جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  34 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  367 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 21:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب
سلام علیکم
احتراما به استحضار حضرتعالی میرسانم
به درخواست نقد نوشتارهای بنده لطفا و خواهشا ترتیب اثر دهید
با تقدیم احترامات فراوانhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=3101&forum=25&post_id=240984#forumpost240984



http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4942&forum=25&post_id=240960#forumpost240960

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یاکسلی در 1390/2/1 22:06:26
ویرایش شده توسط یاکسلی در 1390/2/1 22:13:21
مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است
آدولف هیتلر
به نقل از آلبوس دامبلدور
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

جناب ولدمورت کبیر و پر عظمت و پرشکوه ، لطفا ، التماسا" ، خواهشا" این پست حقیر و سراپا تقصیر من را نقد کنید ... پلیز مای لرد ... پلیز

این خوبه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 31 فروردین 1390 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
گودی جان روز به روز داری پررو تر میشی.یعنی فقط به خاطر آشنایی قدیمیت با جدم هیچی بهت نمیگم.

بررسی پست شماره 179 گورستان ریدلها، گودریک گریفیندور:


نقل قول:
آنتونین تصمیمش رو گرفت. بدن خودش رو به عنوان غذا برای لرد می بره تا شاید لرد از فکر انتقام بیرون بیاید و زنده بماند.

در آخر پست قبلی(که توسط شخص مهم و ارزشمندی زده شده بود)اختیار انتخاب مسیر به نفر بعدی داده شده بود که شما به خوبی این موضوع رو درک کردین.مسیرتونو انتخاب و بطور روشن اعلام کردین.شروع منطقی و واضحی بود.


نقطه آخرجمله فراموش نشه.موقع خوندن تاثیر بدی رو خواننده میذاره.


خشونت دیوانه وار بلاتریکس با توجه به شخصیتی که ازش سراغ داریم کاملا جالب و قابل قبول بود.


در فواصل کم سه بار کلمه سکوت رو بکار بردین.تکرار یک کلمه زیبایی نوشته شما رو از بین میبره.اگه لازم بود که حتما تکرار کنین باید سعی کنین بینشون فاصله بیشتری باشه.یا سعی کنین منظورتونو در قالب کلمات دیگه ای بیان کنین.


حالت خونخوار و وحشیانه ای که برای مرگخوارا ترسیم کردین خیلی جالب بود.کاملا اغراق آمیز بود، ولی خوندنش به هیچ عنوان خواننده رو ناراحت نمیکرد.


نقل قول:
بلاتریکس رسید. دست های آنتونین که حالا توسط روفوس در حال خورده شدن بودند ، را برداشت و روی پشقاب گذاشت و نمک و فلفل هم بهش اضافه کرد و به اتاق لرد برد.

مگه لرد هیولاس؟حداقل میپختینش!


نقل قول:
بلاتریکس از اتاق خارج شد و در حالی که بشقابی خالی را حمل می کرد ، تو بغل آنتونین پرید و گفت:
-تو بخشیده شدی

به این قضیه پختن غذا با دستهای آنتونین میشد بیشتر پرداخت.میتونستین بیشتر کشش بدین.آنتونین میتونست به این سادگیا تسلیم نشه...یا مثلا در مورد طعم و مزه غذا مشکلاتی بوجود بیاد.همیشه سعی کنین از سوژه نهایت استفاده رو بکنین.تو نقد قبلی هم گفتم بعضی قسمتها رو خیلی سریع رد میکنین.این اشکال تو این پست خیلی کمتر شده ولی هنوز وجود داره.


از رفتارهای عجیب و غیر منطقی لرد و مرگخوارا خبری نبود.در این مورد پیشرفت خیلی خوبی داشتین.شکلکهاتون هم خوب و بجا استفاده شده بود.


نقل قول:
تمام مرگخواران به بغل آنتونین پریدند و جشنی راه انداختند و آنتونین که حالا دیگر خونی در بدن نداشت ، را آنقدر بغل کردند تا اینکه اندازه یک بچه گربه فشرده شد اما در این میان اسکورپیوس با خشم و کینه به آنتونین نگاه می کرد.

این قسمت خیلی خوب بود...مخصوصا آخرش...قسمت اول یه جورایی مسخره به نظر میرسید ولی جمله آخر با اون صحنه مسخره تضاد جالبی رو بوجود آورده بود...پایانتون بهترین قسمت پستتون بود.


موفق باشید و البته...نسبت به ارباب مودب باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 31 فروردین 1390 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

سیلام

ولدی جون پست قبلی اصلا خوب نقد نکردیاما من یه شانس دیگه بهت می دم ... این رو بنقد ببینم اینبار چی کار می کنی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 فروردین 1390 11:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لطفا درخواستهای نقدتونو همینجا بزنین.ترجیحا با لینک و شماره پست و اسم تاپیک.

بررسی پست شماره 610 دژ مرگ، یاکسلی:


بهتره خودتون پستهای خودتونو ادامه ندین.یه جورایی باعث میشه کسی پست نزنه و تاپیکو خراب میکنه.البته تا وقتی که فرصت ویرایش دارین(24 ساعت) و ضمنا کسی پست شما رو ادامه نداده، ادامه دادن داستان توسط خودتون ممنوعه.ولی بعد از اونم بهتره این کارو نکنین.من حتی معمولا توصیه میکنم که کسی یک در میون هم پست نزنه.مثلا شما پست بزنین بعد لودو و بعد شما و بعد روفوس و بعد دوباره شما...این کار حالت خوبی به داستان و تاپیک نمیده.بهتره فعالیتتونو در تاپیکهای مختلف پراکنده کنین.


مجبورم بعضی از چیزایی رو که تو نقد قبلی گفتم تکرار کنم.چون بعضیاش رعایت نشده.
پستتون بازم نامرتبه.اگه سعی کنین یه کم کوتاهتر بنویسین بهتر میشه.یکی دو تا فاصله هم بذارین، بد نیست.اینجوری خوندنش خیلی سخته.

همونطور که قبلا هم گفتم:
سعی کنین دیالوگهاتونو مشخص کنین.گذاشتن یه خط تیره قبل از دیالوگ میتونه این کارو براتون انجام بده!و نوشته شما مشخص نیست کدوم قسمتش دیالوگه...خواننده بعد از خوندش متوجه میشه که این چی بود.


نقل قول:
چوبدستی لرد سیاه در یک دایره ی کامل چرخید ، نور آبی رنگی پدیدار شد و جسد بی جان دختر یاکسلی در یک محفظه ی یخی موقت قرار گرفت.

این طلسمها و صحنه های نبردو خیلی خوب توصیف میکنین.این کار سختیه.این استعداد شما به درد دوئل کردن میخوره.


دیالوگهای لرد و مرگخواران خیلی خوب نوشته شده بودن.شخصیت پردازی شما خیلی خوبه.


نقل قول:
آن چشمان آبی لرد سیاه را یاد کسی انداخت؛ یاد کسی که همیشه از او می ترسید .ناگهان فکر ترسناکی ذهن لرد را مشغول کرد

آیا ممکن بود دامبلدور شخصا بگمن را برای مقاصد جاسوسانه تسخیر کرده باشد؟

این قسمت واقعا خوب بود.اینکه چشمان لودو، چشمهای دامبلدور رو برای لرد تداعی کرد و بلافاصله احتمال جاسوس بودن لودو به ذهنش رسید....حرکت ماهرانه ای بود.
البته من متوجه نشدم لرد دقیقا با لودو چیکار کرد و نتیجه کارش چی بود...کاش اون قسمت رو کمی واضحتر مینوشتین.


جمله های طولانی و پیچیده رو خیلی روشن و واضح و بدون اشتباه نوشتین.این کار هر کسی نیست و جذابیت خاصی به نوشته شما داده...البته تا وقتی که اجازه ندین عجله کارو رو خراب کنه.موقع نوشتن جمله ها رو به خوبی بسنجین که مفهوم مورد نظر شما رو برسونن.


نقل قول:
ناگهان به یاد بازرسی پارسالش از خانه ی گریندل والد و خانه ی پدری دامبلدور افتاد. در آنجا دفتر چه ای یافته بود که در آن نشان داده شده بود آیا میتوان مرده ای را که دارای ارزش اطلاعاتی است برای مدتی زنده کرد؟!

سوژه خوبی بود.اینجا شما اجازه ندادین ماجرا به همین سادگی تموم بشه و یه سوژه جدید به نفر بعدی دادین.


نقل قول:
زمین به لرزه در آمد .......صدای گامهای بسیار سنگینی می آمد....و صدای بسیار بلند از دور فریاد زد:ولدمورت....ما دیگه این شرایط رو نمیتونیم تحمل کنیم....

این صدای بلند برای کرکس، گرگ {فرمانده} غولها بود....

و باز هم شورشی دیگر....


اون سوژه خوبی که بالا دادین اینجا خراب شد!چون یه سوژه جدید پیچیده و گنگ وارد ماجرا شد.لازم نیست ماجرا رو پیچیده کنین.همونجوری ساده ادامه پیدا میکرد خیلی بهتر بود.نفر بعدی خیلی باید مهارت و خلاقیت داشته باشه که بتونه این ماجرا رو ادامه بده.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 29 فروردین 1390 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه نقدهای یاکسلی:

بررسی پست شماره 609 دژ مرگ،یاکسلی:


نقل قول:
سلام به همگی
این صدای سرد برای یاکسلی بود


لزومی نداره حتما خودتونو وارد ماجرا کنین.میتونین داستان رو همونجوری که هست ادامه بدین.البته جایی که ورودتون به سوژه اصلی لطمه ای وارد نمیکنه میتونین این کارو بکنین.


یکی از مهمترین کارایی که شما باید در پستهای اولتون انجام بدین شخصیت سازی برای خودتونه.در نوشته هاتون به شخصیت یاکسلی شکل بدین.اخلاق و رفتار مشخصی براش در نظر بگیرین که همیشه همونطور برخورد کنه و با همین شخصیت شناخته بشه.اینجوری نوشتن براتون خیلی راحتتر میشه.


نقل قول:
خب همون طور که سرورم تا الان خود به خود فهمیدن
"خود به خود فهمیدن" اینجا زیاد درست نیست....میشه جلمه رو به این شکل اصلاح کرد:
خب همون طور که سرورم حتما تا الان خودشون متوجه شدن...


وقتی در تاپیک ادامه دار (مثل همین) پست میزنین و مجبورین نوشته نفر قبلی رو ادامه بدین سعی کنین شروع پستتون حتما ادامه پایان پست نفر قبلی باشه.مکان و زمان رو عوض نکنین.نذارین ارتباط خواننده با ماجرا قطع بشه.این پستتون کمی ناگهانی شروع شده و با ورود یاکسلی خواننده ممکنه داستان اصلی رو فراموش کنه.خوشبختانه در ادامه به خوبی ماجرا رو به پست قبلی پیوند دادین.

شخصیت لرد رو خیلی خوب از آب در آوردین.سرد و بی رحم.ولی اینجا هم لردتون فحش میده!
نقل قول:
ابله ها...........بی شعور ها .............نادون ها.............یه منبع اطلاعاتی مهم رو از دست دادیم فقط به خاطر زیاده روی یه مشت دیوونه.



پستتون به یه پاراگراف بندی ساده احتیاج داره که خوندنش راحتتر بشه.جایی که لازمه(مطلب عوض میشه یا درباره کار یا موضوع دیگه ای قصد دارین توضیح بدین) یه فاصله بذارین.


