همه ي مردم به دنبال منبع صدا مي گشتند . وقتي كه مردم پرسي را در كنار مرد ديدند ، بالافاصله به سمت پرسي هجوم بردند .
كوييريل هم خوندن خطبه ها رو كنار گذاشت و به سمت پرسي هجوم برد .
پرسي بالافاصله بلند شد و به راه افتاد . كينگزلي از همه ي مردم جلوتر بود . پرسي سعي كرد كه از طلسم هاي بيهوشي كه به سمتش ميومد ، جاخالي بده . او به يك چهار راه رسيد و بالافاصله پيچيد داخل خيابون سمت راست . مردمي كه توي خيابون بودند ، بسيار تعجب كرده بودند چون تا به حال نديده بودند كه نمازگزاران نماز جمعه همه با هم به دنبال يك نفر بيفتند ! او بالافاصله از ديوار كشيد بالا . همين طور كه در حال فرار بود ، در سر راه خود چند مامور وزارتخانه رو ديد كه جلويش سبز شدند . او خيلي زود دور زد ولي وقتي دور زد ، به يك نفر برخورد كرد و او كينگزلي شكلبوت بود !
پس از يك روز و در زندان هاي وزارتخانه ي سحر و جادو ...
كينگزلي يك سطل آبجوش برداشت و آب اش را رو سر پرسي خالي كرد .
پرسي چشم هايش رو باز كرد و يك مرد كچل را كه به گوش هايش گوشواره آويزان بود ، رو ديد .
- به به پرسي ويزلي ... ديه چه خبر ؟
پرسي گفت : سلامتي !
بالافاصله كينگزلي يك سيلي محكم و آبدار نثار پرسي كرد .
- احمق ، تو منو مسخره ميكني ؟
پرسي جوابي نداد .
- خب ، بگو اون شراب ها رو از كي ميگرفتي ؟
- نميدونم
- راستشو بگو !
- نميدونم
- به چند نفر از اين آشغال ها دادي ؟
- من به كسي ندادم .
كينگزلي كه خيلي عصبي شده بود ، گفت : مثل اينكه با زبون خوش حرف نميزني ، بايد يه جوري ديگه باهات برخورد كنم .

سپس از اتاق بازجويي خارج شد و ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

وظيفه شرعی هر جادوگر اينه كه در نماز جمعه، مستحب، واجب، حرام، پشت وليه فقيه دروغگو فقط برای اونكه اقتدار ملت رو نشون بده بياد نماز بخونه حال نماز به هرگونه ای برگزار بشه.
كجايی كه عاشقتم! :pint:
کینگزلی!تو که از اینا نمیخوردی!!
مطمئنی سرت به جایی نخورده؟!من 6 متر باهات فاصله دارم!!حالا لوس نشو!بیا بریم کلوپ تا دوباره مرگخوار ها نیومدن!آها...!

