جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

161 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
161 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

خوابگاه‌های گریفیندور

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1386 06:51
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از پسرا : یا همین الان میرید بیرون یا ... !
آماندا : یا چی ؟ شما برید بیرون !
- نمیریم !
آماندا : نمیرید ؟ باشه ! اشکالی نداره ! پس بچه ها بیاین ما بریم !
دخترا :

ناگهان چشمان سیریوس برقی میزند و دم گوش استر حرف هایی بلغور میکند ... !
استر :
سیریوس : پرسی ! پنجره رو باز کن !
پرسی : مطمئنی ؟؟؟
سیریوس : هیچوقت اینقدر مطمئن نبودم تو زندگیم !
پرسی : اِ ! راست میگی ؟ باشه بیا !
سارا : اینا دارن چی فکر میکنن واسه خودشون ؟
جسی : نمیدونم ! حتما نقشه ای دارن !
آماندا : وااااو ! اونجارو ! چه منظره قشنگی !
لیلی : کجاست ؟ کو ؟ ببینم ؟

و بدین ترتیب دختران جذب پنجره میشوند ! اما غافل از اینکه سیریوس کمی آن طرف تر مشغول ورد خوانی بود تا آن منظره مجازی از بین نرود !
کمی بعد ...
دختران که به وجود آن تصویر شک نداشتند یکی یکی از پنجره به پایین پرت میشوند به خیال اینکه قدم به باغی میگذارند!

لارتن : میگم بچه ها ، مطمئنید این کارمون خوب بود ؟ یه وقت فردا خدا تاکسی دربست نگیره واسمون به مقصد جهنم ؟!!
پسرا :

اما پرفسور مک گاناگول که تمام وقت را مشغول محاسبه کردن تعداد گوساله ها بود فوری بشکنی زد و گفت : چار تا ! دو تا گوساله داشتیم ! دو تا دیگه اضافه شدن ،شدن چار تا ! وااااای ! من خیلی نابغم ! آلبــــــــــــــــــوس !!! من یه رابطه مهم ریاضی مشنگی رو کشف کردم !

جیمز هری ( یا همون هری جیمز ! نمیدونم یکی از این دو تا دیگه !) : خب دیگه ! بریم بقیه خوابگاه رو جمع کنیم !

...

همان لحظه ، محوطه ی هاگوارتز زیر پنجره خوابگاه پسران گریف !

لیلی : اه اه ! حالا چطوری این همه گل و لجن رو از رومون پاک کنیم ؟
جسی : نمیدونم ! اما همینو میدونم که باید حال اون پسرا رو جا بیاریم !
لیلی : چطوری ؟
آماندا : من بگم ؟
جسی : تو ؟؟ بگو ؟؟؟؟!
آماندا : نقشه ی ب رو اجرا میکنیم !
سارا : اصلا نقشه الفی در کار هست که نقشه ب اش رو اجرا کنیم ؟
آماندا : اگه نیست نقشه پ که هست !
سارا : حالا چی هست نقشه هه ؟
آماندا : خوابگاهو جمع نمیکنیم !
دخترا : چی ؟
آماندا : خب باشه ! به پسرا هم میگیم زحمت نکشن ! اما حقشون نیست که خسته بشن ؟ ببین اینجای پلیورم رو پاره کردن !

اون وقت ذره بینی رو از ناکجا آباد در میاره و جای آستین پلیورش رو نشون میده که اندازه نیم میل اونر و یک دهم نیم میل اونورتر نخ نما شده بود !!!
لیلی : یه کم واضح تر بگو ! اینقدر نرو تو حاشیه !
آماندا : فکر نمیکردم اینقدر دیر روشن شید ! بابا ما که بالاخره قراره یه یکی دو هفته ای رو نقش لاکپشت رو بازی کنیم و خونه به دوش شیم ! حالا چه جمع کنیم چه نکنیم وضعیت همینه ! فوقش اینه که یه کم توقیف میشیم ! بد دروغ میگم ؟
سارا : فجیع !
لیلی : نه ! زیادم تابلو نیست دروغات ! اما بد نگفتی ها !
سارا : پس بریم به پسرا هم بگیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در يك برهه(؟) حساس از زمان همه به سمت در برميگردن.
در همين حين جرج ويزلي مي‌گه:
- اوه اوه دخترا اومدن گاومون دو تا قلو ديگه زاييد!

ناگهان(نه آنچنان ناگهاني) مك‌گونگال در چهار چوب در ظاهر مي‌شه.

ملت نفسي از سر راحتي مي‌كشن(طبيعيه!) و نگاهي پرسشگر به استرجس مي‌اندازن.

استرس(ملقب به اسو با نام شناسنامه‌اي استرجس) رو به مگي مي‌كنه:
- چي شده پرفي؟
مك‌گونگال چونشو مي‌خارونه() و مي‌گه:
- اولا كه گفتيد گاوتون چند قلو زاييده؟
تدي سريع مي‌پره جلو:
-تا الان چهار قلو!
- ولي جرج كه گفته بود دوقلو! ايناها:
نقل قول:
جرج:گاومون زایید ... دو قلو هم زایید

چه مشكوك!
بعدشم اينكه، اين دخترا دم در خوابگاه شما چي كار مي‌كردن؟ باز داشتين چي كار مي‌كردين اينا اينجا جمع شده بودن؟

و استرجس با شنيدن اين صحبتا قرمز مي‌شه.

مگي يه مقدار هم بچه ها رو به جمع كردن وسايل تشويق مي‌كنه و مي‌ره...

و ملت گريفي با فهميدن اين نقشه شوم دخترا دوباره شروع مي‌كنن برا ريختن طرح يكي از اين دعواهاي خز و خيل ديگه بين دخترا و پسرا!
(بسيار انتحاري نوشته شد ... زيباييش به بي معني بودنشه!)

===

سارا به ياد مرحوم ‍ژانگولر اينو نوشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مكان : پشت در

_آي پامو لگد كردي!
_ پاتو جمع كن خوب!
_ تو كوري ! من كه پام پيشه خودم بود!
_ خودت كوري! نزار چوب دستيمو در بيارم!
_ در بيار ببينم...

_ هيس ساكت باشيد! ليلي ، سارا اگه ميخواييد سر و صدا كنيد همين الان برگرديد . عيش مارو هم مشوش نكنيد!

آنگاه جسي به سمت در برگشت و همانطور كه دست هايش را به هم مي ماليد ادامه داد :
_ چه عيشي بشه امشب!

مكان : داخل خوابگاه پسران

پرسي :
_ من مسئول پاك كردن پنجره مي شم!

استر :
_ نمي خواد... پنجره تميزه... بيا اين ور...پنجره روهم ببند!

سيريوس در حالي كه خميازه مي كشيد :
_ خب كاري ديگه نمونده من مي رم بخوابم!

جيمز :
_ كجا باب بزرگ ! حمل اين وسايل مونده!
_ به من چه! بديد اسكورپيوس ببره!
_ پس تد چي كارست؟
_ من كمرم درد مي كنه! خود جميز مناسب ترين گزينست!

و خلاصه... كم كم اين صحبت هاي به دعواي و گيس و گيس كشي رسيد.

_ منو مي زني؟ الان نشونت مي دم!
_ دست روي پدربزرگت بلند مي كني؟
_ داداش بزرگتو مي زني؟

و در همين هنگام!

شترق... در سالن چارتاق شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 09:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با سر مشغول تایید کردن تقسیم کار بودن که صدای سیریوس اومد ... اون روی پله های خوابگاه ایستاد بود و گفت:

خب من میرم بخوابم !!!

استر میاد چیزی بگه سیریوس دوباره میگه :

شب بخیر ...

ملت گریفی:

نیم ساعت بعد از اینکه سیریوس خوابیده بود لیلی گفت:

خب بریم خوابگاه رو تمیز کنیم ... اول از خوابگاه پسرا شروع میکنیم !!!
ملت پسر دست و پا زدن تا اینکه لارتن از زیر میز میاد بیرون (نکته : از بس دست و پا زد پرت شد زیر میز ) و میگه:
نه دیگه نشد ... هر گروه خوابگاه خودشو تمیز میکنه ... استر جون من یک قانون بزار این دخترا نتونن بیان توی خوابگاه پسرا ... !!!

دخترا:

بعد از کلی جنگ و دعوا تصمیم بر این شد که دخترا خوابگاه خودشون رو تمیز کنن و پسرا هم خوابگاه خودشون رو ... البته در این بین چون دخترا شک کرده بودن و میخواستن کمی به ریش پسرا بخندن نقشه کشیده بودن که یک دفعه خودشون رو بندازن توی خوابگاه پسرا !!!
ولی پسرا بی خبر بودن ...

استر به همراه لارتن جلو رفتن و وارد خوابگاه خودشون شدن ... پرده ی خوابگاه کنده شده بود وسط اتاق بودش ... تخت ها نظمشون رو از دست داده بود و هر کدوم یک جای اتاق بود ... لباس های بچه ها به جای اینکه توی چمدونشون باشه روی پرده ی تختشون نصب شده بود یا گره زده بودنش به تخت .. دفتر و کتاب های درسی همه به صورت باز روی تخت بچه ها بودش... لارتن میره به سمت تخت خودش و به پوسترهای نارنجی که زده بود نگاه میکنه

در این بین سیریوس به خواب عمیقی فرو رفته بود و خروپفی میکرد که پرده ی تختش تکون میخورد ....

ریموس: بریم یک حالی بهش بدیم دیگه در نره از زیر کار ...

همه چوب دستی هاشون رو به سمت سیریوس گرفته بودن و آماده بودن که دوباره تق...

پرسی دوباره پنجره رو باز کرده بود ...

همه:

بعد از اینکه پرسی رو به هزار زحمت به تخت خودش بستن دوباره چوب دستی هاشون رو گرفتن سمت سیریوس و ...

بوم !!!

سیریوس با بالش تخت و ... محکم میخوره به سقف و میاد پایین ... بعد سریع بلند میشه و داد میزنه :

هان چیه ... ولدی کچل حمله کرده ؟؟؟ زلزلس ؟؟
ملت:
تا اینکه استر از خنده خسته شد و گفت:

نه پاشو کمک کن !!!

در این لحظه دخترا پشت در خوابگاه پسرا منتظر موقعیت بودن ... !!!

ادامه دارد...

=================

سوژه همونه ها فقط دخترا میخوان ببینن توی خوابگاه پسرا چه خبره ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 22 بهمن 1386 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج:گاومون زایید ... دو قلو هم زایید

پرسی بازم پنجره رو باز کرد

- اون پنجره رو ببند تا این گوساله ها از سرما نمردن!

پرسی ناخودآگاه با دیدن مک گوناگال که دو تا گوساله دوقلو یکی سمت راست و دیگری سمت چپش بود پنجره رو بست.

استر که داشت کله رو می کوبید به دیوار میخواست یخه مک گوناگال رو بگیره و طلسمش کنه اما یادش اومد یه سری بوقی دستور دادن از جادو نباید استفاده کنه!

لارتن که اند خونسردی و باحالی بود دستش رو انداخت گردن مک گوناگال و گفت:
- آخه مینی جون، صد دفه گفتم بیا خودم بت سنگ کاغذ قیچی حرفه ای رو یاد بدم، نگفتم؟ حالا ببین توی چه هچلی افتادیم. مثلاً همین اسکورپیوس! اگه جادو نباشه که توی مرلینگاهم گیر میکنه.

مک گوناگال به قیافه های درمونده بچه های گریف نگاه کرد و گفت:
- بابا دستور دادن با جادو نمیتونین وسایلتون رو جمع کنین، نگفتن کلاً استفاده از جادو ممنوع شده که!

جرج که حسابی با این حرف خوشحال شده بود چوبدستیش رو کشید بیرون و با یه اشاره به تدی، هر دو گوشه تالار مشغول دوئل شدن! پرسی هم که دوزاریش افتاده بود با جادو چه کارهایی که نمیشه کرد با یه حرکت چوبدستی دوباره پنجره رو باز کرد .

سیریوس خمیازه ای کشید و در حالی که به سمت خوابگاه می رفت گفت:
- خب دیگه، مشکل حل شد. من برم بخوابم. هری جیمز تو هم بیا! وقت خوابت گذشته بچه! من به بابات قول دادم مواظبت باشم.

جیمز: به ریش مرلین من جیمز هری ام!

لیلی که از این همه بی خیالی سیریوس اندر کف مونده بود گفت:
- کجا میری؟ ما همین امشبه رو وقت داریم وسایل رو جمع کنیم!

سیریوس: منم میخواستم یه استراحت کنم بعد بیام کمک.

ریموس که از بس ساکت مونده بود فکر می کرد الان اینا میگن یارو لاله، پس تصمیم گرفت حرفی بزنه که دیگه کسی نتونه روش چیزی بگه:
- به نظرم باید تقسیم کار کنیم!

مک گوناگال: فقط توی تقسیماتتون یکی هم مسئول این گوساله ها بشه!

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 22 بهمن 1386 08:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی با شوق و ذوق دوباره میره پنجره رو باز میکنه که هوا بخوره !!!
استر که هنوز مشغول فکر کردن به محتوای نامه بودش با اولین برفی که میخوره به صورتش بلند میشه داد میزنه :

اگر میخوای آدم برفی بشی برو بیرون وایسا !!! ببند اونو !!!

پرسی :

و باز هم پنجره رو بست ... سیریوس که اصلا انگار نه انگار محتوای نامه چی بودش باز هم میخواد ادامه ی بازی رو بره و میگه:

بیا بشین استر بازیمون رو انجام بدیم !!!

همه ی اعضای گریف طوری به سیریوس نگاه میکردن انگار اصلا توی باغ نیستش !!

بالاخره بعد از دقایقی سکوت لارتن که پیرهن نارنجی به تن کرده بود بلند میشه و میگه:

خب ببینم چی کار کنیم؟؟؟

همه به این صورت به اون:
ریموس که خودشو مثلا انداخته بود روی صندلی فریاد زد : خسته نباشی !
لارتن: مونده نباشی

لیلی از پله های خوابگاه پایین اومد و گفت:

خب ببینید این که مشکلی نیستش !! ما تمام وسایل رو جمع میکنیم به کمک جادو بعد دوباره میچینیم !!! در عوضش تالارمون هم نو میشه !!!

استر کمی فکر کرد و گفت:

آره ایده ی خوبیه !!! بریم با کمک جادو وسایلمون رو جمع کنیم !!!

بـــــــــــــــــــــــــــوم!!!

جغد سفیدی محکم خورد توی پنجره !!!
استر: پرسی اون پنجره رو باز کن ...
پرسی : یعنی باز کنم ؟؟

ملت:
استر:

بالاخره پنجره باز میشه و جغد وارد میشه ... نامه ای که او همراه خودش آورده بود حاوی یک خط بود !!

ضمنا به وسیله ی جادو نمیتوانید وسایل را جمع کنید ... چون مک گونگال باخته !

جرج:گاومون زایید ... دو قلو هم زایید

پرسی بازم پنجره رو باز کرد

ادامه دارد ...

========

سوژه رو ادامه بدید ولی تند تند نه !!!
من استفاده از جادو رو ممنوع کردم که سوژه زود تموم نشه !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 22 بهمن 1386 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید :
( البته من در حدی نیستم که بخوام واسه اعضای قدیمی گریف سوژه بدم ولی خب چه کنیم که حرفهای سیریش عزیز رگ غیرت پاتری بنده رو ترکوند !)


کریسمس فرا رسیده و محوطه ی هاگوارتز سفید پوش شده بود. دانه های درشت برف بر سر و روی دانش آموزان حاضر در تالار خصوصی گریفندور می بارید ....

ریموس ، جرج و جسی در حال بازی با کارت های انفجاری بودند ، لارتن بر روی صندلی داغش می سوخت و سیریوس و استر نون بیار ، کباب ببر جادویی بازی می کردند . تدی و جیمز نیز سعی داشتند یویوی صورتی رنگ جیمز را در حلق هوگو فرو کنند ....

و دانه های درشت برف همچنان بر سر و روی گریفندوری ها می بارید ...

استر بالاخره فریاد زد : د ببند اون پنجره رو پرسی !

پرسی که در تمامی این مدت با نیشی باز جلوی پنجره ی باز تالار ایستاده بود ، با نیشی باز تر در حال بستن پنجره بود که ناگهان جغد سیاه رنگی با خال های آبی خود را به داخل تالار انداخت.
پرسی پنجره را بست و با این کار بارش بر سر و روی ملت پایان یافت.
ویکتور به سمت جغد رفت و نامه ای با مهر و موم مدیر مدرسه را از پای جغد باز کرد ، جغد پرید و به سمت اسکورپیوس هجوم برد...

استر نامه را از ویکتور قاپید و خواند :
از:
مدیریت هاگوارتز
به:
ساکنان خوابگاه گریفندور

در راستای طرح نوسازی مدارس و طبق بخشنامه ی سازمان آموزش و پرورش وزارت سحر و جادو تصمیم شورای مدیریت مدرسه بر آن شد تا تعمیراتی اساسی در هاگوارتز انجام گیرد. بنا بر این تصمیم، تعمیرات می بایست از تالارهای خصوصی آغاز شود.
و همچنین پس از انجام مراسم سنگ،کاغذ،قیچی میان 4 سرگروه مدرسه که پرفسور مک گونگال سوخت و از دور بازی ها کنار رفت تصمیم بر آن شد که تالار گریفندور اولین خوابگاه برای تعمیرات باشد.
لذا خواهشمند است جول و پلاس خود را جمع کرده و از فردا صبح اول وقت خوابگاه را به مدت یک هفته ترک نمایید.
اما این که کجا بروید و این یک هفته را چطور بگذرانید ربطی به مدیریت مدرسه ندارد.
این شما و این هم محوطه ی هاگوارتز

مدیریت هاگوارتز
آلبوس پرسیوال وولفریک برایان دامبلدور

--------------------------
ادامه دارد...

ملت گریفی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1386/11/22 0:45:16
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 05:33
نمایش جزئیات
آفلاین
***ظهر موقع ناهار***

ملت دختر با دیدن میز ناهار دو حس متفاوت رو با این شکل در خود حس کردند. به اضافه یه حس شرمندگی که ای وای آبرومون پیش پسرا رفت.
یه میز رنگارنگ ، غذاهایی که قیافشون داد میزد فوق العاده خوشمزن و غذاها انقدر زیاد بود که با رعایت میزان بر آمدگی شکم میتونستن تا فردا ظهر غذا داشته باشن.
همه با خوشحالی نشستن سر میز و مثل قحطی زده ها اینقدر خوردن که فقط به اندازه شام غذا موند.
_: با این حساب از این به بعد غذا پای پسراست.
_: من که شک دارم پسرا این غذا رو درست کرده باشن.!!
_: چیه حسودیت میشه . چون ما بلد نبودیم که دلیل نمیشه پسرا هم بلد نباشن.
_: ولی مثل غذاهای قبل از شورش اجنه بود. خیلی خوشمزه بود.
دخترا هر کدوم در مورد غذا نظرشون رو میگفتن و پسرا که حرفاشونو میشنیدن به این شکل به آنها سوزی میدادند و در دل خنده بس شیطانی سر دادند.
_: دوستان هری پاتر از غذا خوششون اومد؟ چیز دیگری لازم نداشت؟
استر رو به لارتن : مگه به دابی نگفتی نمیخواد بیاد ، ما خودمون ظرفارو جمع میکنیم؟
لارتن : از بس گشنم بود یادم رفت.
ملت ساحره : چه توضیحی دارین؟ خجالت نمیکشین تقلب میکنین.
ملت پسر : عجب پررو هستین شما ها. غذای به این خوبی خوردید چند قرت و نیمتون هم باقیه. و استر گفت :
من وبمسترم و تشخیص دادم برای اینکه تلفات جانی نداشته باشیم ( از بی غذایی) از دابی کمک بخوایم تا برامون غذا درست کنه.اگه دوست دارین برین درمونگاه اون یه بحث دیگست. ما پسرا غذای خوب میخوریم.
دخترا که با این حرفا ساکت و قانع شدن و بعضیا هم به شکل به استر نیگا میکردن که چقدر به فکر تالاره.
_ : حالا بهتره ظرفارو جمع کنیم.

======
=========
=============

آیا وضعیت به همین شکل میماند؟
دیگر مشکلی برای غذای گریفی ها پیش نمیآید؟

یه چیزی تو دلمه نگم نمیشه.
اگه خواستین میتونین دابی رو لو بدین و برای همیشه از غذای خوشمزه محروم بشین و یا میتونین دابی رو واسه یه مدت مریض کنین تا بحران غذا سر جاش (برای مدتی) بمونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1386/6/24 6:08:57
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه درمانگاه کوچک مادام پامفری پر از داد و فریادهای ناشی از دل درد و معده درد و غیره پر بود!
مادام پامفری که در اول روز در دلش داشت بکشن می زد وقتی به وقت غروب نزدیک می شدند اینجوری تر می شد و در دلش به خود نفرین می کرد که کاش نگهداری آنها را قبول نمی کرد و همه رو می فرستاد سنت مانگو!
آن روز به درد و مشقت و خوشحالی در دل که از زیر درس خوندن در رفتند و احتمالا فردا کلاسا هم تعطیل می شه گذشت!

صبح روز بعد

_ آخیش! چه روز دل انگیزی! خب صبحونه چی داریم؟
همه به هم نگاه کردند و با به یاد آوردن اینکه باید خودشان غذا درست کنند و صبحانه را آماده کنند تصمیم گرفتند به رختخواب خود بپیوندند و بی خیال موضوع بشن!

ولی صبحانه هرجور که بود با کمی نون و پنیر و چای شیرین خورده شد و همه دوباره به رختخواب ها پیوستند تا از یک روز دارای تعطیلی اجباری لذت ببرند.

_ اما اینجوری که نمی شه! از گرسنگی می میریم... حالا دیگه نوبت پسراست که ناهار رو درست کنند! البته با این حال که من ترجیح می دم تخم مرغ بخورم!

اما استر که نمی خواست کم بیاورد از روی صندلی برخاست و با ابهت مدیریتی که نداشت (!) گفت :
_ ما ناهار رو درست خواهیم کرد! به ما می گن پسران گریف... می دونید یعنی چی؟
همه دخترا :

و در دلشان گفتند که بیچاره آشپزخانه ای که یک پسر گریفی توش آشپزی کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: چهارشنبه 21 شهریور 1386 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بهت گفته باش جسیکا من از ظرف شستن بدم میاد ها ! همیشه هم جروبحثی با همین مضمون با والده ی گرامی دارم !

><><><><><><><><><><><><><><><><>

استر چاقوش رو در هوا تكان داد و گفت : حــمـلـــه .....
یه دفعه کله ی همگان توی بشقاباشون فرو رفت . اونم بهطرز عجیبی ! همه خوش بودن اما حیف که این خوشی ثانیه ای بیش نپایید !!!

ملت اعم از دختر و پسر :

یه دفعه همه صندلی هاشون رو به عقب پرت کردن و به طرف در خروجی به مقصد دستشویی حمله ور شدن حتی خود استر که بابت صندلی ها مبلغ هنگفتی رو داده بود !
انگار پولی که داده بود براشون چیز خیلی زیادی نبوده جز n تا سکه ی طلا ! تازه همشون رو هم از یه سمساری خریده بود !

><^><^><^><^><^><^><^><^><^><^><^

یک ساعت بعد درمانگاه !!!

همه ی گریفی ها در حالی که یکی دلشو گرفته بود یکی گلوشو یکی سرشو ( حالا سر چه ربطی با مصمومیت داره اجنه هم خبر ندارن !!!) گرفته بود داشتن با تخت کناریشون حرف میزدن :
آماندا : مرلین خیرش بده ! کی بود ما رو آورد درمونگاه ؟!! فکر کنم اگه دست به کار نمیشد میرتل گریان باید دنگ به دنگ دستشوییش رو به اسم ماها میکرد !!!
لاوندر : آخه همه که تو اون نبودیم !!! یه عئه هم تو راه دووم نیاوردن همونجا وسط راه دراز به دراز افتادن !

در میان این حرف ها ناله هایی هم شنیده میشد :
- : آیییییی !!!
- : مامانییییی !!!!!!!!
- : باباییییی !!!!!!!!!
- : گودریک نبودی ببینی ....گریف ناکار گشته ...!
ببخشید اشتباه شد ! اون ناله نبود آوازه خوانی بود !!!!
- : همه با هم بخونینی
ملت گریف : گودریک نبودی ببینی .... گریف ناکار گشته گریف ناکار گشته !!!
- : آه و واویلاااا !
ملت خوش صدا : آه و وا ویلاااا .......!!!!

یه دفعه یه صدا مثل وصله ی ناجور زیگیل شد و شروع کرد به خوندن . جالب اینجاست که صداهه هی نزدیک تر هم میشد !!!
- : یه بیمار / بی هیچ مار !!/ تو درماااآن / چشماشو / میبنده / به دنیاااااآ آآ ***

ملت گریفی خوب با گوشاشون صدا رو دمبال کردن تا بالاخره منشا با پاهای خودش نه با دستای هیکلی ای اومد !
خودش بود ! اون دراکو بود تو دستای گراپ ! ( گراپ غوله نه !)

ملت گریف : اُ اُ اُ اُ !!! اینا چقدر امیدوارن به خودشون ! چشون شده ؟

کمی بعد ملت هافل و راون رو هم با برانکارد آوردن تو درمونگاه ! درمونگاه پر پر شده بود . مادام پامفری هم انگاری خوشحال ! هیچوقت تا حالا اینقدر کاسب نشده بود !!!

این داستان ادامه دارد !
_________
چه شده بود ؟ یعنی اعتصاب اجنه زیر سر مادام پامفری بوده است یا نبوده است ؟
نه خیرم نمیگم ! بذار تو کفش بمونی !!!

______________________________________
*** بر گرفته از ترانه ی ( من امشب میمیرم ) با صدای بنیامین !!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده