جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1388 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خونه گابر و برودریک ، یا شایدم فقط خونه برودریک...

برودریک روی مبل نشسته و داره تسبیح میچرخونه و به گابریل فکر میکنه.
- چه خوب شد که رفت! آره الان من از شدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجم!

در همین لحظه برودریک پا میشه بره مستراح.
برودریک اونقدر حواسش درگیر زنش هست که متوجه نمیشه با پای راست وارد مستراح شده یا با پای چپ و برای همین عهد میکنه سه رکعت نماز برای ظهور هرچه سریعتر مرلین اقامه کنه!

قاررررت. فرررشت! ( افکت زور زدن برودریک! )
- آخیـــــی! عهه! چی... آفتابه که آب نداره.

ده دقیقه بعد...

برودریک عباش زیر پاشه ، اینور و اونورش شطرنجی شده و آفتابه به دست به دنبال شلنگ میگرده!
- ای خدا! گابر کجایی؟هعیــــیی!


نیم ساعت بعد ، محفل نورانی دوستان برودریک!

برودریک برای سرگرم کردن خودش بعضی از طلاب حوزه رو آورده و همگی چهار زانو روی زمین نشستن.
طلاب 1 : میگم حاج آقا ، حاج خانوم نیستنا.
برودریک سعی میکنه چهره ریلکس به خودش بگیره.
-رفته خرید.
طلاب 2 : آخه نیومد پتو زیر ما پهن کنه تا بشینیم!
برودریک دستشو روی صورتش میکشه و میگه: گفتم که! رفته خونه همسایمون.
طلاب 3 : ولی شما گفتین که رفته بازار.
برودریک نفسش رو با سر و صدا بیرون میده.
- بوق به همتون! خجالت نمی کشید از زن من میپرسین؟
طلاب 4 : آها پس حاچ خانوم قهر کردن.
در همین لحظه برودریک سفره دلش رو باز میکنه.
- آره! عررررر! من زنمو میخوام.

طلاب همگی به برودریک نزدیک میشن.
- باب باید قدر زنت رو میدونستی.
- چرا فراریش دادی؟
- باید آشتی کنی.
- باب به فکر شبات باش. جوونیت از دست میره ها!
در همین لحظه برودریک طلاب رو کنار میزنه و به طرف خونه مامان گابریل اینا حرکت میکنه.


خونه ی بابای گابریل.

زززززینگ! زززززینگ! ( افکت زنگ زدن )
صدای گنگی از پشت در شنیده میشه. صدای گابریله...
- اومدم. مگه سر آوردی؟!

قیییژ
در با صدای نا به هنجاری باز میشه و برودریک و گابریل رو در روی هم قرار میگیرن.
- گابر
- برود
- گابر؟
در همین لحظه اخم خوفی روی پیشونی گابریل نقش میبنده.
- باید بریم دادگاه. خوب شد اومدی وگرنه با پلیس میومدم در خونت. آفتابه هات رو فروختی؟ آخه مهریم خیلی سنگینه باز افتادی زندان نگی چرا.
برودریک : چی چی؟ باب گابریل ، نا سلامتی قرار بود باهات آشتی کنم...
گابریل : خفه شو. همینجا بتمرگ تا من میرم حاظر شم برای دادگاه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
where is my love...؟
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1388 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ي دلاكور و بود

- برودريك؟ برودريك!

سكوت ...

- برودريك ...؟ اممم، بادراد ؟

سكوت ...

- برودريك ...؟ اَه، شايدم ... گراوپ ؟

سكوت ...

- برودريك ...؟ اِ خب... آراگوگ ؟

سكوت ...

- اَه ! خسته شدم. يعني چي كه تو بايد هزار تا اسم و نام و نشون داشته باشي ؟ با هر كدوم يه كاري كني ؟ با هر كدوم بلاك بشي ؟ خسته ام كردي ! من نميتونم با يك مرد ِ هزار چهره زندگي كنم ! خوشتيپ كه نيستي، قيافه كه نداري، شبا كه معلوم نيست كجايي، صبح تا شب هم كه داري ميري فيضيه و علميه و دفتر توجيهات ! معلوم هست چي كار ميكني توي اين زندگي ِ مشترك ؟

گابريل چمدونش رو در سه سوت جمع ميكنه و به سمت در ورودي ِ قصير هلش ميده. برودريك كتاب " چگونه مانع باطل شدن وضويمان بشويم؟‌ " رو روي پاش گذاشته و سعي ميكنه تمام بسته هاي نخود و لوبيا و عدس و حبوبات ِ اين خانواده رو، تبديل به گل و بلبل كنه. سرتاسر خانه رو هم گل هاي رز صورتي فرا گرفته اند.

