وزیر عینک آفتابی اش را برداشت و به هیئیت استقبال کننده اش نگاه کرد که فقط شامل قاسم بود!
وزیر با تعجب پرسید:ببینم قاسم،پس بقیه کجان؟
قاسم که خوشحال بود جناب وزیر او را هنوز به یاد دارد گفت:راستش هئیت همراه همین جا هستند قربان.الان میرسن.چون ورود شما غیر منتظره بود یه کم دستپاچه شدن.
و در حین گفته جمله لگدی به فیلیت ویک زد که هنوز در زیر فرش قرمز دست و پا میزد.
فلیت ویک با عجله موفق شد خودش را از شر فرش قرمز نجات بده و با عجله خودش را جلوی قاسم انداخت و پاپیونش را مرتب کرد.در اثر حرکت سریع فیلیت ویک،نگهبان ها احساس خطر کرده و پوانصد نفر چوب های جادویشان ره به سمت صورت وی نشانه گرفتند!
آلبوس سوروس با دست چوب ها رو کنار زد و گفت:ولش کنین.این رئیسه سازمان حمل و نقل،فیلیت ویکه.
بعد زیر چشمی نگاهی به فیلیت ویک انداخت و ادامه داد:ببینم تو اون پایین چیکار میکردی؟

فیلیت که هول شده بود لگدی نثار قاسم کرد و بعد گفت:هیچی قربانتون بشم.من چون از شما یاد گرفتی همیشه مردمی باشم به ریز ترین مسائل هم خودم رسیدگی میکنم.برای همین داشتم کنترل میکردم همه چی برای استقبال از شما آماده باشه.
آلبوس سوروس که از این جواب خوشش اومده بود به گلگومات گفت:هی یادم بندازم وقتی رسیدیم دفتر یه نامه بنویسم که برای فیلیت ویک تشویق و جایزه نقدی در نظر بگیرن.
فیلیت ویک:خیلی ممنون جناب وزیر.رئیس نوازی کردین!

بعد گوش قاسم را گرفت و گفت:هی قاسم برو به اون دست و پا چلفتی ها بگو برای استقبال اماده بشن.تا الان هر غلطی کردن بسه.خودشون رو مرتب کنن و به صف وایسن.من سر وزیر رو توی راه گرم میکنم تا وقت داشته باشین.
قاسم با عجله به سمت پله ها رفت و بعد از طی کردن چهار تا یکیه پله ها از نظرها غیب شد!
آلبوس سوروس ناهی به هیئیت همراه خودش کرد و گفت:خیلی خب.مایلیم سازمان حمل و نقل را از نزدیک ببینیم!
فیلیت در حالی که دست به سینه در کنار آلبوس سوروس بود وارد ساختمان شد.درون ساختمان همه چیز خوب و مرتب بود غیر از سالن اصلی.برای همین فیلیت ویک باید وقت را تلف میکرد تا مهلت بیشتری برای مرتب کردن آنجا داشته باشند.
فیلیت ویک:قربان این مجسمه رو ببینین.این مجسمه پدر بزرگوار شماست.پیکاسو رو زنده کردیم تا این مجسمه رو براتون بسازه!
آلبوس سوروس:به به،به به چه نمایی هم داره.فکر کنم پدرم خیلی ازش خوشش بیاد.فردا یکی رو میفرستم بیاد مجسمه رو ازتون تحویل بگیره.برای روز پدر کادو میدم بهش!

فیلیت ویک:بله چشم!

گلگومات چیزی در گوش وزیر پچ پچ کرد که باعث شد قیافه وزیر روشن شود!برای همین رو به فیلیت ویک کرد و گفت:به کل یادم رفته بود برای چی اینجام.زودتر بریم سر اصل مطلب.میخوام زودتر رمزتازها و سالن اصلی رو ببینم!
فلیت ویک:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



»

