ارباب میخواد قبل از نقد یه توضیحی در مورد کشته شدن شخصیتهای ایفای نقش در تاپیکهای مختلف بده.(شبیه عنوان پایان نامه شد!)
طبق قوانین نانوشته سایت(حالا شایدم نوشته شده باشه،ارباب ندیده)کشتن یک شخصیت در ایفای نقش ممنوعه.ولی دلیلش چیه؟
اون قدیم ندیما...سالها قبل که اینجا نظم درست و حسابی هم نداشت، ملت جادوگر در تاپیکهای ایفای نقش با هم کل کل میکردن.مثلا هری میومد میگفت ولدی بده.بد بد...ولدمورت هم میومد جواب میداد که خودت بدی، عینکی بی ریخت!...بعد اون وسطا که کل کل اوج میگرفت یکی میومد میگفت :آواداکداورا...هری تو دیگه مردی.نمیتونی حرف بزنی!هر چی این بیچاره میومد ثابت کنه که هنوز زندس و اصولا میتونه حرف بزنه کسی حرفشو قبول نمیکرد.میگفتن مُردی که مُردی.تموم شد و رفت!دیگه نمیتونی تو کل کل شرکت کنی!علاوه بر این، معمولا هر عضوی فقط درباره خودش مینوشت.یعنی تا شخصیت خودشو وارد داستان نمیکرد ماجرا رو ادامه نمیداد و سعی میکرد هر طور شده خودشو بندازه وسط داستان.برای همین کشته شدن تقریبا مساوی بود با محروم شدن فرد از شرکت و فعالیت در تاپیکها.
اینجوری شد که کشتن شخصیتها در ایفای نقش ممنوع اعلام شد.
ولی الان شرایط تغییر کرده.از کل کل مستقیم در ایفای نقش خبری نیست.علاوه بر این طرز نوشتن اعضا عوض شده.برای بچه ها فرقی نمیکنه که خودشون هم باشن یا نه.علاوه بر اون حتی اگه شخصیتشون تو داستان کشته بشه هم میتونن با همون شخصیت مرده یا روحش یا حتی بدون اون به نوشتن ادامه بدن.برای همین ارباب معتقده که دیگه موردی برای ادامه این ممنوعیت وجود نداره و میشه به راحتی شخصیتها رو کشت.فقط کافیه موقع کشتن شخصیتها سعی کنیم اولا منطق رو(البته تا حدودی...نذارین جلوی خلاقیتتونو بگیره) فراموش نکنیم.دوما داستان و روند ماجرا رو با کشتن شخصیت عوض یا خراب نکنیم.مثلا شخصیت اصلی داستان رو(هر کی که هست)نکشیم.
این از این!
بررسی پست شماره 166 گورستان ریدلها،آنتونین دالاهوف:نقل قول:
زبانم لال، دور از جان، لرد ولدمورت بدرود حیات گفته و آنتونین جانشینش میشود.
دقیقا...گاز بگیر اون زبونتو!

نقل قول:
هری در افکار خود: _ هوووم ... اووووم ... ... جینی رو چیکار کنم؟ حالا که رون مرده و هرمیون بیوه شده چیکار کنم؟ کیو انتخاب کنم؟
اینجا کمی مبهمه.انتخاب برای چی؟از اونجایی که این فقط یه نقشه اس، لازم نبود هری نگران جینی و بقیه باشه.با این همه نشون دادن تردید هری در اجرای نقشه نکته خوبی بود.هری دامبلدور نیست که چشم بسته به همه اعتماد و همه حرفاشونو قبول کنه.استفاده از مثال اسنیپ برای قانع کردن هری سلاح خیلی خوبی بود.
نقل قول:
هری: آخــــی نه گناه داره، نمیشه یه جور دیگه بکشیمش؟
اسکورپیوس: یعنی با اکسپلیارموس؟
علاقه شدید هری به اکسپلیارموس سوژه جالبیه که تو بیشتر پستهای شما دیده میشه و تکرار مداوم این موضوع باعث میشه این سوژه به خوبی برای بقیه جا بیفته و جالبتر بشه.
نقل قول:
اسکورپیوس: اوکی پس راه بیفت بریم تا یواشکی شما رو داخل خانه ریدل کنم و با کمک هم سر آنتونینو زیر آب کنیم!
قسمت اول نقشه اینجا حذف شد.قرار بود اینا وانمود کنن اسکورپیوس هری رو کشته و براش مراسم تشییع جنازه هم بگیرن.بعد وارد مقر مرگخوارا بشن و آنتونین رو بکشن.چون ماموریت امشب اسکورپیوس کشتن هری بود.اینجوری کارشون کمی سختتر میشه ولی به هر حال آسیب قابل توجهی به سوژه زده نشده.
نقل قول:
اسکورپیوس که قبلا با چند تن از مرگخواران هماهنگ کرده بود، شبانه هری را مخفیانه داخل خانه ریدل کرد و باتفاق هم تا بالای سر آنتونین که در تختخوابش بود رفتند ...
این قسمت هم به نظر من کمی سریع پیش رفته.البته کند پیش بردن بیش از حد سوژه هم درست نیست.چون تجربه ثابت کرده در اینجور مواقع سوژه وسطا منحرف و از مسیر اصلی خارج میشه.ولی بهتره خیلی هم ماجرا رو سانسور نکنیم.ورود مخفیانه هری و اسکورپیوس به خانه ریدل و رسیدنشون به اتاق آنتونین میتونست سوژه های جالبی داشته باشه.
قسمت اکسپلیارموس هری و خلع سلاح شدن آنتونین و از خواب پریدنش عالی بود.توجیه هری برای خلع سلاح کردن هم جالب بود!
نقل قول:
و اینطور شد که آنتونین به آرزویش رسید و به پیش اربابش کوچ کرد.
باز شما خودکشی کردی؟

نقل قول:
اما اسکورپیوس متوجه یک موضوع نشده بود. آن شب آنتونین قبل از خواب به بلیز زابینی و آستوریا گرینگورس دستور داده بود که بدلیل بی احترامی به او تمام شب را زیر تختخواب او بمانند و جیک هم نزنند تا تنبیه بشوند ...
آنتونین ناموس نداره؟این چه جور مجازاتیه دیگه؟!!

سوژه قبلی رو تقریبا منهدم کردین و سوژه دیگه ای وارد داستان کردین.الان دو مرگخوار خیانت اسکورپیوس رو دیدن.این میتونه موضوع جدید و جالبی باشه.مخصوصا با توجه به اینکه بعد از مرگ هری سوژه قبلی دیگه به درد نمیخورد.
نقل قول:
روم به دیوار ... صد تو من میشه.
شما امشب قبل از شام-تاکید میکنم قبل از شام- تشریف بیارین اتاق ارباب...من دویست تومن تقدیمتون میکنم.
خوب بود.
موفق باشید.
______________________________________
بررسی پست شماره 104 خانه گانت ها، ویکتور کرام:نقل قول:
اگه خواستین هم یه پس گردنی یا رو گردنی بهم بزنین ارباب
ارباب هر وقت مایل باشه پس گردنی میزنه...فکر کردین به همین سادگیاس؟پس گردنی ارباب مقدسه.
نقل قول:
پست رو با فلش بک شروع کردین.این کار شما ارتباط خواننده رو با پست قبلی قطع میکنه.بهتر بود اول حداقل یکی دو خط ماجرا رو ادامه میدادین و به به فلش بکتون میپرداختین.البته خوشبختانه در قسمت مناسبی (از کل ماجرا) این کار رو انجام دادین.
نقل قول:
کمی نگذشت که جیمز از آن سوی پارک به سمت رز آمد
خیلی ناگهانی شخصیتهای مجهولتون رو معرفی کردین.به نظر من بهتر بود یا قبلش عنوان میکردین که دختری که داره گریه میکنه رزه...و یا هویت جیمز و هم برای مدت کوتاهی مخفی میکردین.مثلا میگفتین پسری بطرف دخترک اومد... و بعد تو دیالوگها شخصیتها برای خواننده آشکار میشد.
نقل قول:
جیمز پسری خجالتی بود و رفتارش گونه ای نشان میدهد که انگار عشق رز وجودش را فرا گرفته است
رفتارش گونه ای نشان میدهد اشتباهه :رفتارش به گونه ای بود که...یا رفتارش اینطور نشان میداد که...
نقل قول:
رز گلویش را بغض فرا گرفته بود.هر لحظه ممکن بود بغضش را بشکند.
بغض گلوی رز را فرا گرفته بود و هر لحظه ممکن بود بشکند.
جمله هاتون کمی نیاز به اصلاح داره.بعضی جاها اشتباه نوشته شدن و گاهی منظورتونو خوب نمیرسوننن.
طرد کردن درسته، نه ترد کردن.
نقل قول:
جیمز از گفتن این حرفش پشیمان شد و آرزو میکرد که هرگز این حرف را نمیزد.عجب حرف احمقانه ای زده بود اما این جرقه ای بود که در سر رز زده شد تا بلکه زندگی اش تغییر کند.
جمله جیمز و جرقه ای که در ذهن رز زده شد خیلی خوب بود.شما داستان اصلی رو رها کردین و به توضیح این ماجرا که چطور رز به مرگخوار شدن علاقمند شده پرداختین.کار خوبی کردین.شاید بهتر بود کمی بیشتر این قسمت رو شرح میدادین و علاقه عمیق رز رو توجیه میکردین.چون این علاقه در حدی بود که رز حاضر شد خانواده و دوستانشو فدای مرگخوار شدنش بکنه.
با توجه به نوشته های قبلیتون خوب بود.
موفق باشید.