شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
بیرون از مغازه هوا به شدت سرد بود ، چند روزی بود که باران به صورت مداوم بر روی لندن می بارید و کوچه ی دیاگون نیز از این قاعده مستثنی نبود . از پشت شیشه های بخار کرده ی داخل مغازه به سختی میشد بیرون را دید ولی با تمام اینها عابرانی که تند راه می رفتند تا زیاد خیس نشوند کاملا مشخص بودند .
در همین هنگام در مغازه ی ویزلی ها باز شد و پیرمردی در حالی که از لباس هایش آب می چکید وارد مغازه شد . جرج که پشت دخل ایستاده بود حوله ای برداشت و به سمت پیرمرد رفت .
- دامبلدور عزیز ، چرا توی این بارون اومدی ؟ چرا از شومینه استفاده نکردی؟
دامبلدور حوله را از جرج گرفت و مشغول پاک کردن ریش ها و موهای بلندش شد .
- تازگی یه کتاب از شاعر ایرانی خوندم که توش نوشته بود "زیر باران باید رفت " و از اینجور چیزا ، می خواستم امتحان کنم ببینم چه حکمتی داشت که این شعر رو گفت .
ناگهان برق شدیدی در چشمان جرج نقش بست .
- آلبوس ممنون تو الان یه ایده ی جدید برای مغازمون دادی ، کتاب ذهن عوض کن .
آلبوس حوله ی خیس را به جرج پس داد و گفت :
- فعلا وقت این حرفا نیست ، من برای یه مسئله ی مهم تری اینجا اومدم .
فرد که تازه از طبقه ی بالا به پایین آمده بود بعد از احوالپرسی با دامبلدور پرسید . -چه مسئله ای؟
دامبلدور عینکش را از روی بینش اش برداشت و درحالی که سعی داشت بخاز شیشه اش را با دستمالی که از جیبش در آورده بود پاک کند گفت :
- جدیدا تو یک سری از خرابکاری های دولتی از وسایل های شما استفاده شده ، من اینجا اومدم تا ببینم شما میدونید که این وسایل توسط کیا خریداری شده. . .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ." گابريل گارسيا ماركز
به مقازه شوخی های ویزلی خوش امدید . در اینجا شما جنس های فرد و من رو می خرید و شرح خرابکاری ها رو می نویسید 1. بمب کود حیوانی 2. ویژ ویژ جوشان 3. خوراکی های جیم شو 4. قرص های تهوع اور 5 . کلاه های بی سر 6 . بمب های جیم شو 7 . تاریکی فوری و ......... گالیون های شما شرح خرابکاری شماست
فرد یه نگاه شیش در هشت به سرتاپای برتی می ندازه و میگه:
_ مطمئنی؟؟
بارتی آب دهنشو به سختی قورت میده:
_ هاین!!!
فرد یه قرص در می یاره از جیبش و میذاره کف دست بارتی. بارتی با استیصال بسیار قرص رو میذاره دهنش و دعا میکنه فقط نمیره!!
فرد هم یه برگه در میاره از تو کشو میزش و در حالی که زمزمه میکنه؛ یه چیزائی مینویسه:
" بله... اینم از وام 5 میلیون گالیونی... آقای... بله... بارتی ولدمورت کراوچ... هممم.هممم...اوم؟ هیم!... ضامن هم که آقای اسمشو نبر... سند هم که خانه ریدل!... اینم از این و ..."
_ آقا بیا اینجا رو یه امضا بزن که حل شه!
بارتی که احساس خوبی داشت، سرخوشانه می یاد که امضا کنه که فرد میگه:
_ حواست باشه... اینجا همه کارخونه ها مثلا دستمال سازی اسکی، ورشکست شدن! اسم کارخونه مهم نیس؛ باید توش چیز ساخته بشه و تولیدات داشته باشه! اگه نتونی... خودت میدونی که...؟؟ وام سنگینی گرفتی ها! ممکنه خونه ریدلو از دست بدی! .. خود دانی!
بارتی سریعا امضا میکنه و بلند میشه و میره!
فرد از پنجره بیرونو نگاه میکنه و لبخندی میزنه و روی یه بسته تیک میزنه.
بارتی کراچ داشت لحظه به لجظه قد بلند تز میشد! کم کم باید به تیم ملی بسکتبال ماگولی دعوت میشد!
من بعنوان شجاع ترین جادوگر قرن، اولین نفری هستم که وارد این مغازه ی بشدت خطرناک میشم تا یه مجوزی بگیرم و بعدش هم تو یه چیزی رو روم امتحان کنی :دی حالا که وارد شدم درخواستم رو میگم. من مجوز یه تاپیک رو میخوام به اسم "کارخانه برتی بات سازی بارتی". راستش مجوز این تاپیک رو در زمان دامبلدور (مهران) میخواستم بگیرم :دی ولی نمیدونم چرا تا حالا نگرفتمش :دی در هر صورت مجوز بده که تاپیکو بزنیم و حالشو ببریم :دی
با توجه به اینکه زندگی خرج داره و تازگیا دست و بال بنده هم تنگ شده و کلا نمیشه شاگردی چیزی استخدام کرد.
نتیجتا اینجا دچار یک سری تغییراتی شده!
هرکس سوالی از ناظر متشخص یعنی بنده، و ناظر هویجوری یعنی شامپو! داره، میتونه بیاد اینجا و سوال بپرسه!
آما یک شرط داره!
اینکه هر کی سوال داره، باید روش یکی از شوخی های ویزلی و چیزائی که تازه اختراع کردم رو روش امتحان کنم!!! دیگه اگه صدمه جسمی روحی چیزی بهتون وارد شد، به من ربطی نداره، میخواستین سوال نپرسین!
در ضمن، یادتون باشه چون این ایوان اومده ور دستمم شاگردی میکنه، ممکنه روتون شوخی های بورگین و بارکزی! اجرا کنه؛ که بازم من بیمه نمیکنم شما رو!
اختیار با شماست!
با تشکر، روح محترم: فرد خان ویزلی الدوله!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1389/1/22 21:45:40 ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1389/1/22 21:47:39