ادامه نقدهای یاکسلی:
بررسی پست شماره 609 دژ مرگ،یاکسلی:نقل قول:
سلام به همگی
این صدای سرد برای یاکسلی بود
لزومی نداره حتما خودتونو وارد ماجرا کنین.میتونین داستان رو همونجوری که هست ادامه بدین.البته جایی که ورودتون به سوژه اصلی لطمه ای وارد نمیکنه میتونین این کارو بکنین.
یکی از مهمترین کارایی که شما باید در پستهای اولتون انجام بدین شخصیت سازی برای خودتونه.در نوشته هاتون به شخصیت یاکسلی شکل بدین.اخلاق و رفتار مشخصی براش در نظر بگیرین که همیشه همونطور برخورد کنه و با همین شخصیت شناخته بشه.اینجوری نوشتن براتون خیلی راحتتر میشه.
نقل قول:
خب همون طور که سرورم تا الان خود به خود فهمیدن
"خود به خود فهمیدن" اینجا زیاد درست نیست....میشه جلمه رو به این شکل اصلاح کرد:
خب همون طور که سرورم حتما تا الان خودشون متوجه شدن...
وقتی در تاپیک ادامه دار (مثل همین) پست میزنین و مجبورین نوشته نفر قبلی رو ادامه بدین سعی کنین شروع پستتون حتما ادامه پایان پست نفر قبلی باشه.مکان و زمان رو عوض نکنین.نذارین ارتباط خواننده با ماجرا قطع بشه.این پستتون کمی ناگهانی شروع شده و با ورود یاکسلی خواننده ممکنه داستان اصلی رو فراموش کنه.خوشبختانه در ادامه به خوبی ماجرا رو به پست قبلی پیوند دادین.
شخصیت لرد رو خیلی خوب از آب در آوردین.سرد و بی رحم.ولی اینجا هم لردتون فحش میده!
نقل قول:
ابله ها...........بی شعور ها .............نادون ها.............یه منبع اطلاعاتی مهم رو از دست دادیم فقط به خاطر زیاده روی یه مشت دیوونه.
پستتون به یه پاراگراف بندی ساده احتیاج داره که خوندنش راحتتر بشه.جایی که لازمه(مطلب عوض میشه یا درباره کار یا موضوع دیگه ای قصد دارین توضیح بدین) یه فاصله بذارین.
اینکه لرد با ذهن جویی ماجرا رو بفهمه منطقی و درسته...ولی این کار میتونه سوژه رو از بین ببره.سوژه اصلی اینجا همینه که لرد به این دختره احتیاج داره و مرگخوارا زدن دختره رو کشتن.ماجرا باید حول این محور باشه که مرگخوارا سعی کنن هر طور شده این موضوع رو از لرد مخفی کنن.وقتی لرد ماجرا رو بفهمه این سوژه از بین میره و جایی برای ادامه دادن باقی نمیمونه.
نقل قول:
طلسم زبان بند یاکسلی شکست
باز طلسمای شما خودبخود شکست!

نقل قول:
طلسم زبان بند یاکسلی شکست و با صدای بلندی فریاد زد:این که دختر منه. ارباب شما رو به تار موی متبرک جدتون اسلیترین بزرگ قسم میدم نگین که مرده! خواهش میکنم بگین که میتونین برش گردونین........ارباب خواهش میکنم....شما که خودتون میدونین اون یه اصیل زاده س ...ارباب برای من تو زندگی فقط همین مونده......
اینکه دختره دختر یاکسلی بوده باشه جالب و غافلگیر کننده بود.البته ماجرا کمی زیادی احساسی شده بود ولی به هر حال جالب بود.
نقل قول:
تصمیم لرد سیاه و عکس العمل مرگ خواران با نفر بعدی
آخر پستتون یه سوژه جدید به نفر بعدی دادین.این کار مثبت و خوبیه ولی این کارو با توضیح انجام ندین.خواننده باید ضمن خوندن نوشته تون متوجه سوژه بشه.مثلا آخر پستتون لرد فکرمیکرد که مرگخوارا رو مجازات کنه یا نه...
________________________________
بررسی پست شماره 207 مرگخواران دریایی، یاکسلی:همونطور که در نقد پست قبلیتونم اشاره کردم لازم نیست حتما خودتون هم وارد ماجرا بشین.همینجوری هم میتونستین ادامه بدین.البته ورود یاکسلی به نفع مرگخوارا بود ولی این ورود ناگهانیش کمی غیر عادی بود.
