جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ������ �� �����
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1388 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
- آي مردم ... بگيرينش ...
همه ي مردم به دنبال منبع صدا مي گشتند . وقتي كه مردم پرسي را در كنار مرد ديدند ، بالافاصله به سمت پرسي هجوم بردند .
كوييريل هم خوندن خطبه ها رو كنار گذاشت و به سمت پرسي هجوم برد .
پرسي بالافاصله بلند شد و به راه افتاد . كينگزلي از همه ي مردم جلوتر بود . پرسي سعي كرد كه از طلسم هاي بيهوشي كه به سمتش ميومد ، جاخالي بده . او به يك چهار راه رسيد و بالافاصله پيچيد داخل خيابون سمت راست . مردمي كه توي خيابون بودند ، بسيار تعجب كرده بودند چون تا به حال نديده بودند كه نمازگزاران نماز جمعه همه با هم به دنبال يك نفر بيفتند ! او بالافاصله از ديوار كشيد بالا . همين طور كه در حال فرار بود ، در سر راه خود چند مامور وزارتخانه رو ديد كه جلويش سبز شدند . او خيلي زود دور زد ولي وقتي دور زد ، به يك نفر برخورد كرد و او كينگزلي شكلبوت بود !

پس از يك روز و در زندان هاي وزارتخانه ي سحر و جادو ...

كينگزلي يك سطل آبجوش برداشت و آب اش را رو سر پرسي خالي كرد .
پرسي چشم هايش رو باز كرد و يك مرد كچل را كه به گوش هايش گوشواره آويزان بود ، رو ديد .

- به به پرسي ويزلي ... ديه چه خبر ؟
پرسي گفت : سلامتي !
بالافاصله كينگزلي يك سيلي محكم و آبدار نثار پرسي كرد .
- احمق ، تو منو مسخره ميكني ؟
پرسي جوابي نداد .
- خب ، بگو اون شراب ها رو از كي ميگرفتي ؟
- نميدونم
- راستشو بگو !
- نميدونم
- به چند نفر از اين آشغال ها دادي ؟
- من به كسي ندادم .
كينگزلي كه خيلي عصبي شده بود ، گفت : مثل اينكه با زبون خوش حرف نميزني ، بايد يه جوري ديگه باهات برخورد كنم .
سپس از اتاق بازجويي خارج شد و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: ������ �� �����
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 09:31
نمایش جزئیات
آفلاین
كينگزلی از روی زمين بلند شد و گرد و خاك]ی كه روی ردای خوش دوختش را گرفته بود، كنار زد. ماموران وزارتخانه با چهره هايی خشمگين از زمين بلند شد و به چشمان خونين كينگزلی نگريستند. كينگزلی با صدايی كه خشم در آن موج می زد فرياد كشيد:
-منتظر چی هستين؟ برين دنبالِش.

پرسی نگاهی آسوده به اطرافش انداخت و به آرامی گفت:
-هرجا دنبالم بيان تو مسجد كه نميان! بهتره برم اونجا، فكرشم نمی تونن بكنن اونجا باشن.

يك ساعت بعد:

-تا شب اينجا می مونم بعد می زنم به چاك. بايد برم ملت طرفدار بيناموسی رو جمع كنم تا وزارتخونه رو بياريم پايين.

پرسی زمزمه وار اينها را می گفت و با استرس اطراف را نگاه می كرد. پس از مدتی سكوت و لحظاتی بدون دغدغه صدایِ جمعيت بلند شد كه مرلين اكبر گويان وارد مسجد می شدند. پرسی با صدايی كه فقط به گوش خودش می رسيد گفت:
-اكهی، امروز نماز جمعه است. حالا بازم مهم نيس...

اما در همان لحظه چشمش به كوئيرل افتاد كه عمامه اش را روی سرش صاف می كرد و به سمت محراب مسجد در حركت بود.

-به خشكی شانس، كينگزلی هم كه اونجاس، معلوم نيس داره به ماموراش چی ميگه. بايد برم تو صف نماز گذاران خودم رو قايم كنم يه جوری.

كينگزلی رو به ماموران كرد و به آرامی گفت:
-بعد از نماز می ريم دنبال پرسی، كوئيرل گفت اگه نيايم نماز بخونيم بلاكمون ميكنه.

ماموران با ترس و لرز سرشان را تكان دادند و در صف اول نماز، پشت سر كوئيرل نشستند. پس از آنكه ملت همه جاگيری كردند كوئيرل رفت تا يه خطبه بخونه.

-بسم المرلين من البيناموس وظيفه شرعی هر جادوگر اينه كه در نماز جمعه، مستحب، واجب، حرام، پشت وليه فقيه دروغگو فقط برای اونكه اقتدار ملت رو نشون بده بياد نماز بخونه حال نماز به هرگونه ای برگزار بشه.

-مرلين اكبر، مرلين اكبر

بعد كوئيرل دستش را تكان داد تا ملت ساكت بشن و بعد عمامه اش را صاف كرد و ادامه داد:

-هر كی كه قوانين آسلامی رو رعايت نكنه دشمن آسلام محسوب ميشه، متاسفانه پرسی ويزلی فرزند آرتور ويزلی اينكارها رو مرتكب شده و وظيفه ی شرعی هر جادوگر اينه كه دستگيرش كنه. از اونجايی كه امكان داره اون همين باشه يه نگاه به بغل دستيتون بندازين ببينين اون اينجا هست يا نه. موهاش هم قرمزه.

ملت همه به بغل دستياشون زل ميزنن و ازش يه سوالايی ميكنن. مردی ريشو كه ردايش در پشتش پيچ خورده بود به پسر جوان و خوش تيپ و گولاخی نگاه كرد كه در كنارش جاخوش كرده بود و موهايش به طرز عجيبی سرخ بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ������ ��� �����
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسي داخل خونه ي خودش بود . در حال خوردن شراب بود .

:pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint:

بعد از چند دقيقه صداي شكسته شدن در اومد و پرسي ، كينگزلي رو ديد .

كنيگزلي با دار ودسته اش اومد داخل خونه و گفت : لا اله الله

اين چه كاريه كه داري انجام ميدي ؟

پرسي گفت : شما چطور بدون اجازه وارد خونه ي من شدي ؟

كينگزلي گفت : دري وري نگو ، اين كارهاي ناشايست چيه كه

انجام ميدي؟

پرسي گفت : اگه راست ميگي پس اين گوشواره ها چيه توي

گوشت؟(گوشت نه ، گوش)

كينگزلي داد زد و گفت : خفه . به تو مربوط نيست .

بعد ادامه داد : كه ماهواره هم داري ؟؟؟!!!!

شنيدم كه 10 تا ديش دارين . مگه كل اين جهون (همون جهان)

چقدر بزرگه كه 10 تا ديش داري‌ ؟

پرسي گفت : استانيه !!!!!!!!!!!!!!

كينگزلي با پوزخند گفت : آره ، تو گفتي من هم باور كردم !!



بعد دستور داد تا اون ر وبگيرن ، خلاصه همين كه خواستن پرسي

رو بگيرن ،‌ يه دفعه پرسي چوبدستي اش رو كه روي زمين بود ،

برداشت و فرياد زد : اكسپلرياموس ( دقيقا اين طلسم رو بلد

نيستم) . خلاصه كينگزلي و داردسته اش خوردن زمين .

پرسي هم با اينكه مست بود ، امَا سريع بلند شد و در رفت .


بقيش با خودتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: ������ �� �����
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
به علت استقبال ضعيف از سوژه قبلی، سوژه جديد:

پرسی با آسودگیِ خاطر تمام روی صندلی چوبی و قهوه اي رنگ نشسته بود و شراب می نوشيد.

-وای، پنه لوپه جون كجايی كه عاشقتم! :pint:

پرسی پس از آنكه به اندازه ی كافی به پنه لوپه فكر كرد بطری دومش را خالی كرد.

ده دقيقه بعد:


بطری سومش را خالی كرد...

بيست دقيقه بعد:

بطری چهارمش را خالی كرد...

سی دقيقه بعد:


بطری پنجمش را خالی كرد...

پنجاه دقيقه بعد:


بطری ششمش را خالی كرد...

همان شب:


بطری هشتاد و هفتمش را خالی كرد...

