جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات


به راحتی می توانست وارد ذهن مقامات وزارتخانه شود .
چهره ی درخشانش مانع از پدیدار شدن ذهن زشت و پلیدش بود .

به سرعت در وزارتخانه مقامــش ارتقا میافت و این را مدیون انگشتری بود که از پدرش به ارث برده بود و باعث قدرتش می شد .

هیچکس نمی توانست جلویش را بگیرد و این باعث به خطر افتادن دنیای جادویی بود و باعث سیاهی صورت زیبای این جامعه می شد .

تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/25 22:21:42
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات

مرگخوار زشت رویی به یک سو خیره شده بود . . . گویی به دنبال چیزی می گشت . . . لرد سیاه به او ماموریت داده بود تا انگشتر درخشانی را که سالها پیش در دست پیرمردی دیده بود برای او پیدا کند وگرنه طعمه ی نجینی می شد زیرا لرد برای تسخیر مقامات وزارت خانه به آن انگشتر نیاز داشت . . . ذهن مرگ خوار به شدت مشغول بود . . . نزدیک خانه ی پیرمرد رفته بود و کمین کرده بود . . . پیر مرد از خانه اش بیرون آمد . . . انگار حضور مرگ خوار را متوجه شد . . . ناگهان جرقه ای درخشان از انگشتر پیرمرد پدیدار شد و پرتوی آن به صورت مرگ خوار اصابت کرد و او را روی زمین انداخت . . . پیرمرد نفس راحتی کشید و راه خود را در پیش گرفت

خوب بود.تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط poorya_as در 1386/12/25 20:25:00
ویرایش شده توسط poorya_as در 1386/12/25 20:54:51
ویرایش شده توسط poorya_as در 1386/12/25 21:01:20
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/25 21:15:08
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات
جرقه ایدرخشان پدیدار گشت پیرمرد انگشتر را در دستش محکم گرفته بود اون انگشتر نباید دست وزارتخونه می افتاد .چوبدستی اش را بالاتر گرفت صورت زشتش در روشنایی کاملا پیدا بود ذهنش مغشوش بود راهی نداشت جز اینکه خود را به مقامات تحویل دهد

تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/25 19:39:23
مردمان روشن بین عشقی کامل در دردرون خویش دارند درست مثل همه ی انسان های دیگر تنها تفاوت این است که انها هیچ چیز دیگری در درون خود ندارند
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نوری درخشان از تاریکی دیده میشود.ورد ها از چوبدستی ها جرقه میزند.پیرمردی از تاریکی پدیدار میشود.صورت او زشت و کثیف بود .مقامات وزارتخانه منتظرش بودند تا انگشتر باارزش را از او بگیرند.

خوب بود.تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1386/12/25 10:58:33
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/25 11:06:31
شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص.
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات

هری پیرمردی را دید که به سرعت در حال فرار کردن است و چند مرگخوار به دنبال او هستند،انگشتری در دست پیرمرد بود که جلب توجه می کرد به نظر می آمد که آنها دنبال انگشتر می باشند .
یکی از مرگخواران که صورت بسیار زشتی هم داشت فریاد زد:پیرمرد وزارت خانه در تسخیر ماست تلاش بیهود نکن.

بايد از 7 كلمه استفاده بكني..كمتر قابل قبول نيست.تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/24 23:02:23
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات

سر هری دوباره شروع به درد گرفتن کرد ولدمورت به ذهن او نفوذ کرده بود هری خود را در وزارت خانه می دید،پیرمردی آن جا افتاده بود انگار تازه مرده بود صورتش به کلی از بین رفته بود در دستش انگشتری بود که نشان می داد او رئیس وزارت خانه است.

حداقل بايد از هفت كلمه استفاده كني.5 كلمه كافي نيست.تاييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/24 23:01:24
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات

صورت زشت آن پيرمرد هيچ گاه از ذهنش بيرون نميرود. تا عمر دارد... تا نفس مي كشد. آخر چرا بايد وزارت خانه چنين فردي را براي محافظت انتخاب كند؟ محافظت از چيزي كه او هنوز نفهميده بود. از پشت آن در مرموز، جرقه هاي درخشاني به چشم ميزد. ميخواست داخل را ببيند. بايد ميديد. اما نشد! پيرمرد با همه ي زشتي و نفرتي كه در چهره اش پديدار شده بود، حتما از مقامات وزارت بود و اين او را ميترساند. يعني ميشد؟ اگر انگشتر معروف لرد ولدمورت در آن اتاق بود چه؟ او خودش را نميبخشيد. مرد به آن بزرگي از يك پيرمرد ميترسيد. جالبه!

خوب بود.تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط negin bala در 1386/12/24 22:22:39
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/24 23:00:12


من همزاد دنيسم!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
از نوک چوب جادو جرقه ای درخشان پدیدار گشت.و به سیاهی شب روشنی بخشید.
به همراه روشن شدن اطرف پیرمردی هم پدیدار شد در حالی که در دستش انگشتری بود و صورت زشتش ذهن هر کسی را یاد یکی از مقامات قدیمی وزارت خانه میانداخت

خوب بود..تاييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/24 17:21:21
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 12:18
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات
(ولد مورت وزارت خانه را به دست گرفته و در صدد دستگیری مشنگ زاده هاست.)
پیرمرد مشنگ زاده انگشتر زشتی را که از روی رمین پیدا کرده بود بر انداز کرد.چندان قیمتی به نظر نمی رسید.صورتش را در هم کشید.انگشتر نگین درخشانی داشت که روی آن نشان اسلایترین را حک کرده بودند.جرقه ای در ذهنش پدیدار شد(فکری به ذهنش رسید).می توانست آن را به عنوان مدرک اصیل زادگی خود به مقامات وزارت خانه نشان دهد.

خوب بود تاييد شد.در مورد پست قبليت،در ديزي بازه حياي گربه كجا رفته!؟ !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/12/24 12:41:57
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 11:57
نمایش جزئیات
آفلاین
جرقه - درخشان - پديدار - پيرمرد - انگشتر - وزارت خانه - ذهن - صورت - زشت - مقامات
--------------------------

- ولی من در ذهنم تصور کردم نگاه مقامات وزارت خانه بین صورت زشت پیرمرد و جرقه های درخشان تازه پدیدار شده انگشتر در نوسان بود!

عجب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/12/24 12:02:50