جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  140 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  254 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  248 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: شنبه 11 تیر 1390 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- ‏‎ ‎نام و نام خانوادگي‎ :
‎لی جردن


‏2 - ‏‎ ‎انگيزه ي شما براي عضو شدن در اين گروه‎ :

‎همیشه دوست داشتم کارگاه شوم

‏3 - به طور خيلي خلاصه ، يك كاراگاه رو توصيف كنيد‎ :

کسی که از شواهد موجود کامل ترین نتیجه را می گیرد
‏4 – جز دام يك از گروه ها يا گروهك ها يا سازمان ها بوده ايد يا هستيد؟ (محفل ققنوس، الف دال، مرگحواران، ‏سازمان اطلاعات و امنيت، حزب ارزشي و ...)‏

فرم مححفل و الف دال را پر کرده ام

‏5 - ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را‎ ‎با تهديد به کشتن ‏پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين‎ ‎شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي ‏گذارد : اين که در برابر مردم‎ ‎کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه ‏باشد‎ ‎و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر‎ ‎ازدواج مي کند و اگر ‏سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج‎ ‎انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ‏ولي بعد انديشيد که هر دو‎ ‎سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از‎ ‎ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد‎ ...
به‎ ‎نظر شما چاره اي که دختر انديشيده بود چه بود؟!(پاسخش كاملا منطقيه...سوال‎ ‎سوال هوشه و با دقت و ‏كامل شرح بدين چون هدف هوش و منطق شماست‏‎...)

سنگ سیاه رو دور انداخت به طوری که رنگش قابل تشخیص نبود
پس برای این که بفهمند چه رنگی را برداشته باید به سنکگ باقی مانده نگاه می کردند سیاه که است یعنی ان سنگ مشکی بوده

‏6 - کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟‎
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي‎
ب ) شوراندن ديوانه سازها‎
ج ) دزدي از گرينگوتز‎
د ) شورش بر عليه وزير‎!
‎(نكته: نظر شما مهمه...پس لطفا اين رو هم با دقت جواب بدين‎(...

دزدی از گرینگوتز
چون دیگه مردم پول هایشان را ان جا نمی گزارند و باعث هرج و مرج میشه

‏7 - شب‎ ‎تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را‎ ‎به دنبال يك ‏ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين‎ ‎ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ‏‏! بلكه به راه خود ادامه مي‎ ‎دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در‏‎ ‎منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه‎ ‎پيرزن همسايه از دست ‏عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح‎ ‎رول و كيفيت طنزنويسي در عين جدي ‏نويسي، پس يا طنز بنويسيد يا جدي يا مخلوط .... پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه‎ ‎لطفا...در ضمن، ‏سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره‎)


تجربه ای نداشتم و فقط به این دلیل به ماموریت فرستاده شدم که بقیه کارگاه ها افلاین بودند و فقط من انلاین مونده بودم


بلبخشید مشکلی فوری پیش امده ادامه را در پست بعدی می نویسم
‏8 – نظر، ‏‎ ‎انتقاد و پيشنهاد در رابطه با همه چيز، حتي فرم عضويت‏‎

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 خرداد 1390 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
محض اطلاع جناب ویکتور کرام بنده هنوز سرپرست اینجا هستم.

دوستان همه می تونید بیاید اینجا آزادانه پست بزنید. جناب نیکلاس شما هم تاییدی. می تونی سوژه رو ادامه بدی.


سوژه جدید

جمیع کاراگاهان در حال تغییر دکوراسیون دفتر بودند. سیریوس بالای یخچال دو در پیشرفته حاوی یخ ساز و تلوزیون روی در و ... نشسته بود و به بقیه فرمان می داد. کینگزلی نور خورشید را با کله اش منعکس می کرد و قسمت های خاک گرفته و کثیف را به ریموس نشان میداد تا آن قسمت ها را پاک کند. مودی در حال جمع کردن انواع وسایل کشف جرم مدرن بود و با در همین حین چشم سحر آمیزش گوشه و کنار دفتر را از نظر می گذراند.
سیریوس:
- هری اون میز رو از پهنا بچسبون به دیوار.
- خوب شد؟
- گفتم از پهنا!
- الان درسته؟
- پسر مثل اینکه اون زخم رو مخت تاثیر گذشته ها! میگم از پهنا!
- الان چی؟
- اصلا" میزو ولش کن. بیا این پول رو بگیر برو بیرون واسه خودت سیم سرور بخر.

در همین لحظه در دفتر باز شد و وزیر مردمی(مینروا؟؟!!!!) وارد اتاق شد. رویش را به کاراگاهان کرد و گفت:
- تا ده دقیقه دیگه توی دفتر من باشین. کار مهمی دارم.

او این را گفت و از دفتر خارج شد.
سیریوس دست هایش را به هم زد و گفت:
- شنیدین که چی گفت. سریعتر اینارو مرتب کنین بریم دفتر وزیر.

چند دقیقه بعد، دفتر وزیر

وزیر بالای میز نشسته بود و انگشت های خود را در هم گره کرده و به پرونده ای که پیش رویش بود نگاه می کرد. کاراگاهان نیز ساکت نشسته بودند بجز جیمزسیریوس که در تقلا بود تا از ظرف میوه روی میز یک عدد پرتقال بر دارد!
پس از چند دقیقه وزیر سر خود را بالا آورد و گفت:
- خبر های رسیده حاکی از آن است که بسته 1 + 5 که ایرانی ها برای سازمان ملل فرستاده بودند در راه ربوده شده و طی آخرین تحقیقات در حال حاضر در لندنه. برخی از عوامل نفوذی خبر دادن که ضمیمه بسته یک بسته دیگه حاوی انرژی هسته ای بوده.

سیریوس:
- ولی ناسلامتی ما کاراگاهان این وزارتخونه ایم! باید این خبر رو اول به ما میدادن!
- این موضوع به دلیل سکرت بودنش اول به من گفته شد. بچه های اطلاعاتی ردشو تا نزدیکی های لیتل هنگلتون زدن. مثل اینکه اون ماده هسته ای مقداریش در فضا پخش شده و مشکلاتی رو برای اهالی اونجا به وجود آورده...

--------------------

آیا اون ماده روی افراد اونجا تاثیر گذاشته؟ آیا باز دست مرگخواران در این قضیه وجود داره؟ ایا لرد به انرژی هسته ای نیاز داره؟ درون بسته 1 + 5 چی میتونه باشه؟
بقیه با شما

در رول هاتون هم می تونید از این افراد به عنوان عضو دفتر استفاده کنید:
خودم که فرمانده هستم
هری
مودی
جیمز سیریوس
کینگزلی
ریموس
تانکس
و هر کسی که به نظرتون می تونه داستان رو جذاب کنه و البته نباید مرگخوار باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/3/18 18:58:21
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 خرداد 1390 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز من دفتر فرماندهی کاراگاهان سرپرست نداره البته یک زمانی سرپرست این تاپیک جناب سیریویس بلک بودند اما الان فکر نکنم سرپرستی اینجا رو به عهده داشته باشن .

امیدوارم ناظر انجمن یک فکری هم به حال اینجا بکنه .چون این گروهک یکی از قدیمی ترین گروهک های سایته .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویـــکتـور کـــرام در 1390/3/18 18:53:33
»»» ارزشـی گولاخ «««
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 خرداد 1390 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
1-‎نام و نام خانوادگي‎

سر نیکلاس دو میمسی پورپینگتون

‏2 - ‏‎ ‎انگيزه ي شما براي عضو شدن در اين گروه‎

شکست دادن مرگخوارها و اینکه آرزو دارم کاراگاه بشم

‏3 - به طور خيلي خلاصه ، يك كاراگاه رو توصيف كنيد‎ :

تودار٬قوی٬ صبور و خلاصه مو را از ماست بیرون می کشند

‏4 – جز دام يك از گروه ها يا گروهك ها يا سازمان ها بوده ايد يا هستيد؟ (محفل ققنوس، الف دال، مرگحواران، ‏سازمان اطلاعات و امنيت، حزب ارزشي و ...)

فعلاً هیچ کدوم ولی فرم عضویت محفل و الف دال رو پر کردم

‏5 - ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را‎ ‎با تهديد به کشتن ‏پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين‎ ‎شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي ‏گذارد : اين که در برابر مردم‎ ‎کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه ‏باشد‎ ‎و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر‎ ‎ازدواج مي کند و اگر ‏سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج‎ ‎انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ‏ولي بعد انديشيد که هر دو‎ ‎سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از‎ ‎ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد‎ ...

دختر با یک طلسم یکی از سنگ هارا غیب می کند و میگوید به سنگی که در کیسه است نگاه کنید

6-کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي
ب ) شوراندن ديوانه سازها
ج ) دزدي از گرينگوتز
د ) شورش بر عليه وزير!
(نكته: نظر شما مهمه...پس لطفا اين رو هم با دقت جواب بدين... )
گزینه ی الف

‏7 - شب‎ ‎تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را‎ ‎به دنبال يك ‏ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين‎ ‎ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ‏‏! بلكه به راه خود ادامه مي‎ ‎دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در‏‎ ‎منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه‎ ‎پيرزن همسايه از دست ‏عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح‎ ‎رول و كيفيت طنزنويسي در عين جدي ‏نويسي، پس يا طنز بنويسيد يا جدي يا مخلوط .... پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه‎ ‎لطفا...در ضمن، ‏سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره‎

بعد از تمرین فراوان بلاخره مرا به یک ماموریت فرستادند وقتی به آن برج صد طبقه رسیدم ترس برم

داشت بله پیرزنی که به اداره خبر داده بود پایین برج بود جلو رفتم و سلام کردم و گفتم شما حدود ۲

ساعت پیش به اداره ی کاراگاهان گزارش دادید که عروستان بهترین دوستتان را بالای برج گروگان گرفته و

او تایید کرد ولی گفت بهترین دوستش گربه اش است.

من هم که به شدت از ارتفاع می ترسیدم به طرف در برج حرکت کردم با افسون الوهومورا در را باز کردم

و به داخل رفتم .

حدود ۱ ساعت طول کشید تا به بالای برج رسیدم و سپس اورا دیدم و به او گفتم طسلیم شو و اون گربه

رو ولشکن ولی او خندید و چوبدستی اش را کشید و طلسم لویکورپوس را به من زد تا به خودم آمدم

دیدم وارونه شدم و توی هوا معلق هستم به سرعت ضد طلسم رو خوندم و آزاد شدم ولی اون

میخواست با من دوئل کند. جلوی هم ایستاده بودیم هردو به یکدیگر طلسم میزدیم تا اینکه من با

طلسم استیوپفای اورا بیهوش کردم گربه را به صاحبش تحویل دادم و مجرم را به اداره بردم و تشویق

شدم اما یک سوم پای راستم که در جریان ان شب از بین رفت دیگر درست نشد

‏8 – نظر، ‏‎ ‎انتقاد و پيشنهاد در رابطه با همه چيز، حتي فرم عضويت

به طرزی فجیع عالیه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گودریک گریفندور معتقد بود:
اصالت بدون شجاعت مایه ننگ و کوشش بدون فداکاری باعث تفرقه و دانش بدون تواضع شروع تکبر است.
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 30 اردیبهشت 1390 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

جمیع کاراگاهان در حال تغییر دکوراسیون دفتر بودند. سیریوس بالای یخچال دو در پیشرفته حاوی یخ ساز و تلوزیون روی در و ... نشسته بود و به بقیه فرمان می داد. کینگزلی نور خورشید را با کله اش منعکس می کرد و قسمت های خاک گرفته و کثیف را به ریموس نشان میداد تا آن قسمت ها را پاک کند. مودی در حال جمع کردن انواع وسایل کشف جرم مدرن بود و با در همین حین چشم سحر آمیزش گوشه و کنار دفتر را از نظر می گذراند.
سیریوس:
- هری اون میز رو از پهنا بچسبون به دیوار.
- خوب شد؟
- گفتم از پهنا!
- الان درسته؟
- پسر مثل اینکه اون زخم رو مخت تاثیر گذشته ها! میگم از پهنا!
- الان چی؟
- اصلا" میزو ولش کن. بیا این پول رو بگیر برو بیرون واسه خودت سیم سرور بخر.

در همین لحظه در دفتر باز شد و وزیر مردمی(مینروا؟؟!!!!) وارد اتاق شد. رویش را به کاراگاهان کرد و گفت:
- تا ده دقیقه دیگه توی دفتر من باشین. کار مهمی دارم.

او این را گفت و از دفتر خارج شد.
سیریوس دست هایش را به هم زد و گفت:
- شنیدین که چی گفت. سریعتر اینارو مرتب کنین بریم دفتر وزیر.

چند دقیقه بعد، دفتر وزیر

وزیر بالای میز نشسته بود و انگشت های خود را در هم گره کرده و به پرونده ای که پیش رویش بود نگاه می کرد. کاراگاهان نیز ساکت نشسته بودند بجز جیمزسیریوس که در تقلا بود تا از ظرف میوه روی میز یک عدد پرتقال بر دارد!
پس از چند دقیقه وزیر سر خود را بالا آورد و گفت:
- خبر های رسیده حاکی از آن است که بسته 1 + 5 که ایرانی ها برای سازمان ملل فرستاده بودند در راه ربوده شده و طی آخرین تحقیقات در حال حاضر در لندنه. برخی از عوامل نفوذی خبر دادن که ضمیمه بسته یک بسته دیگه حاوی انرژی هسته ای بوده.

سیریوس:
- ولی ناسلامتی ما کاراگاهان این وزارتخونه ایم! باید این خبر رو اول به ما میدادن!
- این موضوع به دلیل سکرت بودنش اول به من گفته شد. بچه های اطلاعاتی ردشو تا نزدیکی های لیتل هنگلتون زدن. مثل اینکه اون ماده هسته ای مقداریش در فضا پخش شده و مشکلاتی رو برای اهالی اونجا به وجود آورده...

--------------------

آیا اون ماده روی افراد اونجا تاثیر گذاشته؟ آیا باز دست مرگخواران در این قضیه وجود داره؟ ایا لرد به انرژی هسته ای نیاز داره؟ درون بسته 1 + 5 چی میتونه باشه؟
بقیه با شما

در رول هاتون هم می تونید از این افراد به عنوان عضو دفتر استفاده کنید:
خودم که فرمانده هستم
هری
مودی
جیمز سیریوس
کینگزلی
ریموس
تانکس
و هر کسی که به نظرتون می تونه داستان رو جذاب کنه و البته نباید مرگخوار باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/2/30 18:44:37
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/2/30 18:46:16
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 30 اردیبهشت 1390 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر فرماندهی بازگشایی شد!

اونایی که دوست دارن به عنوان عضو رسمی دفتر فعالیت کنن، می تونن با پر کردن فرم عضویت این کار رو بکنن. اونایی هم که دوست ندارن همینجوری مثل بقیه تاپیکا بیان رول بزنن و سوژه ای که بعدا" داده میشه رو ادامه بدن.

فرم عضويت‎ :
‏1 - ‏‎ ‎نام و نام خانوادگي‎ :



‏2 - ‏‎ ‎انگيزه ي شما براي عضو شدن در اين گروه‎ :



‏3 - به طور خيلي خلاصه ، يك كاراگاه رو توصيف كنيد‎ :


‏4 – جز دام يك از گروه ها يا گروهك ها يا سازمان ها بوده ايد يا هستيد؟ (محفل ققنوس، الف دال، مرگحواران، ‏سازمان اطلاعات و امنيت، حزب ارزشي و ...)‏



‏5 - ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را‎ ‎با تهديد به کشتن ‏پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين‎ ‎شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي ‏گذارد : اين که در برابر مردم‎ ‎کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه ‏باشد‎ ‎و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر‎ ‎ازدواج مي کند و اگر ‏سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج‎ ‎انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ‏ولي بعد انديشيد که هر دو‎ ‎سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از‎ ‎ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد‎ ...
به‎ ‎نظر شما چاره اي که دختر انديشيده بود چه بود؟!(پاسخش كاملا منطقيه...سوال‎ ‎سوال هوشه و با دقت و ‏كامل شرح بدين چون هدف هوش و منطق شماست‏‎...)



‏6 - کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟‎
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي‎
ب ) شوراندن ديوانه سازها‎
ج ) دزدي از گرينگوتز‎
د ) شورش بر عليه وزير‎!
‎(نكته: نظر شما مهمه...پس لطفا اين رو هم با دقت جواب بدين‎(...



‏7 - شب‎ ‎تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را‎ ‎به دنبال يك ‏ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين‎ ‎ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ‏‏! بلكه به راه خود ادامه مي‎ ‎دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در‏‎ ‎منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه‎ ‎پيرزن همسايه از دست ‏عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح‎ ‎رول و كيفيت طنزنويسي در عين جدي ‏نويسي، پس يا طنز بنويسيد يا جدي يا مخلوط .... پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه‎ ‎لطفا...در ضمن، ‏سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره‎)



‏8 – نظر، ‏‎ ‎انتقاد و پيشنهاد در رابطه با همه چيز، حتي فرم عضويت‏‎

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: پنجشنبه 2 دی 1389 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
1- ‏‎ ‎نام و نام خانوادگي‎ :
فينیاس نايجلوس بلک
‏2 - ‏‎ ‎انگيزه ي شما براي عضو شدن در اين گروه‎ :
‎اولا: ورود به دنيايی پر از رمز و راز كه البته همراه هيجان است يك حس خاص بودن رو به فرد ميده چه برسه به اينكه درست در دل حادثه باشی. گمانم اين همون حسی هست كه موجب شده در خواست اين شغل رو بدم( منظورم عضويته) و برای مدتی از شفادهنده بودن فاصله بگيرم. دوم اينكه به كمك بقيه بچه ها اين قسمت از سايت هم فعال تر كنيم.
‏3 - به طور خيلي خلاصه ، يك كاراگاه رو توصيف كنيد‎ :
علاوه بر موارد بالا،اگه منظورتون شخصيت كاراگاهان است بايد بگم تودار، نكته بين، صبور و از اون دسته ادم ها باشه كه مو رو از ماست ميكشن. در ضمن از سوال كردن هم ترسی نداشته باشه .
‏4 – جز دام يك از گروه ها يا گروهك ها يا سازمان ها بوده ايد يا هستيد؟ (محفل ققنوس، الف دال، مرگحواران، ‏سازمان اطلاعات و امنيت، حزب ارزشي و ...)
فعلا هیچ کدام اما فرم عضویت بیشتر ها را پر کردم.

‏5 - ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را‎ ‎با تهديد به کشتن ‏پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين‎ ‎شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي ‏گذارد : اين که در برابر مردم‎ ‎کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه ‏باشد‎ ‎و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر‎ ‎ازدواج مي کند و اگر ‏سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج‎ ‎انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ‏ولي بعد انديشيد که هر دو‎ ‎سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از‎ ‎ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد‎ ...
دستشو خیس کنه و خوب به سنگ ها بماله.

6 - کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي
ب ) شوراندن ديوانه سازها
ج ) دزدي از گرينگوتز
د ) شورش بر عليه وزير!
(نكته: نظر شما مهمه...پس لطفا اين رو هم با دقت جواب بدين... )
گزینه الف ) قتل و کشتار زنجيره اي

‏7 - شب‎ ‎تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را‎ ‎به دنبال يك ‏ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين‎ ‎ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ‏‏! بلكه به راه خود ادامه مي‎ ‎دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در‏‎ ‎منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه‎ ‎پيرزن همسايه از دست ‏عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح‎ ‎رول و كيفيت طنزنويسي در عين جدي ‏نويسي، پس يا طنز بنويسيد يا جدي يا مخلوط .... پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه‎ ‎لطفا...در ضمن، ‏سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره‎)

بالاخره بعد از مدت ها آموزش و تمرين عصر يك روز گرم آگوستوس پای جوان به ماموريتی كه مدتها آرزو داشت فرستاده شد.
پای نگاهش را از روي گربه و گروگان گيرش به سمت پيرزن برگرداند
_ به ما اطلاع داده بودند كه عروس شما دوستتون، خانم نوريس .... ،ام ..... ظاهرا فاميليش رو نگفتين را به گروگان گرفته! اما من ظاهرا كسی را در كنار او نمی بينم.
_ منظور من از دوستم گربم بود!
_ گفتيد گربه شما رو گرفته ؟
سيريوس عزيز اگه اشكال نداشته باشه من به جای ماجرای بالا، يك ماجرای واقعی و پر تنش را كه در اون مجبور شدم واقعا مثل يك كاراگاه يا مجرم( هر كدوم رو كه فكر كنی) عمل كنم را تعريف كنم:
ماجرا درست از ساعت 8:45 صبح سه شنبه شروع شد...
آگوستوس جوان 4 روز وقت داشت تا خودش را برای آزمون !!! آماده كند، بنابراين درست مانند 2 روز گذشته، صبح بسيار زود پس از كش و قوس فراوان از تخت خارج شد و به سمت در اتاق رفت.هنوز دستش به دستگيره در دراز نشده بود،كه صدای باز و بسته شدن و متعاقب ان قفل كردن در اتاق خواهرش را شنيد. بنابراين با اوقاتی تلخ بجای بيرون رفتن از اتاق به سمت ميز مطالعه اش رفت.
چند روز پيش بود كه بر سر اينكه چرا آگوستوس بدون اجازه جزوی خواهرش _كه بشدت برای آزمونش نياز داشت_ را از اتاقش برداشته بود و اينكه چقدر ادم گستاخ و .....! است، دعوای سختی درگرفته بود. (شانس اوردن كه ان لحظات به عنوان دو ماگل رو بروی هم قرار گرفتند چراكه در حالت عصبانيت بلاتريكس در مقابل آنی مهربون ترين انسان ميتوان تلقی كرد ) هرچند اگوستوس خود را بيگناه ميدانست چون زمانی كه خواهرش بيرون بود به ان كتاب نياز پيدا كرده بود و با فرض اينكه حتما به او در اين مورد خواهد گفت كتاب را برداشته بود ولی اصلا تصور نمی كرد آنقدر بدشانس باشد كه آن روز از جمله روزهای بد خواهرش در سر كار باشد. خلاصه انكه در دو روز گذشته باهم حرف نزدند. بدتر از ان هم اين بود كه خواهرش _ از انجا كه پی برده بود كه او چقدر به ان كتاب نياز دارد_ برای تنبيه، اتاقش را بدون قفل كردن در ان، ترك نمی كرد. غافل از اينكه اگوستوس جوان و زيرك ما توانسته بود كليد يدكی اتاق او را پيدا كند و در اين مدت مترصد فرصتی بود تا وارد اتاق شده و جزوه را بردارد و از رويش كپی بزند.اما در اين دو روز بخت با او يار نبود و اني همان روزها را مرخصی گرفته بود تا استراحت كند.
با ناراحتی پشت ميزش نشست و اولين جزوه ای را كه ديد برداشت و شروع به خواندنش كرد. اگه امروز هم بيرون نره چی! و با اين فكر سرش را با ناراحتی تكان داد. برای بار .........100000 به توان n ارزو كرد كاش جادوگر بود تا با يه افسون جمع آوری از دست اين مشكل مسخره نجات پيدا می كرد.
دو ساعت بعد ... انگار افق تيره و تار آگوستوس كمی روشن تر شد گويي دروازه شانس داشت به رويش باز ميشد.
_ اگه داری ميری سر كار وايسا برسونمت .
_ نه بابا، امروز ميرم تا كارای عقب افتادم رو انجام بدم و فكر نكنم تا ظهر تمام بشه!
_ باشه، پس مراقب باش .....
آگوستوس ديگه به بقيه حرفا گوش نمی كرد.
.
.
.
ساعت 8:15 بود. با مادرش كه بيرون می رفت خداحافظی كرد و در را بست.
حالا وقت عمله!!!
به سرعت كليد را از جيبش در اورد. در را باز كرد و آرام و با احتياط داخل اتاق شد. از ده سال پيش كه او و اني وارد دنيای جادوگری شده بودند ( در ذهنشان ) هميشه يكجور ماجراجويي توی كارهاشون بود حتی حالا.
ايستاد تا موقعيتش را بررسی كند. ظاهرا تله يا هر چيزی در اين مايه ها در اون اطراف ديده نميشد. جزوه مورد نظرش روی تخت افتاده بود. درست زمانیكه خواست آن را بردارد متوجه چيزی كنار گلدان لبه پنجره اتاق شد.
_ وای نه !!!!!!!!!!!!!!!!
دوربين موبايل انی ناقلا به سمتش نشانه رفته بود. آگوستوس بلافاصله همه چيز را فهميد! ظاهرا انی قبلا فكر اينجا رو كرده بود!
وحشت زده از عواقب كارش با شتاب به سمت دوربين رفت.
_ جزوه به درك! بايستی كاری كنم.
بدبختی اگوستوس تازه شروع شده بود! او تا حالا با اون نوع گوشی كار نكرده بود( پدر اين كالاهای چينی بسوزه! ) وبدتر انكه زبان گوشی هم چينی بود.
_ چكار كنم، چكار كنم، چكار كنم!
روی تخت نشست. به مكافات و با كمك شانس توانست زبان گوشی را به انگليسي برگرداند و بخش فيلم های ذخيره شده را پيدا كند و... بله ديگه ! همه اونچه رو كه رخ داده بود ديد. زمان به سرعت می گذشت.
_ چكار كنم، چكار كنم، چكار كنم!
(اين ايكون محبوب منه)
دكمه delete را پيدا كرد و فيلم را حذف كرد. بايستی صحنه سازی می كرد. اول به ذهنش رسيد كه دوباره فيلم بگيرد منتها در حين گرفتن فيلم دوربين را به پشت بيندازد كه از سقف فيلم بگيرد، اما متوجه شد در اينكار مشكلاتی وجود دارد اونم اساسی! 1- سكانس خروج خواهرش از اون دری كه او وارد شده بود رو از كجا مياورد! 2- زمان اتلاف شده رو چه می كرد!

يادش به جمله ی محبوب پدربزرگش افتاد؛ انسان جايزالخطاست! انی گوشيو گذاشته اما دكمه ضبط رونزده، بنابراين چيزی هم ضبط نكرده!
چاره ای نبود.همان كار را كرد. بسرعت از اتاق خارج شد و در را قفل كرد.
.
.
.
ساعت 13:30 و وضعيت سفيد!
آگوستوس سر از پا نمی شناخت. جزوه ی خواهرش آنی جلويش بود.ظاهرا اينبار نه تنها موفق شد از اين ماجرا جان سالم بدر برد بلكه آنی هم كه انگار از اينكه به او اعتماد نكرده بود شرمنده گشته بود و خب معلومه ديگه ... ان جزوه دردسر ساز رو در نهايت به آگوستوس داد و با هم آشتی كردند. (البته بماند كه آگوستوس قصه ما تا مدتها دچار عذاب وجدان خواهد بود و چون جرات گفتن حقيقت را لااقل تا بعد از امتحاناتش به شبه بلاتريكس ندارد، اين داستان را برای شما نوشت تا اعتراف به اين اقدام كمی وجدانش را آرام كند).
پايان

‏8 – نظر، ‏‎ ‎انتقاد و پيشنهاد در رابطه با همه چيز، حتي فرم عضويت
چی بگم.عالیه.حرف نداره.کارت بیسته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فينیاس نايجلوس بلک در 1389/10/2 18:46:41
مرگ بر گریفیندور


Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 26 آذر 1389 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از آنکه سخنان گوهر بار وزیر مردمی به پایان رسید ، سیرویس بلک کارگاه وقت دولت جادوگری به همراه ِ بر و بچز کارگاه ، به دفتر خودش بازگشت و سپس با سرعت همانند جن زده ها، بدون آنکه به کسی نگاه کند، به سمت میزش رفت و پشت آن روی صندلی زوار رفته اش لم داد و در حالی که با ریش کم پشت ِ بزی اش بازی می کرد ، به فکر فرو رفت...

دقیقه ایی نگذشت که چند ضربه کوتاه به در اتاقش رشته افکارش را از هم پاره کرد...

سیریوس با بدخلقی سرش را بالا آورد و گفت:"بیا تو!"

در اتاق باز شد و جثه ی کوچک دابی در چارچوب در ظاهر شد.

-دابی معذرت خواست قربان که خلوت شما را بهم زد، اما فکر کرد در این موقعییت حساس، خوردن یک نوشیدنی برای سیریوس ِ قربان عالی بود!

سیریوس که کمی از بدخلقیش کم شده بود ، رو به دابی کرد و گفت:
- ممنون دابی عزیز، لطفا بزارش روی میز.
- اطاعت شد قربان!

سپس به آرامی به سمت میز سیریوس آمد و با دقت نوشیدنی را در کنار سیریوس روی میز قرار داد و به سمت در خروجی رفت...

در همین لحظه بود که ناگهان جرقه ایی در ذهن سیریوس ایجاد شد و قبل از آنکه دابی از اتاق خارج شود، با هیجان فریاد زد: "صبر کن دابی!"

دابی برگشت و با تعجب با چشمان تنیس مانندش، با صدایی جیرجیر مانند گفت:
- قربان با دابی کار داشت؟
-آره! کارت دارم بیا بشین باید با هم صحبت کنیم!


چند دقیقه ی بعد، اتاق مجاور، محل برگزاری جلسات

تمامی اعضای دفتر فرمانده ی دور تا دور میزی دایره ایی شکل نشسته بودند و سیریوس نیز در انتهای میز ایستاده بود و برقی از خوشحالی در چشمانش به چشم میخورد، سیریوس چند سرفه ی کوتاه کرد وباعث شد تا همهمه ی داخل اتاق ساکت شود، سپس با صدایی رسا رو به کاراگاهان حاضر در اتاق گفت:

- دوستان عزیز!من چند دقیقه ی پیش در دفترم با دابی عزیز نقشه ایی کشیدم که فکر می کنم خیلی راحت میتونیم راز این ماجرارو کشف کنیم، قضیه از این قرار ِ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1389/9/26 17:24:32
[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: جمعه 26 آذر 1389 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل اینکه اعضای دفتر فرماندهی هر کدوم متفرق شده و معلوم نیست کجا مفقودالاثر شدن این دفتر تا یه مدتی بدون عضو فعالیت می کنه. یعنی هر کسی خواست چه مرگخوار بود چه عضو عادی چه محفلی می تونه بیاد رول بزنه. تا زمانی که دفتر یک مقدار فعال بشه اوضاع به همین روال پیش میره.

در رول هاتون هم می تونید از این افراد به عنوان عضو دفتر استفاده کنید:
خودم که فرمانده هستم
هری
مودی
جیمز سیریوس
کینگزلی
ریموس
تانکس
و هر کسی که به نظرتون می تونه داستان رو جذاب کنه و البته نباید مرگخوار باشه.

و من الله توفیق

------------------------------------------

سوژه جدید

جمیع کاراگاهان در حال تغییر دکوراسیون دفتر بودند. سیریوس بالای یخچال دو در پیشرفته حاوی یخ ساز و تلوزیون روی در و ... نشسته بود و به بقیه فرمان می داد. کینگزلی نور خورشید را با کله اش منعکس می کرد و قسمت های خاک گرفته و کثیف را به ریموس نشان میداد تا آن قسمت ها را پاک کند. مودی در حال جمع کردن انواع وسایل کشف جرم مدرن بود و با در همین حین چشم سحر آمیزش گوشه و کنار دفتر را از نظر می گذراند.
سیریوس:
- هری اون میز رو از پهنا بچسبون به دیوار.
- خوب شد؟
- گفتم از پهنا!
- الان درسته؟
- پسر مثل اینکه اون زخم رو مخت تاثیر گذشته ها! میگم از پهنا!
- الان چی؟
- اصلا" میزو ولش کن. بیا این پول رو بگیر برو بیرون واسه خودت سیم سرور بخر.

در همین لحظه در دفتر باز شد و وزیر مردمی(مینروا؟؟!!!!) وارد اتاق شد. رویش را به کاراگاهان کرد و گفت:
- تا ده دقیقه دیگه توی دفتر من باشین. کار مهمی دارم.

او این را گفت و از دفتر خارج شد.
سیریوس دست هایش را به هم زد و گفت:
- شنیدین که چی گفت. سریعتر اینارو مرتب کنین بریم دفتر وزیر.

چند دقیقه بعد، دفتر وزیر

وزیر بالای میز نشسته بود و انگشت های خود را در هم گره کرده و به پرونده ای که پیش رویش بود نگاه می کرد. کاراگاهان نیز ساکت نشسته بودند بجز جیمزسیریوس که در تقلا بود تا از ظرف میوه روی میز یک عدد پرتقال بر دارد!
پس از چند دقیقه وزیر سر خود را بالا آورد و گفت:
- خبر های رسیده حاکی از آن است که بسته 1 + 5 که ایرانی ها برای سازمان ملل فرستاده بودند در راه ربوده شده و طی آخرین تحقیقات در حال حاضر در لندنه. برخی از عوامل نفوذی خبر دادن که ضمیمه بسته یک بسته دیگه حاوی انرژی هسته ای بوده.

سیریوس:
- ولی ناسلامتی ما کاراگاهان این وزارتخونه ایم! باید این خبر رو اول به ما میدادن!
- این موضوع به دلیل سکرت بودنش اول به من گفته شد. بچه های اطلاعاتی ردشو تا نزدیکی های لیتل هنگلتون زدن. مثل اینکه اون ماده هسته ای مقداریش در فضا پخش شده و مشکلاتی رو برای اهالی اونجا به وجود آورده...

--------------------

آیا اون ماده روی افراد اونجا تاثیر گذاشته؟ آیا باز دست مرگخواران در این قضیه وجود داره؟ ایا لرد به انرژی هسته ای نیاز داره؟ درون بسته 1 + 5 چی میتونه باشه؟
بقیه با شما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1389/9/26 14:29:46
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مهر 1389 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سايت جادوگران، با همكاري و تلاش هاي بي دريغ دفتر فرماندهي بازگشايي شد!
بالاخره در اين روز، عاملين تخته شدن سايت توسط گاراگاهان غيور دفتر فرماندهي دستگير شده و سايت را باز گشايي كردند!


سيريوس بلك، كاراگاه ارشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!