جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
36 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین

دفاعیه ی نارسیسا بلک

نارسیسا نوبت توست!

نارسیسا با آرامش عکس را جلوی چشمهای لوسیوس گرفت و گفت:
-تو چی فکر کردی؟فکر کردی من از اوناشم!من بدون اجازه ی قاضی این کار رو نمیکردم.مگه نه آقای قاضی؟

قاضی با سر حرف او را تایید کرد.

-دیدی؟امن که مثل تو خودم رو از قوانین مجزا نمیدونم! تازه از اربابم پرسیدم گفت تا حالا به تو همچین ماموریتی نداده!من جدا نمیدونم تو چطور روت میشه روبه روی من و ملت وایسی و دروغ بگی؟بابا ناسلامتی تو یه ادم مشهوری! تو باید...

-وقت شما تموم شده

نارسیسا:
-چه قدر از وقتم استفاده کردم؟

-بیست و چهار دقیقه و پنجاه و شش ثانیه.

-خوبه پس بذارید یه سوال بپرسم تا جوابشو بگه.لوسیوس تو تا حالا چند بار شبا خونه نیومدی؟

لوسیوس با لبخند مخصوص به خودش که همه را دیوونه می کرد و باعث می شد از جایشان بلند شوند و صد تا بد وبیراه بگویند و دوباره بنشینند شروع به صحبت کرد.

-خب.بله!من واقعا تعجب میکنم نارسیسا!شما اینجا نشستی و به یه آدم سرمایه دار توهین میکنی و انتظار دارید که ملت حرفت رو باور کنه؟ سیسی من تو رو دوست دارم ولی این دلیل نمیشه که تو هر جور که دلت میخواد صحبت کنی!من یه مرد خونواده دارم که تمام وقتم رو صرف خونواده کردم و از همه چیزم زدم و دادم تو و دراکو خوردین.اینه جواب زحمتهای من؟سیسی من تو رو دوست دارم ولی دلیل نمیشه که تو همه چیز رو نادیده بگیری!

-اهم وقت شما تموم شد آقای مالفوی!


-یه دیقه دیگه!1ببین سیسی من به عنوان یه سرمایه دار دارم بهت میگم من طلاقت میدم مهریت رو هم نمیدم.روشن شد؟یا میخوای روشنت کنم؟

-سی دقیقه ی شما تموم شد.خانم بلک نوبت شماست.

نارسیسا این دفعه با لحنی جدی و کوبنده شروع به صحبت کرد.

-چه خبرته لوسیوس!چی فکر کردی؟تا آخر مهریم رو ازت میگیرم!

-نمیتونی!بهت نمیدم.من...

-بهتره خفه شی و بذاری صحبت کنم.اگه یکم فرهنگ داشتی متوجه میشدی که الان نوبت منه.من نمیدونم تو چی فکر کردی؟هی میگی سرمایه دارم سرمایه دارم!این سرمایه رو از کجا آوردی؟از جیب بابات؟یا از جیب بابای بیچا ره ی من؟تو..

-لازم میدونم اینجا...

-بهتره خفه شی و لازم ندونی!هی میگی دوست دارم دوست دارم!فکر کردی من اونقدر سادم که نمیدونم این حرفا رو فقط وقتی میگی که میخوای خرم کنی!فکر کردی...

-وقتتون تموم شد خانم بلک.


-بهتره شما یکی حرف نزنید!از صبح هی این آقا میپره وسط صحبت من هیچی نمیگی.الان میگی وقتت تموم شد؟!سوال میکنم یه چیز دیگه جواب میده فکر میکنم ملت خرن!من تحمل نمیکنم!من طلاق میخوام!من مهریم رو میخوام!من دیگه نمیتونم بوی گند تحمل کنم!من دراکو رو میخوام!من طلا میخوام!من طلاق میخوام!من میخوام این مرد از خود راضی رو از وسط نصف کنم!من جوونیم رو میخوام!من مهریم رو تا آخر میگیرم!من حالتو میگیرم!من طلاقمو میگیرم!من...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/26 2:12:50
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دفاعیه لوسیوس مالفوی در مقابل نارسیسا

قاضی به خودش میاد و تصمیم میگیره این بار یه دادگاه خانوادگی با حضور شاهدین و مفسرین برگزار کنه. دو نفر مرخص میشن تا جلسه دادگاه فردا که به همین ترتیب که گفتم برگزار بشه.

فردای آن روز

یک میز بیضی خیلی خوشگل و شیک وسط صحنه قرار داره. این طرف میز یه صندلی نو که پلاستیکاش هنوز باز نشده (طرف چپ) لوسیوس مالفوی نشسته. طرف راست میز که یه صندلی نوی دیگه قرار گرفته نارسیسا بلک. اون وسط هم کسی نیست جز قاضی.

دور تا دور هم تو تاریکی، شاهدین امر و مفسران و رای دهندگان نهایی نشستن تا گفتگوی زن و شوهر رو مشاهده گر باشن.

قاضی: خوب عزیزان. دیدیم اونجوری جواب نمیده. گفتیم امسال برای اولین بار یه ابتکار به کار ببریم و بین زن و شوهر یه مبارزه گفتمانی قرار بدیم. بعد بقیه درباره شما نظر بدن. قانون به این صورت هستش که اول پنج مین یکی کامل صحبت میکنه، بعد نفر بعدی پنج مین صحبت میکنه. کلا نیم ساعت بیشتر فرصت ندارید. اینکه کی شروع کنه هم قبلا شیر و خط انداختیم لوسیوس شروع میکنه.


لوسیوس: بله من واقعا از همه شما تشکر میکنم که این فرصت رو در اختیار ما قرار دادید تا با همسرم بشینیم و حرف بزنیم. مسلمه که ما اینجا نیومدیم دعوا کنیم. به محیط دادگاه احترام میگذاریم... ا ببخشید چند دیقه وقت مونده؟

قاضی: 1 دیقه

لوسیوس: اوه. .. بابا این زنه منو عاصی کرده! یه بار نشد برای نمونه بیام خونه بوی غذایی که خودش درست کرده باشه به دماغم برسه. هر بار میام میبینم رفته با اون خونواده غربتیش گشته پرش کردن میاد سر من خالی میکنه. هی میگه طلا میخوام طلا میخوام.. میدونی به خاطر ایشون من چند بار مجبور شدم آدم بفروشم؟ ها؟؟

قاضی: وقت تمام.

نارسیسا: منم با یاد و نام مرلین شروع میکنم گفته هام رو. راستش جناب قاضی یه چیزایی هست که واقعا روم نمیشه بگم. لوسیوس خودت خواستی بگم ها! بگم؟ چی؟ بگم؟

قاضی: بگو

لوسیوس: تو چی میگی با من بود. بگو ببینم چی میخوای بنالی

نارسیسا یه کاغذ از تو جیبش در میاره که بالاش عکس یه زنی هست. نشون میده. : شما این خانوم رو میشناسید. این خانوم رو من تا حالا بیست بار دیدم که با لوسیوس حرف زده. رفتم پروندش رو درآوردم و فهمیدم که بعله! ایشون مشنگ زاده هستن. لوسیوس چه توضیحی داری بدی ها؟ چه دلیلی وجود داره که تویی که اون همه دم از اصالت میزدی بری با یه زن مشنگ هم صحبت بشی؟ چه دلیلی جز... اهو اهو اهو

قاضی: فرصت تمام تو بگو لوسی

لوسیوس: اِ آقای قاضی دیگه قرار نشد خودمونی بشیا. راستش من واقعا برای این خانوم متاسفم. اومده پرونده ی یه خانوم محترم رو آورده اینجوری بازی بازی جلوی من گرفته میگه بگم این کیه بگم؟ من نمیتونم در این رابطه توضیح بدم چون به ماموریتی محرمانه که از لرد سیاه داشتم مربوط میشه.

قاضی: وقتت تموم شد. نارسیس تو بگو

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1388/5/26 1:18:14
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
دفاعیه ی نارسیسا بلک

در این هنگام نارسیسا با عصبانیت از صندلیش بلند شد.دیگر ادامه ی کار برایش امکان پذیر نبود.دیگر حتی به خاطر دراکو هم نمی توانست تحمل کند!این مرد تمام رویاهایش را نابود کرده بود و حالا با پر رویی تمام در مقابل قاضی دادگاه از او شکایت می کرد.
با صدای جیغ مانندی گفت:
-آقای قاضی من خودم طلاق میخوام.دیگه به خاطر پسرم هم تحمل نمیکنم! ولی باید تا قرون آخر مهریم رو بده و گرنه ...

لوسیوس با عصبانیت داد کشید:
-وگرنه چی دختره ی زبون دراز؟فکر کردی میتونی منو مجبور کنی که مهریت رو بدم؟ها؟

-هه هه,برو کفشای بابات رو واکس بزن لوسیفر(همون گربه ی مامان بده ی سیندرلا دیگه! )همیچین مهریم رو پس میدی که رودلف لسترنج هم به زن زلیلیت میخنده!

ساکت نظم دادگاه را رعایت کنید!


-من زن ذلیلم؟من؟منو با رودلف لسترنج کروشیو خور مقایسه میکنی؟بدم پدرتو در بیارن؟

-لوسی ناز نازی انگار یادت رفته چقدر دم در خونمون کشیک میدادی؟چقدر صدای اون گیتار مسخرت مخ هممون رو میخورد!چقدر...

-حالا دیگه واسه من چقدر چقدر میکنی مو طلایی!یادت رفته همین هفته ی پش میگفتی وای لوسی یادته چه قشنگ گیتار میزدی!حالا دیگه گیتار دوست نداری؟بزنم خاندان بلک بیاد جلو چشمت؟

ساکت نظم دادگاه را رعایت کنید!

-باب تو دیگه چی میگه قاضی آبکی! آره میگفتم!خوب کاری میکردم میگفتم!خوشم میومد میگفتم!به گور پدر تو میخندیدم میگفتم!

-چی؟ حالا باز کارت به بن بست رسید پدر منو کشتی؟بدم خواهر بدجنستو تیکه تیکه کنن؟بدم اون بلا جونتو زنده به گور کنن؟

ساکت نظم دادگاه را رعایت کنید!

-چی؟حالا دیگه کارت به جایی رسیده که اسم خواهرمنو به زبون میاری؟میخوای کارخونه ی بابام رو تعطیل کنم ورشکست بشی؟میخوای ریگول رو بندازم به جونت؟میخوای خاندان بلک رو بسیج کنم بیان سرتو ببرن؟میخوای؟میخوای؟

-هه هه!همچین از خونم بندازمت بیرون که مرلین به ریشت بخنده یا تو به ریش مرلین بخندی نه یعنی من به ریش مرلین بخندم

-منو بندازی بیرون؟منو؟میخوای اینجا جلو همه بگم که خونت رو چه جوری خریدی؟بگم؟بگم؟

ساکت نظم دادگاه را رعایت کنید!

نارسیسا که تازه متوجه شده بود این پیام بازرگانی که هر دو دقیقه یکبار تکرار می شود همان قاضی محترم دادگاه است با بغض رو به او کرد و با صدایی لرزان گفت:
-به خدا خسته شدم آقا(یا خانم)قاضی!هر روز باید غذاش آماده باشه!میخوام برم به بلا سر بزنم باید از آقا اجازه بگیرم!میخوام با دوستام دو کلمه تلفنی حرف بزنم باید روشن کنم طرف کیه و جدش به کی میرسه!هر روز جوراباش بوی گند مید!1خدا شاهده همیشه دابی رو مجبور میکردم بشوردشون ولی حالا دیگه اونم نمیشوره!خب من چیکار کنم بردارم جورابای طوسی بو گرفتشو با دستای سفید و قشنگم بشورم؟!آخه آقای قاضی منم زنم, احساسات دارم,جواهر دوست دارم ,لباس دوست دارم!این مرد کی شده یه بار بدون اصرار و التماس من یکی از اینا رو واسم بخره؟کی شده بدون بوی گند عرق بیاد خونه؟کی شده من و پسرش رو ببره گردش؟کی شده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/26 0:56:12
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: یکشنبه 25 مرداد 1388 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
شکایت لوسیوس مالفوی از نارسیسا بلک

دادگاه خانواده، تصویر از پشت سر یه آقا و خانم رو نشون میده که با یک صندلی که بینشون خالیه در کنار هم نشستن.

مرد سمت راست نشسته و موهاش از پشت دمب اسبی طلاییه.

زن سمت چپ نشسته و موهاش خوشگله.

قاضی هم اون بالا پشت تیریبون لم داده پاهاشم انداخته رو پاهاش گذاشته رو میز انگار خونه باباشه.

قاضی: شاکی خانوادگی، لوسیوس مالفوی، لطفا دادخواست خودتون رو مطرح کنید.

: آقای قاضی! این خانم دیگه لب منو به جونم رسونده. صبحا که از سر کار برمیگردم میبینم تو خونه بوی جوراب میاد. آقا بو جوراب میفهمی یعنی چی؟؟!

قاضی: نچ نچ نچ.

: بله داشتم میگفتم. من فقط به خاطر دراکو بود که این همه سال تحملش کردم. آقا دیگه به اونجام رسیده!

قاضی: کجات؟

: شما به اونجا کاری نداشته باش. حالا دراکو به سنی رسیده که میتونه بره برای خودش، حالا میتونم این ضعیفه رو سر جاش بنشونم.

قاضی: متاسفم اما این چیزی که شما گفتید کافی نیست. بوی جوراب سر صبح خیلی معنی های مختلفی میتونه داشته باشه.

: هیچ معنی ای جز اون معنی ای که مد نظر منه و خودتون هم خوب میدونید نداره! آقا تازه اینکه چیزی نیست. بیست ساله این زن دست به سیاه و سفید نزده. البته دست به سفید زده... اهم. بهرحال، من از این خانوم شکایت دارم و از شما میخوام با بخشودگی مهریه منو از شر این خاندان بلک خلاص کنید.

نارسیسا: آها! پس بگو تو از اولش هم با خانواده من مشکل داشتی. تو.. تو... توی وجدان دریده... اهو اهو اهو... کم تو خونه تو کلفتی کردم؟ کم دادم دابی لباساتو بشوره؟ کم غذا از بیرون برات خریدم؟ .... اهو اهو.. حالا اومدی میخوای از من طلاق بگیری... چرا اونوقت که خوش برو رو بودم طلاق نگرفتی ها؟؟ نمیگی من الان تو این سن شوهر از کجا گیر بیارم؟

: شوهر از کجا؟! برو برو با همون پسر عموی عزیز ریقوت ازدواج کن. برو با اون یار قدیم ولدمورت جوراب بشور. برو من دیگه نمیتونم یک لحظه یک دونه از این خاندان بلک رو تحمل کنم.

نارسیسا: پس من چی که این همه سال خانواده از دماغ فیل افتاده مالفوی رو تحمل کردم؟ فکر کردی چرا به قرصای اعصاب رو آوردم ها؟ یادته مادرت چقدر میومد خونم سرم غر میزد. هر چی میگفت تو هم میگفتی چشم؟ یادته؟

: آقای قاضی من با این خانوم حرفی ندارم! لطفا طلاق نامه ما رو بدید بریم سر خونه زندگیمون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.
دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 25 مرداد 1388 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.

مجوز این تاپیک، مطابق یه پستی (سخت نگیر حالا... حس لینک دادنش نیس) گرفته شده. اینجا یه دادگاه خانواده س!

اعضای خونواده های شناخته شده (چه توی کتاب، و چه خونواده های مجازی مث مورگانا و تدی ) که با هم مشکل پیدا می کنن، میان توی این تاپیک و توسط یه رول، از همدیگه شکایت می کنن. بعد یه مشاور خانواده (هرکسی می تونه باشه. لزومی نداره حتما ناظر باشه یا زنندۀ تاپیک. هر کی حال کرد بیاد ادامه بده) میاد و طبق یه رول، یا اونا رو با هم آشتی میده، یا کارشون به قاضی می کشه و طلاق و طلاق کشون... یا عروسه میره خونۀ جدا از مادرشوهر می گیره و کلا خاله بازی.

مثلا مالی ویزلی میره یه پست می زنه و از فرد ویزلی شکایت می کنه که وسایل آتیش بازیشو زیر میز آشپزخونه گذاشته و خونه رو فرستاده هوا. بعد می خواد یکی به داد دل این مادر دلسوخته برسه.

بعد یه نفر مشاور (هرکی دلش خواست) میره و نقش مشاور رو ایفا می کنه و (یا) فرد رو نصیحت می کنه که از این غلطا نکنه دیگه، (یا) مالی رو نصیحت می کنه که درک کنه بچش پرانرژیه و اینا!

یا اصلا مشاوره می زنه هر دونفرو شپلخ می کنه و خلاص.

بعد یا فرد، یا همون مالی میره پست می زنه و توی رول یا متقاعد میشه و یا شکایت رو ادامه میده یا توضیحات اضافی (به رول) ارائه میده.

همینطور الی آخر.

--------------------

نکات مهم:


1- با توجه به اینکه ممکنه همزمان چندین نفر بیان و از چندین نفر دیگه شکایت کنن، برای اینکه تاپیک شلوغ نشه و مشاورین بتونن هرکدومشون به یه شکایت رسیدگی کنن، شاکی باید روی پستش بنویسه:

شکایت فلانی از بهمانی


و به جای (فلانی) شناسۀ خودش و به جای (بهمانی) شناسۀ متشاکی (کسی که ازش شکایت شده ) رو بنویسه. مشاور هم میره روی پستش می نویسه:

رسیدگی به شکایت فلانی از بهمانی


2- هیچ مشاوری مجاز نیست توی پست خودش بیشتر از یک شکایت رو مورد بررسی قرار بده. ما گالیون مفت نداریم اضافه حقوق بدیم.

3- کسی که ازش شکایت شده می تونه قبل از اعلام حکم، یه پست بزنه و از خودش دفاع کنه. این ماجراها می تونن کشدار (همراه با زد و خوردهای خونین!) هم باشن.

با آرزوی موفقیت همۀ شما، در حکم نهایی قاضی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/25 17:03:13
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 0:59:04
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:29:11