درود بر ارباب تاریکی ها،
دارک لرد درخواست نقد پست ۸۸ بحبوهه سیاهی رو دارم.
پ.ن: ارباب شرمنده پستم کوتاه شده؛ولی نکته سنجی شما تو این پست کوتاه هم خیلی به دردم میخوره؛مرسی
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

درسته ماری.اینجا به درخواستهای نقد خانه ریدل رسیدگی میشه ولی اشکالی نداره...نقدمیفرماییم!:zogh:
خیلی وقته نقد نکرده بودم.اگه ارباب میومدن و میدیدن که درخواستتون رو پاک کردین بسیار دلشکسته میشدن!
از این به بعد اگه نقد پستی رو در انجمنی غیر از خانه ریدل خواستین میتونین با پیام شخصی درخواست نقد کنین.
بررسی پست شماره 178 کافه سه دسته جارو، ماری مکدونالد:
بدون خوندن پستتون باید بگم که در نگاه اول کمی طولانی به نظر میرسه.کوتاه یا طولانی نوشتن انتخاب خودتونه.ولی پست کوتاه معمولا خواننده رو بیشتر به خوندن و ادامه دادن ترغیب میکنه.راه حل این مشکل اینه که برای خودتون هدف خاصی مشخص نکنین.آزادانه بنویسین.وقتی برای رسیدن به مرحله خاصی شروع به نوشتن کنین مجبور میشین ماجرا رو کامل توضیح بدین و این محدودیت ممکنه خلاقیتتونو تحت الشعاع خودش قرار بده.درحالیکه اینجا خلاقیت مهمترین اصله!
لحن نوشته تون بسیار ساده و دوستانه بود.صمیمیت خاصی در لحنتون وجود داشت که باعث میشد خواننده راحتتر با پست ارتباط برقرار کنه،حتی با وجود اینکه در قسمتهایی بیش از حد محاوره ای میشد.
ماجرا رو با جسارت خاصی پیش بردین.شخصیتها رو مشخص کردین.وارد اصل سوژه شدین و مسیر رو برای ادامه دهنده باز کردین.همیشه گفتم که زدن پست دوم یک سوژه جدید کار نسبتا سختیه.کارتون خوب بود.
حالتها رو خیلی خوب و به اندازه توصیف کردین. نه اونقدر کمه که خواننده رو گیج کنه و نه اونقدر کشش دادین که خواننده خسته بشه.
نقل قول:
توجهتون به جزئیات خیلی خوب بود.وقتی قسمتی رو که بلا قهوه ها رو ریخت خوندم فکر کردم این قسمت رو با عجله نوشتین که فقط ماجرا رو پیش ببرین.ولی با این دیالوگ تدی مشخص شد که اینطور نبوده و حواس شما کاملا جمعه!
نقل قول:
نقل قول:
سعی کنین در یک پست از یک نوع زمان استفاده کنین.عوض کردن حالت فعلها خواننده رو خسته و سردرگم میکنه.بهتره به این صورت نوشته بشه:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو میده و منتظر انعام میمونه.
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
یا:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو داد و منتظر انعام موند
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریابود با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت شد.
نقل قول:
چشم ما روشن!!!ولی فکر بدی نیست.علامت شوم رو رو پیشونیشون بزنم که کسی نتونه پنهانش کنه!:evilsmile:
مواظب توضیحات داخل پرانتزتون باشین که بیش از حد نشن.اینجور توضیحات خارج از داستان، رشته ارتباط خواننده و داستان رو قطع میکنن.
نقل قول:
نگاه نفرت انگیز کمی غیر عادیه...فکر میکنم منظور شما رو هم نتونسته به خوبی برسونه.احتمالا منظورتون نگاهیه که با نفرت همراهه...نگاه پر از نفرت...
نقل قول:
سعی کنین کلا تا جایی که ممکنه از فضای عنوان تاپیک خارج نشین.عنوان این تاپیک کافه سه دسته جارو بود و تا جایی که امکان داره بهتره شخصیتها داخل کافه و در محدوده اون بمونن.البته ین موضوع نباید محدودتون کنه.اگه برای ادامه دادن لازمه که از اون محیط خارج بشن یا اینجوری داستان جالبتر میشه هیچ مانعی نداره.
نقل قول:
پست در قسمت هیجان انگیزی تموم شده.این نکته مهمیه که میتونه تصمیم خواننده رو برای ادامه دادن یا ندادن مشخص کنه.پایان پست شما مسلما خواننده رو به ادامه دادن تشویق میکنه.
شما اصول کلی رو به خوبی رعایت کردین.سادگی پستتون به دل خواننده میشینه.با وجود طولانی بودن به هیچ عنوان خسته کننده نبود.
خوب بود.
موفق باشید.
خیلی وقته نقد نکرده بودم.اگه ارباب میومدن و میدیدن که درخواستتون رو پاک کردین بسیار دلشکسته میشدن!
از این به بعد اگه نقد پستی رو در انجمنی غیر از خانه ریدل خواستین میتونین با پیام شخصی درخواست نقد کنین.
بررسی پست شماره 178 کافه سه دسته جارو، ماری مکدونالد:
بدون خوندن پستتون باید بگم که در نگاه اول کمی طولانی به نظر میرسه.کوتاه یا طولانی نوشتن انتخاب خودتونه.ولی پست کوتاه معمولا خواننده رو بیشتر به خوندن و ادامه دادن ترغیب میکنه.راه حل این مشکل اینه که برای خودتون هدف خاصی مشخص نکنین.آزادانه بنویسین.وقتی برای رسیدن به مرحله خاصی شروع به نوشتن کنین مجبور میشین ماجرا رو کامل توضیح بدین و این محدودیت ممکنه خلاقیتتونو تحت الشعاع خودش قرار بده.درحالیکه اینجا خلاقیت مهمترین اصله!
لحن نوشته تون بسیار ساده و دوستانه بود.صمیمیت خاصی در لحنتون وجود داشت که باعث میشد خواننده راحتتر با پست ارتباط برقرار کنه،حتی با وجود اینکه در قسمتهایی بیش از حد محاوره ای میشد.
ماجرا رو با جسارت خاصی پیش بردین.شخصیتها رو مشخص کردین.وارد اصل سوژه شدین و مسیر رو برای ادامه دهنده باز کردین.همیشه گفتم که زدن پست دوم یک سوژه جدید کار نسبتا سختیه.کارتون خوب بود.
حالتها رو خیلی خوب و به اندازه توصیف کردین. نه اونقدر کمه که خواننده رو گیج کنه و نه اونقدر کشش دادین که خواننده خسته بشه.
نقل قول:
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
- ما هنوز چیزی سفارش ندادیم.
توجهتون به جزئیات خیلی خوب بود.وقتی قسمتی رو که بلا قهوه ها رو ریخت خوندم فکر کردم این قسمت رو با عجله نوشتین که فقط ماجرا رو پیش ببرین.ولی با این دیالوگ تدی مشخص شد که اینطور نبوده و حواس شما کاملا جمعه!
نقل قول:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو داد و منتظر انعام موند
نقل قول:
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
سعی کنین در یک پست از یک نوع زمان استفاده کنین.عوض کردن حالت فعلها خواننده رو خسته و سردرگم میکنه.بهتره به این صورت نوشته بشه:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو میده و منتظر انعام میمونه.
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریاس با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت میشه.
یا:
رودولف با اکراه صورت حساب میز 13 رو داد و منتظر انعام موند
تدی لوپین که انگار در حال جر و بحث با ویکتوریابود با اومدن پیشخدمت -رودولف- ساکت شد.
نقل قول:
بلا و رودولف که از دور همه چیو در نظر داشتن, با بیهوش شدن تدی و ویکتوریا سریع پیشونیشونو (همون محل علامت شوم ) رو لمس می کنن.
چشم ما روشن!!!ولی فکر بدی نیست.علامت شوم رو رو پیشونیشون بزنم که کسی نتونه پنهانش کنه!:evilsmile:
مواظب توضیحات داخل پرانتزتون باشین که بیش از حد نشن.اینجور توضیحات خارج از داستان، رشته ارتباط خواننده و داستان رو قطع میکنن.
نقل قول:
ولدمورت نگاهی نفرت انگیز بهشون میندازه
نگاه نفرت انگیز کمی غیر عادیه...فکر میکنم منظور شما رو هم نتونسته به خوبی برسونه.احتمالا منظورتون نگاهیه که با نفرت همراهه...نگاه پر از نفرت...
نقل قول:
دقایقی بعد, خانه ریدل:
سعی کنین کلا تا جایی که ممکنه از فضای عنوان تاپیک خارج نشین.عنوان این تاپیک کافه سه دسته جارو بود و تا جایی که امکان داره بهتره شخصیتها داخل کافه و در محدوده اون بمونن.البته ین موضوع نباید محدودتون کنه.اگه برای ادامه دادن لازمه که از اون محیط خارج بشن یا اینجوری داستان جالبتر میشه هیچ مانعی نداره.
نقل قول:
همون لحظه تدی و ویکتوریا کم کم چشماشونو باز می کنن...
پست در قسمت هیجان انگیزی تموم شده.این نکته مهمیه که میتونه تصمیم خواننده رو برای ادامه دادن یا ندادن مشخص کنه.پایان پست شما مسلما خواننده رو به ادامه دادن تشویق میکنه.
شما اصول کلی رو به خوبی رعایت کردین.سادگی پستتون به دل خواننده میشینه.با وجود طولانی بودن به هیچ عنوان خسته کننده نبود.
خوب بود.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/05/06
تولد نقش: 1390/04/08
آخرین ورود: چهارشنبه 17 خرداد 1396 00:43
از: اینجا تا آسمون... کرایه ش چقدره؟!
پستها:
180

من واقعا همین الان متوجه شدم که پست من واسه خانه ریدل نیس و اصلا حواسم نبود و اینجا درخواست نقد دادم!!
زمان پاک کردن پست هم گذشته و دیگه نمی تونم درخواست نقد رو پاک کنم. واقعا معذرت می خوام واسه این حواس پرتی!
اگه امکانش هس می تونین پست رو از طریق پیام شخصی نقد کنین؟
بازم ببخشید.
زمان پاک کردن پست هم گذشته و دیگه نمی تونم درخواست نقد رو پاک کنم. واقعا معذرت می خوام واسه این حواس پرتی!
اگه امکانش هس می تونین پست رو از طریق پیام شخصی نقد کنین؟
بازم ببخشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/1/6 23:29:56
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/05/06
تولد نقش: 1390/04/08
آخرین ورود: چهارشنبه 17 خرداد 1396 00:43
از: اینجا تا آسمون... کرایه ش چقدره؟!
پستها:
180

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

بررسی پست شماره 211 قصر خانواده مالفوی، پرسیوال دامبلدور:
پرسیوال عزیز
قبل از نقد به یه نکته ای میخوام اشاره کنم.فهمیدن اشتباه خوبه، ولی سعی برای جبران اون خیلی خیلی بهتره.شما بی خیال اشتباهات هرچند کوچیک پست قبلیتون نشدین و سعی کردین تا جایی که ممکنه جبرانشون کنین.این کارتون فوق العاده بود.
پستتون خیلی طولانیه.البته محدودیت خاصی برای طول پست وجود نداره و گاهی شاید مجبور بشیم به دلایلی پستمونو طولانی کنیم.ولی اصولا پستی با این طول خواننده رو فراری میده.برای همین تا مجبور نشدین یا دلیل خاصی وجود نداشته باشه سعی کنین کوتاهتر بنویسین(که البته اینجا طولانی بودن پستتون دلیل داشت).
فضاسازی اول پستتون خیلی جالب بود.اشاره به روح دالاهوف و حدقه خالی چشم ایوان و بقیه.همین چند جمله نشون میده که شما توانایی خلق سوژه های طنز آمیز ظریف رو دارین.این استعداد در ایفای نقش خیلی مهم و مفیده.سعی کنین ازش استفاده کنین.به نظر من اگه بین اون جمله ها فاصله نمیذاشتین جالبتر میشد.بصورت پشت سر هم میتونست خواننده رو غافلگیر کنه و بخندونه.
نقل قول:
اصولا من مخالف حضور راوی در پستها هستم.یا اینکه توجه خواننده رو به این نکته جلب کنین که شخصی داره داستان رو تعریف میکنه.ولی اینجا جمله شما زیاد تمرکز خواننده رو به هم نمیزنه و قابل قبوله.
سوژه پارانویا سوژه خوب و جالبی بود.حتی فکر میکنم میتونست به عنوان یه سوژه مستقل داده بشه.در حالت عادی بهتره وسط سوژه قبلی سوژه جدید سنگینی(مثل همین)داده نشه.چون سوژه قبلی رو تحت الشعاع خودش قرار میده.ولی اینجا قصد شما اصلاح چند مورد قبلی بود و نمیشه ایرادی به این کارتون گرفت، مخصوصا با توجه به ادامه پستتون.
شخصیت پردازیتون برای مرگخوارا و لحن و طرز صحبت کردن متفاوت اونا تنوع جالبی به پستتون داده و اونو سرگرم کننده تر کرده.
نقل قول:
سوژه قبلی رو به بهترین شکل ممکن به سوژه جدید خودتون ربط دادین.کارتون خیلی خوب بود.
نقل قول:
اون اغراقی که معمولا بهش اشاره میکنم همینه.همین حالت میتونه حالت طنز آمیزی به ماجرا بده و خواننده رو مجاب کنه که غیر منطقی ترین اتفاقا رو هم بپذیره!
نقل قول:
جزئیات رو هم فراموش نکردین.سعی کردین مسائل رو تک به تک حل کنین.
لرد پستتون زیادی ترسو و بی عرضه به نظر میرسه.مخصوصا در مقابل گریندل والد(با توجه به اینکه در کتاب گفته شده بود که لرد از گلرت قدرتمند تره).که در این سوژه میشه این حالت لرد رو به حساب بیماریش گذاشت.
طنز پستتون در سطح خوبی قرار داشت.با کمی تقویت میتونین به سطح عالی برسونینش.مشخصه که استعدادشو دارین.
اشاره آخر پستتون به ماجرای دراکو و آستوریا به خواننده این فرصت رو میده که اگه خواست به اون قسمت هم بپردازه.در واقع سوژه دو تکه شده.ولی این دو تکه شدن بصورتی نیست که به کلیت ماجرا لطمه ای بزنه.
لحن پست شما، دیالوگها و حالتها کاملا ساده و قابل درک هستن.خواننده خسته نمیشه،زده نمیشه و میتونه همه اتفاقا رو قبول و درک کنه.کارتون خیلی خوب بود.پست قبلی رو بهتر از این نمیشد جبران کرد.
موفق باشید.
پرسیوال عزیز
قبل از نقد به یه نکته ای میخوام اشاره کنم.فهمیدن اشتباه خوبه، ولی سعی برای جبران اون خیلی خیلی بهتره.شما بی خیال اشتباهات هرچند کوچیک پست قبلیتون نشدین و سعی کردین تا جایی که ممکنه جبرانشون کنین.این کارتون فوق العاده بود.
پستتون خیلی طولانیه.البته محدودیت خاصی برای طول پست وجود نداره و گاهی شاید مجبور بشیم به دلایلی پستمونو طولانی کنیم.ولی اصولا پستی با این طول خواننده رو فراری میده.برای همین تا مجبور نشدین یا دلیل خاصی وجود نداشته باشه سعی کنین کوتاهتر بنویسین(که البته اینجا طولانی بودن پستتون دلیل داشت).
فضاسازی اول پستتون خیلی جالب بود.اشاره به روح دالاهوف و حدقه خالی چشم ایوان و بقیه.همین چند جمله نشون میده که شما توانایی خلق سوژه های طنز آمیز ظریف رو دارین.این استعداد در ایفای نقش خیلی مهم و مفیده.سعی کنین ازش استفاده کنین.به نظر من اگه بین اون جمله ها فاصله نمیذاشتین جالبتر میشد.بصورت پشت سر هم میتونست خواننده رو غافلگیر کنه و بخندونه.
نقل قول:
ویزلی کوچ... (اه....خفه شو دیگه راوی! خسته مون کردی)
اصولا من مخالف حضور راوی در پستها هستم.یا اینکه توجه خواننده رو به این نکته جلب کنین که شخصی داره داستان رو تعریف میکنه.ولی اینجا جمله شما زیاد تمرکز خواننده رو به هم نمیزنه و قابل قبوله.
سوژه پارانویا سوژه خوب و جالبی بود.حتی فکر میکنم میتونست به عنوان یه سوژه مستقل داده بشه.در حالت عادی بهتره وسط سوژه قبلی سوژه جدید سنگینی(مثل همین)داده نشه.چون سوژه قبلی رو تحت الشعاع خودش قرار میده.ولی اینجا قصد شما اصلاح چند مورد قبلی بود و نمیشه ایرادی به این کارتون گرفت، مخصوصا با توجه به ادامه پستتون.
شخصیت پردازیتون برای مرگخوارا و لحن و طرز صحبت کردن متفاوت اونا تنوع جالبی به پستتون داده و اونو سرگرم کننده تر کرده.
نقل قول:
- مشکل خود ماییم که باعث شدیم لرد اینطور بشه...؟؟؟وکیلی تو این یکی دو ماه چند تا از ما دعوای خونوادگی داشتیم؟دعوای چند تا از ما به خونه ی ریدل هم کشیده شده؟
سوژه قبلی رو به بهترین شکل ممکن به سوژه جدید خودتون ربط دادین.کارتون خیلی خوب بود.
نقل قول:
مرگخواران پس از ریخته شدن خون های بسیار توانستند لرد را مجاب کنند تا از گریندل والد برای مدتی دعوت کند تا به خانه ریدل بیاید.
اون اغراقی که معمولا بهش اشاره میکنم همینه.همین حالت میتونه حالت طنز آمیزی به ماجرا بده و خواننده رو مجاب کنه که غیر منطقی ترین اتفاقا رو هم بپذیره!
نقل قول:
در همان لحظه پیر بلند قد ترسناکی فریاد زد:
- کچل بی سواد، چوبدستیت از الان تا هفت روز غیر فعال شد، پس بالاخره تونستی با خودت کنار بیای؟
جزئیات رو هم فراموش نکردین.سعی کردین مسائل رو تک به تک حل کنین.
لرد پستتون زیادی ترسو و بی عرضه به نظر میرسه.مخصوصا در مقابل گریندل والد(با توجه به اینکه در کتاب گفته شده بود که لرد از گلرت قدرتمند تره).که در این سوژه میشه این حالت لرد رو به حساب بیماریش گذاشت.
طنز پستتون در سطح خوبی قرار داشت.با کمی تقویت میتونین به سطح عالی برسونینش.مشخصه که استعدادشو دارین.
اشاره آخر پستتون به ماجرای دراکو و آستوریا به خواننده این فرصت رو میده که اگه خواست به اون قسمت هم بپردازه.در واقع سوژه دو تکه شده.ولی این دو تکه شدن بصورتی نیست که به کلیت ماجرا لطمه ای بزنه.
لحن پست شما، دیالوگها و حالتها کاملا ساده و قابل درک هستن.خواننده خسته نمیشه،زده نمیشه و میتونه همه اتفاقا رو قبول و درک کنه.کارتون خیلی خوب بود.پست قبلی رو بهتر از این نمیشد جبران کرد.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/03/04
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 29 بهمن 1397 09:51
از: این همه ریش خسته شدم!
پستها:
317

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

نقل قول:
من هیچ نسبتی با شما ندارم آقای محترم!
بررسی پست شماره 209 قصر خانواده مالفوی، پرسیوال دامبلدور:
نقل قول:
شروع خوبی داشتین.ارتباطتون رو با پست قبلی حفظ کردین و همین باعث میشه ارتباط خواننده هم قطع نشه.رفتار اسکور کمی غیر قابل قبول بود.لرد شخصیتی نیست که بشه با عصبانیت باهاش حرف زد(مخصوصا به حالت محسوس!) و درو به هم کوبید.با شخصیتها میشه شوخی کرد.میشه سر کارشون گذاشت.ولی یا باید منطقی و قابل قبول باشه و یا طنز آمیز.
نقل قول:
این شخصیت جدید هم میتونه مضر باشه هم مفید.از یک طرف میتونه یه جورایی به لرد خط بده و از طرفی خواننده رو دچار سردرگمی کنه.چون یهو وسط سوژه سروکلش پیدا شده و مشخص نیست کیه.کسی که بخواد پست شما رو ادامه بده باید بی خیال سوژه بشه و تکلیف این شخصیت رو روشن کنه که این مسئولیت سنگینیه و چندان برای خواننده جذاب نیست.همین مورد باعث میشه ادامه دادن پست کمی سخت بشه.مخصوصا باتوجه به لحن حرف زدن این شخصیت.در کل دنیای جادوگری هیچ موجود زنده ای وجود نداره که بتونه با لرد سیاه اینطوری حرف بزنه و لرد هم در مقابلش عکس العمل خاصی نشون نده مگه اینکه حالت خاصی وجود داشته باشه.همین نکته ها باعث میشه خواننده نتونه پستتونو درک کنه.نتونه قبولش کنه و در نتیجه نتونه ادامه بده.برای حل این مشکل وقتی شخصیتی رو وارد داستان میکنین دربارش بیشتر توضیح بدین.تعیین اونو به عهده خواننده نذارین.یه توضیح منطقی و حتی خنده دار میتونست مشکلو حل کنه.
نقل قول:
لرد چرا چوب دستی نداره؟هیچ مشکلی برای لرد و چوب دستیش پیش نیومده بود.در پست قبلی نوشته شده بود که ورد اثر نکرد چون لرد چوب دستی در دست نداشت.یعنی ورد رو همینجوری و از روی عصبانیت گفته بود.البته پیش اومدن چنین اشتباهایی طبیعیه ولی بهتره کمی بیشتر دقت کنیم چون فنر بعدی هم بر همین اساس ماجرا رو ادامه میده و چوب دستی نداشتن لرد میتونه سوژه گمراه کننده ای باشه!
نقل قول:
در پست قبل مشکل حل شده بود.لرد راه حل رو پیدا کرده بود.در پست شما لرد با سردرگمی به شخصیت مجهول التماس میکنه که برای پیدا کردن راه حل کمکش کنه.این تکرار میتونه خواننده رو خسته و کلافه کنه.البته شما مجبور نیستین اون راه حل رو قبول کنین.ولی قبل از اینکه دنیال راه حل جدید بگردین بهتر بود قبلی رو به هر دلیلی(منطقی یا طنزآمیز)رد میکردین.
تا جایی که من دیدم بزرگترین مشکل پست شما نداشتن ارتباط با کل سوژه و پست قبلی بود.البته لازم نیست برای پست زدن همه پستها و خلاصه ها رو مو به مو بخونیم. بدون درک کامل سوژه هم میشه پست زد.ولی باید مواظب باشیم که این پست آسیبی به روند ماجرا مارد نکنه.مثلا داستان در اتاقی جریان داره و چند شخصیت در اون اتاق هستن.ما نمیدونیم سوژه چیه.اصلا مهم نیست.میتونیم درباره در و دیوار بنویسیم!منظورم فضاسازی نیست.میتونیم درباره یکی از شخصیتها بنویسیم!مثلا یکی از شخصیتها رو در پستمون دچار مشکلی کنیم.یه مشکل کوچیک و جزئی و قابل حل.مثلا پاش پیچ بخوره.مثلا سوسک ببینه و بترسه.وسط جلسه خوابش ببره!بند کفشش به صندلی گیر کنه و زمین بخوره!از همین جزئیات میشه سوژه های خوبی پیدا کرد.لزومی نداره پست طولانی باشه.همون چند خط هم میتونه خیلی خلاقانه و جالب نوشته بشه.
ظاهر پستتون مرتبه.همین باعث میشه خوندنش آسونتر بشه.به فضاسازی نپرداختین.احتیاجی هم به این کار نبود.فقط شاید بهتر بود کمی بیشتر درباره صدا توضیح میدادین(همونطور که درباره لرد توضیح دادین.).درباره اینکه چه جور صداییه و مثلا با چه لحنی داره حرف میزنه.اینجوری خواننده بهتر میتونست تصورش کنه.
موفق باشید.
سلام نبیره ی گلم
من هیچ نسبتی با شما ندارم آقای محترم!

بررسی پست شماره 209 قصر خانواده مالفوی، پرسیوال دامبلدور:
نقل قول:
اسکور با عصبانیت محسوسی این را گفت و در را پشت سر خود به هم کوبید.
شروع خوبی داشتین.ارتباطتون رو با پست قبلی حفظ کردین و همین باعث میشه ارتباط خواننده هم قطع نشه.رفتار اسکور کمی غیر قابل قبول بود.لرد شخصیتی نیست که بشه با عصبانیت باهاش حرف زد(مخصوصا به حالت محسوس!) و درو به هم کوبید.با شخصیتها میشه شوخی کرد.میشه سر کارشون گذاشت.ولی یا باید منطقی و قابل قبول باشه و یا طنز آمیز.
نقل قول:
صدایی دیگر از درون اتاق لرد به گوش رسید:
- نادان کچل،تو آدم بشو نیستی ! مگه بهت نگفتم وقتی بی چوبدستی هستی سوتی نده؟!
این شخصیت جدید هم میتونه مضر باشه هم مفید.از یک طرف میتونه یه جورایی به لرد خط بده و از طرفی خواننده رو دچار سردرگمی کنه.چون یهو وسط سوژه سروکلش پیدا شده و مشخص نیست کیه.کسی که بخواد پست شما رو ادامه بده باید بی خیال سوژه بشه و تکلیف این شخصیت رو روشن کنه که این مسئولیت سنگینیه و چندان برای خواننده جذاب نیست.همین مورد باعث میشه ادامه دادن پست کمی سخت بشه.مخصوصا باتوجه به لحن حرف زدن این شخصیت.در کل دنیای جادوگری هیچ موجود زنده ای وجود نداره که بتونه با لرد سیاه اینطوری حرف بزنه و لرد هم در مقابلش عکس العمل خاصی نشون نده مگه اینکه حالت خاصی وجود داشته باشه.همین نکته ها باعث میشه خواننده نتونه پستتونو درک کنه.نتونه قبولش کنه و در نتیجه نتونه ادامه بده.برای حل این مشکل وقتی شخصیتی رو وارد داستان میکنین دربارش بیشتر توضیح بدین.تعیین اونو به عهده خواننده نذارین.یه توضیح منطقی و حتی خنده دار میتونست مشکلو حل کنه.
نقل قول:
آن صدای دیگر گفت:
- به روح سالازار قسم من هم فراموش می کنم که دیگه چوبدستی نداری....خب بخاطر همین میگم حواست جمع باشه که از این سوتیا ندی!هوس کودتا کردی؟
لرد چرا چوب دستی نداره؟هیچ مشکلی برای لرد و چوب دستیش پیش نیومده بود.در پست قبلی نوشته شده بود که ورد اثر نکرد چون لرد چوب دستی در دست نداشت.یعنی ورد رو همینجوری و از روی عصبانیت گفته بود.البته پیش اومدن چنین اشتباهایی طبیعیه ولی بهتره کمی بیشتر دقت کنیم چون فنر بعدی هم بر همین اساس ماجرا رو ادامه میده و چوب دستی نداشتن لرد میتونه سوژه گمراه کننده ای باشه!
نقل قول:
لرد با اندک لرزشی در صدایش جواب داد:
- تو که بهتر میدونی، من اصلا معنی خانواده رو درک نمی کنم چه برسه به این که بفهمم مشکلشون چیه؟تو رو به ارواح پاک سایرون قسم تنهام نظار با این بساط...
در پست قبل مشکل حل شده بود.لرد راه حل رو پیدا کرده بود.در پست شما لرد با سردرگمی به شخصیت مجهول التماس میکنه که برای پیدا کردن راه حل کمکش کنه.این تکرار میتونه خواننده رو خسته و کلافه کنه.البته شما مجبور نیستین اون راه حل رو قبول کنین.ولی قبل از اینکه دنیال راه حل جدید بگردین بهتر بود قبلی رو به هر دلیلی(منطقی یا طنزآمیز)رد میکردین.
تا جایی که من دیدم بزرگترین مشکل پست شما نداشتن ارتباط با کل سوژه و پست قبلی بود.البته لازم نیست برای پست زدن همه پستها و خلاصه ها رو مو به مو بخونیم. بدون درک کامل سوژه هم میشه پست زد.ولی باید مواظب باشیم که این پست آسیبی به روند ماجرا مارد نکنه.مثلا داستان در اتاقی جریان داره و چند شخصیت در اون اتاق هستن.ما نمیدونیم سوژه چیه.اصلا مهم نیست.میتونیم درباره در و دیوار بنویسیم!منظورم فضاسازی نیست.میتونیم درباره یکی از شخصیتها بنویسیم!مثلا یکی از شخصیتها رو در پستمون دچار مشکلی کنیم.یه مشکل کوچیک و جزئی و قابل حل.مثلا پاش پیچ بخوره.مثلا سوسک ببینه و بترسه.وسط جلسه خوابش ببره!بند کفشش به صندلی گیر کنه و زمین بخوره!از همین جزئیات میشه سوژه های خوبی پیدا کرد.لزومی نداره پست طولانی باشه.همون چند خط هم میتونه خیلی خلاقانه و جالب نوشته بشه.
ظاهر پستتون مرتبه.همین باعث میشه خوندنش آسونتر بشه.به فضاسازی نپرداختین.احتیاجی هم به این کار نبود.فقط شاید بهتر بود کمی بیشتر درباره صدا توضیح میدادین(همونطور که درباره لرد توضیح دادین.).درباره اینکه چه جور صداییه و مثلا با چه لحنی داره حرف میزنه.اینجوری خواننده بهتر میتونست تصورش کنه.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/03/04
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 29 بهمن 1397 09:51
از: این همه ریش خسته شدم!
پستها:
317

سلام نبیره ی گلم
حالت خوبه ایشاالمرلین؟
لطف کن یه نیگا به این نوشتار شلخته ی ما بنداز
میدونم در حد الان من نیس ولی شاید تو همین متن پر از اشکال ، نکته هایی برای گفتن داشته باشی که خیلی به دردم بخوره
حالت خوبه ایشاالمرلین؟
لطف کن یه نیگا به این نوشتار شلخته ی ما بنداز
میدونم در حد الان من نیس ولی شاید تو همین متن پر از اشکال ، نکته هایی برای گفتن داشته باشی که خیلی به دردم بخوره
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

نقل قول:
حال شما چطوره ویکتور؟اون طرف خوش گذشت؟!
بررسی پست شماره 208 نیروگاه اتمی، ویکتور کرام:
نقل قول:
شروعتون خوب بود.پست قبلی با دیالوگ تموم شده بود.اگه شما هم با دیالوگ شروع میکردین، باتوجه به اینکه فقط یک شخصیت در صحنه حضور داشت کمی گیج کننده میشد.جمله های ساده و درست شما این فرصتو به خواننده داده که روی داستان تمرکز کنه.
فاصله ها و پاراگراف بندیتون به اندازه کافی خوبه.یعنی اونقدر منظم هست که خواننده گیج نشه.فقط بهتره بین یه شخصیت و دیالوگش فاصله نذارین.اینجوری پستتون کمی پراکنده به نظر میرسه.
نقل قول:
فضای اتاق رو به خوبی توصیف کردین.مواظب باشین فضاسازی بیش از حد و پرداختن به جزئیات حوصله خواننده رو سر نبره.اینجا شما با اتاق و مرگخوارا شروع کردین و توجه خواننده رو به شیء مرموز جلب کردین.نوشته تون به خوبی خواننده رو هدایت میکنه.
