جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  33 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 184 قصر خانواده مالفوی، گودریک گریفیندور:


نقل قول:
لوسیوس هنوز در فکر بود. انگار تمام آن شام خوشمزه تبدیل به زهری شده بود که معده اش را خراب می کرد.

شروع خوبی بود.البته عبارت"معده اش را خراب میکرد"کمی از زیبایی متنتون کم کرده ولی به هرحال احساسات لوسیوس رو در اون لحظه خوب بیان کردین.حتی میتونستین کمی بیشتر به توضیح درباره این قسمت بپردازین.


نقل قول:
-به....به...به لوسیوس خوش اومدی. چه چیزی مرگخوار شجاع منو این وقت شب اینجا کشونده؟

باور کردن این جمله ها حتی اگه از زبون خود لرد هم بشنویمشون خیلی سخته!...لرد نه با مرگخواراش و نه با هیچ موجود زنده دیگه ای تا این حد صمیمی نمیشه.موقع نوشتن دیالوگها خصوصیات رفتاری اون شخصیت رو در نظر بگیرین.


نقل قول:
تمام خانواده لوسیوس همراه با وسایل گران قیمت خودشون در پشت لوسیوس زانو زدند.

در پست قبلی تاکید شده بود که خونه با وسایلش متعلق به محفله.


نقل قول:
لرد با صدایی پر از خشم گفت: این به من ربطی نداره، من نگران اون گنج هستم.....نباید دست محفلی ها بهش برسه.
لرد دستش را روی چانه خود گذاشت و به فکر فرو رفت.

این عکس العمل و حرفهای خودخواهانه با شخصیت لرد متناسبه.
میتونستین به جای تکرار دو جمله رو در هم ادغام کنین یا در جمله دوم به جای "لرد" از کلمه دیگه ای استفاده کنین.مثلا:سپس دستش را روی چانه...
تا وقتی که شخص جدیدی رو به عنوان گوینده مشخص نکردین خواننده همون فرد قبلی رو به عنوان گوینده و انجام دهنده در نظر میگیره.


نقل قول:
لوسیوس از ترس صورتش به رنگ قرمز در آمده بود.

معمولا برعکس این موضوع اتفاق میفته.صورت از ترس سفید و رنگ پریده میشه نه قرمز...سرخی صورت مربوط به هیجان و خشمه.برای ایجاد تصویر بهتر در ذهن خواننده باید بیشتر به این چیزها دقت کنین.


نقل قول:
حیاط برخلاف داخل خانه خلوت بود و کسی در آن قدم نمی زد. لوسیوس باید به پشت بام می رفت چون یک راه مخفی در پشت بام وجود داشت که به زیر زمین می رفت.

این قسمت آخر خوب بود.مسیر رو برای نفر بعدی مشخص کردین.


بعضی از عناصر نا مشخص داستان رو روشن کردین.مثلا گنجینه اسلیترین و مشخص کردن مهلت 48 ساعته برای لوسیوس و مجازاتش در صورت انجام ندادن ماموریت.این روشن کرد ابهامها از نکات خوب پستتون بود.


ظاهر پستتون خوب بود ولی گاهی بین جمله ها یک کلمه یا قسمت ناهماهنگ به چشم میخورد که ترکیب جمله رو به هم میزد.مثلا:
نقل قول:
چگونه او می توانست به میان آن همه محفلی برود و گردنبند سالازار اسلایترین رو از زیر زمین بیاورد.

نقل قول:
او چگونه می توانست داخل خانه ای بشود که نمی توان توش آپارات کرد.



سوژه رو به خوبی پیش برده بودین.سعی کنین تا جاییکه امکان داره حالت جادویی شخصیتها رو حفظ کنین.مثلا در جاییکه لوسیوس از داخل رداش طنابی در میاره...بهتر بود طناب رو ظاهر میکرد.چون اولا دلیلی نداره که شخصی با خودش طناب حمل کنه و دوما طناب از کجای ردای لوسیوس در اومد؟!!


خوب بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 281 خانه ریدل،رز ویزلی:


اولین چیزی که در پست شما جلب توجه میکنه تعداد زیاد شکلک چکشه!در مورد استفاده از شکلکهای متحرک کمی دقت کنین.چون بشدت چشم خواننده رو خسته میکنن.علاوه بر این شکلک چکش کاربرد زیادی نداره و قدرت بی مزه کردن زیادی برای پست داره.مثلا جاهایی که داخل پرانتز ازشون استفاده کردین.استفاده از این شکلک به این صورت این پیام رو به خواننده منتقب میکنه که:باید در این قسمت بخندین!و این میتونه تاثیر معکوس داشته باشه.عکس العملها رو به عهده خواننده بذارین.ضمنا حذف بعضی از شکلکها متنتون رو بهتر میکرد.مثلا شکلک بعد از قسمت من من کردن آستوریا یا شکلک بعد از دیالوگ دامبلدور.این دوتا کمی اضافی بودن.


شروع خوبی داشتین.روان و به اندازه کافی طنزآمیز!


نقل قول:
در حالی که مرگخواران و اربابشون در حال مرتب کردن خودشون و تهیه شیرینی بودن، آستوریا در تنگنای بدی قرار گرفته بود.

خیلی خوب و با مهارت صحنه رو عوض کردین.مخصوصا با اشاره به "تنگنا" حس کنجکاوی خواننده رو تحریک کردین که بقیه ماجرا رو دنبال کنه.


نقل قول:
خب من چند تا راه دارم.اول اینکه همین الان خودمو غیب کنم که اونطوری رول بی مزه میشه پس ازش میگذریم( )...میتونم ارباب رو احضار کنم که به قیمت جونم تموم میشه.. میتونم هم همینطوری عین گاو سرمو بندازم از اتاق برم بیرون...فکر کنم این آخری مناسب باشه...

مطرح کردن چند راه حل و رد کردن بعضی از اونا ایده خیلی خوبی بود.البته به نظر من بهتر بود اشاره ای به رول و بی مزه شدنش نمیکردین.تا جایی که ممکنه نباید حواس خواننده رو معطوف به خودتون(نویسنده)کنین.این کار ارتباط خواننده رو با نوشته قطع میکنه.اینکه آستوریا مسخره ترین و غیر منطقی ترین راه رو انتخاب کرد نکته بامزه ای بود!حتی تکرار عبارت"عین گاو" تاکید طنزآمیزی بود.


نقل قول:
- ارباب دستور داد که اگر سر راه دامبلدور را دیدی سرشو گرم کنی.نباید از ماجرای خواستگاری بویی ببره.اونطوری از قتل زمورت توسط گریندل والد با خبر میشه به اضافه ی نامزدی کبری با نجینی و هم چنین از قصد تو در اونجا. زودتر کارتو انجام بده و سرشو گرم کن.

بازگو کردن همه نقشه های ارباب در سه خط!!!کار جالبی بود.این کارتون میتونه به حضور دامبلدور در داستان کمی معنا ببخشه!چون کم کم در این سوژه نقشش داشت به مترسک تبدیل میشد!


پستتون سرگرم کننده بود.خوشبختانه در پستهای شما(چه کوتاه و چه بلند) از حاشیه ها و توضیحات غیر ضروری و خسته کننده خبری نیست.


خوب بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 بهمن 1389 21:59
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود بیکران بر لرد گولاخ میخواستم خواهش کنم این دو تا پست رو نقد کنید.

پست 17

پست 305

ارباب غلط کردم ... نزن ارباب نزن ... جان سالازار کروشیو نکن مارو ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 بهمن 1389 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 278 انجمن تفرقه،اوری:


نقل قول:
هوا تاریک بود و سو سو ی باد به گوش میرسید،در کلبه ی کوچلی که به آن پاره های سیاه آویزان کرده بودند و تمام راغ ها روشن بود، صدای موسیقی کمی به گوش میرسید

شروعتون خوب بود.در پست قبلی روفوس و مرگخواران به محفل آپارات میکنن و شما در شروع پستتون خواننده رو یکراست به اون مکان میبرین.ولی در مورد جمله هاتون همین نظرو ندارم.اولا پارچه و چراغ...چقدر عجله داشتین موقع تایپ کردن!دوما باد سوسو نمیزنه...سوسو زدن کاریه که یه منبع نور(مثل چراغ و شمع) میتونه انجام بده.باد میوزه.ضمنا صدای موسیقی کم هم کمی برای این شرایط نامناسب بود.میتونستین از عبارت موسیقی غمگین یا یه چیزی شبیه این استفاده کنین.


نقل قول:
همه ی محفلی ها نشسته بودند و داشتن گریه میکردند و دو نفر از آنها که داشتند حلوا پخش میکردند، ناگهان متوجه سایه ای پشت دیوار که از پنجره معلوم شده بود شدند ولی به روی خود نیاوردند و رفتند به آشپز خانه

جمله های شما بشدت نامفهوم و گنگ هستن.انگار اولین چیزی رو که به ذهنتون میرسه مینویسین بدون اینکه دوباره بخونینش و ببینین که آیا معنی داره یا نه.این بزرگترین اشکال پستهای شماست که در درجه اول باید این مشکل رو برطرف کنین.کار سختی هم نیست.اولا سعی کنین از جمله های کوتاهتری استفاده کنین.دوما فعلا لازم نیست چند حالت رو همزمان بیان کنین.جمله هاتونو ساده تر بنویسین تا وقتی که به اون روش نوشتن عادت کنین و بتونین جمله های پیچیده تری بنویسین.مثلا به جای:
درحالیکه محفلی ها نشسته بودند و دو نفر از آنها سرگرم پخش کردن حلوا بودند ناگهان متوجه سایه پشت دیوار که از پنجره معلوم بود شدند ولی بدون اینکه به روی خود بیاورند به آشپزخانه رفتند...
میتونین بنویسین:
محفلی ها در مجلس عزاداری نشسته بودند. دو نفر از آنها سرگرم پخش کردن حلوا بودند.ناگهان متوجه سایه پشت دیوار که از پنجره معلوم بود شدند.ولی توجهی به سایه نکردند.بدون اینکه به روی خود بیاورند به آشپزخانه رفتند.
اینجوری احتمال اشتباه و گم شدن مفهوم در لابلای جمله ها کمتر میشه.شما مدت نسبتا زیادیه که عضو سایت هستین.تا الان باید مشکل جمله بندیتون حل میشد.تعجب میکنم که نشده.یا خیلی عجولانه و بدون دقت و توجه مینویسین یا پستهای خوب رو نمیخونین.


نقطه و علامتگذاری آخر جمله ها به هیچ عنوان فراموش نشه.


نقل قول:
این صدای رون ویزلی بود که با ترس و وحشت به هری میگفت ، دست های او میلرزید و دندان هایش روی هم سابیده میشدند

ترس و وحشت رون بیش از حد اغراق آمیز بود.حتی با دیدن لرد سیاه هم کسی تا این حد وحشت نمیکنه!


اشتباهات تایپیتون خیلی زیاد بودن.تا حدی که کل پست رو تحت تاثیر قرار داده بودن.


ظاهر پست قابل قبول بود.


گذشته از جمله های ناقص و نامفهوم و حرکات عجیب و اغراق آمیز شخصیتها،سوژه رو خوب پیش بردین.این نکته مثبتی برای پست شما بود.پایان پستتون هم خوب بود.ماجرا رو در قسمت هیجان انگیزی رها کردین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 بهمن 1389 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

با سلام لرد سیاه

لطفا این بنقد.

با تشکر
گودریک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب. ببخشید دوتایی درخواست نقد دادم و دیگه تکرار نمیشه . مزاحم شدم فقط میخواستم بگم که این پست منو نقد کنین.

زنده باد لرد سیاه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1389/11/4 23:07:00

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
های لرد کبیر ، ارادت مندیم

این پست رو نقد میکنی پست 278

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 2 بهمن 1389 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 167 گورستان ریدلها،اسکورپیوس مالفوی:


نقل قول:
اصلا من کلا عضو بی خودیم همش وقت ارباب رو می گیرم.

شما عضو مفیدی هستین و وقت ارباب متعلق به مرگخواران فعالشه.کروشیو...


نقل قول:
اسکورپیوس تصمیم داشت که سریعا از محلی که جرم در آن اتفاق افتاده، خارج شود که صدای بلیز زابینی او را سر جای خود خشکاند!
-صبر کن عوضی! گروه فروش! من همه چی رو شنیدم!
اسکورپیوس در حالی که دستش بر دستگیره ی در بود، با شنیدن صدای بلیز لبخندی بر لب آورد و رویش را برگرداند و به صورت بلیز خیره شد.بعد از چند ثانیه لبخند اسکورپیوس خشکید و علائم عصبانیت در صورتش پدیدار شد و فریاد زد:آواداکداورا!

برخورد بین مرگخوارا رو خوب توضیح دادین.گرچه عکس العملهای بلیز کمی نسنجیده بود.فریاد کشیدنش،اونم درحالیکه آمادگی دفاع کردن از خودش رو نداره.کشته شده مرگخواری مثل بلیز نباید به این سادگی ها صورت میگرفت.


نقل قول:
سرانجام چوبش را پایین آورد و تسلیم آن چشم ها شد. فریاد بلندی کشید و بلند بلند هق هقی سر داد!

احساسات و دیالوگهای اسکورپیوس بعد از اون همه ادعا، کمی اغراق آمیز به نظر میرسه.حتی اگه طرف مقابل مادرش هم باشه اصولا نباید تا این حد متاثر میشد.


نقل قول:
با صدای بغض آلودش گفت: هرگز فکر نمی کردم تو، مادرم، جلوی به قدرت رسیدن منو بگیره!

مادرش هنوز حرکتی برای جلوگیری از به قدرت رسیدن اسکورپیوس انجام نداده بود.شاید بهتر بود قبل از گفتن این جمله درگیری یا حداقل جر و بحث کوتاهی بین این دو نفر صورت میگرفت.


نقل قول:
فردای آن روز،قبرستان ریدل

تیترها رو مشخص کنین.قاطی بقیه نوشته نشه.


جمله های خوبی دارین که متاسفانه درست نوشته نشدن و همین از قدرت و زیباییشون کم کرده:
نقل قول:
اسکورپیوس نگاه را از زمین بر گرفت و نگاهش را به سوی مقابل دوخت.

اسکورپیوس نگاهش را از زمین بر گرفت و به سوی مقابل دوخت.

نقل قول:
ارباب نیز با چشم های مار مانندش به او در دلش جوانه ی ترس را می رویاند!

چشمان مار مانند ارباب که او خیره شده بود(نگاه میکرد)در دلش جوانه ی ترس را می رویاند!
یا:
نگاه چشم های مار مانند ارباب نیز در دلش جوانه ی ترس را می رویاند!
نقل قول:
این گورستان ریدل بود که در ازدحام کامل به سکوت مرگبار فرو رفته بود!

این گورستان ریدل بود که با وجود ازدحام کامل، در سکوتی مرگبار فرو رفته بود!
گاهی تصویر زیبایی در ذهن داریم ولی نمیدونیم چطوری اونو به بهترین شکل ممکن در قالب کلمات بیان کنیم.اینجور موقعها انتخاب کلمات مناسب کمی سخته.با خوندن نوشته های دیگران و آشنا شدن با روشهای مختلف توصیف یک صحنه میتونین این مهارت رو تقویت کنین.

نقل قول:
اسکورپیوس سرش را به نشانه ی منفی تکان داد! صدای لرد از همیشه بیشتر برای او وحشت آور بود! نمی توانست تا تمام عمر با آن چهار روح زندگی کند و نمی خواست از قدرت دست بردارد! آستوریا که قیافه ی وحشت زده ی او را دید با خود اندیشید شاید از عذاب وجدان دیوانه شده است! پس تصمیم گرفت آرام آرام او را آرام و نرم کند و به او دلداری دهد! بقیه ی مرگخواران هم از حرکات اسکورپیوس متعجب شده بودند! این گورستان ریدل بود که در ازدحام کامل به سکوت مرگبار فرو رفته بود!

پایان پستتون خوب بود ولی داستان بعد از این جای کار نداشت.به نظر من اینجا باید داستان تموم میشد.با برگشتن چهار روح برای انتقام و دیوانه شدن اسکورپیوس!این پایان قشنگی برای قدرت طلبی اسکورپیوس بود.

خوب بود.

موفق باشید.
________________________________

رز

نقل قول:
چی؟ آوداکدورا؟ آواداکداورا! البته من که عددی نیستم لرد باید یادت بدنند... ایشون در این کار قهارن...

سخت نگیرین...اسکورپیوس سن و سالی نداره!مدتها طول کشید تا موفق شدیم طلسمهای ممنوعه رو یاد پدر و پدربزرگش بدیم چه برسه به خودش!ظاهرا خودش ویرایش و اشتباهش رو اصلاح کرده.
جنابعالی هم لینک پست اسکورپیوس رو برای نقد به ارباب دادین!!
لینک پستها رو جدا جدا و درست بدین که ارباب سردرگم نشه.

دو پست آخر گورستان ریدلها رویک پست خانه گانتها رو نقد میکنم.امیدوارم منظورتون همینا بوده باشه.


بررسی پست شماره 171 گورستان ریدلها، رز ویزلی:


نقل قول:
نگاه اسکورپیوس به بدن بی جان رز در کف اتاق دوخته شده بود.

با توجه به اینکه سوژه جدیدی دادین، شروعتون خیلی ناگهانی بود!شوک وارد کرد به خواننده اصولا خوبه ولی نه تا این حد که در خط اول با یک جسد روبرو بشن!بهتر بود کمی عقبتر میرفتین.مثلا اسکورپیوس وارد خونه میشد.رز رو پیدا نمیکرد و با نگرانی دنبالش میگشت یا یه همچین چیزی.اینجا مشخص نست اسکورپیوس چرا و در چه حالتی جسد رو پیدا کرده.

نقل قول:
و به شدت رز را تکان داد. دستش را بالا آورد و دید که دستش پر از خونه. رز را برگرداند

وسط جمله رو به شکل محاوره ای نوشتین که با بقیه جمله هماهنگ نیست.بهتر بود مینوشتین:و دید که دستش پر از خون است.


نقل قول:
هر کسی که این نامه را میخوانی، بدان که من تنها برای این جون این دخترکو گرفتم چون در مقابل من ایستاد و نخواست من جون پسری به نام اسکورپیوس را بگیرم. او اسکورپیوس را بهترین دوست خود خواند و از او دفاع کرد. من فقط به دنبال اسکورپیوسم. همون کسی که پدر و پدر بزرگش تموم خوانواده ی منو در غالب مرگخوار از بین بردند. من به دنبال انتقام بودم اما نمیخواستم این وسط کسی قربونی شه. و حالا از این کار دست برداشتم. چون این دخترک منو متوجه اشتباهم کرد.من این نامه رو فقط به این منظور مینویسم که شما، هر کسی که هستید، به اسکورپیوس خبر دهید که تا وقتی زنده اس مدیون این دخترباقی میمونه.من..ب..هستم.لطفا از قول من به اسکورپیوس بگید :اسکورپیوس از تو معذرت میخوام و میخوام که برای انتقام سراغ من بیای. چون من از پشیمونی قادر به اجرای جادو و خودکشی نیستم.

نامه کمی عجولانه نوشته شده.احساسات نویسنده رو نمیشه تشخیص داد!خواننده اول بی رحمی رو حس میکنه و بعد خشم رو و بعد پشیمونی و در آخر عذاب وجدان!بهتر بود همه نامه با یک لحن و یک هدف نوشته میشد.توضیحات نویسنده طولانی و غیر ضروری بود.کل این منظورش رو میتونست بصورت خیلی کوتاهتر بیان کنه.من سعی کردم بدون تغییر دیگه ای قسمتهای غیر ضروریشو سانسور کنم:

ای کسی که این نامه را میخوانی، بدان که من تنها برای این جون این دخترکو گرفتم که در مقابل من ایستاد و اجازده نداد من جون پسری به نام اسکورپیوس را بگیرم.کسی که پدر و پدر بزرگ مرگخوارش تموم خوانواده ی منو از بین بردن. من به دنبال انتقام بودم اما نمیخواستم این وسط کسی قربونی شه.این دخترک منو متوجه اشتباهم کرد.من این نامه رو فقط به این منظور مینویسم که شما، هر کسی که هستید، به اسکورپیوس خبر دهیدکه برای انتقام سراغ من بیاد. چون من از پشیمونی قادر به اجرای جادو و خودکشی نیستم.


دلیل نویسنده نامه برای انتقامجویی از اسکورپیوس اصلا قانع کننده نیست.پدر و پدر بزرگش خانواده اون شخص رو کشتن.و اون شخص اینجوری در بدر دنبال اسکورپیوس میگرده؟کاش به دلیل دیگه ای برای این کارش اشاره میکردین.


نقل قول:
اسکورپیوس سریع جغدی برای رزرو قبر فرستاد. بالای سر رز برگشت. دستی به صورت او کشید و نتوانست از ریزش اشک های داغش جلوگیری کند.

اون عبارت"رزرو قبر" حالت طنز آمیزی به این قسمت داده که برای اینجا مناسب نیست.این قسمت باید خواننده رو غمگین و ناراحت میکرد.احتمالا این اشاره شما برای ربط دادن ماجرا به گورستان بوده ولی اونقدرا ربط داده نشده که ارزششو داشته باشه این قسمت رو فدای اسم تاپیک کنیم.رز در گورستان دفن میشه و سوژه به راه خودش ادامه میده.گورستان نقش خاصی این وسط نداره.


سوژه ای که شما دادین خوب بود.ولی وقتی سوژه ای میدین بهتره کمی برای ادامه دهنده ها روشنترش کنین.سوژه شما کمی مبهم باقی مونده.نفر بعدی هزاران راه برای ادامه دادن داره.این هزاران راه در نظر اول نکته مثبتی به نظر میرسه ولی اینطور نیست.وقتی مسیر رو به درستی برای خواننده روشن نکنیم ممکنه نتونه تصمیم بگیره که با سوژه شما چیکار کنه و کلا از ادامه دادنش منصرف بشه.

________________________________________

بررسی پست شماره 173 گورستان ریدلها،رز ویزلی:


نقل قول:
اسکورپیوس با گام های محکم پیش میرفت. او حتی برای سوالات شتاب زده ی ایوان و برای جیغ های وحشتناکی که از اتاق رز می اومد صبر نکرد.

شروعتون خوب بود.مصمم بودن و بی اعتنایی اسکورپیوس به هیاهوی دور و برش به خوبی نشون داده شده.


لحن جمله تون رو مشخص کنید.در یک جمله بطور همزمان از دو کلمه کتابخونه و کتابخانه استفاده کردین.قبل از نوشتن تصمیم بگیرین که با چه لحنی راحتتر میتونین منظورتونو برسونین.علاوه براین بعد از نوشتن یکبار دیگه نوشته خودتونو بخونین.اینجوری ناهماهنگیهای موجود در جمله ها بهتر خودشون رو نشون میدن.


نقل قول:
خود به خود آپدیت میشدند

به روز میشدند.کلمه آپدیت کل پاراگرافتونو خراب کرده.


سوژه به قسمت پیچیده و سختی رسیده بود.تصمیم برای اینکه اسکورپیوس جستجو رو از کجا شروع کنه.مخصوصا با توجه به اینکه سرنخهای زیادی نداشت.با بردن اسکورپیوس به کتابخانه مجهز خونه خودشون سوژه رو به خوبی هدایت کردین.


نقل قول:
آنتونین دالاهوف بن بستالیوف!

ظاهرا تو همه سوژه ها قراره اسکورپیوس آنتونین رو بکشه!
این "بن بستالیوف" اشاره خلاقانه و جالبی بود.گرچه عجیب غریب و باورنکردنی...ولی در مقابل کل ماجرا اونقدرا مهم نبود که بشه گفت غیر قابل قبوله.البته بهتر بود اسکورپیوس با کمی تحقیق به اسم آنتونین میرسید.مثلا کمی در کتابها جستجو میکرد و در اوج ناامیدی متوجه رابطه آنتونین و بستالیوف میشد.


سعی کنین پستتون رو طوری تموم کنین که خواننده ترغیب به ادامه دادن بشه.مثلا اینجا به نظر من پست باید قبل از آپارات کردن اسکورپیوس تموم میشد.باید تصمیم رو به عهده خواننده میذاشتین که چیکار کنه و چه نقشه ای بکشه.اینجا کمی ماجرا بی هدف شده.اسکورپیوس آپارات کرد پیش آنتونین.انتخابهای زیادی وجود نداره.باید با هم بجنگن و یا این بمیره و یا اون.بدون هیجان یا نکته جالب توجهی.مگه اینکه اسکورپیوس موفق به پیدا کردن آنتونین نشه.که حتی در اونصورت هم سوژه یه چیزی کم داره.یه سوژه فرعی.یه نکته ای که بتونه کمی جالبترش کنه.
_________________________________

بررسی پست شماره 105 خانه گانتها، رز ویزلی:


نقل قول:
- ببینم جیمز دوست داری یه کم بریم بیرون چرخ بزنیم؟
جیمز سرخ شد. انتظار هر چیزی به جز اینو داشت. با خجالت گفت:
- باشه بریم.
رز دست جیمز رو گرفت و نزد لرد اپارات کرد.

یکی از مهمترین اشکالات نوشته های شما اینه که ماجرا خیلی سریع پیش میره.این ربطی به طرز و روش نوشتن شما نداره.بعضی جاها صبر میکنین.آروم جلو میرین و به خوبی توضیح میدین.ولی بعضی قسمتها رو شدیدا سانسور میکنین.اینجا هم یکی از اون قسمتهاست!


نقل قول:
- ببین جیمز... اینجا خونه ی ارباب جدیده منه. تو باید اینو بدونی و بفهمی. من مث شما نیستم.من نمیخوام با اون احمق ریش دراز کار کنم.من....

رز خیلی معصومانه و شاید بشه گفت ساده لوحانه همه چیز رو برای جیمز توضیح داد.بدون هیچ احتیاط یا نگرانی از اینکه جیمز نقشه رو قبول نکنه یا رز رو لو بده.این حرکت کمی خام و نسنجیده بود.


نقل قول:
-درواقع تو واسه من کاری میکنی که پدرت بیاد اینجا و لرد اونو بکشه؟

با وجود این جمله های رک و بی رحمانه جیمز خیلی ساده قانع شد.قبول کردن چنین خیانت بی رحمانه ای از یه مرگخوار هم بعیده...چه برسه به جیمز که هم محفلیه و هم بچه.حتی با وجودی که پای عشق در میون بود.کلا همه چیز اونقدر خوب پیش رفت که قابل باور نیست.در سوژه نباید همه چیز دست به دست هم بدن که سوژه به خوبی و خوشی پیش بره.کمی برای سوژه مانع ایجاد کنین.جیمز میتونست قبول نکنه.رز میتونست نقشه رو به جیمز نگه و سعی کنه گولش بزنه.

لرد از رز فقط یکی از بچه های هری پاتر رو خواسته بود و حرفی از ادامه نقشه خودش (که کشتن هری بود)نزده بود.با این همه رز از جیمز خواست که پدرش رو فدای لرد بکنه.

این پستتون کمی درمورد سوژه اشکال داشت.

______________________________
بررسی پست شماره 169 گورستان ریدلها،آستوریا گرینگرس:


آن...تو...نین....آنتونین!


نقل قول:
با اینکه مصمم بود کار صحیح را انجام دهد،احساس ضعف میکرد.باید بیشتر فکر میکرد

احساس ضعف در عین مصمم بودن غیر ممکن به نظر میرسه.میتونستین بگین که کمی بعد تصمیمش متزلزل شد.برای اینکه احساس میکرد باید بیشتر فکر کنه.


نقل قول:
-کسی که لرد رو کشته،روح لرد و ارواح کسایی رو که کشته رو بعد از حدود دوازده ساعت میبینه،اسکور اونو دوازده و نیم کشت و الانم که ساعت دوازدهه.

توضیح خوب و قانع کننده ای بود.ولی بهتر بود کمی شاخ و برگش رو بیشتر میکردین.صرفا دیدن روح کشته شده ها زیاد فجیع و دردناک نبود.مثلا بهتر بود میگفتین که بعد از طی شدن مدت زمان مشخصی طرف توسط ارواح(یا همون طلسم)کشته خواهد شد.اینجوری تصمیم آستوریا برای منصرف کردن اسکورپیوس و اعتراف حقایق باور پذیرتر میشد.


نقل قول:
با اینکه برای خدمت به لرد،رحم و شفقت را در وجودش کشته بود،ولی تحمل دیدن ضجه های پسرش را نداشت.

جای خالی احساسات کم و بیش در پستتون حس میشه.خواننده میخواد درباره حس و حال آستوریا و اسکورپیوس بیشتر بدونه.هیجان و استرس آستوریا با دیالوگهای بدون وقفه و پشت سر هم به خواننده منتقل میشه ولی احساساتی مثل همین خط آخر باید بیشتر تشریح میشدن.


پایان پستتون خوب بود.آستوریا تصمیم گرفت و بطرف پسرش رفت.سوژه رو برای پایان به خوبی آماده کردین.

خوب بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/11/2 14:46:48
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 1 بهمن 1389 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواستهای نه چندان کوتاه یک نقدکننده:


طرف صحبتم نه کسایی هستن که تو پستای قبلی درخواست نقد کردن و نه کسایی که تو پیام شخصی درخواست میکنن.طرف صحبت همه اعضایی هستن که از این به بعد قصد دارن همچین درخواستی داشته باشن.

تعداد درخواستهای نقد خیلی خیلی زیاد شده!

الان من بطور متوسط (با احتساب پیام شخصی ها)روزی حداقل 5-6 تا پست نقد میکنم.بدون استثنا!نقد کردن کار وقتگیریه.اونم با این روشی که من نقد میکنم و نقد هر پست به اندازه نوشتن سه تا پست(و گاهی بیشتر) زمان میبره.میتونین امتحان کنین.شیش تا پست رو نقد کنین و ببینین بعدش انرژی براتون میمونه که از روی صندلی بلند بشین؟...چه برسه به پست زدن و فعالیت کردن!مخصوصا با توجه به این موضوع که برای نقد کردن باید چند پست قبلی درخواست کننده و همچنین سوژه ای رو که توش پست زده بطور کامل بخونین که بفهمین چه اشکالاتی داشته و چه پیشرفتی کرده.حالا اگه یه روز نقد نکنم این تعداد دو برابر میشه و باید دوازده سیزده پست رو یکجا نقد کنم وگرنه باز به تعدادشون اضافه میشه.
من با کمال میل حاضرم این کارو بکنم ولی اینجوری نه وقتی برای نظارتم میمونه، نه فعالیت و نه ماموریت.اگه یه شخصیت عادی داشتم میتونستم همه فعالیتمو محدود به همین نقد کردن بکنم ولی با وجود شناسه لرد نمیتونم این کارو بکنم.لرد مسئولیتهایی داره که باید بهشون برسه.
میدونم که هدف بیشتر درخواست کننده ها پیشرفت کردن و بهتر شدنه.ولی قبول کنین که وقت و انرژی منم محدوده.برای همین:

1-لطفا دو تا دو تا درخواست نقد نکنین.این مورد رو قبلا هم توضیح دادم.
شما درخواست نقد میکنین که متوجه اشکالات کارتون بشین، نه اینکه نظر منو درباره پستتون بدونین!اگه اینطوره که بخونم و در یک جمله بگم خوب بود یا بد بود...ولی اگه نقد رو برای اصلاح اشتباهاتتون میخوایین، نقد همزمان دو پست فایده ای براتون نداره.چون اشکالاتی که من در نقد پست اول میگم نمیتونه تو پست دوم(که قبل از نقد شدن اولی زده شده )اصلاح شده باشه.برای همین نقد کردن پست دوم کار کاملا بی فایده ایه.
2-برای خونده شدن پست درخواست نقد ندین.من به عنوان ناظر همه پستهای انجمنم رو میخونم.البته در حالت عادی میخونم،نه الان که روزی هشتاد تا درخواست نقد دارم و سررشته همه سوژه ها از دستم در رفته و نمیدونم تو تاپیکا چه خبره!
3-خیلیا درخواست نقد میکنن.اگه نقدشون مثبت بود میرن درخواست مرگخوار شدن میدن و اگه منفی بود یه پست دیگه میزنن و دوباره درخواست نقد و ....همینطور ادامه پیدا میکنه.
از رد شدن درخواست مرگخواری نترسین.با رد شدن چیزی از شما و تواناییهاتون کم نمیشه.درخواست بیشتر این مرگخوارایی که میبینین بارها رد شده تا تونستن مرگخوار بشن.(البته مرگخوارایی که توسط من مرگخوار شدن)...شما وقتی درخواست میدین مطمئنا پستاتون خونده میشه.اونم نه یکی.من معمولا با یه پست قضاوت نمیکنم.حداقل ده تا پست ازتون میخونم.گاهی هم بیشتر.البته معنیش این نیست که لزوما باید بیشتر از ده پست داشته باشین.با دو پست هم میشه قضاوت کرد.ولی برای سنجش احتمال مرگخوار شدنتون از نقد استفاده نکنین.
4-بهتره بین دو درخواست نقدتون چند پست زده باشین.این که یکی برای هر پستی که میزنه درخواست نقد کنه زیاد جالب نیست.احتمال خیلی کمی وجود داره که اشکالات شما با یه پست رفع شده باشه.پیشرفتتون رو در مدت زمان طولانی تری بسنجین.این جوری هم سر من خلوتتر میشه و هم نقدهای شما مفیدتر.
5- قبل از درخواست، به این موضوع فکر کنین که شما واقعا احتیاج به نقد دارین؟نقد من ممکنه تاثیری روی نوشته های شما بذاره؟شما میتونین روش نوشتنتون رو عوض کنین؟اگه جواب مثبت بود درخواست بدین.


و در آخر

کسایی که درخواست نقد میکنن به هیچ عنوان احساس مزاحمت،عذاب وجدان یا همچین چیزایی نداشته باشن.برای من خیلی باارزشه که میبینم کسایی هستن که نظر منو درباره نوشته شون میخوان و برای حرف من ارزش قائل هستن.همیشه سعی میکنم هر چی به ذهنم میرسه در مورد پستاتون بگم و نمیخوام تعداد زیاد نقدا باعث بشه که این روش رو عوض کنم و برای از سر باز کردن شما یه چیزایی سرهم کنم و تحویلتون بدم.

پس فقط کافیه همین بالاییا رو رعایت کنین.


همین فعلا.

ارباب تشکر میکنه.میتونین متفرق بشین.


شش درخواست قبلی به اضافه درخواستهای پیام شخصی در اولین فرصت نقد خواهند شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/11/1 1:27:19
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1389 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
من بازم مزاحم شدم تا بگم دو تا پست منو توی گورستان ریدل هارو نقد کنین.
زنده باد لرد سیاه.درود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!