جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 بهمن 1386 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با خشم به اتاقش که در زیر شیروانی بود رفت عینکش را به گوشه ای پرت کرد و شروع به تعمیر چوب دستی اش کرد زیرا فامیل های شوهر خاله اش به انجا اومده بودند و بچه کوچک انها با نشان دادن چوب دستی وی داشت راز جادوگر بودن او را بر ملا میکرد هرسی به نقطه ای خیره شد زیرا مطمئن بو فردا مورد باز جویی قرار خواهد گرفت

تاييد نشد.كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/2 22:39:02
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/2 22:39:36
من هری رو به خاطر هری بودنش دوست دارم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 بهمن 1386 01:52
نمایش جزئیات
آفلاین
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل

عینکش شکسته بودو به دیوار زیر شیروانی پناهگاه متروکه تکیه داده بود از شدت خشم می لرزید در حالی که شمشیر گریفیندور چند قدم آنطرف تر افتاده بود و بلاتریکس در چند قدمیش قهقهه سر می داد. بلاتریکس گفت: آماده مردن باش پاتر میخوام پیش لردسیاه ببرمت. هری گفت: خفه شو پست فطرت. بگو ... بگو جینی کجاست. زود باش. بلاتریکس: اوه، هری کوچولو عاشق جینی شده. ها ها . هری:گفتم بگو پست فطرت وگرنه... بلاتریکس گفت: پاتر، تو، داری از من بازجویی می کنی؟ پاتر تو در موقعیتی نیستی که از من سوال کنی تو رو زمین افتادی بدون چوبدستی. هری فریاد زد: خفه شو بلاتریکس فریاد زد: کروشیو. هری خود را به طرف چوب دستیش پرت کرد. طلسم بلاتریکس به دیوار خورد و کمانه کرد. هری چوبدستیش را برداشت و گفت: آواداکداورا اما اتفاقی نیفتاد. بلاتریکس: می خوای من رو بکشی حتما بعدش میری خونه مالفوی ها تا جینی رونجات بدی؟ هری فریاد زد: پروتگو نوری قرمز رنگ پدیدیار شد و بلاتریکس در همان نقطه بیهوش بر زمین افتاد. هری از جایش بلند شد شمشیر گریفیندور را برداشت عینک شکسته اش را تعمیر کرد و به سمت خانه مالفوی ها رفت

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/11/2 12:14:37
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/11/2 17:27:49
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1386 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل

جینی توی شیروانی کنار هر نشسته بود و می گفت : هری بیشور هیچی توی مخت نمی ره من هی دارم مس می سابم بفهم دیگه
و هری بی توجه به جینی عینکش را روی صورتش تکانی داد و به خواندن ادامه ی روز نامه پرداخت :
امروز پرفسور دامبلدور به دلایل نا مر بوطی به سوروس اسنیپ مشکوک شد و در صدد بر امد تا طی بازجویی های متفاوت سر از کارش در اورد می گویند که دلیل این همه باز جویی مشخص نیست اما هم چیز از صحبت مرموزانه ی سالازار و البوس دامبلدور شروع شده بود همه چیز ......
سالازار می گوید ک رازی هست که سوروس اسنیپ از ما پنهان می کند من این راز را برملا می سازم

_هی هری { جینی محکم چنگال رو فرو می کنه توی پای هری }
هری با خشم بلند شد و گفت : جینی پام درد گرفت
جینی گفت : حقته
و هری گفت : خاک تو سر من که چوچانگ رو گزاشتم اومدم با تو عروسی کردم
و بعد با عصبانیت به نقطه ای از شیروانی رفت تا لظه ای دور از غر غر ها ی جینی بخوابد

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/11/1 10:01:09
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 دی 1386 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل

از شدت خشم نمی دانست که باید چه کار کند،از زیر عینک های هلالی اش به نقطه ای که مودی قلابی در آن قرار داشت نگاه کرد و دستور داد که از او دوباره بازجویی کنند تا همه چیز را بر ملا کند و اگر دوباره به حرف نیامد با شمشیر جادویی او را به قتل برسانند و جسدش را در زیر شیروانی رها کنید.

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط payampotter در 1386/10/29 16:40:46
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/30 10:27:58
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 29 دی 1386 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل


هوا بشدت سرد بود دخترک تنهای تنها نشسته بود سرمایی طافت فرسا بر همه جا حکم فرما بود صورتش از شدت سرما سرخ شده بود شیشه های عینکش هم از شدت سرما ترک برداشته بود به گوشه ی شیروانی خزید با خود گفت بهتر است با اوضاع کنار بیایم زندگی در شیروانی خیلی بهتر از زندگی در پشت بام قصر است از این که با صدای زوزه ی گرگان به خواب برود به خود لرزید نقطه ای را برای خوابش انتخاب نمود و با غصه وسایلش را برداشت وسایلش که شامل :یک چنگال ، یک قاشق و یک دست لباس بود
در میان ابزار و وسایل اندکش در گزشته شمشیری هم به چشم می خورد شمشیری که برقش بر دل ها هول می انداخت شمشیری که پدرش برایش به یاگار گزاشته بود اما وزیر ظالم شاه با حسادت او را متهم به سرقت کرده بود و شمشیر را از او گرفته بود با خود گفت : این شاه چه گونه دختری را که می خواست با او زندگی کند را متهم دانست و دوباره اشک ریخت باید دست وزیر خائن را بر ملا می کرد با خشم بیاد صورت نفرت انگیز وزیر افتاد وقتی که شاه گفت که می خواهد با او ازدواج کند و به اعتمادی که شاه به وزیرش داشت اندیشید چرا این را نفهمیده بود و ارحت اجازه داد که شاه او را مورد بازجویی قرار دهد چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترک سرش را میان دستانش پوشاند و زار زار گریست

تایید نشد.!
یه داستان هری پاتری بنویس. موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/30 10:27:40
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 28 دی 1386 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
هری سر میز صبحانه با چنگالش بازی میکرد و به نقطه ای خیره شده بود. بلند شد عینکش را برداشت و به سمت اتاق شیروانی خانه در حرکت بود. شمشیر گریفیندور که در دستش قرار دادشت را حمل میکرد. خشم زاید الوصفی او را در برگرفته بود. دیروز عینکش را که شکسته بود می خواست به وسیله جادو تعمیر کند اما حواسش نبود که به سن قانونی نرسیده و بخاطر طلسمی که انجام داده بود بازجویی میشد.

تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/10/30 8:36:50
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1386 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
عینک – شیروانی- نقطه – چنگال- شمشیر- بازجویی- برملا- تعمیر- خشم - حمل

مردی عینک به چشم از فروشگاه کنار ایستگاه مترو در حال تعمیر بیرون امد. یقه ی بارانی بلندش را بالا کشید.و چند ثانیه به صدای برخورد باران به شیروانی های اطراف گوش سپرد . از خشمی که تا همین جند دقیقه ی پیش در وجودش می جوشیددیگر اثری نبود.به نقطه ای دوردست خیره شدوبه صدای چرق چرق چنگال پلاستیکی که زیر پا خرد می کرد توجهی نداشت.
:- چه بلایی سر اون بیچاره ها اوردی؟ مرد به وضوح از جا پرید وبه دختر رو به رویش خیره ماند.لبخند ی بی رمق زد و جواب داد:- شمشیر تو از رو بستی. داری منو بازجویی می کنی؟ حمل بر بی ادبی نباشهمی دونم سوالو با سوال جواب نمی دن اما......من دوست ندارم شگردای کارموبرای هرکسی برملا کنم.بعد از شش سال دوری اینطوری ازم استقبال می کنی؟
دخترک که صورت معصومش از سرما سرخ شده بود زمزمه کرد:- ازت متنفرم تو برادرمنو کشتی. مرد زمزمه اش را پاسخ داد :-می دونم بیا بریم باید در موردش جای بهتری حرف بزنیم. ودست دختررا گرفت و دو ناپدید شدند.

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط doctor hannibal lecter در 1386/10/27 22:13:23
ویرایش شده توسط doctor hannibal lecter در 1386/10/27 22:20:12
ویرایش شده توسط doctor hannibal lecter در 1386/10/27 22:33:50
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/28 0:40:41
دستمالی کثیف....چ�
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1386 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
5- داستانها نباید بیش از ده خط شود.

كلمات جدید:
عینک - شیروانی - خشم - شمشیر - نقطه - حمل - چنگال - بازجویی - تعمیر - برملا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 دی 1386 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
توی سالن کافی نت نشسته بودم .همون جای همیشگی. روبروی فروشگاه اغذیه فروشی.
امروز قرار بود آرزوهام تحقق پیداکنه.بالاخره میتونستم کاری کنم رقیبم جلوم سر تعظیم فرود بیاره. این چند روزه که منتظر اعلام نتایج بودم حتی ثانیه ها هم به زور سپری میشدن.رفتم تو اینترنت .همون سایت همیشگی.وقتی اون صحنه رو دیدم دیوانه شدم.درست مثل یه شوخی بود. آنقدر عصبانی و ناراحت بودم که وقتی بلند شدم نفهمیدم دستم خورد به(وب )افتادو شکست.
رو کردم به آقای ویزلی که از ترس مثل موش یه گوشه کز کرده بود و گفتم:
من دیگه اینجا نمیام . نوشتم توی بازی با کلمات تایید نشد. دیگه انگیزه ندارم.

تایید شد! البته بهتر بود یه داستان کاملا هری پاتری مینوشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط nicholas_green در 1386/10/25 15:09:34
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/25 17:32:58
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/25 17:35:23
شناسه ، شناسه ، شناسه.

هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 24 دی 1386 21:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در سالن فروشگاه جديد لوازم شوخي:
رون با برادرش در فروشگاه لوازم شوخي شروع به كار كرده بود .
حالا ديگر جادوهاي فراواني را فرا گرفته بود . روز اول كه به فروشگاه رفت يك موش پلاستيكي را خراب كرد و سرش را شكست . برادرش با عصبانيت به رون گفت : اي دست و پا چلفتي . برو و تا درستش نكردي بر نگرد ...
رون هم موش را برداشت و با خواندن چند ورد و در عرض چند ثانيه آن را به شكل اولش دراورد و به همراه يك تعظيم گفت :
اينم از موش . خسيس

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نوستر آداموس در 1386/10/24 22:13:07
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/10/25 12:23:35