جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

55 کاربر(ها) آنلاین هستند (53 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
55 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مغازه‌ی ویزلی‌ها!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1391 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرون از مغازه هوا به شدت سرد بود ، چند روزی بود که باران به صورت مداوم بر روی لندن می بارید و کوچه ی دیاگون نیز از این قاعده مستثنی نبود . از پشت شیشه های بخار کرده ی داخل مغازه به سختی میشد بیرون را دید ولی با تمام اینها عابرانی که تند راه می رفتند تا زیاد خیس نشوند کاملا مشخص بودند .

در همین هنگام در مغازه ی ویزلی ها باز شد و پیرمردی در حالی که از لباس هایش آب می چکید وارد مغازه شد .
جرج که پشت دخل ایستاده بود حوله ای برداشت و به سمت پیرمرد رفت .

- دامبلدور عزیز ، چرا توی این بارون اومدی ؟ چرا از شومینه استفاده نکردی؟

دامبلدور حوله را از جرج گرفت و مشغول پاک کردن ریش ها و موهای بلندش شد .

- تازگی یه کتاب از شاعر ایرانی خوندم که توش نوشته بود "زیر باران باید رفت " و از اینجور چیزا ، می خواستم امتحان کنم ببینم چه حکمتی داشت که این شعر رو گفت .

ناگهان برق شدیدی در چشمان جرج نقش بست .

- آلبوس ممنون تو الان یه ایده ی جدید برای مغازمون دادی ، کتاب ذهن عوض کن .

آلبوس حوله ی خیس را به جرج پس داد و گفت :

- فعلا وقت این حرفا نیست ، من برای یه مسئله ی مهم تری اینجا اومدم .

فرد که تازه از طبقه ی بالا به پایین آمده بود بعد از احوالپرسی با دامبلدور پرسید .
-چه مسئله ای؟

دامبلدور عینکش را از روی بینش اش برداشت و درحالی که سعی داشت بخاز شیشه اش را با دستمالی که از جیبش در آورده بود پاک کند گفت :

- جدیدا تو یک سری از خرابکاری های دولتی از وسایل های شما استفاده شده ، من اینجا اومدم تا ببینم شما میدونید که این وسایل توسط کیا خریداری شده. . .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1391 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرون از مغازه هوا به شدت سرد بود ، چند روزی بود که باران به صورت مداوم بر روی لندن می بارید و کوچه ی دیاگون نیز از این قاعده مستثنی نبود . از پشت شیشه های بخار کرده ی داخل مغازه به سختی میشد بیرون را دید ولی با تمام اینها عابرانی که تند راه می رفتند تا زیاد خیس نشوند کاملا مشخص بودند .

در همین هنگام در مغازه ی ویزلی ها باز شد و پیرمردی در حالی که از لباس هایش آب می چکید وارد مغازه شد .
جرج که پشت دخل ایستاده بود حوله ای برداشت و به سمت پیرمرد رفت .

- دامبلدور عزیز ، چرا توی این بارون اومدی ؟ چرا از شومینه استفاده نکردی؟

دامبلدور حوله را از جرج گرفت و مشغول پاک کردن ریش ها و موهای بلندش شد .

- تازگی یه کتاب از شاعر ایرانی خوندم که توش نوشته بود "زیر باران باید رفت " و از اینجور چیزا ، می خواستم امتحان کنم ببینم چه حکمتی داشت که این شعر رو گفت .

ناگهان برق شدیدی در چشمان جرج نقش بست .

- آلبوس ممنون تو الان یه ایده ی جدید برای مغازمون دادی ، کتاب ذهن عوض کن .

آلبوس حوله ی خیس را به جرج پس داد و گفت :

- فعلا وقت این حرفا نیست ، من برای یه مسئله ی مهم تری اینجا اومدم .

فرد که تازه از طبقه ی بالا به پایین آمده بود بعد از احوالپرسی با دامبلدور پرسید .
-چه مسئله ای؟

دامبلدور عینکش را از روی بینش اش برداشت و درحالی که سعی داشت بخاز شیشه اش را با دستمالی که از جیبش در آورده بود پاک کند گفت :

- جدیدا تو یک سری از خرابکاری های دولتی از وسایل های شما استفاده شده ، من اینجا اومدم تا ببینم شما میدونید که این وسایل توسط کیا خریداری شده. . .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیب جان به این دقت نکرده ای
شرح خرابکاری شما !
کسانی که به این تابنیک میان باید نمایشنامه ای از چیز های که می خرن بنویسند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مقازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج عزیز ،

پست های انجمن های ایفای نقش باید به صورت نمایشنامه نویسی باشن . بقیه تاپیک ها مثل افسانه ولدمورت ، قصر خانواده مالفوی و غیره رو ببینی دستت میاد .


"این پست بعدا پاک خواهد شد ."

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: مقازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 22:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ممنونم ازت

به نظر خوشمزه میاد فکر کنم همین کارم رو راه بندازه، فردا میخوام برم وزارتخونه اصلا حوصله کار ندارم، گفتم با اینا شاید یه فرجی بشه.

راستی اگه چیز جدیدی خواستی اختراع کنی منم در جریانن بزار همکاری کنم.

بازم ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: مقازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم یک بسته خوراکی های جیم شو جدید جدید شما را واقعا مریض می کند بدون کم ترین شک پزشک ها سنت مانگو مجانی تصویر تغییر اندازه داده شده

خدمت زن داداش گلم فقط بنویس که چی کار باهاش می کنی تو این بخش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مقازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام جورج

یه بسته از این خوراکی های جیم شو برام بزار کنار پرسی بعدا باهات حساب می کنه.

البته چون من زن داداشتم باید یه تخفیف حسابی بدیا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
مغازه شوخی های ویزلی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
به مقازه شوخی های ویزلی خوش امدید .
در اینجا شما جنس های فرد و من رو می خرید و شرح خرابکاری ها رو می نویسید
1. بمب کود حیوانی
2. ویژ ویژ جوشان
3. خوراکی های جیم شو
4. قرص های تهوع اور
5 . کلاه های بی سر
6 . بمب های جیم شو
7 . تاریکی فوری
و
.........
گالیون های شما شرح خرابکاری شماست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/8/24 22:58:47
Re: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد یه نگاه شیش در هشت به سرتاپای برتی می ندازه و میگه:

_ مطمئنی؟؟

بارتی آب دهنشو به سختی قورت میده:

_ هاین!!!

فرد یه قرص در می یاره از جیبش و میذاره کف دست بارتی. بارتی با استیصال بسیار قرص رو میذاره دهنش و دعا میکنه فقط نمیره!!


فرد هم یه برگه در میاره از تو کشو میزش و در حالی که زمزمه میکنه؛ یه چیزائی مینویسه:

" بله... اینم از وام 5 میلیون گالیونی... آقای... بله... بارتی ولدمورت کراوچ... هممم.هممم...اوم؟ هیم!... ضامن هم که آقای اسمشو نبر... سند هم که خانه ریدل!... اینم از این و ..."

_ آقا بیا اینجا رو یه امضا بزن که حل شه!

بارتی که احساس خوبی داشت، سرخوشانه می یاد که امضا کنه که فرد میگه:

_ حواست باشه... اینجا همه کارخونه ها مثلا دستمال سازی اسکی، ورشکست شدن! اسم کارخونه مهم نیس؛ باید توش چیز ساخته بشه و تولیدات داشته باشه! اگه نتونی... خودت میدونی که...؟؟ وام سنگینی گرفتی ها! ممکنه خونه ریدلو از دست بدی! .. خود دانی!

بارتی سریعا امضا میکنه و بلند میشه و میره!


فرد از پنجره بیرونو نگاه میکنه و لبخندی میزنه و روی یه بسته تیک میزنه.


بارتی کراچ داشت لحظه به لجظه قد بلند تز میشد! کم کم باید به تیم ملی بسکتبال ماگولی دعوت میشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?
Re: مغازه ی ویزلی ها!
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1389 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام آبجی فرد

من بعنوان شجاع ترین جادوگر قرن، اولین نفری هستم که وارد این مغازه ی بشدت خطرناک میشم تا یه مجوزی بگیرم و بعدش هم تو یه چیزی رو روم امتحان کنی :دی حالا که وارد شدم درخواستم رو میگم. من مجوز یه تاپیک رو میخوام به اسم "کارخانه برتی بات سازی بارتی". راستش مجوز این تاپیک رو در زمان دامبلدور (مهران) میخواستم بگیرم :دی ولی نمیدونم چرا تا حالا نگرفتمش :دی در هر صورت مجوز بده که تاپیکو بزنیم و حالشو ببریم :دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!