نقل قول:
حرکت لینی کمی اغراق آمیز بود...نه به اندازه کافی طنز بود و نه جدی.بین این دو حالت گیر کرده!بهتر بود یا بار طنزشو بیشتر میکردین(با اغراق بیشتر یا حتی شکلک) یا کمی از شدت عکس العمل کم میکردین که جدی بشه.
آخر پستتون خوب بود.تعیین شخصی رو که قراره وارد ماجرا بشه به عهده خواننده گذاشتین.همین میتونه خواننده رو ترغیب کنه که پست شما رو ادامه بده.
پستتون روشن و بدون ابهام بود و ضمنا زیاد هم طولانی نبود که حوصله خواننده رو سر ببره.به نظر من کمی طنز میتونست بهترش کنه.ولی به همین حالت هم قابل قبوله.به داستان جهت دادین.
موفق باشید.
ای ارباب مهربان،ای ارباب بخشنده،ای ارباب اربابان و ای ارباب اعماق تاریکی ها...
حال شما چطوره ویکتور؟اون طرف خوش گذشت؟!

بررسی پست شماره 208 نیروگاه اتمی، ویکتور کرام:
نقل قول:
آلبوس نقشه را از جغد گرفت و با عجله آن را باز کرد.دستانش از هیجان می لرزید و اینگونه رفتار ها از شخصیتی مانند آلبوس که همیشه آرام و صبور بود واقعا غیرطبیعی به نظر می رسید.آلبوس با صدای پیر و لرزانش،مالی ویزلی را صدا کرد.طولی نکشید که مالی سریع از پله های طبقه بالای خانه پایین آمد و مودبانه جلوی آلبوس ایستاد.
شروعتون خوب بود.پست قبلی با دیالوگ تموم شده بود.اگه شما هم با دیالوگ شروع میکردین، باتوجه به اینکه فقط یک شخصیت در صحنه حضور داشت کمی گیج کننده میشد.جمله های ساده و درست شما این فرصتو به خواننده داده که روی داستان تمرکز کنه.
فاصله ها و پاراگراف بندیتون به اندازه کافی خوبه.یعنی اونقدر منظم هست که خواننده گیج نشه.فقط بهتره بین یه شخصیت و دیالوگش فاصله نذارین.اینجوری پستتون کمی پراکنده به نظر میرسه.
نقل قول:
دانشمندان مرگخوار سخت مشغول بررسی برروی آن شی عجیب بودند.لینی،رز و ایوان دور میزی جمع شده بودند و آن شی عجیب و غریب نیز درست در وسط میز قرار داشت.شکاف سقف اتاق باعث میشد که نور خورشید انوار طلایی اش به آن شی بتاباند و بخش هایی از شی مرموز نمایان شود.
فضای اتاق رو به خوبی توصیف کردین.مواظب باشین فضاسازی بیش از حد و پرداختن به جزئیات حوصله خواننده رو سر نبره.اینجا شما با اتاق و مرگخوارا شروع کردین و توجه خواننده رو به شیء مرموز جلب کردین.نوشته تون به خوبی خواننده رو هدایت میکنه.
نقل قول:
لینی با سرعت مافوق صوت از سر جایش بلند شد و بلند فریاد زد و گفت:
- ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم اما من کسیو میشناسم که میتونه !!
حرکت لینی کمی اغراق آمیز بود...نه به اندازه کافی طنز بود و نه جدی.بین این دو حالت گیر کرده!بهتر بود یا بار طنزشو بیشتر میکردین(با اغراق بیشتر یا حتی شکلک) یا کمی از شدت عکس العمل کم میکردین که جدی بشه.
آخر پستتون خوب بود.تعیین شخصی رو که قراره وارد ماجرا بشه به عهده خواننده گذاشتین.همین میتونه خواننده رو ترغیب کنه که پست شما رو ادامه بده.
پستتون روشن و بدون ابهام بود و ضمنا زیاد هم طولانی نبود که حوصله خواننده رو سر ببره.به نظر من کمی طنز میتونست بهترش کنه.ولی به همین حالت هم قابل قبوله.به داستان جهت دادین.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/09/09
آخرین ورود: پنجشنبه 10 تیر 1395 23:10
از: من بدبخت تر تو دنیا،تویی!
پستها:
374

!ای ارباب مهربان،ای ارباب بخشنده،ای ارباب اربابان و ای ارباب اعماق تاریکی ها،اگر وقت گرامی و ارزشمند شما هدر نمی رود،این پست حقیر بنده را نقد بفرمایید.خیلی وقت بود رول ننوشته بودم ارباب،اگه بد یا خوب شده در کل به بزرگواری خودتان ببخشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی گولاخ «««
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج