جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن:حالا كمي بهتر شدش اما......!

لرد:اما و اگري در كار نيستش هميني كه گفتم خيلي هم دلتون بخواد هركسي اين سعادت رو پيدا نميكنه براي حمام من اب تهيه كنه حالا اين جاي قدر دانيتونه؟

رابستن به فنرير كه به علت شوكه شدن و تعجب زياد قدرت تكلمشو از دست داد بود نگاه كرد!

لرد:هووووم؟مشكلي پيش اومده گلم؟

رابستن سرشو به نشونه ي نه تكون داد!

بلا:ببخشيد اراباب مگه شما زبان مردم دريايي رو بلديد كه با رابستن و فنرير با اون زبون صحبت ميكنيد؟!

لرد:كروسيو تو به من توهين كردي مغز فندقي!من به 7 تا از زبونهاي زنده ي دنيا تسلط كامل دارم!

رادلف از خنده تركيد و ايگور و انتونين و مورفين و ابراهام اونو همراهي كردند!

لرد:بچه هاي پرروي گستاخ!دليلي داره كه بي مورد بخنديد؟

رادلف:اخه ارباب زبون دريايي ها از زبون هاي زنده ي دنيا نيستش كه از زبون هاي ماقبل تاريخ محسوب ميشه!

ناگهان رابستن خطاب به لرد گفتش كه:ميتونيم شروع كنيم؟

لرد كه از عصبانيت به خاطر حرف رادلف و سوتي از گوشاش دود بلند ميشد(به اين گونه(
))ادامه داد:اره عزيزم ميتوني شروع كني!و رو به فنرير گفت:تو اماده اي عزيز دلم؟

فنرير سرشو به نشونه ي اره تكون داد و اشك تو چشاش حلقه زد!

لرد:رادلف من بعدا ميدونم و تو بلا رو به سوگواريت كه نشوندم درس عبرتي براي مانيمورت ميشه!

رادلف از ترس دست بلا رو فشرد!

رابستن و فنرير زير اب رفتند فنرير ارام اشك ميريخت!گري بك كه همه ازش حساب ميبردند حالا مثل يك بچه ي قند عسل گريه ميكرد!و رابستن اونو به سكوت و ارامش دعوت كرد!

اونا كم كم جلو رفتند تا به مردم دريايي رسيدند!رابستن شبيه پسر رئيس مردمان دريايي بودش!و به همين دليلي به محض ورود به قلمرو دريايي ها براش تعظيم كردند رابستن كه لپاش مثل هلو شده بود جلو رفت و ناگهان از حرفهاي مردمان درياي متوجه شد كه پادشاه دريايي ها مرده و وظيفه ي رهبري دريايي ها با پسرش هستش!همون پسري كه با رابستن شباهت خاصي داره رابستن از وحشت يخ كرد او و فنرير زندگي جديدي را به ناچار مجبور بودن اغاز كنن انها مي بايست براي هميشه زير دريا و كنار مردم دريايي زندگي كنن رابستن اشكهايش جاري شد........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 11:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوتی پر اضطراب بر جمع حاکم شده بود.
لرد با دقت یک شکارچی چهره ی تک تک اسلیترینی ها را از نظر می گذراند.

ملت اسلیترین:

رابستن لسترنج سعی می کرد کوچکترین جلب توجهی نکند، اما نوک بینی اش بدفرم می خارید. این بود که نتوانست جلوی عطسه ی خود را بگیرد و:

- هاپیـــــششششته!

لرد فریاد زد:
- نفر اول؛ رابستن لسترنج!

چیزی نگذشته بود که فریاد دوم لرد نیز شنیده شد:
- فنریر گری بک! این افتخار نصیب تو هم میشه.
خب دیگه. دو نفر بسه. حالا بیاین بشینین رو این سنگه تا جادوی فوق پیشرفته روتون اجرا بشه.

