جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1391 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب


آتش عظیمی از بانک گرینگوتز زبانه می‌کشید، جنهای کارگر از هر سو به سرعت از محل دور می‌شدند تا گرفتار حریق نگردند. در این میان پری کوچی در همان حوالی نگران دوست کوچکش بود که لحظاتی قبل از شعله ور شدن داخل بانک شده بود.
ردایش را داخل حوضچه آب نزدیک خود کرده و بر دوش کشید. جاروی افسانه ای پر سرعت خود را سوار شد و در حالی که به طلسمهای گوناگون راه خود را باز کرده و شعله ها را به اطراف پراکنده میکرد، به داخل بانک هجوم برد.

...

شب از نیمه گذشته بود که پیکر بیجان دو پری کوچ در میان دیگر اجساد آن حادثه آرام و بیصدا آرمیده بود...



سلام...

این شخصیت مری فریز باود ما رو چطور میتونیم دوباره فعالش کنیم؟ همین کفایت نمیکنه؟ مدیر اینجا کیسته اکنونیون :ygerin:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
با تمام سرعت ردایی که 13روز پیش خریده بود را پوشید و با سرعت به طرف جارویش شتافت.
هنگامی که پرواز می کرد نور آتشی را دید که به قسمتی از آن شهر بزرگ را روشن کرده بود.
می خواست ببیند که آن آتش وسط شب پیدا ز کجا پیدا شده و چجوری آنقدر بزرگ شده.ولی وقت نداشت.بانک گرین گوتز حدود 10 دقیقه دیگر بسته می شد .با خودش آرزو کرده ود که ای کاش جسم یابی رو یاد می گرفت.اگر ملاقاتش با اون جن لعنتی به تاخیر میفتاد...
حتی تصورش براش سخت بود.توی اون اوضاع تشنش شد.اگه یه جام داشت میتونست راحت با طلسم آگوامتنی آب ظاهر کند.ثانیه ها مثل برق می گذشت.بلاخره رسید.وای نه دو ثانیه تاخیر داشت.جن عصبانی جلوی روی اون بود و با قیافه ای مظلوم جلوی اون ایستاده بود.با دیدن همین قیافه بود که فکر کرد جن ها مثل پری هاخیلی مهربونند .همین که نگاه ها به هم افتاد جن خنده ی وحشتناکی کرد و او دعای آخرش را خواند...

سعی کنید پاراگراف بندی رو تو نوشته هاتون اعمال کنید.
تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/27 18:19:36
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 21 تیر 1391 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

شب بیست و چهارم ماه مارس سال 1495، درست مقابل بانک مرکزی لندن، برای چهل و هفتمین بار او را دستگیر کردند. با سرعتی باور نکردنی دور خود می چرخید و وانمود میکر در حال خواندن طلسمی شوم است.
هنگامی که سربازان به طرفش می آمدند،مقاومتی نکرد و به سادگی تسلیم شد. به یاد آورد که زمانی جادو را متعلق به داستانهای جن و پری میدانست و از یاد آوری این موضوع لبخندی زد. سالهای زیادی از آن روزها میگذشت و او حالا وندلین شگفت انگیز بود! جادوگری که پرواز روی دسته جارو و گرفتن گوی زرین برایش مثل آب خوردن راحت بود.
هنگامی که او را به آتش انداختند،مشغول مرور خاطراتش بود.آتش او را نمی آزرد. تنها چاره ی کار یک افسون ساده ی آتش سرد کن بود.
با انبساط خاطر،دست در جیب ردایش کرد تا این افسون را اجرا کند.اما ناگهان وحشت زده نگاهش را به مشنگ ها ی اطرافش دوخت.چوبدستی در جیبش نبود.
شعله ها در اطرافش گر گرفتند!


تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/22 22:31:52
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 تیر 1391 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

- میگن اگه می خوای کسی رو طلسم کنی، باید بتونی اول آب و آتش رو با هم توی یه ظرف جا بدی. یه سری چیز میز دیگه هم که باید از کتاب طلسم های ناشناخته پیدا شن، باهاشون قاطی کنی و بعد... یه نصفه شب... این معجون رو ببری پشت بانک گرین گوتز و با آخرین سرعتی که می تونی پرتش کنی تو صورت اولین جن نگهبان که از اون طرف رد میشه. وقتی صدای انفجارش رو شنیدی یه چراغ جادو برات ظاهر میشه و می تونی بدترین طلسم ها رو ازش بپرسی و رو هرکی که می خوای اجرا کنی. هیچ نگرانی هم بابت غیرقانونی بودنش نداشته باشی چون هیشکی اون طلسم ها رو نمی شناسه تا بخواد غیر قانونی بدونه اونا رو!

+ ولی اون پری که توی انبار دیدم، می گفت برای طلسم شوم کافیه یه ردای بنفش رو تن یه جاروی قرمز بکنی و هفت بار دورش بچرخی و اسم طرف رو به سیخای جارو فوت کنی! اشتباه گفته یعنی؟

- سر کارت گذاشته... مگه می خوای مترسک جادویی بسازی؟

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/4/20 20:01:39
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/4/20 20:08:37
ویرایش شده توسط vendeta در 1391/4/20 20:28:43
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/22 22:39:20
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1391 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین

آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب
<شب> قبل ازتولدش که یک شب طوفانی بود.
در اتاقش به صدا در امد.با صدای بلند گفت بیا تو
برخلاف انتظارش پدرش وارد شد وگفت سلام
سلام گلم من همین الان واسه کادوی تولدت فکری به ذهنم رسید....
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
روز بعد هوا هنوز ابری بود و او زود تر از همیشه بلند شده بود.
بعد از صرف صبحانه به <سرعت>به
بانک رفتند.
هنگامی که از<آتش> بخاری <بانک>بیرون آمدند صحنه جالبی دیدند هنوز افراد زیادی دربانک نبودندو<جارو>ها
خودسرانه کف بانک را تمیز می کردند
مادرش <ردای> ش را تکاند.
وبه سمت یک جن مو فرفری رفت.
او به جن گفت که میخواهد حساب جدیدی در بانک باز کند <جن> مدارک رابرسی کرد و گفت
1000گالیون میشه مادر کیسه بزرگی روی میز گذاشت جن پس از طلا ها آنها را بایک<طلسم>
غیب کرد
وبا یک واگن به یک دخمه ی خالی رفت
جن گفت 950تاش مال بانکه و
50تای بعدیش به حسابت اضافه میشه با یک طلسم 50گالیون کف زمین ریخت
نور اطراف سکه ها مثل نور دم <پری.بود وقتی به خانه برگشت
<آب>خورد وکمی قبل از مراسم تولدش خوابید


از علائم نگارشی کم استفاده شده بود و خواندن جمله ها رو سخت میکرد. در نوشته هاتون علایم رو به جا استفاده کنید.

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/19 15:01:34
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1391 01:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب



جن کوچک به سرعت از بانک شادی دور شد. فرار او، نه به خاطر تاریکی شب و یا ترس از یک طلسم شلیک شده از چوبدستی ناشناس، بلکه به خاطر دور ماندن از چشمان پری کوچکی انجام گرفت که با ناامیدی به بال شکستۀ دوستش می نگریست، پری دیگری که در جوی آب کنار سنگفرش خیابان غوطه می خورد و امیدی به زنده ماندنش نبود.

جن کوچک، به سرعت جاروی همدست خود را از محل جنایت دور کرد و خود نیز با ردای نامرئی از محل دور شد ولی عذابی جانکاه در قلب خود حس می کرد. این همه خشونت برای جلوگیری از اجرای طلسم شادی توسط آن پری کوچک لزومی نداشت. میشد با افروختن یک شعلۀ کوچک از آتش فسفری، او را ترساند ولی جادوگر سیاه همیشه راه حل ساده تر را می پسندید. هیچ شاهدی نباید زنده بماند!

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:14:45
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب
جادوگر ترسیده بود. خانه اش آتش گرفته بود . با طلسم آتش سرد کن هم خاموش نمشید . بعد یکهو جن خانگیش جلویش ظاهر شد. یک جارو و یک شیلنگ کوتاه آپپاش جادویی دستش بود. جادوگر با شیلنگ هم نتوانست آتش را خاموش کند.سوار جارویش شد و با سرعت پرواز کرد. او جن خانگیش را فراموش کرده بود ولی جن از فرصت استفاده کرد و ته جارو را گرفت. در راه همچنان آویزان بود .15 دقیقه بعد از پرواز تاقت نیاورد و روی سقف بانک افتاد. تا شب منتظر ماند که یکی از ماموران بانک که جن بود آمد و گفت این جا چه کار می کنی.جن خانگی ماجرا را تعریف کرد.جن مامور گفت:می توانی این جا کار کنی فعلا بیا پایین و استراحت کن . از آن به بعد جن مامور بانک شد و با خودش گفت:امیدوارم این نمایشنامه قبول بشه!

تایید شد‏!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/16 21:24:12
من همیشه هستم
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
امروز سر چار راه آتش نشانی رفتم رو یه سرعت گیر و صاف رفتم تو باجه بانک. با اون ردای شب نشینی پرپری که تنم بود پاک آبروم جلو همه کارمنداش رفت. اولش که همه مات بودن انگار طلسم شده بودن بعدش چنان جارو جنجالی به پا شد که ...

(از دفتر خاطراتم - روز دوم رانندگی در شهر ماگل ها )


نقل قول:

دوست عزیز، هدف از این تاپیک صرفا قرار دادن این کلمات داخل یک جمله نیست. شما باید جمله هایی بنویسی که این کلمات در اون استفاده شده باشه و سعی کنید که خلاقیت خودتون و تخیل رو حتما و حتما در نوشته تون وارد کنید. سعی کنید نوشته تون نکته جالب یا جذابی باشه. برای این کار احتیاجی نیست یه نوشته خیلی سخت و سنگین بنویسن یا حتی پر حجم. جملات میتونن خیلی ساده باشن و کوتاه، اما باید با معنی باشن.
فعلا تایید نشد.


خواستم یه چیزی بنویسم که به عنوان مثالی برای این راهنمایی باشه.
و اضافه میکنم که بهتره قابل ادامه باشه. رول پلینگ یعنی یه چیزی بنویسی که از هزار راه قابل ادامه بشه و هر کسی ببینه یه ایده بگیره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
دراخرين روزهاي زمستان بود كه دابي جن خوانگي بهپيش هري امد هردرحال امتحان كردن افسون اتش زابودسعت از نيمه شبم گذسته بود كه جن پيش هري امد وبه هري گفت هري يك طلسم خصر ناك فرمان رواي تاريكي اموخته جونت در خطره هري رداي خودرابرداشت وسواربر جاروي خود به سوي دوستان خود باسرعت حركت كردواز ابهاگذشت تا به مدرسه جائوگري رسيد..



1- روی املای خودتون کار کنید خیلی غلط دارید
2- روی تایپ خودتونم کار کنید. مثلا باید آ بنویسید و جادوگری هم اشتباه تایپی شده. در خط دوم هری رو هم ی رو جا انداختید.
3- روی انشای خودتونم کار کنید. به پیشه غلطه باید بنویسید پیش
4- روی فاصله ها هم کار کنید یه جاهایی بدون فاصله گذاری نوشتید. کلا روی notation کار کنید.
5- مواردی رو که ایوان در پست زیری نوشته رعایت کنید

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1391/4/14 15:06:03
mla
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 12:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم - پری - ردا - بانک - سرعت - شب - آب

آهسته و با طومانينه قدم برمي داشت. رداي سياهش جزوي از تاريكي شبش مي كرد. اگر كسي آن نزديكي ها بود، كه نبود، شايد حتي متوجه حضور سياهش هم نمي شد. كمي جلوتر رفت و خود را مقابل درب چوبي رنگ و رو رفته اي يافت كه به نظر مي رسيد سال هاست لمس نشده،اين موضوع به خوبي از چندين لايه تار عنكبوتي كه در را پوشانده بود مشخص بود. درب در هماهنگي كامل با ساختمان متروكه بود، سرد و سالخورده. ناگهان صدايي آتشين از درون ساختمان او را به خود آورد: بيا تو بلاتريكس.

زني كه بلاتريكس خطاب شده بود رداي سياهش را كنار زد و با تآني در را به جلو هل داد. در با اندكي مقاومت باز شد و بلاتريكس با رضايت وارد خانه ي طلسم شده ي اربابي شد. به سرعت از پله هاي خاك گرفته ي عمارت، كه انگار چند قرن جارو نشده بود، بالا رفت و و با حسي از اشتياق آميخته با احترام وارد بزرگترين اتاق خانه شد ، با ديدن پيكره ي سياه رنگي كه در گوشه اتاق به صندلي چوبي اشرافي تكيه كرده بود ، با چشماني پر آب به زانو افتاد.

_ پس پيغامم رو گرفتي
_ بله ارباب.
_ تونستي بياريش؟
_ بله ارباب.

لرد سياه كمي روي صندلي چوب افراي اشرافيش جابجا شد و با چشمان نافذش به بلاتريكس خيره شد.

_ بدش به من.

بلاتريكس دست در رداي سياهش كرد و با احتياط گوي نقره اي رنگ درخشاني را بيرون آورد و جلو برد. لرد سياه با طمع خاصي گوي را گرفت و ورانداز كرد. صداي قهقهه اي تا دوردست ها شنيده شد.

_ آفرين بلا. آفرين... .

بلاتريكس كه از شادي اربابش به وجد آمده بود ، نفس نفس زنان گفت: ارباب، يه مشت جن و پري احمق چه طور مي تونن جلوي شما رو بگيرن!؟ حتي بانك هم در مقابل شما بي دفاعه

_ كافيه بلاتريكس. پرچونگي كافيه.

تایید شد‏!‏


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط x در 1391/4/14 12:46:50
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/14 23:09:53
تصویر تغییر اندازه داده شده