گابريل به سمت برودريك ميره، عمامه اش رو در مياره و يه دونه محكم به پشه كش ميزنه تو سر برودريك.

- آخ! زن، چته؟ همي من داشتم تمركز ميگرفتم براي يك امر مرليني.
- خسته ام كردي ! برو بمير.
- مردن به دست ِ خود ِ آدم گناه است، زن! ديگر نگووو ... !

گابريل ميزنه زير گريه و برودريك با عصبانيت به فيلم بردار ميگه بره به اون سمت و بعد گابريل رو در آغوش ميگيره. (فيلم بردار زير چشمي فيلم برداري ميكنه. )

گابر : برود!
برود : گابر!
گابر : برود.
برود‌ : گابر!

گابريل به ناگه يادش مي افته كه اين مردك ِ‌ مرليني ِ بيناموس ِ هزار چهره ، چقدر بلاها كه سرش نياورده و همش به دنبال شخصيت هايي بيشتر براي خودش بوده تا بتونه زنان ِ مختلف رو جذب خودش بكنه .

- عَررررررررررر! من از صبح تا شب، شب تا صبح دارم واست خونه ميشورم. لباس ميشورم. ناهار ميپزم. شام درست ميكنم!
- تو كي واسه من ناهار پختي؟ شام پختي؟ باب تو كه هيچي نميخوري كلا" من ِ بدبخت هم كه با رستوران ِ اصغر لقمه و شيرموز فروشي ِ اصغر اقا قرار داد بستم.

گابريل كمي فكر ميكنه و ميگه :
- خب آره راست ميگي، ولي لباس كه ديگه ميشورم.
- !
- خب اره. لباسم نميشورم. ناخونام خراب ميشه خب ! ولي آفتابه كه واست ميخرم.
- اونم از پاي ِ اون دستگاه ِ مشنگي سفارش ميدي ! خودت كه نميري !

گابريل يكمي بيشتر فكر ميكنه و ميبينه واقعا" هيچ كاري براي شوورش نميكنه . سپس محكم ميخوابونه زير گوش برودريك :

- اصلا" تو چرا من رو ميزني؟ تو به چه حقي دست روي زن بلند ميكني!؟ من ميرم دادگاه، مهريه ام رو از تو حلقومت ميكشم بيرون. آفتابه هاتو همه رو ميفروشي مهريه امو ميدي . من ميرم خونه ي بابام ! فهميدي چي گفتم ؟ ديگه صبر و اينا ندارم ! جونم حلال مهرم رو هم بايد بدي .

برودريك : !

و در با آخرين قدرت پشت سر گابريل بسته ميشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/5/27 12:58:52
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/5/27 12:59:33
[b]دیگه ب
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
رسیدگی به شکایت نیمفادورا تانکس از ریموس لوپین و تد ریموس لوپین

قاضی نگاهی به کتاب قانون میندازه:
"هووووم! مهریه اصلا توی جادوگران معنی نداره. یه عمل مشنگیه و ابدا توی قانون تصویب نشده. پس این خانوم داره قانون رو دور می زنه. "

دوباره برمی گرده سرجاش می شینه. سوت خفیفی می کشه و موش معروف رو احضار می کنه و می فرستش سراغ کاری که توی گوشش زمزمه می کنه.
موش بلافاصله به شکل واقعی خود، پیتر پتی گرو در میاد و به سرعت از دادگاه خارج میشه.

تدی هم رو به قاضی می کنه:
- پس کودک آزاری چی؟ این مامان بده همش دستمو می کشه دردم میاد. تازه لگدمم می زنه. هرشبم نوشیدنی کره ای می خوره با دوز الکل بالا و بعدم منو کتک می زنه. بعدم میره وسط اتاق خرابکاری می کنه و مجبورم می کنه برم استفراغا و ... هاشو پاک کنم تا مبادا یه روز بابایی ببینه!

ریموس لوپین که تا حالا از این اعمال همسرش اطلاعی نداشت، با حیرت زل می زنه به نیمفادورا و کم کم به شکل گرگینه ای خودش تغییر شکل میده.

قطرات عرق از سر و روی نیمفادورا می چکه و موهاش دونه دونه به رنگ های مختلفی درمیان. قاضی منتظر می مونه و زمانیکه حرفای تدی به پایان می رسه، دوباره گزارش ریموس رو مرور می کنه:
- دروغ در محضر دادگاه... کودک آزاری... توطئه برعلیه محفل ققنوس... خوب از آخریش میشه صرفنظر کرد چون به سود مرگخواراس () ولی دو تای دیگه غیرقابل بخششه. مخصوصا که قانون مهریه رو هم از خودش درآورده و نویسندۀ مقتدرمون (!!!) رولینگ، ابدا چیزی در این مورد ننوشته و توی کشورمون (کشور داستان!) همچین قانونی نیس!

