جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت درب اتاق لرد
ایوان پشت در اتاق لرد برای فضولی مستقر شده بود...
-خب!چی شد؟گفت؟
-نه هنوز...اه...د جون بکن دختر...بچه ها،دو ثانیه دیگه اینجا وایسم دنده چهارمم میپره بیرونا،گفته باشم!!!
-شاید ارباب فقط به حرف من گوش بدن :pretty: ...این تازه واردارو ول کنید...
ملت:
بلا با دیدن ملت از ابراز علاقه دست بر داشت و تالار به سکوت اضطراب آور همیشگیش برگشت...
در اتاق لرد
-به دختر ارباب مربوط میشه؟ نکنه بازم باهاش طناب بازی کردید...؟کروشیو اما...اعتراف کن...
اما که برای اولین بار در کل زندگیش مزه کروشیو لرد رو چشیده بود،از درد به خودش میپیجید...
-واااای مامان...ارباب آخه من که شخصیتم تازه تایید شده...آآآآآآآآآآآآخ ...از کجا باید بدونم اونا چیکار کردن...
-باید افتخار کنی که ارباب بهت کروشیو میزنه...حالا بگو ببینم چی شده...؟
اما با زحمت بلند شد و درحالی که چارستون بدنش میلرزید،رداش رو تکوند...
-ارباااااااااااب...!پرنسس نجینی در سن رشد هستن...ایشون کم کم پوست میندازن،میوفته وسط تالار...
-میخوای بگی دختر ارباب مایه کثیفی تالار هست؟؟؟دلت یه کروشیو دیگه میخواد لابد...
-نـــــــــــــــــــــــــــــه...من غلط بکنم یه همچین حرفی بزنم...نه اصلا...ولی خودتون که دمبل رو میشناسید.میاد گیر میده و،خودتون تا آخر خط برید...چیزه...تشریف ببرید
- ...برو ورود ارباب رو به تالار خبر بده...
بعد از چند دقیقه:وسط تالار
ملت اسلیترین وسط تالار تجمع کرده بودن...
-یعنی ارباب میخوان چی بگن...
-سالازار بدادمون برسه :worry:
-من یکی رو میخوام بداد خودم برسه...پس کو این نوه ما؟؟؟
-اه ه ه ه...شاکت...بفلما اومد...
با ورود لرد،تالار به طرز استرس آوری ساکت شد.
-هم تالاریان همیشه سبز،همونطور که میدونید دختر ارباب،پرنسس نجینی،در سن رشد هستش و پوست میندازه...به همین دلیل ارباب به شما یاران همیشه سبز دستور میدن برای جلوگیری از گیر دادن دمبل و نمره کار عملی،هر روز صبح پوست های انداخته شده پرنسس رو جمع کنیدو البته برای اینکه دختر عزیزم راحت تر این دوره سنی پر استرس و طاقت فرسا رو طی کنه دستور میدم که کسی کاری بکارش نداشته باشه دختر ارباب هرجاکه بخواد پوست مبارکشو میندازه و هر کاری بخواد میکنه...تسترال فهم شدید؟
لرد با ابهت تمام به همراه نجینی به اتاقش برگشت.
-گل بود به سبزه نیز آراسته شد...
-اِاِاِاِا...چیزه بچه ها...من به مدت یه ماه با سوروس کلاس چفت شدگی دارم.اونم که فقط صبح وقتش آزاده و...
-میشه دو دیقه خفه شید؟!...هیشکی پاشو از این تالار بیرون نمیذاره...دستور ارباب باید حتما اجرا بشه...پس اتحاد اسلیترین کجا رفته؟بیاید فکرامونورو هم بذاریم تا ببینیم چه خاکی به سرمون کنیم...!!!!
ملت به نشانه موافقت با نظر بلا سری تکون دادن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 12:33:02
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 15:47:53
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 16:02:12
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 16:04:30
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 16:06:33
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 20:51:16
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1392/2/31 21:33:57
به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت در گیرودار این مساله بودند که چه کسی رو با انداختن جلوی رگبار کروشیو ارباب، به خاطر وسواسیت خودشون فدا کنند که با وارد شدن ،اما دابز عضو تازه وارد، سکوت سهمگینی سالن را دربرگرفت. همه با هم و بدون درنگ سر ها را به سمت اما برگردوندند. . .
لبخندی شیطانی بر لب همه نقش بسته بود.
جاگسون: اما؟
اما: جاگسون؟

آیلین: اما؟
اما: آیلین؟ :worry:

سورس: اما؟
اما: سورس؟
.
.
.
. این روند تا زمانی که دو گالیونی اما بیوفته ادامه پیدا کرد و . . .

اتاق ارباب
ارباب: اما؟
اما: ارباب؟
ارباب: بنال اما!

اما که وضعیت رو خطیر دید سعی کرد خودش رو جمع و جور کنه.
سپس با لحنی مشابه "استاد" گفتن دانشجو های مشنگ به استادهای مشنگ تر از خودشون گفت:
اربااااااااااااب . . . . !
ارباب که از این لحن اما متعجب شده بود گفت: اماااااااااا؟
اما: ارباب عرضی داشتم خدمتتون. کمی به نازنین، نجینی که بعد از شما در قلب ما خونه دارن مربوط میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 27 اردیبهشت 1392 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

-من اصلا نمیفهمم این دو تا اینجا چیکار میکنن!

با اصابت گلدان عتیقه به سر ایوان، فورا فهمید که هرگز نباید درباره فلسفه حضور ارباب در هاگوارتز سوالی بکند.
-باشه، باشه،منم نگفتم ناراحتم که!:worry:

-نه...بیا و ناراحت باش...خجالت نکش!
بلاتریکس بعد از گفتن این جمله به دنبال گلدان دوم گشت ولی سالازار به موقع همه گلدانها را از دسترس او دور کرده بود.بلا بی خیال ایوان شد.
-الان مشکل ما ارباب نیست.اصلا ارباب مشکل نیستن.رحمتن، نعمتن.مشکل ما اساسی تر از این حرفاس.

ایوان که به دنبال فرصتی برای انتقام میگشت پرسید:
-الان منظور تو این بود که نجینی مهمتر از اربابه؟...نه...میخوام بدونم دقیقا همینو گفتی؟

بلاتریکس نگاهی تحقیرآمیز به ایوان انداخت.
-ایوان، درباره موزه استخوان چیزی شنیدی؟...نشنیدی؟...اگه هنوز مایلی که نشنوی بهتره مواظب حرفات باشی.بحث ما درباره نجینیه و بهداشت تالار.ارباب زیاد به این موضوع اهمیت نمیدن.همه شما میدونین که چقدر درباره نجینی حساس هستن.مخصوصا باتوجه به اینکه نجینی از آب متنفره.باید هر طور شده ایشون رو راضی کنیم که نجینی رو ببرن حمام!

آیلین که به زور سوروس را جلویش نشانده و سرگرم شانه کردن موهایش بود کم و بیش حرفهای بلا را میشنید.
-تکون نخور پسر جون...به من ارتباطی نداره که تو رئیس این گروه هستی.چرا این موها اینقدر چربن؟مگه همون روز اول بهت نگفتم باید با این پسره، ایوان روزیه دوست بشی؟...راستی...بلاتریکس، نمیشه بدون اطلاع ارباب خودمون نجینی رو ببریم حموم؟

بلاتریکس بدون اینکه سرش را برگرداند جواب داد:
-اگه شما یا شخص دیگه ای همچین جراتی دارین...البته که میشه!ولی توصیه من اینه که ارباب رو قانع کنیم که نجینی به حمام احتیاج داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1392 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
در که کاملا ذوب شد ملت گریف عین جت پریدن بیرون.

_وای چقدر ترسناک بود!

_کسی شلوار یدک نداره؟

ملت اسلی که از خنده ریسه می رفتند رو به گریفی ها کردندو گفتند:ما شلوار یدک نداریم، باید مرسی مامان استفاده کنید

کالین:هری رو کشت هری رو کشت!

در عین حینرونالد ویزلی در حالی که که کله زخمی رو با خودش می آورد ،با صورت روی زمین ولو شد.

از میان در دو چشم قرمز درخشان همراه با سری کچل و بدون دماغ از در اومد تو.لرد در حالی که فریاد میزد گفت:این مرده شورای

گریفی اینجا چی کار می کنند؟کروشیو همه ی گریف ها :vay:

ملت گریف در حالی که در خود میپی چیدند فریاد می زدند:

_عفو بفرمایید.

_ مامانی کجایــــــــی.

بسه دیگه من ترک تحصیل میکنم.

_من دیگه حمام نمی رم.

- خوب دیگه میتونید برید. گریف ها در حالی که بسمت در می دویدند،مک گوناگال را در حاشیه در دیدند.رو به گریفی ها کرد،گفت:

حمامتون درست شده میتونید از اونجا استفاده کنید.

_من دیگه حمام نمی رم

_منم همینطور

_لب دریاچه از همه جا بهتره

مک گوناگال که الان اینجوری شده بود رو به اسلی ها کردو گفت: با اینا چیکار کردید؟

_هیچی!

_ما از همه چی بی خبریم!

مک گوناگال: پس بیاد بریم بچه ها.

و بعد به همراه گریفی ها بیرون رفت.

ملت اسلی: :yoho:

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت نزد ما است و بس
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 8 فروردین 1392 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه که از حرکات عجیب جماعت تعجب کرده بود، لنگش را کمی بالاتر کشید و رو به جمعیتی که بر روی در خروجی عاجزانه خراش های عمیقی ایجاد می کردند فریاد زد:
- شما چه مرگتون شده، این اداهای شنیع چیه.. از...از خودتون نشون می دید؟!

صدای لرد سیاه رفته رفته خاموش شد. چشمانش را تنگ کرد و با دقت بیشتری نگاه کرد.
- وایسین ببینم شماها که اسلیترینی نیستید؟؟؟ اینجا چه غلطی می کنید!!! هووم... نکنه اومدین منو دید بزنین که اینجور گله ای ریختین تو!!!

لرد سیاه ناگهان همچون آتشفشانی منفجر شد. اکنون رو به جمعیت فریاد میزد و هرانچه به دستش می رسید به سوی آنها پرتاب می کرد. اما گریفیندوری های وحشت زده به جای شنیدن فحش های آب دار لرد سیاه تنها هیس هیس های وحشتناک و تیزی را می شنیدند که لحظه به لحظه بلندتر می شد.

از آن سو هم زمان چند اتفاق برای هری افتاد. زخمش به شدت به سوزش افتاد. صدای غرش عصبانی موجود را از پشت سرش شنید که نفرینشان می کرد. آنگاه حس کرد سرش شکافت و بعد خود را دید که چیزی لزج و سرد را به دست گرفت و به سمت هیاکلی تیره رنگ پرتاب کرد.

از طرفی اطرافیان هری ناگهان دیدند هری از شدت درد روی زانوهایش افتاد و شروع به فریاد زدن و لگد انداختن کرد. کالین که تلاشش در باز کردن در نتیجه ای در پی نداشت با وحشت به هری چشم دوخت و با دیدن آن صحنه ناگهان فریاد زد:
- ک...کمــــــــــــک... هری رو کشت! فرار کنید!

بیرون حمام

جمعیت اسلیترین هنوز داشتند با هیجان و لذت به تلاش های بی نتیجه اسرا گوش می دادند که ناگهان آیلین پرنس فریاد زد:
- اونجا رو نگاه کنید!

ظاهرا ترس کار خودش را کرده بود. در، از نقاطی شروع به ذوب شدن و سوختن کرده بود. اکنون گریفیندوری ها کنترل جادویشان را از دست داده بودند و هر کاری می کردند که بتوانند از مهلکه بگریزند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1392/1/8 20:27:55
ویرایش شده توسط جاگسن در 1392/1/9 0:54:37
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 8 فروردین 1392 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت درب حمام تالار
ملت اسلی که با شنیدن صدای جیغ و فریادهایی که از داخل حمام به گوش می رسید و ضربه هایی که پی در پی به در بسته حمام می خورد کلی سرحال آمده بودند فاتحانه به صورت یکدیگر لبخند می زدند البته به این صورت . تنها کسی که هنوز پرسشگرانه به درب بسته خیره می نگریست ایوان بود. ردولف پرسید:
- چته ایوان؟ چرا مثل هیپوگریف تازه از تخم دراومده زل زدی به در؟
ایوان بدون اینکه نگاهش را از در حمام بردارد گفت:
- خب... اخه ارباب تو حمومه... اگه اینارو ببینه...
او نتوانست به صحبتش ادامه دهد چون بلا یک کروشیو نثارش کرد:
- کروشیو ایوان... معلومه که ارباب تو حمومه تسترال زبون نفهم...فکر کردی برای چی درو قفل کردیم تا این جماعت هیپوگریف اون تو با ارباب گیر بیافتن؟
تبعا ایوان که به خاطر برخورد کروشیو با فکش روی زمین به دنبال استخوان مورد نظر می گشت نتوانست حرف دیگری بزند.
از انجاییکه بقیه تلاش می کردند بلاتریکس را از زدن طلسم دیگری به ایوان بازدارند که کماکان دنبال استخوان فکش روی زمین را جستجو می کرد آیلین وظیفه خطیر توجیه او را به عهده گرفت:
- کافیه تو اون تاریکی اربابو ببینن اونوقت باورشون میشه یه هیولا تو حمومه و مجبور میشن از اینجا فرار کنن...تازه فکرشو بکن ارباب ماهیت واقعی اینارو تشخیص بده و بفهمه گریفندورین
در همان لحظه بارتی جست و خیز کنان پرید وسط و جیغ جیغ کنان گفت:
- خاله ای تو به بابایی گفتی هیولا؟ هنوز دو روز نیست که شخصیت ایفای نقشت تایید شده... خاله به این پررویی نوبره والا الان جیغ می کشم تا بابایی بفهمه پشت سرش حرف زدی
آستوریا جلوی بلاتریکس را گرفت تا یکی از آن کروشیو های آتشینش را نثار بارتی نکند و به بارتی گفت:
- نه بچه لوس مزاح... چیزه بارتی جون... منظور خاله ات این بود که ارباب خیلی با جذبه و با ابهتن و اینا... این تسترال ها هم به خاطر دیدن ابهت اربابه که اینجوری دارن جیغ و داد می کنن...
(اشاره به سر و صدایی که از آنسوی درب حمام به گوش می رسید)
-جیییییییییییغغغغ... لولو
ماااااااااااااااااامااااااااااان... این می خواد منو بخوره...
- وایییییی یه هیولای زشت کچل بی دماغ اینجاست....کمممممک
جماعت اسلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/8 15:06:33
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 فروردین 1392 10:27
نمایش جزئیات
آفلاین
گریف ها شانه به شانه هم جلو رفتند از دور دو چشم قرمز ار در تاریکی دیدند :worry:
همه ی گریف ها یه قدم یه قدم عقب رفتند پای هری رو کاشی ها سر خورد افتاد زمین،ملت گریف هم که دیگه شجاعتو از دست داده بودند به سمت در دویدند.
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
فریــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد
هری کله زخمی به همراه بقیه هم گروهیاش به سمت در دویدند.
در این هنگام که لرد به سمت در میرفت پیش خودش گفت: اینا چشنو، مگه جن دیدن؟

وقتی به در رسیدند هری کله زخمی دستگیره ی در و چرخوند...

در قفل است

_چشه چرا در باز ن میشه؟
_مگه نمیبینی قفله.
_یه هیولا اون توئه باید هرچه زود تر بریم بیرون. :worry:
_اهم...اجازه بدید من درو باز کنم همه نگاه ها به سمت یه پسر ریز نقش برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اصالت نزد ما است و بس
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 5 فروردین 1392 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیله خب، با شمارش من... یک ... دو ...سه... نفس عمیق بکشید... خوبه... آروم و ریلکس نفس بکشید ... آفرین.... یه بار دیگه... یک ... دو ...سه... یه نفس عمیق .... حالا مثل من بگید ما شجاعانه وارد حموم میشیم.
- هی پاتی! این مسخره بازیا چیه در اوردی! ما دو ساعته در حموم آماده وایسادیم! بیا برو تو دیگه
- یک ... دو...سه... چی؟ ام... قسمت آخر حرفتون رو نشنیدم... اما در مورد دوش گرفتن خوب برید تو دیگه! چرا حموم رفتنتون رو بلند بلند اعلام می کنید!
- پاتـــــــــــــــــــــــــــــر!!!
- خو نمی خواد منو بزنید، خودم اومدم چاره ای برام نذاشتین که!:worry:

ورودی حمام

هری که بزور به داخل حمام پرتاب شده بود، با ترس و لرز از روی زمین لیز رختکن برخاست.
- اینجا چرا اینقده تاریکه! چوبدستی هم که ندارم.

بالاخره هری توانست دیواری را لمس کند. چند لحظه ای در تاریکی ایستاد تا چشمانش به تاریکی عادت کند.
- هی هری هنوز زنده ای؟
- بذارید ببینم... از اونجاییکه اینجا به ایستگاه میستگاهی شباهت نداره پس زنده ام و کسی قصد جونم رو نکرده!

گریفندوری ها که حالا شیر شدند تک تک وارد حمام تاریک می شوند، غافل از آنکه لرد سیاه هم دوشش را گرفته و و سلانه سلانه به سمت رختکن جایی که هری پاتر ایستاده است می آید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 5 فروردین 1392 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

حمام گریفیندور نیاز به تعمیر داره و قراره به مدت یک ماه، گریفیندوری ها از حمام اسلیترین استفاده کنن.اعضای اسلیترین از این وضع راضی نیستن.تصمیم میگیرن گریفیندوریا رو بترسونن.ادعا میکنن توی حمام هیولایی دیده شده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استرجس شروع به خاراندن سرش کرد.
-خب حالا چیکار کنیم ما؟من ده دورازده روزی میشه که دوش نگرفتم.الانم قصد نداشتم بگیرما.دخترا اعتراض کردن.نازک نارنجیا!

دلوروس آمبریج که معلوم نبود ناگهان از کجا پیدایش شده بود جمعیت را کنار زد.ضمن خوش آمد گویی به تک تک تازه واردین و اهدای گل های بسیار ارزشی به آنها، شروع به صحبت کرد.
-من نمیدونم...ولی هیولا واقعا وحشتناکه.منم دو سه ساعتیه حموم نرفتم.خواستم برم یه دوش بگیرم.ولی با دیدن چشمای وحشتناکش منصرف شدم.ارزششو نداره.بهتره کثیف بمونیم.

گریفیندوری ها درست وسط تالار اسلیترین تشکیل جلسه دادند.

-بچه ها بیخیالش بشیم؟من میتونم دست و صورتمو لب دریاچه بشورم.:worry:
-برای دست و صورت تو اقیانوسم کمه.حداقل این شیشه عطرو بگیر.دو روز دیگه مجبور میشی ازش استفاده کنی.
-چطوره از مرلینگاه استفاده کنیم؟
-من شخصا حاضرم سیفون رو رو سرت بکشم.
-ای بابا...شماها انگار فراموش کردین کی هستین؟ما گریفیندوری هستیم.
-خب که چی؟
-خب که مرگ!...چی باعث شد شما گریفیندوری بشین؟
-من نمیدونم.اصلا مهلت ندادم کلاه چیزی بگه.خودم قبلش داد زدم!
-منم که بابام سفارشمو کرده بود.

پاتر کله زخمی متوجه شد جلسه کم کم دارد موجبات تمسخر ملت اسلی را فراهم میکند.
-ای نادونا...شجاعت!ما شجاعیم...یعنی...حداقل...باید شجاع باشیم.الان همه با هم میریم حموم.

صدای قهقهه اسلیترینی ها باعث شد هری فورا حرفش را اصلاح کند.
-الان برای کنترل میریم حموم.و میبینیم که هیولایی وجود نداره.اونقدر شجاعیم که همه با هم میریم.فقط از همدیگه جدا نشین.منم تنها نذارین.:worry:

ملت گریفیندور به طرف حمام به راه افتادند!


داخل حمام:


لرد سیاه سعی کرد با دست کشیدن روی دیوار ها دوش را پیدا کند.
-نمیفهمم...اینجا چرا روشنایی نداره.آوردن چوب دستی هم که ممنوعه.مجبورم تو تاریکی دوش بگیرم.

چشمان سرخ رنگ لرد در تاریکی به طرز وحشتناکی میدرخشیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 19 تیر 1391 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
چندي بعد ... تالار عمومي اسليترين.

ملت اسلي كه مثل لشكر از جنگ برگشته هر كدوم به نوعي نقص عضو دارن ، گوشه اي از تالار لم دادن و مشغول صحبت هستند.

_ ديگه چه فايده! من كه كور شدم ، حالا گريفي ها بمونن يا نمونن به حال من يكي چه فرقي مي كنه!

_ برو جلو بوق بزن! من رو چي ميگي كه واسه خودشيريني دست و پام رو دادم! هووم... بلا بيا من رو يه كم جابجا كنم، پشتم له شد!

بلا كه با چهره اي در هم در حال جابجا كردن ريگولوس (كه حالا به بالش شباهت داشت!) بود ، رو به لرد گفت : ارباب! من رو عفو كنيد كه مي پرسم ولي در كل هدف از نقشه ي شما چي بود؟

قبل از پاسخ لرد همه ملت اسلي نقشه رو ياد آوري مي كنن:

نقل قول:
خیلی ساده ست! برو و از هر مرگخوار یه عضو بدنشو بگیر و بذارشون یه جاهایی از تالار که گریفی ها حتما چشمشون بهشون بیفته!



_ نااميدم كردي بلا، هر فرد منطقي مي دونه كه اين جور مواقع موثر ترين كار، مثله كردن خودمونه! هميشه جواب ميده!
من ديگه ميرم به اتاقم بخوابم ، كسي مزاحمم نشه!

ملت اسلي : واو! "مثله" ! :zogh:

در حيني كه اسلي ها مشغول هضم كلمات ثقيل لرد هستن ، گريفي ها با همون ادا و اطوار بي كلاس خودشون وارد ميشن.

_ استر، امروز مي خوام بتركونم! فشفشه هاي رو كه آوردي!

_ آره،‌باو!

بومب شتلخخ بووومب... ( صداي رفتار هاي ارزشي و بيخود گريفي ها)

نارسيسا سريعا مي پره وسط و به هر نحوي كه شده ( با روش هاي خاص و عام! ) گريفي ها رو متقاعد مي كنه كه يه مدت به حرف هاي ملت اسلي گوش كنن.

_ ببينيد، يه مسئله ي خيلي مهم هست كه بايد باهاتون در ميون بگذاريم...

گريفي ها با بي حوصلگي و به اين صورت به نارسيسا گوش ميدن.

_ يه چيز وحشتناك توي حموم ما پيدا شده، دقيقا نمي دونيم چيه. البته با توجه به سابقه اي كه داريم احتمالا باسيليسكي ، ماري يا يه چيزي تو همين مايه هاست!

استر و ساير گريفي ها مي زنن زير خنده و مي گن( يك صدا نه، ولي با فاصله هاي زماني كوتاه!) : برو باو، اين كارا ديگه خيلي خز شده!

در همين حال ، ريگولوس كه نقشه رو شكسته خورده مي بينه سريعا وارد عمل شده و خودش رو پرت مي كنه وسط سالن و رفتار هاي عاجزانه و تا حدي مشمئز كننده انجام ميده.

_ مي بينيد... اون هيولا با ريگول، چي كار كرده! تازه گوش مورگان و چشم آستريا و ... رو خورده!

آثار ترديد در چهره ي گريفي ها نمايان ميشه.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!