خب چون بعضی از دوستان به من گفتن که به دلیل نداشتن خلاصه در تاپیک نمی تونن پست بزنن من این پست رو می زنم.به هر حال ببخشید که دو تا پست پشت سر هم میشه و امید وارم از این به بعد اینجا بیشتر پست بخوره!
[spoiler=خلاصه]بعد از مدتی که کلوپ به دلایلی بسته شده بود کلوپ باز شد و دوباره همه را خوشحال کرد.ولی کلوپ دیگر مثل قدیم طرفدار نداشت به همین دلیل دیدالوس دیگل و زاخاریاس اسمیت و کینگزلی شکلبوت سعی کردند که کلوپ را به حالت اول برگردانند.
آنها کارشان را با تمیز کردن وسایل کبوپ کردند و آلبوس دامبلدور و آلستر مودی هم به آنها کمک می کردند.ولی خبری از جانب آرتور ویزلی به کلوپ رسید که مرگخوار ها به شهر لندن حمله کرده اند.دامبلدور و مودی بلافاصله رفتند ولی زاخاریاس و دیدا و کینگزلی موندند تا از کلوپ محافظت کرده و کارشان را ادامه دهند.
بعد از مدتی تلاش شخصی وارد کلوپ شد و دستور حمله داد.او آنتونین دالاهوف بود و با مرگخوارهایش به کلوپ حمله کرده بود.
کینگزلی و دیدا و زاخاریاس که قافل گیر شده بودند تنوانستند بجنگند و اسیر شدند.
ولی در همان نگام کینزگلی که فکری به سرش زده بود به آنتونین گفت:من لرد تو هستم.نمی دونی؟بین من خود لرد ولدمورتم.
و این شده بود که مرگخوار ها کینگزلی را به جای لرد خود اشتباه گرفته بودند.کینگزلی دستور داده بود که به خانه ی ریدل بروند و تکیلیف زاخاریاس و دیدالوس را روشن کنند.
بدین ترتیب آنها به سمت خانه ی ریدل رفتند.و همچنان گینگزلی رو لرد می دونستند.
به نزدیکی های خانه که رسیدند لرد واقعی آمد و به آنتونین گفت که من لرد هستم و برای اینکه صابت شود فریاد زده بود:مـــــامـــــان!
آنتونین که مامان گفتن های لذرد را می شناخت فهمید که لرد خودشان است و لی در همان هنگام فریادی از دور به گوش رسید:چـــــــیه؟
در همین هنگام دیدالوس به لطف زاخاریاس آزاد شد و با آزاد کردن زاخاریاس فرار کردند.ولی هیچکس نفهمید چون همه متعجب بودند.
صدای فریاد مربوط به مروپ بود که معلوم نبود از کجا آمده است.مروپ با سر و وضعی نامرتب اومده بود و می خواست بدونه کی تامشه.به همین دلیل اول به لرد واقعی گیر داده و وقتی فهمیده که او تبهکاره و مرگخوار داره با خودش فکر کرده که ممکن نیست او پسرش باشه پس به دنبال پسرش در همین جمع گشت و به کینگزلی گفته بود که تو پسر من هستی. من می دانم.
او هم کینگزلی را اشتباه گرفته بود و می گفت تو پسر من هستی.
کینگزلی هم از موقعیت استفاده کرده بود و گفته بود که بله من پسر شما هستم...
لرد هم می گفت که من پسرتم .در همین لحضه دیدا و زاخی در گوشه ای برای نجات کینگزلی می کوشیدند...
[/spoiler]
تموم شد...ولی فکر کنم زیاد خلاصه نشده باشه!
آنلاینها
5 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] كلوپ شطرنج جادويی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
Re: كلوپ شطرنج جادويی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118

! کدومتون بود منو صدا کرد ؟ تامی من کدومتونه ؟!
! این چه طرز حرف زدن با ننه ته ؟!
! بله !
...خب نه من هم می مونم.
از كلوپ خارج شدند.و باري ديگر كلوپ ب حالت اول باز گشت!!!

میگم مطمئنی این نقشه عملیه؟!ما الان یه ساعته داریم خون داغ تک شاخ توی گلوش میریزیم!انگار نه انگار ها!!اگه دامبل ما رو این جوری ببینه مویی برای ما نمیذاره!