با صدای بلند اعلام می کنه:
- ریموس لوپین چه نظری درمورد مهریۀ ایشون دارین؟

ریموس اعتراض می کنه:
- این خانم منو اغفال کرد. گفت که این شناسه رو فقط برای محفل می خواد. ولی الان داره به محفل خیانت می کنه.

- خوب محفل مشکلاتش به خودش مربوطه. زود شناسه و پسورد عله رو رد کن بهش.

ریموس غرولندی می زنه ولی توی یه کاغذ شناسه و پسورد عله رو که از خود پسرخوندۀ عزیزش گرفته بوده می نویسه و میده دست نیمفا. نیمفادورا خوشحال و خندون از جاش بلند میشه بره که دو نفر با دست های محکم، روی شونۀ اون فشار میدن و می نشوننش سرجاش. نیمفادورا سرشو بلند می کنه و دو نگهبان دادگاه رو می بینه که بالای سرش ایستادن و پیتر پتی گرو که کمی دورتر ایستاده، به قاضی لبخند می زنه و خبر میده که دستورش رو اجرا کرده و نگهبان ها رو آورده.

قاضی به صحبتش ادامه میده:
- اما به دلیل کودک آزاری و همچنین دروغ در محضر دادگاه، به حبس ابد در آزکابان محکوم میشی. با توجه به اینکه آلبوس دامبلدور خیانت شما به محفل رو قبلا به عله اطلاع داده بوده، ایشون یوزر و پسورد خودشون رو تغییر داده بودن ولی چون نمی خواستن پدرخوندۀ عزیزشون بابت این خیانت همسرشون زجر بکشن، به ایشون اطلاعی نداده بودن.

نیمفادورا از جا بلند میشه و با سر و صدا فریاد می کشه:
- نخود! ارزشی! دادگاه ندیده! عقده ای! بوقی! من ازت شکایت می کنم. تو برعلیه من توطئه کردی. خیلیم ... هستی! همین الانم به من توهین کردی و باید ازم معذرت بخوای! اصن کی تو رو قبول داره؟ خیال میکنی خیلی گولاخی بدبخت؟ تو ... هم نیستی!

قاضی با آرامش رو به نگهبانا می کنه:
- ببریدش به آزکابان. ایشون تا پایان دورۀ مجازاتش یعنی تا ابد (همون ابدی که در حکم قبلی گفته شد) اجازۀ حضور در دادگاه رو نداره.

با صدای آخرین پتکی که قاضی به سطح میز می کوبه، نگهبانا با خشونت نیمفا رو پرت می کنن توی ارابۀ مخصوص زندانی های خطرناک و دور میشن.

------------------

این پرونده مختومه هست. چنانچه کسی این حکم رو ندیده بگیره و بازم پست بزنه، پستش نادیده گرفته میشه و از ناظرین خواسته میشه که پاکش کنن.


پروندۀ بعدی لطفا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/26 17:45:54
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/26 23:25:43
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
- خون گلاسه ی مخلوط؟ صبر کن قاضی! هنوز مشکل حل نشده میخوای خون گلاسه بخوری؟ عمرا! من مهریم رو میخوام!
- مهریه؟
قاضی دوباره میشینه سر جاش و تدی با نارضایتی از او جدا میشه و میره بین مامان و باباش که بیش تر شبیه دشمنن تا زن و شوهر میشینه.
- خوب مهریه ی شما چیه؟
- یوزرنیم و پسورد شناسه عله!
- یوزرنیم و پسوری عله؟! :surprised: آقای ریموس لوپین ایشون راست میگن؟
ریموس با افسردگی برمیگرده و میگه: بعله متاسفانه!
- من همین الان مهریمو میخوام!

قاضی با تعجب به فکر فرو رفت. چگونه میتوانست این مشکل را رفع کند؟
- نمیشه شما یه چیز دیگه به جای پیورد عله رو بگیرین و رضایت بدین؟
- نع!
- شما چه قدر حاضرین بدین آقای لوپین؟
- من حاضرم 100 گالیون بدم و خلاص شم!
- شما صد گالیون به جای یوزر نیم و پسورد عله قبول میکنید؟
- نع تو بگی 999999999999999 گالیون من میگم نع! فقط یوزر و پسورد علّه!
- تدی هم بیاد پیش تو، خوبه؟
- من نمیخوام بابا!
- نع!
- پس چی میخوای؟
- یوزر و پسورد علّه!

قاضی به شدت از اشتباه لوپین خشمگین بود. آخر چرا باید او این مهریه را قبول میکرد؟
و حالا طبق قوانین جادوگری نیمفادورا حق داشت مهریه اش را بگیرد و چیز دیگری را قبول نکند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
رسیدگی به شکایت نیمفادورا تانکس از ریموس لوپین و تد ریموس لوپین

رئیس دادگاه هاج و واج نشسته و به حرفای دو طرف گوش میده. کلا انگار معلوم نیست شاکی چی می خواد و متشاکی چی. در همین حین، خفاشی که شباهت زیادی به نخود داشته پرواز کنان وارد دادگاه میشه و توی گوش قاضی پچ پچ می کنه:
- ویززز.... ویززز... ویز ویز... ویزوووووووووو!

قاضی:
-

خفاش:
-

رئیس دادگاه عدس کوچیکی که با نخ به پای خفاش بسته شده رو باز می کنه و از لای پوستۀ عدس کاغذی رو بیرون می کشه که لحظه به لحظه بزرگتر میشه و بالاخره به اندازۀ یه کاغذ معمولی درمیاد. گزارش عملکرد ملت توی کاغذ نوشته شده. رئیس دادگاه یه نخود به خفاش میده و خفاشم پروازکنان دور میشه.

قاضی یه خلال دندون گوشۀ لبش میذاره و دندونای نیش خودشو مشغول بازی با اون خلال دندون می کنه تا تمایلش به آشامیدن خون رو کمی تخفیف بده. نگاهی به کاغذ میندازه که رئیس کاراگاهان، روفوس اسکریمجیور براش فرستاده:

" جناب قاضی. تحقیقات ما از لحظۀ ورود این خانواده به دادگاه، بدون وقفه و به صورت شبانه روزی انجام گرفته که نتایج آن به شرح ذیل می باشد:

بانو نیمفادورا، در لحظۀ ورود به دادگاه به صورت زیر عمل کردند:
نقل قول:
نیمفادورا درحالی که دست تدو محکم گرفته و فشار میده وارد دادگاه میشه و تد رو هم با خودش میکشه تو.

و زمانی که شما از ایشان پرسیدید:
نقل قول:
- اهمم ... شما در زدن بلد نیستید خانوم؟

ایشان فرمودند:
نقل قول:
- این بچه خودش درو باز کرد پرید تو منم اومدم دنبالش.

و این یعنی بیان شهادت دروغ، در محضر شریف دادگاه!
نکتۀ بعد خشونتی است که در هنگام کشیدن دست تدی، در رفتار این بانو موج میزد. مطابق تحقیقات کاملا اصولی کاراگاهان وزارت سحر و جادو، چنین رفتاری برابر با مصادیق "کودک آزاری" به شمار آمده و مستحق مجازات است. شاهد دیگری بر این مدعا، موشی است که در زیر میزهای دادگاه حضور داشته (پیتر پتی گرو) و شهادت می دهد:
نقل قول:
تدی با لگد نیمفا ساکت شد و ...

و نکتۀ آخر دلیل ایشان برای شکایت از همسرشان می باشد:
نقل قول:
- اصلا به فکر تربیت پسرش نیست! همش میگه بچس! بذار آزاد باشه. خودشم همیشه ساعت 3 نصف شب میاد خونه! یا میگه ماموریت بودم یا میگه محفل بودم!

که نشان می دهد ایشان با وجود عضویت کتابی و مستند خود، در محفل ققنوس، در اصل با این محفل مخالف است و برای زدن زیرآب محفل، مانع از فعالیت گستردۀ همسر خود در این محفل می گردد.

ادامۀ گزارش مربوط است به جوابیۀ ریموس لوپین به این شکایت:

نقل قول:
ریموس از جلوی صندلی دورا رد شد و بدون نیم نگاهی به او به سوی صندلی خود رفت

که نشاندهندۀ عدم توجه لازم به بانوی منزل، از طرف همسرشان می باشد. البته با توجه به شکایت بانو از ایشان، چنین خشمی قابل درک می باشد. وسط دعوا که توپک خیرات نمی کنند! ولی ایشان با ادامۀ گفتار خود، صحه بر بی توجهی خود نسبت به همسرشان گذاشتند:
نقل قول:
آقا کل اعضای جادوگران شاهد بودن که من هیچ کششی به این خانوم نداشتم و این خانوم بعد از مرگ دامبلدور خودشو انداخت تو پاچه ی ما ، و بزرگترین شاهد برای این حرفها خود رولینگه !

اما حالا که این خانوم دچار دپرسی حاد شده پس دیگه به درد من و تدی جونم نمی خوره و من همین جا می خوام سه طلاقه اش کنم تا هر چقدر دوست داره بره به اینو اون ابراز علاقه کنه تا شاید کمی از کمبود عاطفیش بر طرف بشه

با توجه به وجود وظیفۀ اطلاع رسانی، گزارش را به پایان می رسانم.