رابستن و فنریر روی سنگ نشستند و لرد در برابر آنها بالا و پایین پرید. دستهایش را در هوا تکان داد. طلسم های عجیب و غریبی را با صدای بلند فریاد زد و در انتها به سرعت چوبدستیش را به سمت دو اسلیترینی گرفته و وردی را زیر لب زمزمه کرد.

نوری سفید و قدرتمند از چوبدستی خارج شده و به فنریر و رابستن برخورد کرد. صدای انفجاری شنیده شد و لحظاتی بعد ملت اسلیترین دو قورباغه را دیدند که روی سنگ چمباتمه زده بودند.

لرد با خونسردی نوک چوبدستیش را فوت کرد و آن را در جیب ردایش گذاشت و راه افتاد که به مدرسه برگردد.

رابستن نگاهی به بدن جدیدش انداخت و گفت:
- قوررررر! یعنی... منظورم اینه که لرد! وایسا یه دقیقه.
لرد روی پاشنه ی پا چرخید و به قورباغه ی سبزی که تا لحظاتی پیش همان رابستن لسترنج بود خیره شد.

رابستن آب دهانش را قورت داد. نیم نگاهی به گری بک که با بی خیالی سعی داشت مگسی را شکار کند انداخت و گفت:

- به این فکر نکردی که ما با این قد و قواره چجوری باید بریم و سر از کار مردم دریایی دربیاریم.
- نه! فکر نکردم.
- خب پس یکمی فکر کن.
- باشه.

لرد یکمی فکر کرد:
- خب دیگه. یکمی فکر کردم. و به این نتیجه رسیدم که باید به یه چیز دیگه تبدیلتون کنم.

لرد دوباره بالا و پایین پرید و وردهای مختلفی به زبان آورد و برای بار دوم طلسمی سفید رنگ را به سمت دو قورباغه فرستاد.
لحظاتی بعد ملت اسلی به جای قورباغه ها، دو نفر از مردم دریایی را دیدند که بر روی تخته سنگ نشسته بودند و با حیرت به لرد نگاه می کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/5/1 11:53:25

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 04:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آبهاي هاگوارتز طبق دستور وزير سحروجادو قطع شده.ملت اسلي تشنه و كثيف هستند.
بلاتريكس و رودولف به سختي مقداري آب تهيه ميكنند ولي لرد بطريهاي آب را جادو ميكند تا كسي نتواند به آنها دست بزند.لرد وهفته است كه به حمام نرفته و از ملت اسلي ميخواهد براي حمامش از درياچه آب بياورند.ملت اسلي نميدانند چطور بايد اين كار را انجام بدهند و با مردم دريايي حرف بزنند.
--------------------------------------------
آني موني نيزه بلندي را كه براي ماهيگيري از آن استفاده ميكرد روي زمين انداخت.

-بابا چه حرفي؟ما ملت اسلي هستيم.حرف نميزنيم.ميكشيم.اينو بردارين.هرچي زير آب ديدين بكشينش.براي رفتن به قعر درياچه هم به جادوي پيشرفته احتياج داريم كه فقط يه نفر بلده.

همه چشمها بطرف لرد سياه كه قلپ قلپ آب ميخورد برگشت.
-هوم؟چيه؟اونجوري نگاه نكنين.از آب خبري نيست.

بارتي با ملايمت بطرف لرد رفت و كنارش نشست.
-باباااااايي

لرد بطري خالي را بطرف بارتي پرت كرد.بارتي با ذوق بطري را در هوا گرفت ولي فورا نااميد شددريغ از يك قطره آب...

-بچه پونصد بار بهت گفتم باباي تو من نيستم.بابات تو وزارتخونه كار ميكنه.پيش همون وزير بوقي كه آبو قطع كرده.

بارتي با ناراحتي بطري را به داخل درياچه پرت كرد.
-حالا ميشه يه كمكي به ما بكنين كه بتونيم از درياچه آب بياريم؟

لرد فكري كرد.
-كمكتون ميكنم.ولي هر جادويي رو كه بخوام بكار ميبرم.كسي حق اعتراض نداره.ضمنا خودم انتخاب ميكنم كي بره زير آب.قبوله؟

ملت اسلي:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1387 09:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت که از خشم دود از گوش و دماغ و حلق و بینی اش بیرن میزد ، ، به طرف آنتونی آمد.

_ تو چه غلطی کردی؟

آنتونی که از ترس زبانش بند آمده بود با لکنت زبان گفت :

_ ار...ب..باب...غ..غلط..ک..ک..کرد..د..م

ولدمورت نگاه آتشینش را از آنتونی بر گرفت ، لبخند سردی زد و از محوطه دریاچه خارج شد.ملت اسلی با تعجب به ولدمورت که بی خیال در حال دور شدن بود و بعد به شیشه های آب در دست آنتونی نگاه کردند.

_ آآآآآخ جوونم آب دار شدیم !
_ بشین سره جات آنتونی!مگه نمیفهمی ارباب شیشه ها رو طلسم کرده ؟ ما تا دستور ارباب رو اجرا نکنیم به آب نمیرسیم
_ پس...پس...یعنی باید بریم زیر آب ؟
_

همگی با نا امیدی هر چه تمام تر به آموزش شنا مقدماتی خود پرداختند که ناگهان صدای خنده ای تمسخر آمیز از پشت سر ، نظر آنها را به خود جلب کرد.
مورفین با خشم به بارتی کوشولو که به درختی کنار دریاچه لم داده بود ، نگاه کرد.

_ هوووی ! زهره مار ! خنده داره؟
_ مورفین از تو بعید بود آخه فکر کردی با این کارا میتونی بری در عمق 20 متری آب پیش ملت دریایی؟

مورفین با شک و تردید به بارتی خیره شد.و پس از اندکی فکر کردن متوجه اشتباهشان شد و نا امیدانه از آب بیرون آمد.

_ راست میگی ها ... خوب پس ما باید چی کار کنیم؟

بارتی که بسیار احساس رضایت میکرد ، گفت : اون دیگه مشکل خودتونه ! لرد بابای منه به من آب میده

در همان حال صدای خشک و سرد ولدمورت، که گویا از بلند گویی جادویی در حال صحبت بود، همه را از جا پراند.

_ هه...زهی خیال باطل پسرم ! من بین تو و بقیه فرق نمیزام تا خود ساخته از آب در بیای و مرد بشی !

و خنده شیطانی هولناکی را سر داد.

این بار مورفین و سایرین خنده تمسخر آمیزی را نثار بارتی کردند . آنگاه همگی با چهره های در هم رفته و اخم کرده دور هم جمع شدند تا راهی برای رفتن به قعر دریاچه پیدا کنند !
_ من یه چیزی بگم ؟
_ بگو آنی !
_ میگم حالا به فرضم ما رفتیم در قعر دریاچه...خوب؟
_ خوب...
_ اونوقت کدوممون بلده به زبون مردم دریایی حرف بزنه؟!
سکوت تنها جوابی بود که آنها میتوانستند به آنی مونی بدهند.
بار دیگر همه با چهره ای در هم رفته تر از قبل ، بیشتر دور هم جمع شدند! تا نه تنها در مورد راهی برای رفتن به قعر دریاچه بلکه برای یافتن راهی برای صحبت با مردم دریایی ،با یکدیگر بحث کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1387 10:58
نمایش جزئیات
آفلاین
انتونين:اين لرد يا واقعا مسخرست يا خودشو زده به مسخرگي كاري از ما ميخواد كه بايد از 7 خان رستم رد شيم والا!

لرد:واقعا؟داري دروغ ميگي چون بهت نياز دارم فعلا كروسيو!

اني موني:متاسفم لرد بچه ها بهتر هستش دست به كار شيم!

انتونين:با اني موني جون موافقم!

ايگور:خب من ميگم اون پسره هري چي كار كرد كه زنده موند و اينا؟

انتونين:تو واقعا با اين مغز فندقيت خوب تو جامعه رشد كردي ها اون مسابقه بودش البوس عزيز از جانمون ترتيب برنامه رو داده بود!

ايگور:اهان يادم نبود من ميگم ميريم زير اب اول چندتا نفس ميگيرد ميريد زير اب هروقت حس كرديد كه نميتونيد ديگه تنفس كنيد حركتي نكنيد تا بيايد روي اب نفسي بكشيد و بريد پايين اين تنها راهكاري هستش كه به ذهنم ميرسه!

اني موني:ايده ي خوبيه ما كه ديگه نميتونيم كار ديگه انجام بديم بهتره دست به كار شيم!

انتونين:خب من ميرم همين كاري كه ايگور گفتش رو انجام ميدم مراقبم باشيد ها!

ايگور:حتما دوست عزيز سعي كن بدون اب برنگردي چون لرد باعث ميشه كه تشنه لب از اين دنيا بريم!

انتونين:ميتونيم از مورفين كمك بگيريم بچه ها!

ايگور:چي ميگي؟هوووووووووووووووووم عاليه همگي مورفين رو صدا زدن مورفين مورفين!

مورفين:جانم؟ميتونم كمكتون كنم؟

ايگور:ببين عزيزم اگه كمك كردي كه كردي نكردي اين تن بميره بهت اب بديم ها!

مورفين:واقعا؟كمكتون ميكنم

و راهكار رو براي مورفين توضيح دادن!

همگي در درياچه رفتند ديدن خيلي بانمكه شروع كرده بودن به اموزش و تعليم و ياد گرفتن اموزش هاش مقدماني شنا !كه لرد از راه رسيد!

لرد:شما به بازيتون ادامه بديد عزيزانم من هم با ابي كه قرار بود شما بنوشيد ميرم حمام!

همگي به خودشون اومدن
مورفين:ارباب خواهشا اين دفعه رو هم قضيه عشقولانه بازي دراريد و مارو عفو كنيد!

ايگور لرد رو به بازي و اموزش مقدماتي شنا دعوت كرد و انتونين براي كش رفتن اب هاي درون بطري اقدام كرد !

لرد خيلي خوشش اومده بود مثل بچه ها ذوق ميكرد و به خاطر اينكه زيادي ذوق كرده بود لپاش گل انداخته بود!

انتونين هم نامردي نكرد براي همه اب نگه داشت و لرد بعد از بازي متوجه كار انتونين شد!

لرد از اب بيرون امد....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1387 08:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا، رودلف و رابستن با رمزتازی که برایشان فرستاده شده بود به هاگزمید آپارات کردند و به همراه بطری های آبی که با خود آورده بودند به هاگوارتز و تالار اسلیترین برگشتند.

ملت تشنه ی اسلی به سمت بطری ها هجوم بردند اما قبل از اینکه کسی بتواند حتی یک قلپ آب بخورد، هاله ی نورانی و غیر قابل نفوذی در اطراف بطری ها ایجاد شد.
لرد ولدمورت در حالیکه چوبدستیش را به سمت بطری ها گرفته بود، در گوشه ای از تالار ایستاده بود و شرورانه می خندید.

مورگان پرسید:

- می تونم بپرسم این کارا یعنی چی؟
- اول لرد سیاه!

ملت که نمی توانستند جادوی لرد به دور بطری ها را باطل کنند به ناچار قبول کردند که لرد زودتر از همه آب بخورد.
لرد دستش را داخل هاله ی نورانی برد. یک بطری آب برداشت و تا ته سرکشید.

- خب. حالا می تونیم ما هم بخوریم؟
- نخیر! لرد سیاه باید ده تا بطری برای خودش و نجینی ذخیره کنه تا یه وقت خدای ناکرده در طول این ده روز احساس تشنگی نکنه.

ملت:
ولدمورت ده تا بطری برداشت و داخل هاله ی نورانی دیگری به اتاقش فرستاد.

- حالا میشه جادو رو باطل کنی؟ ما تشنمونه.
- نچ! لرد سیاه دو هفته است که حموم نرفته. یا باید برای حموم من آب پیدا کنین یا همینارو گرم می کنم، میرم حموم.

ملت به شدت شاکی شده، اعتراض می کنند:

- خیـــلی نامردی!
- این مسخره بازیا دیگه چیه؟
- خب تو که دو هفته است حموم نرفتی، سه روز هم روش دیگه.
- خیــــــلی نامردی!
- اصلا خودمون جادوش رو باطل می کنیم.
- ایگور راست میگه! خودمون می گردیم ضد طلسمش رو پیدا می کنیم.
- خیـــــــــــــلی نامردی!

ولی لرد گوشش به این حرف ها بدهکار نبود:

- نمی تونین. من خودم طلسمشو کشف کردم. فقط خودم می تونم باطلش کنم.

ملت غیرتی شدند و چوبدستی ها به سمت هاله ی نورانی نشانه رفت:

- الاهومورا!
- ریداکتو!
- اکسپلیارموس!
- باز شو کنجدیوس!
- ریکتوسمپرا!
- وینگاردیوم لوی اوسا!
- مافلیاتوس!
- دِ باز شو لامصبیوس!
- کروشیو!

هیچ وردی به جادوی سیاه لرد کارگر نبود و تمام پرتوهای نورانی طلسم ها، جذب هاله ی نورانی میشد و قدرتمند ترش می کرد.

یک ساعت بعد

ملت خسته و تشنه ی اسلی، نا امید از باطل شدن طلسم در گوشه ی تالار ولو شده بودند. مورفین و آنی مونی تنها کسانی بودند که هنوز امید خود را از دست نداده و در تلاش بودند. آنی مونی، مورفین را مانند کنده ی درختی زیر بغل زده بود و با کوبیدنش به سپر نورانی سعی می کرد راهی برای ورود اعضا باز کند.

لرد شرورانه در مقابل ملت ناامید اسلی ایستاد:

- تلاش خوب، ولی متاسفانه بی نتیجه ای بود. می دونید که من می تونم همین الان بی هیچ مانعی از آب این بطری ها برای حمومم استفاده کنم اما چون خیلی جو بشردوستی و عشقولانگی و این مزخرفاتی که دامبل همیشه میبافه من رو گرفته حاضرم یه پیشنهاد کوچولو بهتون بدم.
- هوم؟
- شما می تونید آب دریاچه رو برای حموم من بیارید ولی قبلش بدونید که این آب باید تصفیه بشه چون پر از میکروبه. و تنها افرادی که در حال حاضر در هاگوارتز تصفیه ی آب انجام میدن، مردم دریایی اند.
- تو می خوای ما بریم از مردم دریایی واست آب تصفیه شده بگیریم؟
- اوهوم. توقع زیادیه؟
- ما چجوری باید زیر آب نفس بکشیم؟
- هوممم... صبر کنید ببینم. ...نمی دونم! مشکل خودتونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1387 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:من الان احساس تشنگي ميكنم ايگور كروسيو(من مطمئنم اصلش كروسيوست.)

ايگور:ببخشيد ميشه عرض كنيد من اب از كجا بيارم؟

لرد:من نگفتم از كجا بيار گفتم يه اب تميز و قابل نوشيدن براي من بيار!

ايگور:بله حتما بذاريد ببينم اين اطراف اب پيدا ميشه؟

لرد:اين اطراف منظورت كجاست؟احمق اخه اب جيره بندي شه تمام اين حوالي هم اب ندارند جيف من كه عمرمو براي تو و امثال تو و تعليمتون تلف كنم رابستن و رادلفيوس و بلاتريكس كدوم گوري هستند؟

ايگور:رفتن سيزده به در لواسون نميدونم شايد هم جاجرود!

لرد:بسيار تا بسيار بيخود كردند از بيش سهميه شون!ايگور كروسيو بهشون بگو برن كرج اب بيارند !همين الان!

صحنه عوض شدش!

بلاتريكس در حال افتاب گرفتن بود رادلف ماهي گيري ميكرد!!!!!(ماهي از كجا اومده؟)رابستن با برو بكس اطراف كورس گذاشته بود خبري از ناهار نبود!

ناگهان دارك مارك بلا داغ شد!

بلا:رادلف جان لرد با ما كار داره!و گل از گلش شكفت!

رادلف:خب خدا رحم كنه بند و بساط رو بريز و بريم اين بطري ها رو اب كن تو راه لازم ميشه براي خوردن و اينا....

رابستن با كمال ارامش به سمت بلاتريكس اومد و ادامه داد:بلا ققنوس البوس نامه اي اورده برامون ميدوني كه اون ديگه با البوس كار نميكنه اومدش طرف لرد!!!!!!!!!

بلا چشاش افتاد تو اب و گفت!:جانم عزيزم؟

بلاسريع نامه رو باز كرد و قضيه ي اب و اينا رو فهميد 50-60 تا بطي پر از اب انداخت تو ماشين!

بلا:رادلف كروسيو اراباب تشنه هستند!

رادلف ماشين رو روشن كرد

رابستن صدا زد:احمق جان رمز تاز داريم ققنوس كه از اين به بعد مايلم هلنا صداش كنيم برامون اورده اما من نميدونم چه جوري خلاصه زود باشيد!

نگاه بلا و رادلف به سوي رابستن برگشت ................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1387 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-ای احمق بازم گل زدی که .....کروشیو ایگور اه لعنتی حالم از هرچی وسیله ی مشنگیه بهم میخوره ریداکتو .......
ایگور:نه لپ تاپ نازنینم......

-کروشیو ایگور خجالت بکش مثلا تو یک مرگخواری سپس ولدمورت لگدی به تکه های لپ تاپ میزنه و رو به بارتی میگه: چیه بارتی ؟
-بارتی نگاهش را ازروی خرده تکه های لپ تاپ بر میداره و به ولدمورت میگه: ارباب این رون و هرمی فکر کردن اومدن خونه ی خاله کنار در یاچه دارن صفا می کنن

-چی ..... خیلی بی جا کردن کروشیو بارتی چرا بیرونشون نکردی حالا چرا اومدن من خودم اینجا رو تابستان اجاره کردم تا وقتی من هستم کسی حق صفا کردن نداره

بارتی که از درد به خود می پیچید گفت نمیدونم ارباب باربکیو هم اوردن تازه هرمی هم جو گیر شده با پوشش آسلامی کنار دریاچه لم داده

ایگور غافل از گفتگوی ولدمورت و بارتی مشغول درست کردن لپ تاپی بود که از یک دانشجوی مشنگ به زور گرفته بود مدام ورد ریپارو را تکرار میکرد تا اینکه در پنجمین حرکت چوبش موفق شد و تکه های لپ تاپ به هم چسبید وبا خوشحالی ان را بلند کرد
- ریداکتو ...... لپتاپ اینبار در دستان ایگور پودر شد و روی زمین ریخت
ولدمورت: پاشین دنبالم بیاین ورو به ایگور گفت: تو هم دفعه ی اخرت باشه لپ تاپ میاری و به من گل می زنی دفعه ی بعد یک
gears of war Xbox 360
میاری میخوام رو اینسین تا اخر برم بعد اونجا بیا کل کل کروشیو...... اینم به خاطر اینکه اون لپ تاپو درست کردی..... کروشیو اینم به خاطر اینکه فک نکنی باهات شوخی دارم خوبدیگه بریم
(کناردریاچه)
بوی شدید کباب بریان در کنار ساحل پیچیده بود و مردی کثیف و قوی هیکل در حال باد زدن کباب ها بود
-لا لای لای........ این کثافتا چرا سرخ نمیشن لای لای لای.....
ملت اسلی:
ولدمورت: هی ..فنریر .......هوی...... کروشیو
فنریر نگاهش را از روی کبابها برداشت ورو به ولدمورت گفت : بلی ارباب چی شده؟
بارتی :تو هرمی و رونو ندیدی؟
- چرا چند لحظه صب کنین.........همینجابود.....ها....ایناهاش!!! سپس به سمت سبدی خم شد و دو کله ی بریده شده از ان بیرون اورد که موهای یکی قرمز و دیگری بلندو طلایی بود
ملت اسلی:
ولدمورت: کی بهت گفت بکشیشون قرار بود من اینکارو بکنم کروشیو!!!
-ارباب خیلی گرسنم بود چند وقتی بود گوشت زوج جوان نخورده بودم اونم با حجاب آسلامی سپس دست کباب شده ی لاغری که معلوم بود روزی از ان دختر ی به نام هرمیون بوده است را به او تعارف کرد
-ولدمورت:بخوره تو سرت...... من گوشت اون خون فاسدارو بخورم کروشیو ..... حالا هم بساتتو جمع کن این اشغالو رو هم بریز تو دریاچه
-اخه ارباب یک ساعت سرخشون کردم.............
-کافیه فنریر به اندازه کافی گند زدی جمع کن اینارو حالمون بهم خورد
سپس دست و پا و رون (رون نه ران)وکله و دیگر احشام دو زوج خوشبختی که برای 13 به در امده بوند را به درون دریاچه پرت کرد
ایگور:
بارتی:حالا کی دلش میاد از اینجا اب برداره.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/22 18:47:32
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: شنبه 22 تیر 1387 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
چیزی در ذهن بارتی جرقه زد: ایول اینیگو! دریاچه!

بارتي از اين كه چنين فكري به مغزش()خطور كرده بود در كفي بس غليظ گرفتار آمد به طوري كه ديگه نفس كشيدن براش سخت شده بود... تا اينكه بلاخره تصميم گرفت به سمت درياچه بره. بارتي كوچولوي ما رفت و رفت ورفت ورفت تا اينكه به درياچه رسيد.روزي بينهايت زيبا بود و آفتاب داغ درست بالاي درياچه ميتابيد. اول خوب دور وبرش رو نگاه كرد ، زماني كه متوجه شد از آلبوس خبري نيست، به آرومي خم شد. و يه بطري سرپر از آب در ياچه گرفت. شروع كرد به نوشيدن ..:pint:
اما يه چيزايي تيكه تيكه ميپريد تو حلقش ،انگار داشت راني ميخورد!ماهي مركب سرشو از آب آورد بيرون و با خميازه اي گفت: خوب شد ما ،ماهي ها، "دستشويي هر جا " هستيم وگرنه،هر روز ...بارتي كه ظاهرا ديگه تشنگي اش برطرف شده بود با قيافه ي و سپس از درياچه دور شد.همين كه خواست برگرده ،چشمش خورد به دونفر اون ور درياچه...
_هوي شما !
هرميون كنار ساحل در شرايط كاملا آسلامي دراز كشيده بود و رون در حالي كه داشت رو منقلش چيزي كباب ميكرد سرشو بلند كرد و داد زد:
-هوي تو!
بارتي چشاش دوتا شد، يعني چي؟ چطور رون وهرميون گوشه ي حياط داشتند با اين خيال راحت ، باربكيو ميكردند...واااااي هرميون!
-شما اينجا چي كار دارين؟؟؟مگه نميدونيد كه اسليترين، هاگوارتز رو براي تابستون اجاره كرده؟هوي!
رون كه ظاهرا خلقش تنگ شده بود ،دوباره داد زد :
- اومديم 13 به در! مشكلي داري ،بزرگترت رو بيار...
بارتي كه به غرور اسليترينيش برخورده بود ، با نگاهي به شكل " الان بزرگي بهت نشون بدم كه!" دوان دوان به تالار اسلي وارد شد. هر كس مشغول انجام كاري بود... به تالار اسرار رفت تا لردسياه رو ببينه و در اونجا...
- برو ديگه ...برو...با تو نميستم مگه؟ كروشيو ! داور ، امپريو ...كارت نده...
-اين قبول نيست!جر زنيه!
-هر چي من بگم! ...ايگور، اگه يه گل ديگه بهم بزني ، ميدم باسيليسكم بخورتت!
بارتي با چشماني كه در اون قطره هاي درخشان اشك حلقه زده بود ، لرد سياه و ايگور را در حال انجام بازي pes2008روي يك لبتاپ ديد!
بارتي:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1387 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
دختر عزیز و دوست داشتنی نیم نگاهی به لرد انداخت و نامه ای را آهسته از جیب ردایش خارج کرده، به دستان لرد سپرد و زمزمه کرد:

- اینو بخون!

لرد ذوق زده و در حالی که قلب های صورتی از گوش و حلق و بینی اش بیرون می زد، نامه را باز کرده شروع به خواندن کرد. اما هر سطری از نامه را مطالعه می کرد، لبخند عاشقانه اش محوتر و چشمهایش گردتر می شد. ظاهرا در نامه چیزی از عشق و تفاهم و زندگی مشترک نوشته نشده بود.

متن نامه:

فوق سری
از: مورفین گانت
به: لرد ولدمورت

خواهرزاده ی عزیزم!
هم اکنون که من این نامه را برایت می نویسم، دستگاه ارزشی سنج منوی نظارت میزان ارزشیت تاپیک تعطیلات تابستانی را فوق حاد نشان داده و ترکید.
لذا خواهشمند است هر چه زودتر به تالار برگشته و از مسافرت به مناطق مشنگی خودداری فرمایید.
در صورت نادیده گرفته شدن این نامه پدری ازت در بیارم که دیگه جرات نکنی پاتو تو خونه ی گانت ها بذاری، چه برسه به بندر عباس!

پ.ن: این نامه رمزتاز بوده، 10 دقیقه بعد از باز شدن فعال شده، شما را به تالار برمی گرداند.

لرد با عجله ملت اسلی را جمع کرد و همه با رمزتازی که مورفین فرستاده بود، به تالار باز گشتند.

***

دو روز بعد

آنی مونی با لباس و کلاه آشپزی مشغول پیاز سرخ کردن بود و زیرلب آوازی در مورد "پیازهایی که دوست ندارند سرخ شوند" می خواند.
بارتی در حالیکه لیوان مودی را که یادگار کتاب چهار بود، در دست داشت، لی لی کنان وارد آشپزخانه شد و مستقیم به سمت شیر آب رفت.

آنی مونی بی آنکه به بارتی نگاه کند گفت: آب قطعه!

بارتی بی توجه به مونی شیر آب را باز کرد:

- پیـــــسسسس،فیـــــــسسس،بالارپ،دیش. (صدای هوای درون لوله ها)

بارتی رو به آنی مونی پرسید:

- آب قطعه؟
-
- باشه. میرم از حموم آب وردارم.

بارتی وارد حمام اسلیترین شد و شیر را باز کرد. دوباره تنها چیزی که نصیبش شد، صدای فس فس شیر آب بود. دریغ از حتی یک قطره آب.

- یعنی چی؟ اینیگو! اینیگو! این چه وضعشه؟ چرا آب قطعه؟

صدای اینیگو از بیرون حمام به گوش رسید:

- وزارتخونه تا سه روز آب هاگوارتز رو قطع کرده.
- دِ آخه واسه چی؟
- تابستونه و کم آبی. الانم نوبت هاگوارتزه که آبش قطع شه.
- چی چی رو آبش قطع شه؟ من تشنمه. می خوام آب بخورم. چیکار کنم من؟

اینیگو جوابی نداد.

- هوی! اینیگوی بوقی! با توام ها!
- من چه میدونم! برو پیش مدیر! برو پیش وزیر! برو تو دریاچه خودتو غرق کن. به من چه؟ مگه من مسئولشم؟

چیزی در ذهن بارتی جرقه زد: ایول اینیگو! دریاچه!

***

خارج از رول:

با توجه به اینکه سوژه ی داستان کاملا عوض شده، نیازی به خلاصه ی پست های قبلی نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!