جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

63 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
59 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 13 اردیبهشت 1392 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- مای لرد؟!
- سرورم؟

بلا با هر تکانی که به لرد می داد این کلمات را بر زبان می اورد. لرد سیاه بدون کوچکترین پلک زدنی هم چنان با دیدگان خیره و مات به رو به رویش چشم دوخته بود. اسلیترین ها که از ماجرا بی خبر بودند، متحیر به بلا چشم دوخته بودند که اکنون با شدت هر چه تمام لرد را تکان می داد.
- بیدار شین سرورم، شماها چرا نشستین و منو نگاه می کنید، یکی بره مادام پامفری رو بیاره اینجا!
.
.
.
ملت اسلیترین از ترس بلاتریکس که مثل دیوانه ها شده بود و همه کس را طلسم می کرد، جرات نزدیک شدن به اتاق لرد سیاه را نداشتند. از ان سو بعد از امدن مادام پامفری، بلاتریکس که چاره ای نداشت جز گفتن حقیقت همه ماجرای طلسم کردن زنبورها را برای او گفت.
- من اصلا فکر نمی کردم طلسم کروشیو روی زنبور ها بد باشه..... خب لااقل روی انسان ها اثر بدی نداشت. نهایت درجش دیوانگی بود و بس!
- بسیار خب، باید مطمئن بشیم که این اتفاق در اثر همین طلسم بوده.
- منظورتون چیه؟ چطور باید بفهمیم!؟
- اینطوری: بلند شو و سرجات بشین!
-این چه طرز حرف زدن با لرد سیاهه ابله! چطور حرات می کنی با سروروم این طور حرف بزنی! در ضمن می خوای ما رو به کشتن بدی!

مادام پامفری بدون توجه به قشقرقی که بلا راه انداخته بود بار دیگر لرد سیاه را معاینه کرد. بعد از چند لحظه سکوت دوباره روی صندلیش نشست و اینبار متفکرانه گفت:
- یه دستور بهش .... بهشون بده!
- چی؟
- همون چیزی رو که گفتم بگو، منتها با لحن دستوری!
- سرورم....
- بلا!
- خب باشه!
بلا که تحمل این حرکت شنیع ان هم از سوی خود را نداشت چشمانش را محکم روی هم فشار داد و به سرعت گفت:
- همین الان بلند شو و توی تختت بشین! :worry:

برای لحظه ای هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. بلا که احساس تحقیر شدن می کرد با عصبانیت چشمانش را گشود و تصمیم گرفت ارامش موقتش را در مقابل درمانگر کنار بگذارد و به دستور شیطان درونش عمل کند.
- کروشیو....... باعث شدی به اربام "تو" بگم!!!
- قرچ قروچ.......
بلا با چشمانی گشاد شده به منظره روب رویش خیره شد. لرد سیاه از جایش برخاست و مطیعانه به دستور بلا عمل کرد.
- هی وای من!!!
اکنون بلا ناخواسته زمام لرد سیاه در اختیار گرفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1392/2/13 11:21:36
پاسخ به: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 دی 1391 03:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که حتی در آن ساعت از روز سرگرم کار کردن بود نفس عمیقی کشید و با دیدن سینی صبحانه لبخندی زد.
نجینی که با جستجو در طول میز موفق به یافتن سوروس نشده بود با عصبانیت دمش را روی میز کوبید.لرد بدون توجه به خشم نجینی فنجان چای را برداشت و جرعه ای نوشید.
-پناه بر تک تک تارای ریش سالازار...این دیگه چه معجونیه؟طعم علف میده!

-ارباب مگه شما تا حالا علف خوردین؟

با اشاره لرد پس گردنی ظریف اما دقیقی نثار گوینده شد.لرد فنجان را در سینی گذاشت.آستوریا تکه کاغذی از گوشه یکی از پرونده ها پاره کرد و سرگرم نوشتن وصیتنامه اش شد.

لرد با احتیاط کمی از عسل چشید.همه مرگخوارا منتظر فریاد بعدی لرد و پناه بردن او به مناطق مختلف سالازار کبیر بودند...ولی چند دقیقه گذشت و اتفاقی نیفتاد.درست در لحظه ای که مرگخواران فکر میکردند این بار به خیر گذشته...همچنان اتفاقی نیفتاد.و مرگخواران خیلی زود متوجه شدند که این نیفتادن اتفاق کمی بیش از حد معمول طول کشیده.
طبق محاسبات دقیق ایوان روزیه، لرد سیاه شش دقیقه و سی و دو ثانیه بود که به روبرویش زل زده بود و کوچکترین حرکتی نمیکرد.بالاخره بلاتریکس که کم کم داشت نگران میشد جلو رفت و با ملایمت دستش را روی بازوی لرد گذاشت.
-ارباب؟خوشتون نیومد؟برم پرهای تک تکشونو بکنم؟برم همشونو تو همین عسل غرق کنم؟ارباب؟ارباب چرا حرف نمیزنین؟حرف که پیشکش...شما پلک هم نمیزنین!

بلاتریکس نگاهی به عسل انداخت و با خودش فکر کرد شاید طلسم فرمانی که روی زنبورها اجرا کرده بود روی عسل تولید شده تاثیر گذاشته باشد.

لرد همچنان بی حرکت بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مرداد 1390 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

شخص ناشناسی با جسمی سنگین به سر لرد ضربه میزنه و فرار میکنه.لرد هم به دنبال این ضربه میزنه به سرش و شروع میکنه به تغییر دادن قوانین تالار و دستور میده که از این به بعد کل کارای تالار رو بلاتریکس،نارسیسا و آستوریا انجام بدن.هر سه نفر از این دستور ناراضی هستن ولی مجبورن اطاعت کنن. قرار میشه آستوریا چایی دم کنه، نارسیسا تختخواب ارباب رو مرتب کنه ونجینی رو بیدار کنه و بلاتریکس هم صبحانه ارباب و مرگخوارا رو آماده کنه.تا نیم ساعت دیگه عسل(برای صبحانه) باید آماده باشه.

سه اسلیترینی شروع به کار میکنن.

نارسیسا سعی میکنه نجینی رو بیدار کنه و به جلسه بفرسته ولی موفق نمیشه.آستوریا در دم کردن چایی و بلاتریکس در درست کردن عسل ناموفق هستن.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

آگوستوس با عجله وارد آشپزخونه میشه و رو به اسلیترینی های ناامید میکنه.
-برای چی نشستین؟ارباب صبحانه میخواد.نجینی هم که دیر کرده...چایی چی شد پس؟ارباب گفت اگه تا چند دقیقه دیگه همه کارا انجام نشه خودش میاد سراغتون.

سه اسلیترینی از جا میپرن.

بلاتریکس به سرعت طلسم فرمان رو روی تک تک زنبورها اجرا میکنه.چشمای زنبورا قیلی ویلی میره و طولی نمیکشه که سرعت تولید عسلشون چند برابر میشه.نارسیسا با عجله به اتاق لرد میره و با اعلام این موضوع که سوروس در جلسه حضور داره و بی صبرانه منتظر اومدن نجینیه موفق میشه نجینی رو از اتاق خارج کنه.آستوریا هم به سرعت چند برگ چای رو توی قوری میریزه و منتظر دم کشیدن اونا میشه.


چند دقیقه بعد-اتاق جلسات:



نجینی با خواب آلودگی میخزه و از پایه میز بالا میره.روی میز کمی توقف میکنه و با زوم کردن روی چهره تک تک اسلیترینی ها دنبال سوروس میگرده.
آستوریا و بلاتریکس با سینی های حاوی چای و شیر و عسل وارد اتاق میشن .پرونده ها رو کنار میزنن و با ترس و لرز سینی ها رو جلوی لرد میذارن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1390/5/12 16:07:28
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1390 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
- آکسیو زنبور شماره 866 . آکسیو زنبور 867 . آکسیو زنبور 868 ... اوخ . دستمو نیش میزنی ؟! کروشیو زنبور 868 !


در آشپزخانه بلاتریکس درحالی که سعی میکردی حواسش به نشست لرد و مرگخوار باشه بعد از شونزده دقیقه تلاش بی وقفه هنوز هزار زنبورو جمع نکرده بود و با تصور اینکه عسل حدود ده دقیقه دیگه باید آماده بشه از خشم لردسیاه به خود لرزید :

" قول میدم دونه دونه تونو بعد از تولید عسل شکنجه کنم . قول میدم ! "

در اتاق خواب نارسیسا با اکراه لحاف لردسیاهو تکان داد و نجینی رو دید که انگار خودش بیدار شده و روی بالش چنبره زده و درحالی که با موبایل لرد ور میره و به صفحه بازی مار و پله خیره شده سعی داره مار درون بازیو افسون کنه . نارسیسا تمام سعیشو میکنه که نجینی دل از بازی بکنه و به جلسه بره ولی نجینی نیششو برای نارسیسا درمیاره و نارسیسا خسته به آشپزخونه میره و پشت میز میشینه و فنجونی رو که رو به روش بود با خونسردی و متانت برمیداره و از خستگی سر میکشه :

" این چی بود ؟! "

آستوریا درحالی که چند تفاله بزرگ چای رو با احتیاط حمل میکرد با صدای نارسیسا رویش رو برگردوند و از پشت اجاق سریع کنار نارسیسا پرید :

" توی چای اربابو خوردی ؟! "

و درجا روی زمین نشست و گریه کرد :

" من با کلی زحمت درستش کردم . تو چطور تونستی نارسیسا ! ارباب منو میکشه ! "

نارسیسا که سعی میکرد برای آستوریا توضیح بده به خر خر افتاد . بلاتریکس که باتمام توان روی قطرات عسلی که درون ظرف چکیده میشد تمرکز کرده بود بعد از چکیدن آخرین قطره و درحالی که موهایش وزتر از همیشه به نظر میرسید قصد داشت با عصبانیت به آستوریا کروشیو بزنه که نگاهش به چشمان سفید و دهان کف کرده نارسیسا افتاد !

اوضاع غیرعادی بود و آستوریا با هضم اینکه اگر این چای رو اربابش خورده بود الان خودش درحال خر خر بود درحالی که از ته دل خوشحال بود ظاهر ناراحتی به خود گرفت . بلاتریکس سعی میکرد نارسیسا رو نجات بده :

" کروشیو سیسی ! این جلف بازیا چیه ؟! برای مرگخوار محبوب لرد تف میکنی ؟! "

" بلاتریکس بهتر نیست یه سنگ زهرمهره بندازی توی حلقش ؟ "

حتی برای یک لحظه نارسیسا هم از خر خر افتاد و توجهشون به زیر میز جلب شد و رز ویزلی درحالی که دستمال خیس از اشکی در دست داشت بیرون اومد .

بلاتریکس پرسید :

" چی باعث میشه این پیشنهادو بدی ؟ "

نارسیسا خر خرو از سر گرفت . آستوریا سعی کرد بیشتر بغض زده به نظر برسه . رز روی صندلی نشست و پا رو پا انداخت :

" چی باعث میشه فراموش کنی که رون ویزلی بابای منه و روزی با چنین سنگی نجات پیدا کرده ؟ "

- !!!

- ای کاش لردسیاه هم یادش بود و میفهمید من با چه شرایطی حاضر شدم مرگخوارش بشم و اینقد اشک منو درنمیاورد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 09:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در حالیکه هنوز جای ضربه روی سرش را میمالید بطرف صندلی مخصوصش رفت تا جلسه را شروع کند.نارسیسا و بلاتریکس و آستوریاهم بطرف میزحرکت کردند.
-شما کجا؟

نارسیسا با حالتی سر در گم به میز اشاره کرد.
-ارباب جلسه داریم خب!

لرد سری تکان داد.
-ما جلسه داریم نارسیسا...مگه متوجه نشدین چی گفتم؟کارای تالار به عهده شماست.آستوریا...تو برو چایی بیار.نارسیسا تختخواب ارباب رو مرتب کن.نجینی رو هم بیدار کن بگو جلسه شروع شده.زود خودشو برسونه.بلاتریکس ، تو هم صبحانه ارباب و مرگخوارا رو آماده کن.شیر و عسل تازه ارباب فراموش نشه.به زنبورا بگو سریعتر کار کنن.تا نیم ساعت دیگه عسل باید آماده باشه.

بلاتریکس با حالتی بهت زده به میز و پروژه های مخوف و جذابی که روی آن قرار گرفته بود نگاه کرد.
-ارباب...ولی...من مرگخوارم...دیشب بیدار بودم و کلی طرح جدید براتون دارم.فکر نمیکنین بهتر باشه تو جلسه...

-نه بلا!فکر نمیکنم...سریع برگردین سر کاراتون.باید جلسه رو شروع کنم.

بلاتریکس و نارسیسا و آستوریا با ناراحتی سالن جلسات را ترک کردند.در لحظه خروج از اتاق آستوریازیر لب از بلا پرسید:
تو چایی دم کردن بلدی؟من تا حالا همچین کاری نکردم!

بلا در حالیکه به زنبورها فکر میکرد سرش را به علامت منفی تکان داد...نارسیسا هم برای انجام ماموریتش بطرف اتاق ارباب رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

هوا به شدت سرد و برف سنگینی در حیاط نشسته بود؛کلاس های هاگوارتز به دلیل سردی بیش از حد هوا،منحل شده بودند و به همین دلیل کل تالار اسلیترین به خواب فرو رفته بود،همه به جز مرگخواران که باید در جلسه ی سری لرد سیاه،حاظر میشدند.نارسیسا و آستوریا مطابق هر روزهمراه یکدیگر پله های منتهی به خوابگاه مالفوی ها را طی کردند و وارد اتاق شدند.
-لوسیوس ساعت هفته،پاشو.
-دراکو خواب بسه بلند شو ببینم.

ولی آن دو همچنان به خواب فرو رفته بودند.نارسیسا که به دلیل کمبود خواب،چشم هایش پف کرده بود،بلاخره با جیغ بنفشی که کشید،موفق به بیدار کردن آن دو شد و چهار نفری به سمت سالن جلسات تالار،روانه شدند.یک ربع بعد همه در سالن حاظر و منتظر لرد بودند.
-به نظرتون لرد دیر نکرده-
شتـــرق...

صدای مهیبی از سمت سالن عمومی اسلیترین،به گوش رسید و همه ی مرگخواران به سمت سالن هجوم بردند و با دیدن پیکر نقش بر زمین لرد سیاه،به سمتش دویدند.بلاتریکس اولین شخصی بود که خودش را به او رساند.
-مای لرد...وای بدبخت شدیم...ســـرورم...بلند شیـــــن!

یک ساعت بعد اتاق لرد:

-سرورم؟

لرد سیاه تکانی خورد و چشمانش را گشود.
-اوه...مای لرد...وای سالازار بهمون رحم کرد.واااای سرورم!

مرگخوارها به زور بلا را از لرد جدا کردند و بلاخره فهمیدند که شخصی با جسم سنگینی به سر لرد ضربه ای زده و از تالار فرار کرده است... اما خوشبختانه لرد صدمه ای ندید و فقط دچار تحولات عمیقی شده و قوانین جدیدی را وضع کرد:
-از این به بعد کل کارای تالار رو بلاتریکس،نارسیسا و آستوریا انجام میدن،مفهومه؟
-ولی سرورم...
-نارسیسا ولی و اما نداریم،اگه مفهوم نیس،مفهومش کنم؟
-نه...نه ارباب به جون لوسیوس مفهومه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 13 دی 1389 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-اِ.......خب چیه سکسکم گرفته خب.
ملت اسلی:
-بلاتریکس سکسکت گرفته؟
-آره ...هیک.
-خب این که راه حلش معلومه.اگه قطع نمیشه،باید از دختر سرورت استفاده کنی.
-چی؟
-زهر دندون راست نجینی رو با یکم معجون دم چنگولک قاطی کن و دو قاشق بخور خوب میشی.
-اِ...جدا؟
-آره ولی فکر کنم تو نیازی نداشته باشی.اخه سکسکه ات بند اومد.
-نه...نه...هیک.
-باشه هر طور راحتی من دیگه میرم.تام مواظب خودت باش.
-اهو اهو...آپشو.

و دامبی از تالار خارج شد و لرد نفس عمیقی کشید.

-هیک...بلاخره...هیک...رفت.
-مای لرد من الان میرم اون معجون رو درست میکنم.
-هیک...برو.بقیتون هم...هیک...اینجارو...هیک...هیک...تمیز هیکید.

و وقتی همه ی مرگخوارا سرگرم کاری شدند،لرد به یاد خاطرات سال های تحصیل اش در هاگوارتز و میرتل گریان افتاد.
چه دعوا هایی که به خاطر اون نکرده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
- بلا، دیگه جدی جدی ، کمک لازم داریم!
بلا که روی کاناپه سبز رنگ نشسته بود رویش را به سرعت از هافلی ها برگرداند و گفت:آره باید یه کاری کنیم...این صدای چیه؟

پشت در ورودی اسلیترین

- قلاب بگیر،قلاب بگیر!
- جیمز عزیز،فکر میکنم اول باید اسم رمزو بگیم.ضمنا اسلیترین بانوی چاق نداره که مجبور باشی یکی برات قلاب بگیره!
- اوه!خوب...اصیل زاده.
در باز شد و جیمز در پاسخ به نگاه پرسشگر دامبلدور و اطرافیان گفت:خوب گفتم شاید از زمان بابام رمز تغییر نکرده باشه!

تالار اسلیترین

لرد با شنیدن صدا هایی که از بیرون می آمد،هراسان از جایش بلند شد و فریاد زد:آخه ناظر فلان فلان شده...هیک!یعنی تو نباید بعد از 19 سال رمز ورودی تالارتو ...هیک !عوض کنی؟حالا چه کار کنیم؟هیک!
بلا فورا از جایش بلند شد و به طرف لرد رفت.در حالی که او را باد میزد گفت:شما خونسردیتونو حفظ کنید ارباب!از دامبلدور میخوایم این بیناموسا رو جمع کنه،بعدشم مرلین کمکمون میکنه.
لرد با شنیدن این حرف دو دستی بر سرش کوبید و گفت:دامبلدور!نباید بذارین اون بفهمه من سکسکه ام بند ...هیک! نمیاد.وگرنه از همین نقطه ضعف،هیک! استفاده میکنه.
مورگانا از سوراخ کلید در ورودی ،بیرون را نگاه میکرد.جز سفیدی هیچ چیز پیدا نبود!سریع از کنار در ورودی به سمت لرد دوید و چیزی که دیده بود را برای ارباب شرح داد.لرد در جواب گفت:مورگانا،دارن میان تو.اون ریش دامبلدور بوده که جلوی سوراخ کلید رو پوشونده.
ایگور در یک حرکت انتحاری ارباب را روی کاپه انداخت . با پتوی سبزرنگی رویش را پوشاند و گفت:این پتو رو جلوی دهنتون بگیرین که اگه سکسکه کردین نفهمه و بهش بگین سرماخوردین.
- تام!میبینم که تو تالارت خبر هاییه!
- اهو اهو!اپچو!هیک!
دامبلدور درحالی که به طرف هافلپافی ها میرفت رو به لرد گفت:طفلک!سرماخوردی تام؟عیبی نداره!بچه های خوب هافل!میشه ما رو تنها بذارین؟
هافلی ها یک صدا فریاد بله پروفسور سر دادند و از تالار اسلیترین خارج شدند.
لرد و بقیه اسلیترینی ها:
دامبلدور و اطرافیان خودشان را رو ی کناپه های تالار پرتاب کردند و درون آن ها فرو رفتند.
- تام عزیز اگه بهشون میگفتی برن بیرون مطمئن باش قبول میکردن!تو چطوری بلا؟
بلاتریکس با خشم سرش را به نشانه این که حرف دامبلدور را شنیده تکان داد.
- هیک!هیک!هیک!
دامبلدور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- دامبلدور! همینم مونده ، هیک!که این مرتیکه ی .... بیاد تالارم رو هیک،مرتب کنه!

- بابایی ! ولی اون که خیلی مهربون بودش! خیلی به من شکلات تعارف کردش!

لرد: !

لرد با صلابتی خاص بلند شد و چوبدستی خودش رو با چند حرکت خفن و مخوف در هوا تکان داد: ممنمنممتنمنتمنتمنسمی( ورد از شدت پیچیدگی قابل نوشتن نیست! ) هیک! لعنت به شانس! ممنمنممتنمنتمنتمنسمی هیک! آه چرا این طوریه!؟

بلا در حالی که در زیر فشار سنگین جو بی ناموسی در حال خفه شدن بود ، گفت: ارباب! یه کاری بکنید، تا چند دقیقه ی دیگه وضعیت تالار به "پرمننت بیناموسیوس " میرسه!

صدای گمنامی از ته تالار به گوش رسید: بابا انگلیش! ماآآآآآآآآآآ( صدای مردن از شدن کف کردن! )

- فرهنگ نداری دیگه! این یعنی بی ناموسی پایدار!

در گوشه ای از تالار ایگور همچنان نشسته بود و با خود می گفت: هوووم... من که دیگه مرگخوار نیستم! ولی دیگه دارم غیرتی میشم! هوی مرتیکه ی بیناموس، با اون رنک نقره ای من کاری نداشته باش! مگر نه رنکت می کنم!

در همین هنگام ، لرد همچنان مشغول اجرای ورد بود که هر بار با سکسه ای دیگر، باطل می شدند!

- یا سالازار،هیک، کبیر! دیگه،هیک، ورد پیچیده رو بیخیال! اکس...هیک.. یو!


بارتی هم به طرز مشکوکی گم شده بود و سایر اعضای اسلی هم به شدت در حال مبارزه و عقب رانی هافلی ها بودند.

پیوز: عمرا! من روحم، همه چیز از من رد میشه!

مورگان: من یه راهی بلدم!

- کات! مرتیکه اگه یه بار دیگه از این ارزشی بازی ها دربیاری ، نشونت میدم!

مورگان: من اصلا راه حلی ندارم!

و همچنان در گوشه ای از تالار ، ایگور در گوشه ای نشسته بود و می گفت: دیگه کم کم دارم غیرتی میشم!

- بلا، دیگه جدی جدی ، کمک لازم داریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1388/3/30 18:51:24
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
با هجوم اعضای هافل در تالار جای سوزن انداختن نمانده بود.صدای فریاد لرد از لابلای جمعیت به گوش میرسید.
-هی اسمیت.برو کنار...ای دخترۀ پررو.پاتو بکش.یه ارباب اینجا نشسته.

ملت اسلی خطر را احساس کرده و بلافاصله با کنار زدن هافلی ها فضای لازم برای تنفس لرد را فراهم کردند.لرد سیاه با عصبانیت نگاهی به هافلی ها انداخت.
-خب.دستگاهه کجاست؟زود اعتراف کنین.

دالاهوف لبخند مخوفی زد.
-هه...به همین راحتی؟شماها باید اجازه بدین ما تو تالارتون بی ناموسی بنویسیم بعد!

لرد به مرگخوار قدیمیش خیره شد.ولی اثری از ترس در چهره دالاهوف ندید.
-خب.باشه.هر چی میخوایین بنویسین.

ملت هافل در یک چشم به هم زدن تالار را پر از پستهای بی ناموسی کردند.مورگانا سرش را پایین انداخته بود.
-ای خدا...از شدت شرم نمیتونم سرمو بلند کنم.اینا دیگه چه موجوداتی هستن؟ ...خدای من...رو پله ها نه.اونجا رو ننویسین!

لوسیوس چشمان نارسیسا را گرفته بود که نوشته های روی در و دیوار را نخواند.
-ارباب یه کاری بکنین.ناموس تالارمون در خطره.

لرد به بتی بریستوت اشاره کرد.
-خب...حالا وقتشه.دستگاهو بدین به ما.

بتی با صدای بلند خندید.
-دستگاه؟دستگاهی که مرده ها رو زنده میکنه؟خب...راستش فکر نمیکنم همچین دستگاهی هنوز اختراع شده باشه ها.اگه شد به ما هم بگین.لازمش داریم.

صورت لرد همرنگ چشمانش شد.
-ایگور.اینا رو بنداز بیرون از تالار ما.

ایگور اشاره ای به دست چپش کرد.
-اینم عادت کرده دستور بده.همچین حرف میزنه انگار من مرگخوارشم.اینجا رو ببین.هیچ علامت شومی وجود نداره.حالیت شد؟خودت بیرونشون کن خب.

صدای ایگور در همهمه اسلی ها و هافل ها گم شد.بارتی از لابلای جمعیت خود را به لرد رساند.
-بابایی.من رفتن به دامبلدور گفتم اینا ریختن تو تالار ما.خیلی عصبانی شد.گفت الان میاد خدمتشون میرسه.

لرد دستی به سر بارتی کشید.
-آفرین پسرم.لازم نیست ما کاری کنیم.دامبلدور حسابشونو میرسه.هیک!!؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!