با احترام: روفوس اسکریم جیور، رئیس ادارۀ کاراگاهان وزارت سحر و جادو"


قاضی لیوانی خون گلاسه از روی میز برمیداره و گلویی تازه می کنه. رو به خانوادۀ خوشبخت (!) روبروی خودش میندازه و حکم نهایی رو صادر می کنه:
- ادامۀ زندگی در چنین خانواده ای، به صلاح هیچ کدوم از طرفین نیست. درنتیجه برای آرامش روح و روان نهاد خانواده و کل جامعۀ جادوگری، حکم به جدا شدن و طلاق این زن و شوهر میدم و اون ها رو تا ابد، جدا از هم اعلام می کنم. این ابد تا زمانیست که هریک از این دو نفر به شناسۀ دیگه ای تغییرشکل نداده باشن.

بنا به این موضوع که شاکی (نیمفادورا تانکس) از فرزندش تد ریموس لوپین هم شکایت داره، به تدی هم توصیه میشه برای ابد (همون ابد که قبلا توضیح داده شد!) به زندگی با پدر خودش، ریموس لوپین ادامه بده.

برید و با آرامش زندگی کنید و هرگز حق ندارید توی مکان های عمومی (مث چت باکس!) و یا تاپیک های دیگه به هم گیر بدید و توهین کنید. در غیر اینصورت به دادگاه عالی ویزنگاموت ارجاع داده خواهید شد. حکم به مراجع ذیصلاح ابلاغ و به زودی اجرا خواهد شد.

قاضی از جاش بلند میشه. رداشو که چین های زیادی روی دامنش ایجاد شده صاف می کنه. نگاهی به تد ریموس میندازه و با لبخند مهربونی میگه:
- تدی میای بریم با هم یه لیوان خون گلاسۀ مخلوط بخوریم؟

تدی:
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/26 16:37:35
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/26 23:24:33
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا _ دادگاه خانواده جادوگرانی _ طبقه اول _ پشت در اتاق قاضی !

تق تق !

صدای زیبای از پشت در اتاق گفت : وارد شوید .

ریموس لوپین وارد اتاق میشه و می بینه دورا دست تدی رو محکم تو دستش گرفته و نمی ذاره بچه انرژیشو جایی مصرف کنه!

لوپین سلامی داد و وارد اتاق شد و تدی رو در آغوش گرفت و گفت : چطوری بابایی ؟ دلم برات تنگ شده بود ، راستی حال عروس گلم چطوره ؟

تدی و قاضی دادگاه :

ریموس از جلوی صندلی دورا رد شد و بدون نیم نگاهی به او به سوی صندلی خود رفت و گفت : من آماده ام ، اتهام من چیه ؟

وکیل دورا پاشد و گفت : اتهام شما نرسیدن به خانواده ، درست تربیت نکردن فرزند خانواده ، و خانوم شما کاملا دچار دپرسی حاد شده و نیاز مبرمی به ابراز علاقه داره.

ریموس آروم پا شد و چشمکی به سوی تدی زد و رفت به سوی جایگاه مجرم و شروع به صحبت کرد.

آقا کل اعضای جادوگران شاهد بودن که من هیچ کششی به این خانوم نداشتم و این خانوم بعد از مرگ دامبلدور خودشو انداخت تو پاچه ی ما ، و بزرگترین شاهد برای این حرفها خود رولینگه !

اما حالا که این خانوم دچار دپرسی حاد شده پس دیگه به درد من و تدی جونم نمی خوره و من همین جا می خوام سه طلاقه اش کنم تا هر چقدر دوست داره بره به اینو اون ابراز علاقه کنه تا شاید کمی از کمبود عاطفیش بر طرف بشه .

- تدی بدو بیا اینجا ببینم ، این دیگه واسه تو مادر نمیشه ، از فردا میری دست زنتو می گیری میای خونه خودمون راحت زندگی می کنید و دیگه کسی هم نیست که به تو گیر بده ، برو خوش باش !

ریموس سرشو بلند کرد و در چشمان زیبای قاضی نگاهی انداخت و گفت : خانوم قاضی و گل عروسم لطفا حکم طلاق ما رو صادر کن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
شکایت نیمفادورا تانکس از تد ریموس لوپین و ریموس لوپین(بابای قبلی!)