نقل قول:
دسته جاسوسان ویژه لرد سیاه به سر دستگی یاکسلی یک هفته ای بود که به آن جزیره اعزام شده بودند اما تا الان هیچ نوع اطلاعاتی بین آنها و لرد سیاه مخابره نشده بود
آخر پست قبلی در جریان یک کشمکش هیجان انگیز تموم شده بود.شما باید درست از همون نقطه ادامه میدادین که مرگخوارا و محفلیا در چاله افتاده بودن.وقتی از یک نقطه کاملا متفاوت شروع به نوشتن میکنین ارتباط خواننده با پست قبلی قطع میشه و هیجان و جذابیت ماجرا از بین میره.
دیالوگهای نسبتا ابلهانه بین دار و دسته یاکسلی جالب بود.فقط به کمی نظم و ترتیب احتیاج داشت.گوینده دیالوگها رو مشخص کنین.من همین قسمت از پست خودتون رو مرتب میکنم:
راولی که به دلیل بالا آمدن از صخره ها برای رسیدن به مخفیگاهشان، سخت به نفس زدن افتاده بود گفت:یاکسلی ما تا الان اینهمه پیغام براشون:فرستادیم چرا نیومدن؟
یاکسلی گفت: نمیدونم شاید پیغاما لو رفته که اونا نفراتشونو زیاد کردن !بلند شو بریم طرف دامنه ی آتشفشان.امروز صداهای عجیبی از اونطرف شنیدم.
راولی لگدی به پشت مالسیبر زد تا او را بیدار کند.
-اه...اگه گذاشتی بخوابیم!
-خفه شو ابله.....بلندشو هرکار یاکسلی میگه انجام بده .
-یاکسلی زر زر میکنه..
یاکسلی که عصبانی شده بود ریکتو سمپرا را روی مالسیبر به اجرا در آورد و او از شدت خنده شکمش را گرفت.
-ابله حالا که من سردسته ی گروهم باید به حرف من توجه کنی!
مالسیبر زیر لب گفت ارباب پیش خودش چه فکری کرده که این نادونو سردسته ی ما کرده؟!
-نات و گویل کجان؟
-رفتن دنبال غذا!
-آخ که بترکن ما و ارباب از شرشون راحت شیم.اینجوری خوندن پست و فهمیدن حالتهای شخصیتها آسونتر میشه.
نقل قول:
نقل قول:
مشخص نیست این قسمتها رو کی گفته!شما به عنوان راوی نباید در داستان حضور داشته باشین.یعنی اینطور برداشت نشه که شما نشستین و دارین داستان رو برای خواننده تعریف میکنین و هر چند وقت یه بار برای هیجان انگیز کردن ماجرا همچین سوالایی میپرسین.
اون اشخاصی که داخل گودال بودن...سوژه رو کاملا عوض کردن.شماباید سعی کنین سوژه ای رو که جریان داره ادامه بدین.البته میتونین هر طور دلتون میخواد بهش شکل بدین ولی اضافه کردن چنین سوژه ای به داستان میتونه اونو کاملا گره بزنه و ادامه دادنش رو سخت کنه.فهمیدن اینکه بهترین مسیر برای ادامه دادن داستان چیه به کمی تجربه احتیاج داره که به زودی کسب خواهید کرد.
نقل قول:
با و جود اینا اگه یه ارتش از لرد سیاه هم درست کنیم باز هم حریفشون نمیشیم!
این جمله هم کمی اغراق آمیز بود و هم از یه مرگخوار بعید به نظر میرسید!
چرا اصلا از شکلک استفاده نمیکنین؟برای انتقال احساسات و جذابتر کردن پستتون میتونه کمکتون کنه.البته مواظب باشین که زیاده روی نکنین.
نوشته های شما برای شروع خوب بودن.با کمی تمرین میتونین خیلی بهترشون کنین.سعی کنین بیشتر پستهای نویسنده های خوب سایت رو بخونین.مثلا مرگخوارا اصولا نویسنده های خوبی هستن(چون اگه به سطح خاصی نرسیده بودن تایید نمیشدن).مشاورای ایفای نقش و ناظرا و مدیرا(مدیرایی که پست ایفای نقش میزنن) هم همینطور.پستهای اعضای شناخته شده رو بخونین که کمی بیشتر با روشهای ادامه دادن ماجرا و کارایی که بهتره موقع نوشتن انجام ندین آشنا بشین.
موفق باشید.