- سرورم؟
بلا با هر تکانی که به لرد می داد این کلمات را بر زبان می اورد. لرد سیاه بدون کوچکترین پلک زدنی هم چنان با دیدگان خیره و مات به رو به رویش چشم دوخته بود. اسلیترین ها که از ماجرا بی خبر بودند، متحیر به بلا چشم دوخته بودند که اکنون با شدت هر چه تمام لرد را تکان می داد.
- بیدار شین سرورم، شماها چرا نشستین و منو نگاه می کنید، یکی بره مادام پامفری رو بیاره اینجا!
.
.
.
ملت اسلیترین از ترس بلاتریکس که مثل دیوانه ها شده بود و همه کس را طلسم می کرد، جرات نزدیک شدن به اتاق لرد سیاه را نداشتند. از ان سو بعد از امدن مادام پامفری، بلاتریکس که چاره ای نداشت جز گفتن حقیقت همه ماجرای طلسم کردن زنبورها را برای او گفت.
- من اصلا فکر نمی کردم طلسم کروشیو روی زنبور ها بد باشه..... خب لااقل روی انسان ها اثر بدی نداشت. نهایت درجش دیوانگی بود و بس!
- بسیار خب، باید مطمئن بشیم که این اتفاق در اثر همین طلسم بوده.
- منظورتون چیه؟ چطور باید بفهمیم!؟
- اینطوری: بلند شو و سرجات بشین!
-این چه طرز حرف زدن با لرد سیاهه ابله! چطور حرات می کنی با سروروم این طور حرف بزنی! در ضمن می خوای ما رو به کشتن بدی!
مادام پامفری بدون توجه به قشقرقی که بلا راه انداخته بود بار دیگر لرد سیاه را معاینه کرد. بعد از چند لحظه سکوت دوباره روی صندلیش نشست و اینبار متفکرانه گفت:
- یه دستور بهش .... بهشون بده!
- چی؟
- همون چیزی رو که گفتم بگو، منتها با لحن دستوری!
- سرورم....
- بلا!
- خب باشه!
بلا که تحمل این حرکت شنیع ان هم از سوی خود را نداشت چشمانش را محکم روی هم فشار داد و به سرعت گفت:
- همین الان بلند شو و توی تختت بشین! :worry:
برای لحظه ای هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. بلا که احساس تحقیر شدن می کرد با عصبانیت چشمانش را گشود و تصمیم گرفت ارامش موقتش را در مقابل درمانگر کنار بگذارد و به دستور شیطان درونش عمل کند.
- کروشیو....... باعث شدی به اربام "تو" بگم!!!
- قرچ قروچ.......
بلا با چشمانی گشاد شده به منظره روب رویش خیره شد. لرد سیاه از جایش برخاست و مطیعانه به دستور بلا عمل کرد.
- هی وای من!!!
اکنون بلا ناخواسته زمام لرد سیاه در اختیار گرفته بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




کروشیو زنبور 868 !
"







حالا چه کار کنیم؟هیک!





...خدای من...رو پله ها نه.اونجا رو ننویسین!