داری از فلور طرفداری کن!
عباس پاتر: من نمیدونم .. من یه خبرنگار سادم که ..! آخ


بارتی صبر نمیکنه تا ادامه برنامه رو ببینه و بلافاصله به سمت تلفن میدوئه!

دررررررررررررینگ درررررررررررررررررینگ
- الو راجر برنامه در شهر رو دیدی؟
- آره ایول خیلی خندیدم! واقعا چه آدمایی پیدا میشن
- بوقی اون آدما همسرای ما بودن!
- ... اااا... جدا؟ به اینش دقت نکرده بودم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/8/13 9:06:58
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/8/13 9:14:53
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 12 آبان 1386 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور ساكشو جمع مي كنه و به سمت خونه ي بارتي و گابريل رهسپار مي شه و راجر هم براي خودش يه نيمرو درست مي كنه چون غذاي ديگه اي بلد نبوده و بالاخره مي خوره و مي خوابه .


خونه ي بارتي اينا :

بارتي : كجايي منزل ؟
گابريل :
- چيه ؟ تا حالا مرد نديدي ؟
- نه . اينجوريشو نديده بودم . چت شده بارتي ؟ داري دلو من مي شكونيا .
- به ريشم
- از كي تا حالا تو ريش دار شدي ؟
- از وقتي مرد شدم !
- جدي ؟ من كه مردي اي نمي بينم و جز يه آدمي كه خيلي بد شده و به زنش احترام نمي ذاره چيز ديگه اي نمي بينم .
- اِاِاِاِاِاِاِاِ ؟ خب برو خونه ي راجر اينا ببين . بيا اينم ساكت .

و ساك گابريلو مي ده دستشو و مي گه :

- هرررررررررري ! خوش اومدي !
گابريل : اين حرف آخرته ؟
- نه . حرف آخرم اينه " تا نزدم لهت نكردم بزن به چاك "
- باشه . من رفتم . به جهنم !

و از خونه بيرون رفت و در و كوبيد .
بارتي هم كه گشنگي ضعف رفته بود زنگ زد يه پيتزا خانواده مخلوط سفارش داد و يه نوشابه خانواده و تا تهشو خورد و هيچي باقي نذاشت .
... و اينكه از فرط گشنگي نزديك بود كه كاور پيتزا رو هم بخوره !
گابريل هم كه از خونه بيرون رفته بود , دو سه كوچه اونورتر با فلور روبرو شد و باهم صحبت كردن و هر دو ماجرا را براي يكديگر تعريف كردند و به اين فكر فرو رفتند كه آن شب را كجا به صبح برسانند و بالاخره به نتيجه اي نرسيدند و در كوچه و خيابون آواره بودن كه به مردي برخوردن كه اونا رو دعوت كرد تا اون شبو با اون بگذرونن ولي گابريل قبول نكرد و بالاخره به يه زن ديگه برخوردن و دعوتشو قبول كردن .
به خانه ي شخص مذكور رفتند و ...

شخص مذكور كيست ؟ آيا الياسه ؟ يا پير مامان ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 12 آبان 1386 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر و بارتی به لرد نگاه میکنن که داره روی تخته ی کلاس مقداری چیز میز مینویسه . هیچ صدایی از داخل کلاس به گوش نمیرسه ، مرگخوارا که زورشونم بیسیار زیاده محفلی ها رو در یک گوشه جمع کردن و آلبوس رو گذاشتن اون طرف به خاطر امنیت بیشتر ! لرد به سمت ِ ملت برمیگرده و باحالت ِ دونقطه دی شروع میکنه به درس دادن :

- دومین راه برای اینکه زز نباشید ، اینه که از راه های خشن استفاده کنید . شوما ! بیا یه دقه .

لرد به راجر اشاره میکنه و راجر که ذوق میکنه با سر میره تو شیکم ِ لرد . لرد اسم راجرو میپرسه ، اونم جواب میده . لرد اسم زنشو میپرسه ، اونم جواب میده . لرد خیلی چیزای دیگه هم میپرسه و راجر هم جواب میده . لرد بالاخره با آرامش ادای فلور رو در میاره . به سوی ِ راجر میاد و میگه :

- مردیکه بوقی ! این چه حرکتیه ! چرا سلام نمیکنی؟( با صدای زنونه بخونید ! )
راجر: ببخشید فلور ! قول میدم سلام کنم ! تروخدا قهر نکن ! نه...فلور !

لرد: تصویر تغییر اندازه داده شده
راجر: نــــــــه فلور !
لرد: اینو از جلو چشام خفش کن !

رودولف میاد راجرو میشونه تا بارتی رو بیاره . بارتی هم از راجر یه سیصد درجه ای شدیدتر عملیات انجام میده و غش میکنه .

دوساعت بعد، خونه ی راجر اینا

فلور دستمالی رو جلوی دماغش گرفته و اشک میریزه . چرا اون هرگز نباید شانس داشته باشه ؟ صدای چرخیدن ِ کلید توی قفل به گوشش رسید و فلور هم با سرعت صدای هق هقشو زیاد کرد .

فلور : اوهو اوهو ... هه هه ! ببین چی به سرت اومده فلور؟ ببین ، فقط ببین ، این چه زندگی ِ واسه ات درس کردن؟ هو ؟ اوهو اوهو ..
راجر : شام چی داریم ؟

فلور بلند میشه با حالت ِ ..ام ، چرا شکلکی نداریم که دستشو بزنه به کمرش؟ حالا شوما اینو () تصور کن !: تو به چه جرئتی نیومده تو خونه درخواست شام میکنی ؟
راجر : من درخواست نکردم ! من دستور دادم ! شامم کو ؟
فلور : راجر؟

راجر : شام !
فلور:

راجر : یا شام ، یا خونه خواهرت !
فلور که بی خبر بود که خونه ی بارتی اینا هم همچین جای خوبی برای موندن نیست ، چمدونشو میبنده و میره . با اینکه بوق های آبداری نثار اونا کرده بوده ... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1386 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه اول

جمعیت کثیری از زز ها گوش تا گوش تو کلاس نشستن.البته به دلیل زیادی جمعیت و کوچیکی محل برگزاری کلاس اجتناب از زن ذلیلی تعدادی از لوستر آویزونن و تعداد روی سر همدیگه نشستن.البته صرف نظر از عزیزانی که در آغوش هم به سر میبرن!
رودولف:الان میبینید!لرد کنون از در وارد میشه!
راجر دم به دقیقه به ساعتش نگاه میکنه:من الان باید خونه باشم.الان فلور از خواب پا میشه

،؛،؛،؛،؛،؛،؛،

فلور از جاش پا میشه و خمیازه میکشه

؛،؛،؛،؛،؛،؛،

_الان منو صدا میکنه...

؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،

فلور با یک حالت خوف جیغ میکشه:راااااااااااااااااااااااااجـــــــــــــــــــر!

؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،

راجر دو دستی میزنه تو سرش و با گریه میگه:و الان من نیستم که جوابشو بدم!

رودولف کمی تا قسمتی چپ چپ به راجر نگا کرد و برگشت ببینه بارتی در چه حاله ولی به دلیل درصد بالای ززیت در خون بارتی اون غش کرده بود و حالت خاصی نداشت!
همین لحظه؛قبل از غش کردن راجر،دیوونه شدن رودولف و افزایش میزان فرند شیپی مردان غیور زز( )شاه مردان،تنها مرد غیر زز در سرتاسر دنیا،مرد مردان؛لرد سیاه وارد میشه و بدو ورود به دلیل پشت پا گرفتن آلبوس براش زمین میخوره و شست(شصت؟) هردو پاش میره تو چشماش!

آلبوس و تعدادی از محفلیا:

لرد با کمک بر و بچس تدارکات بالاخره شستاشو از تو چشاش در میاره که دوستان اشاره میکنن علت قرمزی چشماش همین فرو رفتن شستاشه!
لرد: برو بیرووووون!تو اینجا چیکار میکنی بوقی؟!
آلبوس:هیچی مینی پرتم کرد بیرون از خونه منم جایی نداشتم برم گفتم بیام اینجا یه ذره به ریشت(نکته کنکوری:ولدی که ریش نداره!)بخندم برم...

قبل از این که شدت رعد و برقیت لرد بره بالا و ملت مدل ادیسونی در بیان رودولف راجو و بارتی رو که آورده نشونش میده و اشاره میکنه که جلسه اول رو شروع کنه.لرد هم با متانت از روی سر و دست و پای ملت رد میشه و میره جلو کلاس وایمیسه:

_اهم اهم!اجتناب از ززیت یا چگونه بر همسرمان حکومت کنیم.با موفقیت صد در صد!بیست بگیرید!خب.همه شما جزو مردان زنده ای هستید که زنتون در حد بووووق هم حسابتون نمیکنه.نه؟!

ریموس:نه! من جزو مردان مرده ام که دورا هرشب از قبر بیرونم میکنه!!

لرد خیلی دلش میخواست بزنه ریموس رو بکشه ولی چون روح بود نمیتونست پس ترجیح داد درسو ادامه بده:خب.برای این که از سلطه زنا بر خودتون جلوگیری کنید فقط و فقط یک راه وجود داره.رازی که هیچکس نمیدونه و فقط من میدونم!

ملت:

لرد: راهش اینه:زن نگیرید!

ملت:
نکته زیر پوستی:این شکلک زیادی ملایمه!این یعنی ملت الان به خون لرد تشنه ان!

ولدی:خب راه دیگه ای نیست به من چه ربطی داره؟!

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنسی پارکینسون در 1386/8/11 22:09:07
ویولت بودلر سابق
[size=medium][color=009900]OnLy اسل
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1386 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاسهای اجتناب از زن ذلیلی - تصمینی،فشرده با موفقیت صد در صد- مدیریت: لرد سیاه

بارتی این تابلو رو خوند و سوتی کشید.
ردولف: خب آماده ثبت نام هستین؟
بارتی و راجر: اوهوم اوهوم!
- پس نفری 10 گالیون بسفلین!
-
- مگه نمیخواین از سلطه زناتون راحت بشین؟
- آره اما من که هرچی در آوردم گذاشتم به حساب گابی! تو چی راجر؟
- منم هر چی در میارم ریختم به حساب مادر شوهر فلور! چیزه یعنی مامانم همیشه پولهام رو میگیره!
ردولف:
بارتی: حالا نمیشه تخفیف بدی...یا قسطی حساب کنی؟
- مرد حسابی آخه ده گالیون چیه که میخوای قسط بندی کنی.
-بذارید به حساب من!:angel:
صدایی بم و خسته این رو گفت. از تاریکی کم کم چهره نون شین با زخمهایی عمیق در چهره و کبودی های زیر چشم پیدا شد.
راجر: چه بلایی سرت اومده؟
ن .ش: پیر باباتون این کارو کرد. حالا ببینین از کی طرفداری میکردین و چه بلایی سرتون اومد.
راتی (راجر+ بارتی):
ن.ش.: هنوز برای ارشاد شما ولی دیر نشده. برای اثبات حسن نیتم 20 گالیون رو میدم. حله ردولف؟
- بله بله خیلی هم خوبه. برین توی اتاق منشی و ثبت نام کنین. یه ساعت دیگه اولین جلسه کلاس شروع میشه.

خونه بارتی اینا
-فلور این دو تا کدوم گوری غیبشون زد؟
- چی بگم خواهر! شاید رفتن دمی به خمره بزنن!
- عمراً ! من به بارتی یاد داده بودم بدون من اینجور جاها نره.
-برو بابا جمعش کن تو هم با این شوهر داریت! منو باش میخواستم از تو یاد بگیرم اما تو اگه بلد بودی شوهرتو آدم کنی الان وضعت این نبود!
- حرف دهنتو بفهم دختره بوقی!
- به من میگی بوقی؟ تو خودت با اون شوهر بوق بوق بوق!
- اصلا" من از امروز دیگه خواهری ندارم! نمیخوام دیگه ببینمت. به شوهر من فحش میدی؟
دو خواهر ایستاده بودند و هرچی از دهنشون در میومد نثار همدیگه می کرند. گیس کشی ای به راه بود که بیا و ببین. آخر سر فلور یک بوق آبدار نثار خواهر و شوهر خواهر خودش کرد و از خونه رفت بیرون و در رو محکم پشت سرش بست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1386 07:32
نمایش جزئیات
آفلاین
اون کسی نبود جز...، ام کسی نبود جز ... خب نبود جز .. !

ملت :

جز رودولف لسترنج . رودولف دستشو جلو گرفت تا با بارتی دست بدهد و همچنان بارتی در حالت به سر میبرد . نمیشد گفت که بارتی بیشتر تعجب کرده بود ، یا خود رودولف از دیدن ِ بارتی ! ( البته رودولف کلا مارموزه ! ) بارتی به آرامی رودولف رو به داخل دعوت کرد .

رودولف : نمیخواستم مزاحم بشم ! تا تو درو باز کردی بارتی ، این بوقیا در رفتن ! مثله اینه که ...

چشای رودولف به فلور افتاد و همچنان که از شکلک های مختلف ؛ به انواع مختلف تری تغییر چهره میداد سر جایش میخکوب شد . فلور اهمی کرد و صاف نشست و راجر هم که یه مقداری زز شده بود ، اول کلاس گذاشت ولی بعد غیرتی شد و یخه ی رودولف رو گرفت .

راجر : مردک مگه خودت زن و بچه نداری ؟
رودولف : اهم .. چیز ... میشه چند لحظه بیاید بیرون ؟

راجر و بارتی قصد مخالفت داشتن ، ولی راجر اونا رو با زور داخل آشپزخونه میبره .

ردولف : ، میدونید این کارا آخر عاقبت نداره ؟ منظورم زز بودن ِ . میدونید که من خودم از اون زز های روزگار بودم ! ولی وقتی چند جلسه ای در کلاس های لرد شرکت کردم ، درست شدم . شوما ها هم باید شرکت کنید چون هم وظیفه اتونه ، هم اینکه ... وظیفه اتونه !

راجر : حالا این کلاسا چی هس ؟
رودولف سرشو به اونا نزدیک میکنه و توضیح میده . با هر کلمه ای که میگه ، صورت راجر از حالت عادی بیشتر خارج میشه و دیگه کم کم صورتی براش نمیمونه .

رودولف : کلاس هایی هس برای اینکه روش های مناسبی رو برای رفتار با زناتون یاد بگیرید که هم قدرت شوما ها زیاد میشه ، هم اونا ازتون میترسن ! ؟

بارتی و راجر : لرد سیاه به سلامت باد !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1386 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی آنسو تر:
_ بوق بر تو!پس تو به چه درد میخوری؟الان همه دارن در کمال عشق و صفا و صمیمیت با هم حال میکنن تو اینجا نشستی؟مردان غیور این سرزمین روز به روز بیشتر از دیروز به سمت ززیت پیش میرن تو عین بوق اینجا ماسیدی؟خب یه فکری بکن!
این رو فردی که به طرز خیلی غیر عادی ریشش بلند بود بر سر فرد دیگه ای که یه ریش بیریخت بزی داشت فریاد میزد.
نفر دوم:خب چَه کار کِنَم؟(با لهجه غلیظ چهار شنبه!)
نفر اول:ژوهاهاها!بیا جلو تا بهت بگم.

صحنه میره رو سایلنت و بعد چند دقیقه نفر دوم هم به این حالت در میاد...

_پس یکی از عوامل نفوذیت رو بفرست اغفالشون کنه.فهمیدی؟!

،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛

یه ذره اونورتر:

راجر،بارتی،گابریل و فلور دور هم نشسته بودن و داشتن حرف میزدن.البته بهتره بگیم فقط بارتی که به شدت از بودن کنار گابریل خوشحال بود حرف میزد:

_ یک روز نشسته بودیم یه هو تلفن زنگ زد.گفتم کیستَ؟گفت رودولف لسترنج هستَ!گفت من خفن در میزان زز ای از تو کم آوردم میخوام ازت آموزش و اینا بگیرم.گفتم صبر کن.یَک طیاره دربست گرفتم ...

تق تق تق.

_پرواز کردم طرف جزایر قناری که...

تق تق تق.

_به هموطنم کمک کِنم.

تق تق تق.

بالاخره بارتی با بهره هوشی صد در تریلیاردش( )فهمید دارن در میزنن و بلند شد که بره در رو وا کنه.بدون این که بدونه با باز کردن در و راه دادن فرد پشت در آتیش به خونه و زندگیش میزنه.

بارتی:کیستَ؟

فرد پشت در:ببخشید آخ!میشه آخ!در رو آخ!وا کنین؟آخ!این پشت بزن بزنه آخ آخ!دارن من رو هم میزنن!آخ!بوقیا!بیناموسا!برید اونور!در رو وا کن تو هم دیگه!

بارتی که صدای طرف براش خفن آشنا میزد در رو وا کرد:

فرد پشت در:سلاااام!

اون کسی نبود جز...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویولت بودلر سابق
[size=medium][color=009900]OnLy اسل
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: چهارشنبه 9 آبان 1386 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
شرح دعوا :

ریش آلبوس همش زیر دست و پای ن.ش می رفت و اون هی می خورد زمین و آلبوسو با خودش به سنگ فرش می کشید ... کمی به دعوا و کتک کاری و ... غیره و حرفهای ... کشیدند و ...
بالاخره دست از دعوا برداشتند و به گفتگوی تمدنها پرداختند . ( تمدنها ؟ )

- خب ما به این نتیجه رسیدیم که شما برین معذرت خواهی کنین .
- چی ؟ کی ؟
آلبوس : تو حرف نزن
ن.ش : ببین من اصاب ندارما ! اصاب مصاب ماشین حساب !
آلبوس : بچه ها پاچنار بریزین سرش !
ن.ش : بچه ها بریزین سرش !

و دوباره دعوا صورت گرفت ...

در آنطرف بارتی و راجر با همدگیه حرف می زدن و بعضی اوقات هم که حوصلشون سر می رفت با ریتم آهنگ توی خونه که صدایش تا اونجا می رسید که تکنویی می زدن و می رفتن تو کارش که خیلی حال می داد .
بالاخره دست از این ارزشی بازیا ورداشتن و به این فکر فرو رفتن که چیکار کنن , چیکار نکنن !
و به این نتیجه رسیدن که برن و از گابریل و فلور معذرت خواهی کنن . به سمت در خانه حرکت کردن و وارد شدن . به سمت طبقه ی بالا که مکان مهمونی بود رفتن .
در طبقه ی بالا از هم جدا شدن و به محض جدایی به معشوق خود رسیدن .
بارتی تا گابریل رو دید دهنش وا موند و دهنش آب افتاد و با خود گفت :

- عجب لباسی پوشیده ! گابریل منو ببخش !
- نه ! :no:
- تو رو خدا !
- نه ! :no:
- جون من !
- حالا چون تویی
بارتی :
بارتی و گابریل : :bigkiss:

در آنطرف همین ماجرا ولی خب کمی کوتاهتر برای راجر و فلور هم اتفاق افتاد و اونا یه آهنگ گذاشتن که با هم تانگو برقصن و برن تو کارش دیگه !
بارتی و گابریل : :banana:
فلور و راجر : :banana:



خارج از خانه :

آلبوس و ن.ش :
بچه ها پاچنار و هم محلی های ن.ش : ایول بزنش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
فرد ناشناخته: آخه و ماخه و ار این حرفا نداریم. بربد جلو ببینم.
و بعد راجر و بارتی بهخ سمت خونه حرکت می کننند و ...

بارتي و راجر كه بسيار مصصم شده بودند ناگهان با صدايي آشنا ايستادند:
- به نظرتون كارتون درسته؟!
هر دو به سمت صدا برگشتند و همزمان گفتند:
- دامبل!!!!!!!!!اينجا چي كار مي‌كني؟!فكر كرديم الان بايد پيش هري باشي!!
دامبل : من اينجا نقش پير بابا رو دارم تابلو نكنيد!!
بارتي: اهان!خوبي پير بابا؟!چرا پيش كارآمد نيستي؟(كارآمد=هري)
پير بابا:‌ بحثو منحرف نكنيد!! مي‌‌گم به نظرتون بس نيست به زناتون اين همه زور گفتين؟!چه قدر ستم به اين زناتون مي‌كنيد؟!بس نيست اينقدر تن اين مرلين بد بخت رو تو قبر لرزوندين؟!اون چه گناهي كرده كه شما نتيجه‌هاش شديد؟!(اين بند ديالوگ برحسب حمايت از ساحره‌هاي عزيز بود!!)
ناگهان تل پير بابا زنگ خورد و پير بابا با نگاهي به صفحه‌ي جادويي ان شماره را خواند و صورتش به اين() صورت در آمد و كمي آن طرف تر گوشي را برداشت و ‌گفت:
- سلام كونگال جون خوبي جيگر؟!حال كردي چيا در مورد حقوق زنا گفتم؟!....
بعد از نيم ساعت كه پير بابا تلش رو قطع كرد ملت از بس اين پير بابا قربون صدقه‌ي كونگال رفته بود داشتند از اين () حالت مي‌مردند، پير بابا به سمت بارتي و راجر رفت و آن دو را از خواب بيدار كرد و ادامه داد:
- خوب داشتم مي‌گفتم شما خجالت نمي‌كشين؟!نه واقعآ مي‌خوام بدونم حيا نمي‌كنيد با اين همه ستم كه به اين ساحره‌ها كرديد بازم مي‌خوايد بريد مهمونيشونو خراب كنيد؟!به جاي اين كارا بريد عذر خواهي ازشون كنيد!!
بارتي و راجر كه حرفاي پير بابا روشون تاثير عميقي گذاشته بود سرشان را از خجالت پايين انداختند و بي‌سر و صدا باز هم به سمت خانه حركت كردند تا از همسرشان عذر خواهي كنند كه بعد از كمي راه رفتن باز هم صداي اون فرد ناشناس رو شنيدند و برگشتند!
ن.ش:چي كار داريد مي‌كنيد؟!ديوونه شديد؟!يادتون نيست اين ساحره‌ها چه قدر زجرتون دادن چه قدر بهتون ستم كردن بعد شما مي‌خوايد بريد ازش عذر بخوايد؟!مگه مغز...
پير بابا از دور دوباره نزديك آندو شد و با ديدن فرد ناشناس به او خيره شد و سوتي زد و به صورت كاملآ لاتي گفت:
- آهان، پس ايشون زير پاتون خوابيده، چيه؟!امري داري مزاحمه اقايون شدي؟!
ن.ش: ببين داش، من با تو كاري ندارم برو كنار بزار به كارو كاسبيمون برسيم!
پير بابا:‌داش داش نكن ما خودمون 5000 داداشيم(!) كه همه‌ي بچه‌هاي جادوگران رو زديم!!
ن.ش: بچه‌ها به اين گوش نديد اين شيطونه!اين الياسه!!
پير بابا با اين حرف ن.ش بسيار شاكي ميشود و به سمت او حمله حمله‌ور شد و با فرياد گفت:
- اسم اين مرتيكه‌ي خز رو به من نسبت ميدي؟!
و بين آندو گرد و خاك كتك كاري به هوا مي‌رود.....
******
شرمنده كه بد شد تازه واردم ديگه!!:دي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!