اینکه لرد با ذهن جویی ماجرا رو بفهمه منطقی و درسته...ولی این کار میتونه سوژه رو از بین ببره.سوژه اصلی اینجا همینه که لرد به این دختره احتیاج داره و مرگخوارا زدن دختره رو کشتن.ماجرا باید حول این محور باشه که مرگخوارا سعی کنن هر طور شده این موضوع رو از لرد مخفی کنن.وقتی لرد ماجرا رو بفهمه این سوژه از بین میره و جایی برای ادامه دادن باقی نمیمونه.


نقل قول:
طلسم زبان بند یاکسلی شکست

باز طلسمای شما خودبخود شکست!


نقل قول:
طلسم زبان بند یاکسلی شکست و با صدای بلندی فریاد زد:این که دختر منه. ارباب شما رو به تار موی متبرک جدتون اسلیترین بزرگ قسم میدم نگین که مرده! خواهش میکنم بگین که میتونین برش گردونین........ارباب خواهش میکنم....شما که خودتون میدونین اون یه اصیل زاده س ...ارباب برای من تو زندگی فقط همین مونده......

اینکه دختره دختر یاکسلی بوده باشه جالب و غافلگیر کننده بود.البته ماجرا کمی زیادی احساسی شده بود ولی به هر حال جالب بود.


نقل قول:
تصمیم لرد سیاه و عکس العمل مرگ خواران با نفر بعدی

آخر پستتون یه سوژه جدید به نفر بعدی دادین.این کار مثبت و خوبیه ولی این کارو با توضیح انجام ندین.خواننده باید ضمن خوندن نوشته تون متوجه سوژه بشه.مثلا آخر پستتون لرد فکرمیکرد که مرگخوارا رو مجازات کنه یا نه...


________________________________

بررسی پست شماره 207 مرگخواران دریایی، یاکسلی:

همونطور که در نقد پست قبلیتونم اشاره کردم لازم نیست حتما خودتون هم وارد ماجرا بشین.همینجوری هم میتونستین ادامه بدین.البته ورود یاکسلی به نفع مرگخوارا بود ولی این ورود ناگهانیش کمی غیر عادی بود.


نقل قول:
دسته جاسوسان ویژه لرد سیاه به سر دستگی یاکسلی یک هفته ای بود که به آن جزیره اعزام شده بودند اما تا الان هیچ نوع اطلاعاتی بین آنها و لرد سیاه مخابره نشده بود

آخر پست قبلی در جریان یک کشمکش هیجان انگیز تموم شده بود.شما باید درست از همون نقطه ادامه میدادین که مرگخوارا و محفلیا در چاله افتاده بودن.وقتی از یک نقطه کاملا متفاوت شروع به نوشتن میکنین ارتباط خواننده با پست قبلی قطع میشه و هیجان و جذابیت ماجرا از بین میره.


دیالوگهای نسبتا ابلهانه بین دار و دسته یاکسلی جالب بود.فقط به کمی نظم و ترتیب احتیاج داشت.گوینده دیالوگها رو مشخص کنین.من همین قسمت از پست خودتون رو مرتب میکنم:

راولی که به دلیل بالا آمدن از صخره ها برای رسیدن به مخفیگاهشان، سخت به نفس زدن افتاده بود گفت:یاکسلی ما تا الان اینهمه پیغام براشون:فرستادیم چرا نیومدن؟
یاکسلی گفت: نمیدونم شاید پیغاما لو رفته که اونا نفراتشونو زیاد کردن !بلند شو بریم طرف دامنه ی آتشفشان.امروز صداهای عجیبی از اونطرف شنیدم.
راولی لگدی به پشت مالسیبر زد تا او را بیدار کند.

-اه...اگه گذاشتی بخوابیم!
-خفه شو ابله.....بلندشو هرکار یاکسلی میگه انجام بده .
-یاکسلی زر زر میکنه..

یاکسلی که عصبانی شده بود ریکتو سمپرا را روی مالسیبر به اجرا در آورد و او از شدت خنده شکمش را گرفت.

-ابله حالا که من سردسته ی گروهم باید به حرف من توجه کنی!
مالسیبر زیر لب گفت ارباب پیش خودش چه فکری کرده که این نادونو سردسته ی ما کرده؟!

-نات و گویل کجان؟
-رفتن دنبال غذا!
-آخ که بترکن ما و ارباب از شرشون راحت شیم.


اینجوری خوندن پست و فهمیدن حالتهای شخصیتها آسونتر میشه.


نقل قول:
اما چه کسانی آنجا بودند؟

نقل قول:
و چه کسانی در آن بودند؟

مشخص نیست این قسمتها رو کی گفته!شما به عنوان راوی نباید در داستان حضور داشته باشین.یعنی اینطور برداشت نشه که شما نشستین و دارین داستان رو برای خواننده تعریف میکنین و هر چند وقت یه بار برای هیجان انگیز کردن ماجرا همچین سوالایی میپرسین.


اون اشخاصی که داخل گودال بودن...سوژه رو کاملا عوض کردن.شماباید سعی کنین سوژه ای رو که جریان داره ادامه بدین.البته میتونین هر طور دلتون میخواد بهش شکل بدین ولی اضافه کردن چنین سوژه ای به داستان میتونه اونو کاملا گره بزنه و ادامه دادنش رو سخت کنه.فهمیدن اینکه بهترین مسیر برای ادامه دادن داستان چیه به کمی تجربه احتیاج داره که به زودی کسب خواهید کرد.


نقل قول:
با و جود اینا اگه یه ارتش از لرد سیاه هم درست کنیم باز هم حریفشون نمیشیم!

این جمله هم کمی اغراق آمیز بود و هم از یه مرگخوار بعید به نظر میرسید!


چرا اصلا از شکلک استفاده نمیکنین؟برای انتقال احساسات و جذابتر کردن پستتون میتونه کمکتون کنه.البته مواظب باشین که زیاده روی نکنین.


نوشته های شما برای شروع خوب بودن.با کمی تمرین میتونین خیلی بهترشون کنین.سعی کنین بیشتر پستهای نویسنده های خوب سایت رو بخونین.مثلا مرگخوارا اصولا نویسنده های خوبی هستن(چون اگه به سطح خاصی نرسیده بودن تایید نمیشدن).مشاورای ایفای نقش و ناظرا و مدیرا(مدیرایی که پست ایفای نقش میزنن) هم همینطور.پستهای اعضای شناخته شده رو بخونین که کمی بیشتر با روشهای ادامه دادن ماجرا و کارایی که بهتره موقع نوشتن انجام ندین آشنا بشین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 29 فروردین 1390 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
یاکسلی عزیز


اولا
نقل قول:
سرورم ،من هرگز از شما دلگیر نخواهم شد

من دیدم نوشتین با تشکر از لرد سیاه بعضیا احساس قدرت کاذب میکنن!...بدون توضیح بیشتر!منم فکر کردم منظورتون منم و درخواست مرگخوار شدنی که رد شده.برای همین خواستم بگم که رد شدن درخواست یه چیز طبیعیه و نباید کسی ناراحت بشه.

دوما

اگه در طول نقد با اصطلاح یا هر موردی روبرو شدین که باهاش آشنایی نداشتین به وسیله پیام شخصی از خودم بپرسین.مثلا وقتی گفتم لینک بدین...اگه نمیدونین چطور باید این کارو بکنین، حتما بپرسین.

درباره نقد کردن

اینجا معمولا یک پست رو برای نقد کردن مشخص میکنن.این پایینو ببینین(درخواستهای قبلی).یا لینک پست رو دادن و یا شماره و تاپیکش رو....شما مشخص نکردین که نقد کدوم پستتون رو میخواین.چون تازه واردین و احتمالا حرفای زیادی برای گفتن وجود داره،من سه تا پست آخرتونو که در همین انجمن زده شده نقد میکنم.اینم اضافه کنم که پستهای انجمنای دیگه رو من نمیتونم نقد کنم.نقد اونا رو باید از ناظر همون انجمن درخواست کنین(البته همه ناظرا نقد نمیکنن).این مورد یه استثنا داره و اونم درباره مرگخواراس که اگه زیر زمین، روی زمین،بالای درخت یا هر جای دیگه پست بزنن میتونن نقدشو درخواست کنن.

بررسی پست شماره 201 خاطرات مرگخواران، یاکسلی:

حتما اطلاع دارین ولی بد نیست یه بار دیگه توضیح بدم که تاپیک خاطرات مرگخواران یه تاپیک تک پستیه.یعنی شما یه ماجرا رو مینویسین و تو همون پست خودتون تمومش میکنین.نه شما مجبورین نوشته نفر قبلی رو ادامه بدین و نه کسی نوشته شما رو ادامه میده.نوشتن در تاپیک تک پستی جذابیت خاصی داره.چون کاملا آزادین که هر طور مایلین شروع کنین و به موضوع شاخ و برگ بدین و تمومش کنین.


نقل قول:
بوی سیاهی از در و دیوار این خانه نحس استشمام میشد.ولی چاره ای جز این وجود نداشت.

به نظر من شروع خیلی خوبی بود.مرموز و هیجان انگیز.همین حس کنجکاوی خواننده رو برای خوندنش تحریک میکنه.ولی اون "جز این" اضافی بود.چون قبل از اون چیزی ننوشتین که خواننده بفهمه "این " چیه.بهتر بود فقط مینوشتین چاره ای وجود نداشت یا چاره دیگری وجود نداشت.


گذاشتن نقطه در آخر جمله ها فراموش نشه.علامتهای اساسی رو حتما بذارین که متنتون قابل فهم تر بشه.البته تو بقیه علامتها مشکلی نداشتین.


نقل قول:
چشمان سرخی مقابلش بود
به به به!یکسلی خودمون.ستاره سهیل شدی!
ارباب من..من.....
من چی احمق؟.....دامبلدور شر منو کم کنه؟میفهمی چی میگی؟دامبلدور به خواب هم نمی بینه که بتونه با من روبرو شه
ارباب.غلط کردم.....ببخشید......
من نمیخوام تو رو از دست بدم یکسلی .اما به عنوان تنبیه........


سعی کنین دیالوگهاتونو مشخص کنین.گذاشتن یه خط تیره قبل از دیالوگ میتونه این کارو براتون انجام بده:
-به به به!یکسلی خودمون.ستاره سهیل شدی!


برخورد یاکسلی و لرد خیلی خوب بود.خشونت و غرور لرد و ترس و وحشت یاکسلی رو با دو سه دیالوگ خوب نشون دادین.


نقل قول:
ارباب من ....من نمیتونم .نفرین زبان بند از شدت ترس شکست

سعی کنین همیشه منطق رو رعایت کنین.نفرین ممکن نیست از شدت ترس بشکنه.همچنین درست بعد از این قسمت لرد طلسم کروشیو رو اجرا میکنه و هیچ اتفاق خاصی نمیفته و این دونفر به گفتگوی عادیشون ادامه میدن.


نقل قول:
طبقه دوم.........وزیر سحر و جادو و کادر پشتیبانی

این جور قسمتا رو از بقیه متن جدا کنین.یا با بولد(ضخیم )کردن و یا با عوض کردن رنگ یا فونتش، طوری که قاطی بقیه نوشته ها نشه.


نقل قول:
تیکنس-رانکورن-شکلبولت-بونز-روکوود و.دامبلدور ....

این قسمت جالب بود ولی در موردش باید بیشتر توضیح میدادین.شمایه جورایی مثل فیلم توضیح میدین.این توضیحات برای خواننده ای که هیچ اطلاعی از موضوع نداره کافی نیست.



