جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ������ ��� �����
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسي داخل خونه ي خودش بود . در حال خوردن شراب بود .

:pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint:

بعد از چند دقيقه صداي شكسته شدن در اومد و پرسي ، كينگزلي رو ديد .

كنيگزلي با دار ودسته اش اومد داخل خونه و گفت : لا اله الله

اين چه كاريه كه داري انجام ميدي ؟

پرسي گفت : شما چطور بدون اجازه وارد خونه ي من شدي ؟

كينگزلي گفت : دري وري نگو ، اين كارهاي ناشايست چيه كه

انجام ميدي؟

پرسي گفت : اگه راست ميگي پس اين گوشواره ها چيه توي

گوشت؟(گوشت نه ، گوش)

كينگزلي داد زد و گفت : خفه . به تو مربوط نيست .

بعد ادامه داد : كه ماهواره هم داري ؟؟؟!!!!

شنيدم كه 10 تا ديش دارين . مگه كل اين جهون (همون جهان)

چقدر بزرگه كه 10 تا ديش داري‌ ؟

پرسي گفت : استانيه !!!!!!!!!!!!!!

كينگزلي با پوزخند گفت : آره ، تو گفتي من هم باور كردم !!



بعد دستور داد تا اون ر وبگيرن ، خلاصه همين كه خواستن پرسي

رو بگيرن ،‌ يه دفعه پرسي چوبدستي اش رو كه روي زمين بود ،

برداشت و فرياد زد : اكسپلرياموس ( دقيقا اين طلسم رو بلد

نيستم) . خلاصه كينگزلي و داردسته اش خوردن زمين .

پرسي هم با اينكه مست بود ، امَا سريع بلند شد و در رفت .


بقيش با خودتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: ������ �� �����
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
به علت استقبال ضعيف از سوژه قبلی، سوژه جديد:

پرسی با آسودگیِ خاطر تمام روی صندلی چوبی و قهوه اي رنگ نشسته بود و شراب می نوشيد.

-وای، پنه لوپه جون كجايی كه عاشقتم! :pint:

پرسی پس از آنكه به اندازه ی كافی به پنه لوپه فكر كرد بطری دومش را خالی كرد.

ده دقيقه بعد:


بطری سومش را خالی كرد...

بيست دقيقه بعد:

بطری چهارمش را خالی كرد...

سی دقيقه بعد:


بطری پنجمش را خالی كرد...

پنجاه دقيقه بعد:


بطری ششمش را خالی كرد...

همان شب:


بطری هشتاد و هفتمش را خالی كرد...

فردا صبح:


-پنی جونريال قيافت عينِ علی كريمی ميمونه! پنی عاشقتم كجايی، چه بوی گندی ميده اينجا! منو ياد ناكجا آباد ايگور ميندازه

كينگزلی شنلش را صاف و مرتب كرد و گوشواره هايش را با دقت خاصی در گوشش انداخت و به قيافه كنجكاوِ مامورانی نگاه كرد كه آرم وزارت سحر و جادو بر شنلهايشان درخشش خيره كننده ای داشت. كينگزلی چوبدستيش را در دستش چرخاند و گفت:
-وظيفمون اينه بريم پرسی ويزلی رو دستگير كنيم. از امروز به بعد ما بايد به دستور كوئيرل با موارد غير آسلامی مبارزه كنيم. گرچه خودم علاقه خاصی به اين مسائل دارم ولی خوب، گفت اگه از دستورش سرپيچی كنم بلاكم ميكنه. اگه شما هم در وظيفتون كوتهای كنين بلاك ميشين.

ماموران:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روال سوژه : معلومه ديگه ! پرسی موارد آسلامی رو رعايت نميكنه و به مسائل بيناموسی و شراب خواری ميپردازه. كينگزلی كه مقام وزارت رو بر عهده داره طبق دستور كوئيرل و برای اينكه بلاكش نكنه موظفه كه پرسی و تمام كسانی كه موارد آسلامی رو رعايت نكنن دستگير كنه.

سوژه های فرعی جالبی ميتونه سوژه اصلی رو فرا بگيره مثل انقلاب ملت در برابر مديريت و وزارت و اينا.

ديگه بقيش با خودتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: !!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 فروردین 1388 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
من وارد میخانه میشم و صحنه ای شبیه صحنه ی قتل جلوم ظاهر میشه!!کینگزلی و ونوس و مودی با چشمانی خونی دارن به من نگاه میکنند(انگار تمام فک و فامیلشونو کشتم!)
کینگزلی که انگار با 6 تا بشکه مست کرده بود داد زد:

-سلام هوکی جون!خوبی؟!بیا از اینا بخور! :pint:

- کینگزلی!تو که از اینا نمیخوردی!!
مودی هم با دو تا لیوان توی دستش عینهو معتادا گفت:

-باو!!اگه تو از اینا نمیخوای،پس برای چی اومدی اینجا؟!!

-ا....خوب....من اومدم پیش کینگز تا با هم بریم کلوپ رو باز کنیم!!

-من هیچ جا نمیام!!نه نه!ولم کن!!زود باش دیگه!

- مطمئنی سرت به جایی نخورده؟!من 6 متر باهات فاصله دارم!!حالا لوس نشو!بیا بریم کلوپ تا دوباره مرگخوار ها نیومدن!آها...!
کینگزلی میزنه زیر گریه تا متوجه بشم نمیاد!!
مودی:ولش کن گوگولی رو!!بذار همین جا باشه!!

من:در حال حال باید بگم که کلوپ داره توسط مرگخوارا ویران میشه!
همین که گفتم،کینگزلی گریه ش رو قطع کرد و مثل یه بچه ی خوب بلند شد تا با هم بریم ولی...
ولی سرعتش از سرعت یه حلزون هم کمتر بود!
این بار ونوس خودش رو انداخت وسط!
-فعلا ولش کن باب!!بذار یه کم اینجا باشه!!میگم تو هم بیا از اینا بخور! :pint:
بعد تمام ملت میان جلو و منو میگیرن و دهنم رو باز میکنند!

-هی....!چی کار دارید میکنید؟!این کار خلاف قوانین آسلامه!!نه!!نه.....!!
بلاخره با هر زوری هم که شده شراب رو توی دهن من ریختن!

-تاف توف تیف تف...!!اه اه اه اه!!شما تو این اکسپکتورانت میریزین؟!!!

-نه باب!!فقط یه کم شیشه توش قاطی کردیم!!!

کینگزلی و من:

کینگزلی:میگم بهتره بریم!!!

-من هم موافقم!!
تا دنبال اونا راه میفته ولی من با یه استیوپفای حالش رو گرفتم!
دوتایی لنگان لنگان میریم سمت کلوپ و ونوس و مودی و تام بیکار میشن!!

صبح روزبعد:

دیدا وارد میخانه میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 فروردین 1388 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
كينگزلی وارد ميخانه ميشه و ميره بغل ونوس و تام و مودی می شينه و ميگه:
-سلام رفقا!

ونوس سكسكه ميكنه و ميگه:
-سلام كينگز...هيك!لی هيك!

مودی مست مست بود و گفت:
-به به وزير يعنی كارآگاه عزيز، كينگزلی شكلات، يعنی شكلبوت!
:pint:

تام ميگه:
- به به كينگزلی، شايعه ی جديد رو شنيدی! تو پيام امروز نوشته ان تو مرگخوار شدی! :pint:

كينگزلی:
- من می خواستم مرگخوارها رو سركار بگذارم.
بعد اولين ليوان خودش رو سر كشيد: :pint:

ونوس:
-چه شايعه ی هيك! جديد؟

كينگزلی:
- می گن پرسی مسابقات كوييديچ رو كه اون همه واسش سرمايه گذاری كرده بود ول كرده و رفته سراغ عشق بازی با پنه لوپه! :pint:

مودی:
-شنيدين هوكی می خواد به محفل ققنوس بره؟ :pint:

كينگزلی:
- می گن بليز می خواد وزير بشه و هوكی بره. :pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی و ونوس و تام که دیگه حسابی نوشیدنی کره ای خورده بودند...حسابی هیجان زده شده بودند...
مودی: تازه من یه خبر جدید هم شنیدم...شنیدم که لرد سیاه دنبال یه راهی میگرده که از شر بلاتریکس خلاص بشه...میگن لرد اعتمادشو بهش از دست داده... :pint:
ونوس: :pint:
تام: :pint: اره منم شنیدم که امپراطور اینویزیل میاد!
ونوس: :pint: من شنیدم دیروز که سایت دان بوده، پاتر به یاد قدیم بازم پاشو گذاشته رو سیم...
مودی: :pint: من شنیدم که میخان در کلیسا برای من مراسم تاج گذاری بزارن...
تام: :pint: من شنیدم که مورگانا توی توطئه قتل تو دست داشته...چون تو بهش توجه نمی کردی...می خواسته ازت انتقام بگیره...
مودی: :pint: من شنیدم خداداد قراره عفو بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس : طفلک مورگی!!! :pint:

مودی : بس که من خوش تیپم!!! :pint:

تام فقط سکسکه می کنه!

مودی : گفتی سکسکه! یاد یه چیزی افتادم!!! می دونستید رکورد طولانی ترین سکسکه ی سایت مال کیه؟:pint:

ونوس و تام : مال کیه؟ :pint: :pint:

مودی : مال دامبله!!! با هر سکسه هم کل ریشاش میره تو دهنش میاد بیرون!!!! :pint:

ونوس : ایول :pint:

تام سکسکه کنان ::pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی: :pint:
تام: تازه من یه چیز دیگه هم شنیدم...مورگانا رو که می شناسید؟
مودی: خوب اره..چی؟
تام: شنیدم که مورگانا عاشق مودی شده...
مودی نوشیدنیش می پره تو گلوش: خوب خوب؟؟؟
تام: عاشق مودی شده ولی چون مودی عاشق ونوسه...رفته خودکشی کرده!!! الانم وضعیتش خیلی خرابه و توی سنت مانگوس... :pint:
مودی: :pint:
ونوس: :pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: دیگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس هم وارد میشه و یه دور تو می خونه می زنه ... مودی می بیندش و از خوشحالی کل نوشیدنی کره ای ها می پره تو گلوش!!!

مودی سرفه کنان بلند می شه و یه صندلی برای ونوس عقب می کشه و ونوس می شینه!
(نمونه ی نزاکت!!! جادوگرا یاد بگیرید!)

ونوس : خب بچه ها چه خبر؟:pint:

مودی ::pint:

تام: دیشب ولدمورت رفته خونه دامبلدور...تقاضای صلح کرده!!!!!:pint:

ونوس:

مودی آهسته : ش ا ی ع ه پ ر ا ک ن ی

ونوس : آها!!! خب این که چیزی نیست!!! من شنیدم هوکی گفته پرسی به درد معاونت نمی خوره!!! می گن می خواد وینکی رو بذاره جاش ... انگار پای عشق و عاشقی وسطه!

مودی : :pint:

تام ::pint:

ونوس ::pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/12/26 10:49:57
دیگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:12
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی درو وا می کنه میاد تو...
میزی رو برای نشستن انتخاب می کنه که در رو بتونه بپاد...
تام که از داشتن دوباره یه مشتری کلی خوشحال شده شلنگ تخته اندازون! به طرفش میاد..
تام: بیا به نوشیندی کره ای مهمون من!
مودی: این همه مدت ادم ندیدی...فقط همین؟؟حداقل یه بشکه!!
خوب تام چه خبرا؟
تام: هیچی...شایعه جدیدی نشنیدم..
مودی: هوممم...خوب خودمون الان شایعه می پراکنیم!
تام که دچار هیجان شده یه صندلی میکشه و کنار مودی میشینه
مودی: شنیدی که دیشب ولدمورت رفته خونه دامبلدور...تقاضای صلح کرده؟؟
تام: :pint:
مودی: :pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: یکشنبه 21 مرداد 1386 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
افتاب از پنجره های کثیف میخانه به درون میتابید و ذرات گرد و غبار را که در هوا پیچ و تاب میخوردند رو روشن میکرد! وسط میخانه را طناب کشی کرده بودند و عده ای تماشاگر، بیرون از قسمت طناب کشی، ایستاده بودند و مثل ادماهای بیکار سوت میزدند و می خندیدند! هر چند دقیقه یک بار صدای داد و فریادی از قسمت پشتی میخانه به گوش میرسید؛ که باعث تحریک تماشاگران بیکار، و نواختن سوت بلبلی از طرفشون میشد! بعد یک ربع یک زندانی فلک زده، در حالی اثار فلاکت به خوبی در چهره اش نمایان بود وارد شد. یک دست او در دست یک سرباز غول پیکر و سبیل مخملی ()بود؛ و دست دیگرش در دستبندی قفل میشد که سر دیگر ان به دست یک مادام زیبا متصل بود!
زندانی را داخل قسمت طناب کشی انداختند و چوبدستی هم از طرف سرباز سبیل مخملی به سویش پرتاب شد!
مادام، با صدایی دل انگیز که باعث نواختن انواع و اقسام سوتها از طرف تماشاگران شد(بلبلی ...جغدی...معمولی...)گفت:
شخص مورد نظر به جایگاه!
از بین جمعیت، یک مرد قدبلند، با پوزخندی دلفریب، موهای بور اشفته و یقه ای اهار زده جدا شد و به سوی جایگاه رفت! از قیافه اش معلوم بود که خیلی به خودش امیدوار است؛ جمعیت تماشاگر با لحنی که از ان بوی اسلام میامد(با توجه به مستند شبکه دو) فریادهای تکبیر سر دادند!!
مادام، رو به جمعیت کرد و گفت:همینطور که مطلع هستید، امروز شاهد نبرد مستر نیکلاس دومیسی و زندانی وودکرافت هستیم! مستر نیکلاس قبول کردند که از حکم اعدام زندانی وودکرافت جلوگیری بشه؛ در عوض میان او و مستر دوئلی سر بگیرد؛ هر کس پیروز شود، ازاد است، و هر کس ببازد، توسط جلاد ما سرش از تنش جدا خواهد شد!!
زندانی لرزه ای کرد و با قیافه ای نگران به مستر نیکلاس چشم دوخت؛ در عوض دومیسی با چشم هایی شیطنت بار به او نگاه کرد و لبخندی زد که برق دندانهای سفیدش رو به نمایش گذاشت!
دوئل شروع شد و طرفین با فرستادن افسون های رنگارنگ از خود دفاع میکردند!
جمعیت تماشاگر در حالی که در برابر افسون ها پناه گرفته بودند، شعر ((یک روزی در سنگرم)) رو برای پیروزی مستر سر میدادند!!
کار بالا گرفته بود و دیگر اثری از لبخند روی چهره ای مستر نبود، در عوض زندانی چشمهایش با خوشحالی برق میزد!
نیکلاس در حالی که سر خود را خم کرده بود، با فریادی طلسم اینسندیو رو به سمت زندانی روانه کرد، که از کنار گوشش گذشت و نیکلاس در حالی چرخی میزد از زیر طلسم زندانی فرار کرد؛ بعد در حالی که کمر راست میکرد طلسم اواداکداورا رو به سمت زندانی فرستاد، طلسم دقیقا به زندانی وودکرافت برخورد کرد و در حالی که از فریادی خاموش چشمانش گرد شده بود به زمین افتاد!
مادام جیغی زد و دستور گرفتن مستر نیکلاس رو صادر نمود. دو روز بعد، سر مستر دومیسی، به خاطر استفاده از طلسم های غیر قانونی از بدنش جدا شد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...