نیمفادورا درحالی که دست تدو محکم گرفته و فشار میده وارد دادگاه میشه و تد رو هم با خودش میکشه تو.
بچه رو روی یک صندلی میشونه و خودش هم میشینه کنارش. در گوشه ی دادگاه نارسیسا مالفوی و شوهرش سخت مشغول دوئل و کتک کاری بوند و متوجه اطراف نبودند. قاضی که از آرام کردن آن ها عاجز شده بود، بیخیال روی صندلی اش نشسته بود و با خودش گل یا پوچ بازی میکرد
قاضی پس از این که نتوانست جای گل را حدس بزند دستش را تا زانو در دماغ فرو کرد و حسابی کیفش را برد. در این هنگام تازه متوجه ورود نیمفادورا و تدی شد و با عجله دستش را درآورد. تدی که نیشش تا بناگوش باز شده بود زد زیر خنده و بلند قهقهه زد.

- اهمم ... شما در زدن بلد نیستید خانوم؟
- این بچه خودش درو باز کرد پرید تو منم اومدم دنبالش.
- من کی در ... آخ
تدی با لگد نیمفا ساکت شد و با خشم به قاضی نگاه کرد.
- خوب حالا از کی شکایت دارید؟
- از این بچه و پد ...
طلسم سبز رنگی از آن سوی دادگاه کمانه کرد و از بالای سر نیمفا گذشت.
نیمفا در حالی که پشت صندلی سنگر گرفته بود پرسید: جای امن تری برای مشاوره ندارید؟
- چرا بریم اتاق بغل!

قاضی به همراه نیمفا و تدی دوان دوان از اتاق خارج شدند و لوسیوس و نارسیسا را به حال خود رها کردند.
اتاق بغل اتاق کوچکی بود با یک میز مربع شکل چوبی و 8 صندلی دور آن. همین که همه ئور میز نشستند نیمفادورا شروع به صحبت کرد: آقای قاضی منو از دست این بپه نجات بدید، منو عاصی کرده! هر ماه معجون گرگ خفه کنشو به جای خوردن میریزه تو گلدونای من گلدونا میخشکن، خودشم گرگ میشه همه ی چیزای خونه رو داغون میکنه! معجون به اون گرونی رو میریزه تو گلدون! تمام خونه جای پنجولای اینه! هر چی هم به باباش میگم یه چیزی بهش بگو میگه: بچه باید یه جا انرژی شو خالی کنه دیگه! ولش کن بذار آزاد باشه!

- پسرم تو چرا معجونتو نمیخوری؟
- چون اگه نخوری کیفش بیش تره! کلی انريی داری! میتونی زوزه بکشی و از در و دیوار بالا بری! تازه مورگانا هم گفته این جوری بیش تر دوست داره!
- مورگانا کیه؟
- عروس من بدبخت! به وقتش یه شکایت شونصد صفحه ای هم ازون نوشتم به وقتش میارم واستون! حالا اون (...) رو ول کنید! اینا همش تاثیرات جیمزه! خودم شنیدم داش به بچم میگفتش که یه بار معجونتو نخور ببین چی میشه واسه من بگو! جدیدا جیغ هم میزنه که این هم کار جیمزه! این بچه جیغ بلد نبود! کم مونده پس فردا مواد به دست بیاد خونه بگه جیمز بهم داده

قاضی پرسید: جیمز کیه؟
- دوستشه! من همیشه میخواستم که این دو تا با هم دوست بشن ولی حالا که این اتفاق افتاده پشیمونم! همش تاثیرات منفی رو بچه میذاره!
- و شکایتتون از ریموس لوپین؟
- اصلا به فکر تربیت پسرش نیست! همش میگه بچس! بذار آزاد باشه. خودشم همیشه ساعت 3 نصف شب میاد خونه! یا میگه ماموریت بودم یا میگه محفل بودم!
- به نظر من شما به ایشون هم بگین بیان این جا تا سه نفره با مشاور دادگاه مشاوره کنید. راستی پدر جیمز کیه؟
- علّه!
- اوه اوه اوه! پس فردا همین ساعت با ریموس لوپین به این جا مراجع ...
دیوار اتاق منفجر شد و ترکید! پشت دیوار جسد نارسیسا و لوسیوس مالفوی افتاده بود!
قاضی: به سلامتی مشکل این ها هم حل شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از اینکه نارسیسا از سالن خارج شد، لوسیوس از جاش بلند شد. خون همچنان داشت از منافذش بیرون میزد. هیچ جوری نمیتونست جلوش رو بگیره. اما احساس شعف فراوانی میکرد. با خوشحالی فریاد زد: هوووراااا هم طلاق گرفتم! هم مهریه ندادم! به این میگن یه مالفوی واقعیی!!!!

و بعد سنکدری خوران به سمت درب خروجی به راه می افته و همونجا خودش رو میندازه روی برانکاری که عوامل تدارکات قبلا حاضر کرده بودن و مستقیم به بیمارستان سنت مانگو منتقل میشه.



سالن دادگاه ساکت و خلوت بود و سکوت نقطه نقطه ش رو فرا گرفته بود. بعد ناگهان صدای پچ پچ حضار شروع شد. بله همونایی که دور تا دور نشسته بودن و شاهد این جر و بحث بودن.

یکی از مفسرین از جاش پا میشه و میره پشت تیریبون تا مشاهدات خودش رو بیان کنه:

"بله شما شاهد یک جنگ تمام عیار بودید. این زن و شوهر به نظر من از عوامل مستقیم نیروهای بیگانه هستند که قصد اخلال در امنیت قضایی این وزارتخونه ی اعظم و وزیر خوشگلش یعنی مک گوناگل دارن. به نظر من اینها از سوی جادوگران روسی عجیر شدن که بیان بگن تو کشور ما قانون وجود نداره و هر کی تو دادگاه هر غلطی دلش خواست میکنه، بدون اینکه ناظر بهش گیر بده! اینا میخوان اینجا آزادی راه بندازن!!!

همه میگن: وای نچ نچ نچ

: اینا میخوان طلاق و طلاق کشی رو باب کنن!

همه میگن: وای نچ نچ نچ

: من از آقای قاضی.. اررر... خوب آقای قاضی که رفتن خونه. از هر کی که اون پشت مشتا هست تقاضا دارم این زن و شوهر رو طبق بند 54 و اصل دو هزار که همش رو خودم از خودم درآوردم مجبور کنن در کنار هم به زندگی ادامه بدن، و اگر این کارو نکنن طبق اصل 13 بند تنبون باید هر دوشون به اشد مجازات با نفرین قلقلک به حد مرگ کشته بشن.


در همین راستا مفسرین و شاهدین دیگری هم اظهار وجود کردن. ولی در نهایت قرار شد که همه اینا رو بندازن سطل آشغال و یه مشاور خوب و تحصیل کرده بدون گرایشات فرهنگی (یعنی همون گرایشاتی که خودتون میدونید!) بیاد و مسئله بین این دو تا رو مشخص کنه.


=================

بیرون از دادگاه خانواده - حیاط - کنار گل و بوته ها

نارسیسا رو صندلی نشسته و هق هق گریه میکنه: وای من چه غلطی کردم. وای حالا چیکار کنم بی شوهررر.. ماماااااان کجایی که دخترتو طلاق دادن!! اهه اهه اهه...

بیمارستان سنت مانگو - اورژانس

لوسیوس که زخماش خوب شده رو صندلی نشسته و قاه قاه داره میخنده: عجب غلطی کردم خودم حال کردم از این غلط! ایول ایول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 03:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس: تو حرف نزن مترسک! نارسیسا! اگه همین الان رضایت نامه طلاق ِ بدون مهریه رو امضا نکنی به لرد سیاه قسم که کروشیوت میکنم.

-حالا دیگه فنون خواهر منو به کار میبیری؟میخوای همینجا درازت کنم مو بلند؟آخ که چقدر از مردای مو بلند بدم میاد

-حالا دیگه بدت میاد؟کی بود هفته ی پیش میگفت وای لوسی من عاشق موهاتم؟هان؟

-مطمئنا" من بودم اما باد میدونست که دارم دروغ میگم!آخه کیاز مردایی که خودشون رو شکل زنا میکنند خوشش میاد؟!

لوسیوس با عصبانیت چوبدستیش را به سمت نارسیسا گرفت و با صدای بلند گفت:
-کروشیو

نارسیسا از درد به خود می پیچید و در این میان قاضی دادگاه سعی داشت تا آن ها را آرام کند.

-آقای محترم وقت دادگاه تموم شده!بهتره زنتون رو بردارین و از اینجا برید!

-چی بردارم؟برو بابا دلت خوشه؟خیلی ازش خوشم میاد.تو هم گورتو گم کن برو بیرون وگرنه آواداکداورا میخوری ها!

و قاضی محترم و مزاحم را به خارج هدایت کرد.در این موقع نارسیسا که از درد رهایی یافته بود از جایش بلند شد و با قیافه ای فوق العاده عصبانی چوبدستیش را به سمت لوسیوس گرفت:

-سکتوم سمپرا

خون از همه جای بدن لوسیوس سرازیر شد و او از درد جیغ می کشید. نارسیسا با آرامش و بدون ذره ای ناراحتی به او نزدیک شد و بالای سرش ایستاد. عصبانیت همچنان در چشانش موج می زد و به حدی عصبانی بود که حتی خون آلود شدن شوهرش نیز نمی توانست احساس دیگری در او ایجاد کند.

-بکش لوسیوس.اهی اونقدر ازت خون بریزه که بمیری1حالا دیگه من رو کروشیو میکنی؟فکر کردی من یه دختر چشم و گوش بسته ی هاگوارتزیم؟!تو هنوز نمیدونی که با عضوی از خاندان بلک وصلت کردی؟!البته من با همشون فرق داشتم.من خیلی مهربون تر بودم.من عاشقت بودم.اونقدر دوست داشتم که هیچ وقت نخواستم زندگیمون مثل بلا و رودلف بشه!اما تو چی کار کردی؟!گند زدی به زندگیمون1دیگه ازت بریدم.اونقدر از دستت عصبانیم که میتونم همینجا بکشمت اما حیف که پدر پسرمی!حیف!
من طلاقم رو میگیرم.مهریم رو هم نمیخوام.خدا رو شکر اونقدر بهم ارث رسیده که محتاج تو یکی نباشم.دراکو هم دیگه بزرگ شده.خودش میتونه انتخاب کنه که با کی میخواد زندگی کنه.من و تو هم راهمون از همین الان از هم جدا شد.هفته ی بعد همین موقع,همین جا میام و طلاق میگیریم.

و سپس با آرامش به سمت در به راه افتاد.دیگر همه چی تمام شده بود.از آن همه احساس عاشقانه چیزی جز خاطره و کمی هم ترحم باقی نمانده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 مرداد 1388 02:39
نمایش جزئیات
آفلاین
جوابیه لوسیوس مالفوی

لوسیوس از جاش بلند میشه: ببین خانوم. من که میدونم ته دلت میخواد باهام برگردی زیر یه سقف. اما من دیگه به شما سواری نمیدم! من به کسی سواری نمیدم! من به کسی سواری نمیدم! GRRRR!!! (صدای خشونت مردانه)

قاضی: آقا بیشین سر جات

لوسیوس: نه آقای قاضی. این بساطتون رو جمع کنید برید یه جا دیگه پهن کنید. من از خاندان پاک مالفوی هستم. من از اموال و ممالک مالفوی ها محافظت میکنم تا اون روزی که مالفوی آخر که مدت هاست منتظرشیم بیاد و این امانت ها رو بهش تحویل بدم.

نارسیسا هم از جاش بلند میشه: اموال و ممالک مالفوی ها؟!! اینا همش مال بابای من بود. من تو رو از تو کوچه جمع کردم. اگه من نبودم که میرفتی معتاد میشدی بدبخت.

لوسیوس: معلومه که از تو کوچه پیدام کردی! چون خودت هم همیشه تو کوچه ها میگشتی و سعی میکردی با انواع افسون و معجون های عشق پسرای محله رو به دام بندازی. ولی هیچ کدومشون خر نشد الا من ِ بچه مایه دار ِ دنیا ندیده! خام بودم خانم خاااام!

نارسیسا: من؟؟ من خودم شهره ی زیبایی بودم به معجون نیاز نداشتم! مثل اینکه باید دوباره قضیه گیتار رو برای حضار تعریف کنم هانن؟؟

لوسیوس: تو اول برو گندکاری های مالی خانواده بلک رو جمع کن. اون پسرای فینیاس تو جنوب انگلستان دارن چه میکنند؟ ثروت آقای سیریوس بلک چقدر بود؟ این پاتر که این همه سال همه ازش تعریف میکنن، این پسره کله زخمی اومد اموال شما رو بالا کشید.

قاضی: اِ... بِ... لطفا درباره افراد غایب حرف نز...

لوسیوس: دِ یعنی چه این تو روز روشن داره به من میگه گدا گشنه من باید از خودم دفاع کنم! شما هم بشین سر جات قاضی جون. اصلا میدونی چیه خانوم؟ مشکل ما اینطوری حل نمیشه.

نارسیسا: پس چجوری حل میشه ها؟؟

لوسیوس دست به جیب میبره و چوبدستیشو میکشه بیرون به سمت نارسیسا

قاضی: ا... ولی... تو دادگاه چوبدستی نمی...

لوسیوس: تو حرف نزن مترسک! نارسیسا! اگه همین الان رضایت نامه طلاق ِ بدون مهریه رو امضا نکنی به لرد سیاه قسم که کروشیوت میکنم.

نارسیسا دچار شوک عصبی میشه و با هق هق میگه: دیدید آقای قاضی. دست بزن هم پیدا کرده. میخواد منو بزنه! آقا طلاق منو بگیر از این هیولا.... اهو اهوو.... جونم حلال، مهرم آزاد!

-------
نکته: مهرش بازار آزاد حساب میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.