جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خورشید در پشت درختان جنگل غروب می کرد و رخسار خود را از دید پنهان می نمود خش خش برگ های پائزی در محوطه ی چنگل مانندطنین انداز شده بود به کلبه ای رنگ و رو رفته رسید به داخل قدم گذاشت چوب خشک کلبه در زیر پاهایش جیر جیر میکرد یارای مقابله با خواب را نداشت به خوای رفت .
صبح روز بعد با صدای جیر جیر چوب های کلبه از خواب پرید به چیزی که میدید اعتماد نداشت امکان نداشت خودش اون جادوگر را کشته بود بالاخره لب به سخن باز کرد و پرسید چگونه ..... این جارو پیدا کردی؟
جادوگر با پوزخندی جواب داد :اون قدر هم زرنگ نیستی ردپاتو دنبال کردم از کوه ها و دشت ها گذشتم تا به این جا رسیدم
ناگهان نوری خیره کننده فضای کلبه را در بر گرفت طلسمی شوم به او برخورد کرد و او دستان مرگ را دید که برای در آغوش گرفتنش باز بودند .
اری این پایان کار گرگینه ای بود که جادوگران را میکشت


بین جملاتتون علائم نگارشی ( ! ؟ ، ؛ . ) وجود نداره و تنها در انتهای پاراگراف ها از این علائم استفاده کردین. غلط های املایی ای هم تو متنتون وجود داره که با یک بار خوندن از روی پست برطرف میشه.

کلمات مشخص شده هم باید رنگی/بولد یا با علامتی جدا شده باشن. میتونین همین متن رو اصلاح کنید و دوباره بفرستین یا باز هم تلاش کنید.


تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/31 16:31:15
ریش مرلین بالای سر من است لطفا قبل از انجام طلسن این ریش را بکشید
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

دیگر غروب شده بود که هنوز با خستگی در جنگل می رفتیم.بی هدف در جنگل قدم نمی زدیم.دنبال رد پاهایی می رفتیم که هنوز تازه بود و صدای خش خش آن فرد که از بین شاخه ها می گذشت و پایش را روی برگ های خشک می گذاشت قابل شنیدن بود.بعد از چندین رد پا که به خاطر برگ های خشک از بین رفته بود دوباره رد پاها ظاهر شد اما هیچ شباهتی به رد پاهای قبلی نداشت.رد پاها شبیه رد پاهای جانوری شده بود که به خاطر خستگی در همان لحظه نتوانستیم تشخیص بدهیم مربوط به چه حیوانی است.ماه کامل شده بود اما نورش برای ما کافی نبود.الکس به وسیله طلسمی زمین را روشن تر کرد و در آن تاریکی باید بگویم چه نور خیره کننده ای داشت.لحظه ای طول کشید تا چشمانمان به آن نور عادت کند که ناگهان متوجه شدیم به جای رد پا دو پا جلویمان ایستاده است که متعلق به یک گرگینه بود.به راستی می توان گفت که مرگ در اعماق چشمانش به وضوح می توانستیم حس کنیم.


تایید شد!
متن قشنگی بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/28 18:57:59
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب بود.آسمان دارای زیباترین و جادویی ترین رنگ خود بود.ولی در جنگل این رنگ زیبا به شدت ترسناک است.
مرد جادوگر چوب خود را به شدت در دست گرفته بود و از وحشت اینکه به دام گرگینه ی زخمی بیفتد در هراس بود.
به سرعت خود را به کلبه ای که نزدیک درخت تنومندی قرار گرفته بود رساند.کلبه برای او یاد آور گذشته ی منحوس او بود.
به سرعت تمام طلسم هایی که خود برای کلبه ی خود گذاشته بود باطل کرد.و وارد کلبه شد.صدای خش خش برگهای روی زمین نشان گر این بود که گرگینه به سرعت به کلبه نزدیک میشود.
گرگینه با صدای بلند نعره میزد.و به درب چنگ میزد.
جادوگر خسته که طلسم هایش دیگر توان قدرت گرگینه را نداشت تسلیم شد.در شکسته شد چند لحظه قبل از رسیدن گرگینه به او نور خیره کننده سبز رنگی شروع به تابیدن کرد و مرگ گرگینه را به آغوش کشید...برادر جادوگر در آستانه ی در ایستاده بود.


بدلیل اینکه قبلا عضو ایفای نقش بودین، نیازی به تایید در این تاپیک ندارین. میتونین برای معرفی شخصیت برین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/28 15:00:48
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 25 تیر 1390 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم


گرگینه اهسته پیش میرفت، صدای خش خش برگ ها زیر پایش یادآوره صدای مرگ بود که آرام پیش میآمد و اهسته هم میرفت، بی انکه ردپایی به جای بگزارد!

جنگل سالیان درازی را خوابیده بود ولی طلسم همچنان قوی و با قدرت بر آن حکم میراند. حوالی غروب بود، خورشید خسته و درمانده از سیاهی ها، پشت کوهستان محو میشد، مثل تمام انچه که در این سالها محو شده بودند.

گرگینه اهسته پیش میرفت، او میدانست که چه میخواهد، کلبه ای خاکستری و قدیمی، نور ضعیفی که از پنجره هایش میتابید همچون نور خیره کننده و عظیمی مینمود که نیمه های روز از خورشید میتراوید. یگانه نوری که در آن جنگل طلسم شده به چشم میخورد.


تایید شد!
متن خوفی بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/25 17:30:18
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 24 تیر 1390 02:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هنگام *غروب بود.تنها صدایی که در *جنگل به گوش می رسید، صدای *خش خش برگ ها زیر پایم بود.در حالی که نفسم بالا نمی آمد و خون در دهانم جمع شده بود، سعی می کردم طوری راه بروم که *رد پایی از خودم به جا نگذارم. باید قبل از اینکه از *خستگی بیهوش می شدم،*کلبه را پیدا می کردم. با دست خالکوبی روی گردنم را که *طلسم خوش شانسی در آن محبوس بود، لمس کردم.
ناگهان سرم گیج رفت و *نوری خیره کننده چشمانم را به سوزش درآورد...وقتی آن روشنایی کورکننده به تدریج از بین رفت و توانستم اطرافم را ببینم،متوجه هیکل شنل پوشی شدم که مقابلم ایستاده بود.صدایی خشن و دورگه از زیر کلاه شنل گفت:"غریبه!به بهشت *مرگ خوش آمدی!"


واقعا خیلی عالی بود!
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/24 14:08:50
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 17 تیر 1390 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي خش خش برگ هاي زرد و قهواي در زير پايم ، صداي زوزه ي گرگينه اي گرسنه و خشمگين در كوهستان ، صداي حيوانات دل سنگ و بي رحم در جنگل ، صداي زدن ميخ بر روي چوب در كلبه ، صداي خواندن طلسمي براي مرگ ، ذهنم را خسته ومشغول خود كرده بود ; كه ناگهان فردي را در مقابلم يافتم كه زمزمه مي كرد :((آوادا كداورا))وحال نور سبز خيره كننده اي ذهنم را مشغول كرده بود.


تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلين كبير در 1390/4/17 16:21:49
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/18 20:20:06
Bring Me The Answer
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 16 تیر 1390 01:58
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

غروب بود و روز خسته نفس های آخرش را می کشید. جنگل با درختهای سر به فلک کشیده اش با قدرت جلوی قدرت نمایی خورشید را گرفته بودند.

جنگل از زمانهای قدیم آشیانه ی افسانه قامتهایی بود که ترس و مرگ را به راحتی میتوان در آنجا تصور کرد.. ردپاهایی ناشناخته که وجود آنها را اثبات میکردند .. و ناگهان قطاری از دور آمد و نوری خیره کننده را بر صورت این مسافر افسانه ها انداخت .. --- آوادا کداورا ---

- لرد ولدمورت : اَه خدای من این یکی چقدر زر میزنه !! حیف این طلسم که الکی حروم کردم !


تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلا در 1390/4/16 2:23:32
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/16 2:25:35
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 تیر 1390 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
غروب - جنگل - ردپا - خش خش - گرگینه - خسته - کلبه - مرگ - نور خیره کننده - طلسم

نزدیک های غروب بود من خسته و تنها در جنگل بودم صدای خش خش برگ ها به گوش میرسید ردپا هایی را دیدم آنها را دنبال کردم ناگهان به کلبه ای کوچک رسیدم در زدم ناگهان از درون کلبه گرگینه ای بیرون آمد و به من حمله کرد من با ورد های سیاه گرگینه را از پای در آوردم اما ناگهان یک طلسم از پشت با نور خیر کننده به سمت من آمد و من با مرگ مواجه شدم


تایید شد!
فقط علامتگذاری ته جملات فراموش نشه. به دلیل کوتاهی پست و قشنگ بودنش، استثناءً از رنگی نبودنش گذشت شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط arman-motevalian در 1390/4/14 20:33:15
ویرایش شده توسط tom-ridel در 1390/4/14 20:49:15
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/15 13:37:07
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 12 تیر 1390 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
شبیه غروب خورشید نبود. همانند سرخی خون یک رگ از هم گسسته بود. و آن صدای دردمند، صدای زوزه گرگینه ای بود که در آستانه کلبه سوزان و مشتعل هاگرید، سنگری از جنس کدوهای غول پیکر را بغل گرفته بود و از لب هایش خون می چکید. خسته بود. خسته و درمانده تر از آن که در آخرین لحظه به میان بجهد و همگام با آخرین ردپای مرگخواران محو شود و تعقیبشان کند. تنها نور خیره کننده ای را دید که از کنار سرش عبور کرد و به خطا رفت. طلسمی بود که موج عبورش نفس او را در سینه حبس کرد و سایه مرگ را برای لحظه ای روی سرش انداخت. برای آخرین بار زوزه ای عمیق و طولانی کشید. برخاست. و به انوار نماد اسکلت بر فراز هاگوارتز، خیره ماند. پشت سر صدای خش خش برگ ها و طنین قدم های نزدیک شونده سانتورها به گوشش رسید که از جنگل ممنوعه بیرون می آمدند. اما دیگر دیر بود. دیر رسیده بودند.


تایید شد!
توصیفات زیبایی کردین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/4/12 19:34:19
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 11 تیر 1390 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
رنگ آسمان از سرخی در آمده و به سیاهی میگرایید و خبر از به پایان رسیدن غروب میداد. باد به تندی میوزید و برگ های زرد و کنده شده ی درختان را به اطراف میبرد. صدای دلنشین خش خش برگ ها، باعث شکسته شدن سکوت وهم انگیز جنگل میشد. در این میان گرگینه ای با خستگی، سعی میکرد خودش را به کلبه ای که در وسط جنگل قرار داشت برساند. زخم های عمیقی بر روی بدنش نمایان بود. امیدوار بود که تا صبح دوام آورد و بعد از بازگشتن به جسم انسانیش، با چندین طلسم ساده خودش را از مرگ نجات دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!