فردا صبح:


-پنی جونريال قيافت عينِ علی كريمی ميمونه! پنی عاشقتم كجايی، چه بوی گندی ميده اينجا! منو ياد ناكجا آباد ايگور ميندازه

كينگزلی شنلش را صاف و مرتب كرد و گوشواره هايش را با دقت خاصی در گوشش انداخت و به قيافه كنجكاوِ مامورانی نگاه كرد كه آرم وزارت سحر و جادو بر شنلهايشان درخشش خيره كننده ای داشت. كينگزلی چوبدستيش را در دستش چرخاند و گفت:
-وظيفمون اينه بريم پرسی ويزلی رو دستگير كنيم. از امروز به بعد ما بايد به دستور كوئيرل با موارد غير آسلامی مبارزه كنيم. گرچه خودم علاقه خاصی به اين مسائل دارم ولی خوب، گفت اگه از دستورش سرپيچی كنم بلاكم ميكنه. اگه شما هم در وظيفتون كوتهای كنين بلاك ميشين.

ماموران:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روال سوژه : معلومه ديگه ! پرسی موارد آسلامی رو رعايت نميكنه و به مسائل بيناموسی و شراب خواری ميپردازه. كينگزلی كه مقام وزارت رو بر عهده داره طبق دستور كوئيرل و برای اينكه بلاكش نكنه موظفه كه پرسی و تمام كسانی كه موارد آسلامی رو رعايت نكنن دستگير كنه.

سوژه های فرعی جالبی ميتونه سوژه اصلی رو فرا بگيره مثل انقلاب ملت در برابر مديريت و وزارت و اينا.

ديگه بقيش با خودتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: !!!!!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 فروردین 1388 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
من وارد میخانه میشم و صحنه ای شبیه صحنه ی قتل جلوم ظاهر میشه!!کینگزلی و ونوس و مودی با چشمانی خونی دارن به من نگاه میکنند(انگار تمام فک و فامیلشونو کشتم!)
کینگزلی که انگار با 6 تا بشکه مست کرده بود داد زد:

-سلام هوکی جون!خوبی؟!بیا از اینا بخور! :pint:

- کینگزلی!تو که از اینا نمیخوردی!!
مودی هم با دو تا لیوان توی دستش عینهو معتادا گفت:

-باو!!اگه تو از اینا نمیخوای،پس برای چی اومدی اینجا؟!!

-ا....خوب....من اومدم پیش کینگز تا با هم بریم کلوپ رو باز کنیم!!

-من هیچ جا نمیام!!نه نه!ولم کن!!زود باش دیگه!

- مطمئنی سرت به جایی نخورده؟!من 6 متر باهات فاصله دارم!!حالا لوس نشو!بیا بریم کلوپ تا دوباره مرگخوار ها نیومدن!آها...!
کینگزلی میزنه زیر گریه تا متوجه بشم نمیاد!!
مودی:ولش کن گوگولی رو!!بذار همین جا باشه!!

من:در حال حال باید بگم که کلوپ داره توسط مرگخوارا ویران میشه!
همین که گفتم،کینگزلی گریه ش رو قطع کرد و مثل یه بچه ی خوب بلند شد تا با هم بریم ولی...
ولی سرعتش از سرعت یه حلزون هم کمتر بود!
این بار ونوس خودش رو انداخت وسط!
-فعلا ولش کن باب!!بذار یه کم اینجا باشه!!میگم تو هم بیا از اینا بخور! :pint:
بعد تمام ملت میان جلو و منو میگیرن و دهنم رو باز میکنند!

-هی....!چی کار دارید میکنید؟!این کار خلاف قوانین آسلامه!!نه!!نه.....!!
بلاخره با هر زوری هم که شده شراب رو توی دهن من ریختن!

-تاف توف تیف تف...!!اه اه اه اه!!شما تو این اکسپکتورانت میریزین؟!!!

-نه باب!!فقط یه کم شیشه توش قاطی کردیم!!!

کینگزلی و من:

کینگزلی:میگم بهتره بریم!!!

-من هم موافقم!!
تا دنبال اونا راه میفته ولی من با یه استیوپفای حالش رو گرفتم!
دوتایی لنگان لنگان میریم سمت کلوپ و ونوس و مودی و تام بیکار میشن!!

صبح روزبعد:

دیدا وارد میخانه میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 فروردین 1388 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
كينگزلی وارد ميخانه ميشه و ميره بغل ونوس و تام و مودی می شينه و ميگه:
-سلام رفقا!

ونوس سكسكه ميكنه و ميگه:
-سلام كينگز...هيك!لی هيك!

مودی مست مست بود و گفت:
-به به وزير يعنی كارآگاه عزيز، كينگزلی شكلات، يعنی شكلبوت!
:pint:

تام ميگه:
- به به كينگزلی، شايعه ی جديد رو شنيدی! تو پيام امروز نوشته ان تو مرگخوار شدی! :pint:

كينگزلی:
- من می خواستم مرگخوارها رو سركار بگذارم.
بعد اولين ليوان خودش رو سر كشيد: :pint:

ونوس:
-چه شايعه ی هيك! جديد؟

كينگزلی:
- می گن پرسی مسابقات كوييديچ رو كه اون همه واسش سرمايه گذاری كرده بود ول كرده و رفته سراغ عشق بازی با پنه لوپه! :pint:

مودی:
-شنيدين هوكی می خواد به محفل ققنوس بره؟ :pint:

كينگزلی:
- می گن بليز می خواد وزير بشه و هوكی بره. :pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی و ونوس و تام که دیگه حسابی نوشیدنی کره ای خورده بودند...حسابی هیجان زده شده بودند...
مودی: تازه من یه خبر جدید هم شنیدم...شنیدم که لرد سیاه دنبال یه راهی میگرده که از شر بلاتریکس خلاص بشه...میگن لرد اعتمادشو بهش از دست داده... :pint:
ونوس: :pint:
تام: :pint: اره منم شنیدم که امپراطور اینویزیل میاد!
ونوس: :pint: من شنیدم دیروز که سایت دان بوده، پاتر به یاد قدیم بازم پاشو گذاشته رو سیم...
مودی: :pint: من شنیدم که میخان در کلیسا برای من مراسم تاج گذاری بزارن...
تام: :pint: من شنیدم که مورگانا توی توطئه قتل تو دست داشته...چون تو بهش توجه نمی کردی...می خواسته ازت انتقام بگیره...
مودی: :pint: من شنیدم خداداد قراره عفو بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس : طفلک مورگی!!! :pint:

مودی : بس که من خوش تیپم!!! :pint:

تام فقط سکسکه می کنه!

مودی : گفتی سکسکه! یاد یه چیزی افتادم!!! می دونستید رکورد طولانی ترین سکسکه ی سایت مال کیه؟:pint:

ونوس و تام : مال کیه؟ :pint: :pint:

مودی : مال دامبله!!! با هر سکسه هم کل ریشاش میره تو دهنش میاد بیرون!!!! :pint:

ونوس : ایول :pint:

تام سکسکه کنان ::pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی: :pint:
تام: تازه من یه چیز دیگه هم شنیدم...مورگانا رو که می شناسید؟
مودی: خوب اره..چی؟
تام: شنیدم که مورگانا عاشق مودی شده...
مودی نوشیدنیش می پره تو گلوش: خوب خوب؟؟؟
تام: عاشق مودی شده ولی چون مودی عاشق ونوسه...رفته خودکشی کرده!!! الانم وضعیتش خیلی خرابه و توی سنت مانگوس... :pint:
مودی: :pint:
ونوس: :pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: دیگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 26 اسفند 1387 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس هم وارد میشه و یه دور تو می خونه می زنه ... مودی می بیندش و از خوشحالی کل نوشیدنی کره ای ها می پره تو گلوش!!!

مودی سرفه کنان بلند می شه و یه صندلی برای ونوس عقب می کشه و ونوس می شینه!
(نمونه ی نزاکت!!! جادوگرا یاد بگیرید!)

ونوس : خب بچه ها چه خبر؟:pint:

مودی ::pint:

تام: دیشب ولدمورت رفته خونه دامبلدور...تقاضای صلح کرده!!!!!:pint:

ونوس:

مودی آهسته : ش ا ی ع ه پ ر ا ک ن ی

ونوس : آها!!! خب این که چیزی نیست!!! من شنیدم هوکی گفته پرسی به درد معاونت نمی خوره!!! می گن می خواد وینکی رو بذاره جاش ... انگار پای عشق و عاشقی وسطه!

مودی : :pint:

تام ::pint:

ونوس ::pint:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/12/26 10:49:57