نقل قول:
. و طلسم نارنجی رنگی از طرف دامبلدور شلیک شد و مثل یک تکه سیم به هم گره خورد.یکسلی پیام کمک فرستاد بدبخت روکوود فکر میکرد میتونه با دامبلدور روبرو بشه , یک طلسم مرگبار فرستاد امادامبلدور طلسم با دستش دفع کرد و رد آنرا درون مشتش گرفت و یک فشار کوچک داد.صدای بسیار وحشتناکی بلند شد و روکوود فریاد زد.اوری با اشاره به روکوود فهماند که وزیر قبلا مرده بوده.و .روکوود شکلبولت را بیهوش کرد و در رفت.یکسلی سعی کرد طلسم فرمان را روی تیکنس به اجرا در آورد اما دامبلدور با چرخش چوبدستیش چیزی شبیه به طوفان به وجو آورد که تمام ساختمان را به لرزه در آورد.یکسلی لحظه ای احساس کرد باد دارد او را میبرد اما دستی بازویش را محکم چسبید و کشاند به جهت مقابل .او لرد سیاه بود که یکسلی را از آنجا نجات داد.

نوشتن قسمتهای مربوط به جنگ و درگیری کار سختیه که گاهی نویسنده های خوب هم نمیتونن انجامش بدن.شما به چند نکته باید توجه کنین.اول اینکه وقتی یه صحنه رو تو ذهنتون مجسم کردین کاملتر توضیحش بدین.توضیحات شما خیلی ناقصه.دوما نظر خودتون رو به عنوان نویسنده ابراز نکنین.مثلا اینجا:
نقل قول:
بدبخت روکوود فکر میکرد

اینجا لزومی نداشت برای روکوود دلسوزی کنین.


طلسمها و طرز کارشون رو خیلی خوب توصیف کردین.خلاقیت به خرج دادین.مشخصه که استعداد نوشتن دارین.اون قسمتی آخر(اومدن لرد) هم جالب بود.


خصوصیات رفتاری شخصیتها رو خوب و مطابق با کتاب توصیف کردین.تنها اشکالی که در این مورد میتونم بهش اشاره کنم فحش دادن گاه و بی گاه لرد سیاه بود که زیاد با شخصیتش هماهنگ نبود.لرد معمولا فحش نمیداد.


نقل قول:
میکرد؟لرد سیاه که همان ترس همیشگی در چشمانش نمایان بود

اینجا منظورتون ترس همیشگی لرد از دامبلدور بود.اشاره خوبی بود.


پستتون حالت غافلگیر کننده داشت.این حالت خیلی خوب بود.گرچه بهتر بود آخرش رو خودتون توضیح نمیدادین و اجازه میدادین ماجرا ادامه پیدا میکرد و مثلا اسنیپ این گزارشا رو به لرد میداد.


برای شروع خوب بود.

موفق باشید.

(بقیه نقد در پست بعدی...چون این داره خیلی طولانی میشه و هنوز دو نقد دیگه باقی مونده.)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 29 فروردین 1390 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد سیاه
لطف بفرمایید بنده را هم نقد بفرمایید تا بنده از اشعات لطف شما بهره مند شوم
سرورم ،من هرگز از شما دلگیر نخواهم شد
ارادتمند همیشگی شما
وینستون یاکسلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است
آدولف هیتلر
به نقل از آلبوس دامبلدور
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 27 فروردین 1390 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 120 خانه اصیل گانتها،گودریک گریفیندور:


نقل قول:
کچل جون چطوری؟

گودی جان یه کروشیو میزنم تا ته محفل بری ها!


نقل قول:
تنها امید لرد برای یافتن مشکل بلا که وفادارترین مرگخوارش است بود و حالا او نیز به جمع دیگران پیوسته بود. اینبار باید خودش دست به کار میشد و فکری به حال مرگخواران میکرد.

این آخرین بخش پست قبلی بود.سعی کنین حتما به مفهوم و هدف پست قبلی توجه کنین.اینجا بطور واضح گفته شده که لرد از بلا ناامید شده و قصد داره خودش دست بکار بشه.
نقل قول:
لرد کمی فکر کرد و در آخر گفت:
-بلا بیا بشین بغلم می خوام یه چیزی بهت بگم!

و در اول پست شما لرد بطور ناگهانی و بدون دلیل تغییر عقیده داده.گرچه منم شخصا ترجیح میدادم به رفتار عجیب و غیر عادی مرگخوارا بیشتر پرداخته میشد(یعنی همون کاری که شما انجام دادین)ولی به هرحال ملاک اصلی پست قبلیه.


نقل قول:
آواداکادورا

آواداکداورا!این طلسم مقدسه!لطفا درست تایپ کنین!


نقل قول:
دوان دوان به سمت حمام رفت و بعد از پنج دقیقه برگشت. در اتاقش را باز کرد و با صحنه ی عجیبی مواجه شد

این قسمت کمی عجیب غریب بود!لرد برای چی دوان دوان بطرف حمام رفت؟اولا دوان دوان رفتن اصلا برای لرد قابل تصور نیست.مگه اینکه واقعا دلیل قانع کننده ای داشته باشه(البته این دلیل میتونه مسخره و طنز آمیز هم باشه) دومااصلا مشخص نشد لرد چرا رفت و چرا برگشت؟


رفتار بلا با نجینی جالب بود.


نقل قول:
دستش را دور گردن بلاتریکس انداخت اما بلاتریکس دست او گرفت و کنار زد.

اینم یه رفتار غیر قابل قبول دیگه برای لرد!لرد دستشو بندازه دور گردن بلا؟البته اینجا لرد قصد داره بلا رو بطرف خودش برگردونه ولی با این حال بازم این رفتار قابل قبول نیست.بهتر بود کمی ملایم ترش میکردین.مثلا از یه جمله تحسین آمیز یا با محبت از طرف لرد شروع میکردین.


نقل قول:
ولدمورت دیگر صبرش تمام شد و یک بیهوش کننده به طرف بلا فرستاد و بعد با طلسم هایی پیچیده معده اش را تخلیه کرد.

بعضی قسمتها رو کمی سریع توضیح دادین.راه حل خوبی بود.ولی بهتر بود کمی بیشتر دربارش توضیح داده میشد.مثلا لرد یادش میومد که دامبل یه چیزی به خورد مرگخوارا داده.بعد فکر میکرد که اگه معده شونو شستشو بده ممکنه حال اینا خوب بشه.اینجوری خواننده هم گیج نمیشد که دلیل این کار لرد چی بوده.


شوکه درسته...نه شکه.با این همه اشتباهات تایپی و املاییتون خیلی کمتر از قبل شده.پیشرفت خوبی کردین.

پستتون ظاهر خوب و مرتبی داره.بین دیالوگها و توضیحاتتون تعادل خوبی برقرار کردین.جمله هاتون هم برخلاف پست قبلی که نقد کرده بودم کاملا واضح و روشنه.فقط کمی روی شخصیتها و رفتارشون بیشتر کار کنین.لرد شخصیت خاصی داره که خیلی ساده میشه طنز رو قاطی رفتارش کرد ولی باید دقت کنین که این رفتار برای لرد از طرف خواننده قابل باور باشه.برای طنز آمیز کردن رفتار یه شخصیت باید خصوصیات رفتاری خودش رو بدون عوض کردن، در حد اغراق آمیزی ابراز کنین.مثلا یکی رو در نظر بگیرین که شجاعه.شما برای تزریق طنز به این شخصیت، باید این شجاعت رو بیشتر و بیشتر کنین تا به درجه حماقت برسه!


نقل قول:
بلا با سرعت از اتاق خارج شد و ولدمورت را که حالا در حال این فکر بود که چطوری می تواند دیگر مرگخوارانش را هم به حالت اولشان برگرداند ، تنها گذاشت.

پایان خیلی خوبی داشتین.اون قسمت ماجرا رو تموم کردین و ادامه مسیر رو برای نویسنده بعدی روشن کردین.خیلی خوب بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 فروردین 1390 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

با سلام

کچل جون چطوری؟
بیا اینم اولین نقدت تو سال 90!

با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده