تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
440 کاربر(ها) آنلاین هستند (297 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
436
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
خوابگاه دختران ریونکلاو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/20
آخرین ورود: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
از: مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
پستها:
572

پست پایانی
جیم و وزیر، و کمی دورتر الادورا، در مرکز حلقه تجمع ریونی ها ایستاده بودن. جیم که آشکارا از توجه این همه آدم لذت می برد شروع به سخنرانی کرد:
-من این بشرو از سال ها قبل میشناسم، از زمانی که هنوز شرلوک تو گهواره بود ما با هم کوییدیچ می زدیم!!
نفس ها در سینه حبس شده بود...حتی جیک وزیر هم در نمیومد. در این بین که دافنه بر اثر تجمع مونوکسید کربن در ریه هاش خفه شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود:همر: جیم نگاهی سر سری به همه انداخت:
-مطمئنم که دونستن اسمش میتونه برای این خانم جوان، این کبوتر عاشق حیاتی باشه!!
الادورا که نه جوان بود، نه کبوتر و نه عاشق(!) جلوی خودش رو گرفت تا به پشت سرش نگاه نکنه تا مطمئن شه اشاره ی جیم به خودشه:دی
-بله، خب، حالا بذارید بگم اسم دامادتون چیه!
وزیر رنگ به رنگ شد.
لینی گوش هاشو گرفت.
فلور به موهاش چنگ زد.
آماندا انگشت کوچیکشو گاز گرفت.
تری با وحشت تکه ای شکلات توی دهنش چپوند.
-اسمش پروفه!
-چی؟!!
و دافنه در اون دنیا بال بال زد!
موریارتی پس سرش رو خاروند.
-خب میدونم هیچ جای تاریخ ثبت نشده، ولی واقعا همچین وزیری وجود داشته... یه وزیر دیگر! به هر حال اسمش همینه!!
خوانندگان عزیز...ریونیون چه هلهله ها کردند و الا و وزیر رو به چه ماه عسل ها نفرستادند و چه کیک ها نپختند و چه شکلات ها به حلق تری نریختند ( که بالاخره یک نفر را شوهر داده بود!!) و چه جشن ها و سرور ها نگرفتند و چه ترقه های بی خطر فیلی باستر روی سر عروس و داماد نریختند و چه قلعه ها که روی سرشان نگذاشتند و جماعت ها که بی خواب نکردند... بماند!!
قبل از تمام این پاراگراف که با دور تند مشاهده کردید موریارتی شاه داماد رو بغل زده و در گوشش گفته بود:
-به آنیتا چیزی نمیگم، خیالت تخت!
و به آنیتا دامبلدور پروف واقعا چیزی نگفته بود!!!
ـــــ
سه سال بعد
-رون ویزلی هوی!
-مودی هوی!
-آ کلنگ ـ بیار اینجا ببینم!
-خودت بردار برار!
-ساکت!!
دو نفر دیالوگ بالا که یه گوی سنگین ایکس کیلویی به پاشون زنجیر شده بود با صدای فریاد نگهبانشون ساکت شدن.
-هنوز صد و هفت سال از مجازاتتون باقی مونده و شما هنو یک ضد و هفتم این صخره ها رو هم نکندین! حرف زدن موقوف!!
گریفی های مخاطب یارو ،که به جرم تلاش برای دزدیدن کلاه گروهبدی به معادن سنگ کالاهاری فرستاده شده بودن، زیر لبی غر غری کردن و تا صد و هفت سال بعد کندن و کندن و کندن...
+اشاره ای ریز به شخصیت قبلی وزیر!:)
جیم و وزیر، و کمی دورتر الادورا، در مرکز حلقه تجمع ریونی ها ایستاده بودن. جیم که آشکارا از توجه این همه آدم لذت می برد شروع به سخنرانی کرد:
-من این بشرو از سال ها قبل میشناسم، از زمانی که هنوز شرلوک تو گهواره بود ما با هم کوییدیچ می زدیم!!
نفس ها در سینه حبس شده بود...حتی جیک وزیر هم در نمیومد. در این بین که دافنه بر اثر تجمع مونوکسید کربن در ریه هاش خفه شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود:همر: جیم نگاهی سر سری به همه انداخت:
-مطمئنم که دونستن اسمش میتونه برای این خانم جوان، این کبوتر عاشق حیاتی باشه!!
الادورا که نه جوان بود، نه کبوتر و نه عاشق(!) جلوی خودش رو گرفت تا به پشت سرش نگاه نکنه تا مطمئن شه اشاره ی جیم به خودشه:دی
-بله، خب، حالا بذارید بگم اسم دامادتون چیه!
وزیر رنگ به رنگ شد.
لینی گوش هاشو گرفت.
فلور به موهاش چنگ زد.
آماندا انگشت کوچیکشو گاز گرفت.
تری با وحشت تکه ای شکلات توی دهنش چپوند.
-اسمش پروفه!
-چی؟!!
و دافنه در اون دنیا بال بال زد!
موریارتی پس سرش رو خاروند.
-خب میدونم هیچ جای تاریخ ثبت نشده، ولی واقعا همچین وزیری وجود داشته... یه وزیر دیگر! به هر حال اسمش همینه!!
خوانندگان عزیز...ریونیون چه هلهله ها کردند و الا و وزیر رو به چه ماه عسل ها نفرستادند و چه کیک ها نپختند و چه شکلات ها به حلق تری نریختند ( که بالاخره یک نفر را شوهر داده بود!!) و چه جشن ها و سرور ها نگرفتند و چه ترقه های بی خطر فیلی باستر روی سر عروس و داماد نریختند و چه قلعه ها که روی سرشان نگذاشتند و جماعت ها که بی خواب نکردند... بماند!!
قبل از تمام این پاراگراف که با دور تند مشاهده کردید موریارتی شاه داماد رو بغل زده و در گوشش گفته بود:
-به آنیتا چیزی نمیگم، خیالت تخت!
و به آنیتا دامبلدور پروف واقعا چیزی نگفته بود!!!
ـــــ
سه سال بعد
-رون ویزلی هوی!
-مودی هوی!
-آ کلنگ ـ بیار اینجا ببینم!
-خودت بردار برار!
-ساکت!!
دو نفر دیالوگ بالا که یه گوی سنگین ایکس کیلویی به پاشون زنجیر شده بود با صدای فریاد نگهبانشون ساکت شدن.
-هنوز صد و هفت سال از مجازاتتون باقی مونده و شما هنو یک ضد و هفتم این صخره ها رو هم نکندین! حرف زدن موقوف!!
گریفی های مخاطب یارو ،که به جرم تلاش برای دزدیدن کلاه گروهبدی به معادن سنگ کالاهاری فرستاده شده بودن، زیر لبی غر غری کردن و تا صد و هفت سال بعد کندن و کندن و کندن...
+اشاره ای ریز به شخصیت قبلی وزیر!:)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/7/1 20:13:00
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/7/1 20:16:58
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/7/1 20:16:58
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

جمجمه دستشو زیر شونه ش میگیره و همینطور که میخاروندش با دقت و موشکافانه دور وزیر میچرخه و اونو وارسی میکنه. الا هم با تعجب همچنان یه گوشه وایساده و منظره رو تماشا میکنه.
جیم طوری که صداش به گوش الا نرسه به وزیر میگه: به نظر میرسه خیلی آشفته ای و سعی در پیچوندن کسی ...
جیم یه نیم نگاهی به الا میندازه و ادامه میده: پیچوندن یه ساحره ی محترم داری درحالیکه ازش خوشت میاد. چرا تو آنپاس قرار گرفتی؟
وزیر سرشو به جیم نزدیک میکنه و میگه: اینجا جاییه که تو باید خودتو ثابت کنی جیم. نشون بده که از شرلوک هولمز بهتری. اگه نتونی جواب این معمارو بدی، یعنی تو از اون پایین تری. پس با قدرت بایست و جواب سوالو بده و بزن تو دهن هرچی شرلوکه. میتونی؟
جیم دهنشو کج میکنه و با بیخیالی منتظر معمای وزیر میمونه. وزیر درحالیکه داره به انگشتاش ور میره و سعی داره فاصله شو با الا بیشتر کنه میپرسه:
- اسم من چیه؟
جیم که از این سوال شوکه شده خنده ی وحشتناکی میکنه و کل برج راونکلاو رو به لرزه در میاره ...
اتاق سالازار:
- عه بچه ها اینجارو! یه سپر مدافع!
سپر مدافع جیم که از لو دادن شکل ظاهری اون عاجزیم از ریونیا دعوت میکنه که به تالار برگردن و بیخیال کلاه شن.
ریونیا سوت زنان و البته خوش حال به شکل
به گریفیا زل میزنن و در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن و اثری ازشون تو دفتر باقی نمیمونه.
همون موقع در باز میشه و سالازار و مورفین که مدت هاست پشت در منتظر اجازه ی ورود توسط نویسنده بودن، در آستانه ی در ظاهر میشن و اینبار نوبت گریفیاس که به شکل
با اون دوتا رو به رو شن.
جیم طوری که صداش به گوش الا نرسه به وزیر میگه: به نظر میرسه خیلی آشفته ای و سعی در پیچوندن کسی ...
جیم یه نیم نگاهی به الا میندازه و ادامه میده: پیچوندن یه ساحره ی محترم داری درحالیکه ازش خوشت میاد. چرا تو آنپاس قرار گرفتی؟

وزیر سرشو به جیم نزدیک میکنه و میگه: اینجا جاییه که تو باید خودتو ثابت کنی جیم. نشون بده که از شرلوک هولمز بهتری. اگه نتونی جواب این معمارو بدی، یعنی تو از اون پایین تری. پس با قدرت بایست و جواب سوالو بده و بزن تو دهن هرچی شرلوکه. میتونی؟

جیم دهنشو کج میکنه و با بیخیالی منتظر معمای وزیر میمونه. وزیر درحالیکه داره به انگشتاش ور میره و سعی داره فاصله شو با الا بیشتر کنه میپرسه:
- اسم من چیه؟

جیم که از این سوال شوکه شده خنده ی وحشتناکی میکنه و کل برج راونکلاو رو به لرزه در میاره ...
اتاق سالازار:
- عه بچه ها اینجارو! یه سپر مدافع!
سپر مدافع جیم که از لو دادن شکل ظاهری اون عاجزیم از ریونیا دعوت میکنه که به تالار برگردن و بیخیال کلاه شن.
ریونیا سوت زنان و البته خوش حال به شکل
به گریفیا زل میزنن و در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن و اثری ازشون تو دفتر باقی نمیمونه.همون موقع در باز میشه و سالازار و مورفین که مدت هاست پشت در منتظر اجازه ی ورود توسط نویسنده بودن، در آستانه ی در ظاهر میشن و اینبار نوبت گریفیاس که به شکل
با اون دوتا رو به رو شن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

جمجمه دستشو زیر شونه ش میگیره و همینطور که میخاروندش با دقت و موشکافانه دور وزیر میچرخه و اونو وارسی میکنه. الا هم با تعجب همچنان یه گوشه وایساده و منظره رو تماشا میکنه.
جیم طوری که صداش به گوش الا نرسه به وزیر میگه: به نظر میرسه خیلی آشفته ای و سعی در پیچوندن کسی ...
جیم یه نیم نگاهی به الا میندازه و ادامه میده: پیچوندن یه ساحره ی محترم داری درحالیکه ازش خوشت میاد. چرا تو آنپاس قرار گرفتی؟
وزیر سرشو به جیم نزدیک میکنه و میگه: اینجا جاییه که تو باید خودتو ثابت کنی جیم. نشون بده که از شرلوک هولمز بهتری. اگه نتونی جواب این معمارو بدی، یعنی تو از اون پایین تری. پس با قدرت بایست و جواب سوالو بده و بزن تو دهن هرچی شرلوکه. میتونی؟
جیم دهنشو کج میکنه و با بیخیالی منتظر معمای وزیر میمونه. وزیر درحالیکه داره به انگشتاش ور میره و سعی داره فاصله شو با الا بیشتر کنه میپرسه:
- اسم من چیه؟
جیم که از این سوال شوکه شده خنده ی وحشتناکی میکنه و کل برج راونکلاو رو به لرزه در میاره ...
اتاق سالازار:
- عه بچه ها اینجارو! یه سپر مدافع!
سپر مدافع جیم که از لو دادن شکل ظاهری اون عاجزیم از ریونیا دعوت میکنه که به تالار برگردن و بیخیال کلاه شن.
ریونیا سوت زنان و البته خوش حال به شکل
به گریفیا زل میزنن و در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن و اثری ازشون تو دفتر باقی نمیمونه.
همون موقع در باز میشه و سالازار و مورفین که مدت هاست پشت در منتظر اجازه ی ورود توسط نویسنده بودن، در آستانه ی در ظاهر میشن و اینبار نوبت گریفیاس که به شکل
با اون دوتا رو به رو شن.
جیم طوری که صداش به گوش الا نرسه به وزیر میگه: به نظر میرسه خیلی آشفته ای و سعی در پیچوندن کسی ...
جیم یه نیم نگاهی به الا میندازه و ادامه میده: پیچوندن یه ساحره ی محترم داری درحالیکه ازش خوشت میاد. چرا تو آنپاس قرار گرفتی؟

وزیر سرشو به جیم نزدیک میکنه و میگه: اینجا جاییه که تو باید خودتو ثابت کنی جیم. نشون بده که از شرلوک هولمز بهتری. اگه نتونی جواب این معمارو بدی، یعنی تو از اون پایین تری. پس با قدرت بایست و جواب سوالو بده و بزن تو دهن هرچی شرلوکه. میتونی؟

جیم دهنشو کج میکنه و با بیخیالی منتظر معمای وزیر میمونه. وزیر درحالیکه داره به انگشتاش ور میره و سعی داره فاصله شو با الا بیشتر کنه میپرسه:
- اسم من چیه؟

جیم که از این سوال شوکه شده خنده ی وحشتناکی میکنه و کل برج راونکلاو رو به لرزه در میاره ...
اتاق سالازار:
- عه بچه ها اینجارو! یه سپر مدافع!
سپر مدافع جیم که از لو دادن شکل ظاهری اون عاجزیم از ریونیا دعوت میکنه که به تالار برگردن و بیخیال کلاه شن.
ریونیا سوت زنان و البته خوش حال به شکل
به گریفیا زل میزنن و در یک چشم به هم زدن ناپدید میشن و اثری ازشون تو دفتر باقی نمیمونه.همون موقع در باز میشه و سالازار و مورفین که مدت هاست پشت در منتظر اجازه ی ورود توسط نویسنده بودن، در آستانه ی در ظاهر میشن و اینبار نوبت گریفیاس که به شکل
با اون دوتا رو به رو شن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

رزرو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/20
آخرین ورود: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
از: مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
پستها:
572

خلاصه سوژه، با اجازه بزرگترا!
قرار بود اون اولا، که دخترای راون شوهر کنن! :دی به علت کمبود پسر در گروه، روند شوهر یابی(!) به مشکلات عدیده ای برخورد می کنه.
در این اثنا یه دختر به جمع راونیا اضافه میشه. الادورا بلک، که در همون بدو ورود وزیر دیگر عاشقش میشه!
الا از وزیر اسمش رو می پرسه و هیچ کس اسمش وزیر رو نمی دونه...راونی ها الا و وزیر رو میفرستن پی نخود سیاه عشقولانه(!) و خودشون تلاش می کنن کلاه گروه بندی رو بدزدن تا اسم وزیر رو پیدا کنن.
توی دفتر سالازار به دو تا مشکل برخورد می کنن، اولا کلاه بر اثر هم نشینی با وزیر در فضا به سر می بره، در ثانی جمعی از گریفی ها یهو تو دفتر ظاهر میشن و تلاش می کنن جلوشونو بگیرن! از طرفی سالازار و مورف هم به دنبال کلاه می گردن و رسیدن پشت در!
+در حال حاضر به علت جیغ فراصوتی جیمز، همه عوامل فتنه(!) بیهوشن!
----------------
آماندا کلاه رو که هنوز تو حالت نیمچه هپروت به سر می برد از توی چنگال مودی بیرون کشید. مودی خرناسه ای کشید ولی بیدار نشد.
-من همیشه فکر می کردم گریفی ها باید نسبت به بقیه گروها به جیغ جیمز مقاوم تر باشن!!
دافنه حلقه دودی به هوا فرستاد و با این کارش صدای غرولند چند تا از تابلوهای مدیره ها رو در آورد.
-چه بهتر ما اصلن! بر دارین اون کلاهو بریم!
گلرت رداش رو تکوند و بلند شد، یه نگاه فکور به جماعت بیهوش کف اتاق انداخت یه نگاه به در و دیوار، یه نگاه به جیمز که خودشم از صدای جیغ خودش مدهوش شده بود، و بعد از اینکه حسابی این لغت رو خز کرد دیالوگش رو بالاخره گفت(!):
-من فکر نمی کنم بشه!
آماندا با عصبانیت پس گردنی صداداری حواله گلرت کرد:
-خفه کردین ما رو شما دو تا!! باز دیگه چیه؟!
گلرت با بغض جواب داد:
-آ ...خب الان گیرم که این سه نفر رو فراموشوندیم، با این همه شاهد عینی چیکار میخوایم بکنیم؟
و انگشتش رو دور تا دور اتاق گردوند!!
آن سو تر، تالار عمومی راون
تازه واردی ملبس به البسه مشنگی جلوی شومینه وایساده بود و با گردن کج زل زل نیم تنه روونا رو نگاه می کرد. تالار که همه راونی ها با هول و ولا ترکش کرده بودن متروک به نظر می رسید.
پس از چندی وزیر در آستانه در کنده شده تالار ظاهر شد، در حالی که داشت بلند بلند توضیح می داد:
-آره! این قسمت که الان دیدی رو زمان نظارت تام قرار بود تخریب کنیم، ولی بودجه کم آوردیم و ....
تازه وارد مشنگ پوش نیم چرخی زد و با دیدن وزیر چشماش دو پرده رفت بالا!
متعاقبا وزیر با دیدن تازه وارد رنگ از رخسارش پرید و الا هم که تو این صحنه دیالوگی نداشت از کادر خارج بود از اول:|
-اوا! تو؟!
-من!!
-موریارتی؟!!
-خود مو قشنگم!:->
-گیو می ا هاگ حتی!!(آیکن وزیر با آغوش گشاده!)
افکار وزیر:
-من اسممو به این بشر گفته بودم دیگه...نه؟ یا روونا، گفته باشم تو رو مرلین!:((
قرار بود اون اولا، که دخترای راون شوهر کنن! :دی به علت کمبود پسر در گروه، روند شوهر یابی(!) به مشکلات عدیده ای برخورد می کنه.
در این اثنا یه دختر به جمع راونیا اضافه میشه. الادورا بلک، که در همون بدو ورود وزیر دیگر عاشقش میشه!
الا از وزیر اسمش رو می پرسه و هیچ کس اسمش وزیر رو نمی دونه...راونی ها الا و وزیر رو میفرستن پی نخود سیاه عشقولانه(!) و خودشون تلاش می کنن کلاه گروه بندی رو بدزدن تا اسم وزیر رو پیدا کنن.
توی دفتر سالازار به دو تا مشکل برخورد می کنن، اولا کلاه بر اثر هم نشینی با وزیر در فضا به سر می بره، در ثانی جمعی از گریفی ها یهو تو دفتر ظاهر میشن و تلاش می کنن جلوشونو بگیرن! از طرفی سالازار و مورف هم به دنبال کلاه می گردن و رسیدن پشت در!
+در حال حاضر به علت جیغ فراصوتی جیمز، همه عوامل فتنه(!) بیهوشن!
----------------
آماندا کلاه رو که هنوز تو حالت نیمچه هپروت به سر می برد از توی چنگال مودی بیرون کشید. مودی خرناسه ای کشید ولی بیدار نشد.
-من همیشه فکر می کردم گریفی ها باید نسبت به بقیه گروها به جیغ جیمز مقاوم تر باشن!!
دافنه حلقه دودی به هوا فرستاد و با این کارش صدای غرولند چند تا از تابلوهای مدیره ها رو در آورد.
-چه بهتر ما اصلن! بر دارین اون کلاهو بریم!
گلرت رداش رو تکوند و بلند شد، یه نگاه فکور به جماعت بیهوش کف اتاق انداخت یه نگاه به در و دیوار، یه نگاه به جیمز که خودشم از صدای جیغ خودش مدهوش شده بود، و بعد از اینکه حسابی این لغت رو خز کرد دیالوگش رو بالاخره گفت(!):
-من فکر نمی کنم بشه!
آماندا با عصبانیت پس گردنی صداداری حواله گلرت کرد:
-خفه کردین ما رو شما دو تا!! باز دیگه چیه؟!
گلرت با بغض جواب داد:
-آ ...خب الان گیرم که این سه نفر رو فراموشوندیم، با این همه شاهد عینی چیکار میخوایم بکنیم؟
و انگشتش رو دور تا دور اتاق گردوند!!
آن سو تر، تالار عمومی راون
تازه واردی ملبس به البسه مشنگی جلوی شومینه وایساده بود و با گردن کج زل زل نیم تنه روونا رو نگاه می کرد. تالار که همه راونی ها با هول و ولا ترکش کرده بودن متروک به نظر می رسید.
پس از چندی وزیر در آستانه در کنده شده تالار ظاهر شد، در حالی که داشت بلند بلند توضیح می داد:
-آره! این قسمت که الان دیدی رو زمان نظارت تام قرار بود تخریب کنیم، ولی بودجه کم آوردیم و ....
تازه وارد مشنگ پوش نیم چرخی زد و با دیدن وزیر چشماش دو پرده رفت بالا!
متعاقبا وزیر با دیدن تازه وارد رنگ از رخسارش پرید و الا هم که تو این صحنه دیالوگی نداشت از کادر خارج بود از اول:|
-اوا! تو؟!
-من!!
-موریارتی؟!!
-خود مو قشنگم!:->
-گیو می ا هاگ حتی!!(آیکن وزیر با آغوش گشاده!)
افکار وزیر:
-من اسممو به این بشر گفته بودم دیگه...نه؟ یا روونا، گفته باشم تو رو مرلین!:((
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/6/21 2:10:30
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/6/21 2:16:59
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/6/21 2:16:59
جزئیات کاربر

آماندا که با مشت و لگد سعی داشت کلاه رو کم حجم تر کنه گفت: شما اینجا چی کار می کنین؟
مودی همونطور که به سمت کلاه شیرجه می رفت داد زد: به تو مربوط نیستش! یا کلاه رو پس می دی یا اون لباس و مو و دوربین جیغولتو دود می کنم هوا!
آماندا که بهش برخورده بود با یه لگد مودی رو به اون سمت اتاق پرت کرد، کلاه رو انداخت یه گوشه و همونطور که آستیناشو بالا می زد گفت: می خواستی چی رو دود کنی بوقی؟ لباس یه ساحره رو؟ یه جوری بزنمت که سرت دود شه بره هوا؟
فلور با دیدن جوگیری آماندا با یه نگاه کمک طلبانه به سایر اعضای گروه انداخت. تریسی و گابریل داشتن وصیت نامه ی مشترک می نوشتن، آندرومدا جلوی در سینه سپر کرده بود تا در راه ریون شهید شه، لینی سراغ گردن رون رفته بود و پادما داشت با عصبانیت غر می زد: ببین واسه یه اسم مسخره به چه دردسری افتادیم!
بعد صدای بغض آلود جیمز سیریوس توجهشو جلب کرد.
- چرا بهش گفتی جیغول؟ چرا به من نمی گی جیغول؟ چرا هیشکی به من نمی گه جیغول؟ مگه من جیمز جیغولو نیستم؟ حالا...حالا... حالا... حا...
تو یه لحظه، رون در حالی که با تلاش زیاد چند قطره خون باقی مونده داخل بدنش رو بکار گرفته بود به مودی نگاه کرد. مودی آش و لاش که آماندا داشت موفق می شد اونو از پنجره به بیرون پرتاب کنه هم نگاهی به رون انداخت و بعد هر دو به جیمز سیریوس نگاه کردن و فریاد زدن: جلوی دهنشو بگیرین!!
جیمز که دست از "حالا حالا" کردن برداشته بود با چشمای پر از اشک نفس عمیقی کشید و ...
- جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!
دنیا برای همه ی افرادی که تو شعاع 15 متری جیمز ایستاده بودن تیره و تار شد. بعد از چند ثانیه، پادما اولین کسی بود که هوشیاریش رو بدست آورد. بجز رون که از کم خونی غش کرده بود، جیمز که بعد از غرش اژدهای آسمان... ببخشید... جیغش بیهوش شده بود، مودی که بالاخره از پنجره به پایین پرتاب شده بود و آماندا و لینی بیهوش، بقیه افراد داخل اتاق در حال جمع و جور کردن خودشون بودن.
تریسی قبل از اینکه کسی چیزی بپرسه گفت: قدرت شنوایی خون آشاما بالاتره... واسه همین وقتی جیمز غرش اژدهای ...
پادما با عصبانیت گفت: می شه انقدر تو کارتونایی که نگاه می کنین غرق نشین؟
تریسی بغض کرد و حرفش رو ادامه نداد. در عوض گابریل گفت: بچه ها بنظرتون راهرو خعلی ساکت نشده؟ منظورم اینه که حتی اگه مورفین و سالازار می خواستن رعایت فلور رو کنن تا الان بخاطر جیغ جیمز(تریسی یاد بگیر!
) باید میومدن تو!
پادما سرش رو تکون داد و در رو با احتیاط باز کرد. مورفین و سالازار، بیهوش روی زمین افتاده بودن. تریسی بغضش رو فراموش کرد و حاضر جوابانه گفت: مدیر بخاطر کهولت سن و وزیر هم به علت ضعف در سیستم دفاعی بدن!
مودی همونطور که به سمت کلاه شیرجه می رفت داد زد: به تو مربوط نیستش! یا کلاه رو پس می دی یا اون لباس و مو و دوربین جیغولتو دود می کنم هوا!
آماندا که بهش برخورده بود با یه لگد مودی رو به اون سمت اتاق پرت کرد، کلاه رو انداخت یه گوشه و همونطور که آستیناشو بالا می زد گفت: می خواستی چی رو دود کنی بوقی؟ لباس یه ساحره رو؟ یه جوری بزنمت که سرت دود شه بره هوا؟
فلور با دیدن جوگیری آماندا با یه نگاه کمک طلبانه به سایر اعضای گروه انداخت. تریسی و گابریل داشتن وصیت نامه ی مشترک می نوشتن، آندرومدا جلوی در سینه سپر کرده بود تا در راه ریون شهید شه، لینی سراغ گردن رون رفته بود و پادما داشت با عصبانیت غر می زد: ببین واسه یه اسم مسخره به چه دردسری افتادیم!
بعد صدای بغض آلود جیمز سیریوس توجهشو جلب کرد.
- چرا بهش گفتی جیغول؟ چرا به من نمی گی جیغول؟ چرا هیشکی به من نمی گه جیغول؟ مگه من جیمز جیغولو نیستم؟ حالا...حالا... حالا... حا...
تو یه لحظه، رون در حالی که با تلاش زیاد چند قطره خون باقی مونده داخل بدنش رو بکار گرفته بود به مودی نگاه کرد. مودی آش و لاش که آماندا داشت موفق می شد اونو از پنجره به بیرون پرتاب کنه هم نگاهی به رون انداخت و بعد هر دو به جیمز سیریوس نگاه کردن و فریاد زدن: جلوی دهنشو بگیرین!!
جیمز که دست از "حالا حالا" کردن برداشته بود با چشمای پر از اشک نفس عمیقی کشید و ...
- جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!
دنیا برای همه ی افرادی که تو شعاع 15 متری جیمز ایستاده بودن تیره و تار شد. بعد از چند ثانیه، پادما اولین کسی بود که هوشیاریش رو بدست آورد. بجز رون که از کم خونی غش کرده بود، جیمز که بعد از غرش اژدهای آسمان... ببخشید... جیغش بیهوش شده بود، مودی که بالاخره از پنجره به پایین پرتاب شده بود و آماندا و لینی بیهوش، بقیه افراد داخل اتاق در حال جمع و جور کردن خودشون بودن.
تریسی قبل از اینکه کسی چیزی بپرسه گفت: قدرت شنوایی خون آشاما بالاتره... واسه همین وقتی جیمز غرش اژدهای ...
پادما با عصبانیت گفت: می شه انقدر تو کارتونایی که نگاه می کنین غرق نشین؟
تریسی بغض کرد و حرفش رو ادامه نداد. در عوض گابریل گفت: بچه ها بنظرتون راهرو خعلی ساکت نشده؟ منظورم اینه که حتی اگه مورفین و سالازار می خواستن رعایت فلور رو کنن تا الان بخاطر جیغ جیمز(تریسی یاد بگیر!
) باید میومدن تو!پادما سرش رو تکون داد و در رو با احتیاط باز کرد. مورفین و سالازار، بیهوش روی زمین افتاده بودن. تریسی بغضش رو فراموش کرد و حاضر جوابانه گفت: مدیر بخاطر کهولت سن و وزیر هم به علت ضعف در سیستم دفاعی بدن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

لينى اول با قيافه ى اين
و بعد اين
به پادما زل زد.
بعد به سمت آماندا دويد و گفت: آماندا مى گم اگه ما در بريم ممكنه كلاه ما را لو بده ها.
آماندا دوباره به شكل انسان در آمد و گفت: كى اين مو ضوع را فهميد؟
لينى با افتخار گفت: خودم.
گلرت و پادما :
لينى :يعنى پادما و گلرت .
دافنه گفت: حالا بايد چى كار كنيم؟ نمى تونين كلاه رو ببريم چون ممكنه آن ها بفهمن.
فلور گفت :يه چيزى رو تغيير شكل مى ديم تا شبيه كلاه بشه.
آماندا: به اين مى گن هوش ريونى.
دافنه و تريسى شروع كردن به تغيير شكل كتاب راهنماى چوب دستى به كلاه گروه بندى كردن.
در اين بين فلور و پادما و آماندا داشتند كلاه گروه بندى رو توى كيسه مى كردن.
و لينى بى كار بود.
ناگهان ميز و صندلى ها شروع به تغيير شكل كردن و جيمز سوروس پاتر و رون و مودى چشم باباقورى شدن.
رون جيغ زد : كلاه گروهبندى رو بگيرين.
و بعد اين
به پادما زل زد.بعد به سمت آماندا دويد و گفت: آماندا مى گم اگه ما در بريم ممكنه كلاه ما را لو بده ها.
آماندا دوباره به شكل انسان در آمد و گفت: كى اين مو ضوع را فهميد؟
لينى با افتخار گفت: خودم.
گلرت و پادما :
لينى :يعنى پادما و گلرت .
دافنه گفت: حالا بايد چى كار كنيم؟ نمى تونين كلاه رو ببريم چون ممكنه آن ها بفهمن.
فلور گفت :يه چيزى رو تغيير شكل مى ديم تا شبيه كلاه بشه.
آماندا: به اين مى گن هوش ريونى.
دافنه و تريسى شروع كردن به تغيير شكل كتاب راهنماى چوب دستى به كلاه گروه بندى كردن.
در اين بين فلور و پادما و آماندا داشتند كلاه گروه بندى رو توى كيسه مى كردن.
و لينى بى كار بود.
ناگهان ميز و صندلى ها شروع به تغيير شكل كردن و جيمز سوروس پاتر و رون و مودى چشم باباقورى شدن.
رون جيغ زد : كلاه گروهبندى رو بگيرين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/6/19 15:30:38
به ياد قديما
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/20
آخرین ورود: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
از: مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
پستها:
572

بازگشت نویسنده!:-> ]
مورفین به سالازار خیره شد و متعاقبا سالازار به مورفین؛ حالا برعکس
-خانم دلاکور؟!! میشه برای روشن شدن خوانندگان هم که شده توضیح بدید دارین چیکار می کنین؟!! (آیکون سالازار در حالی که فکش به خاکساری رسیده!:دی)
آنسوی در!!
آماندا با هیکل خفاشی در تقلا بود تریسی رو به عنوان ریزنقش ترین عضو گروه برای شروع ، از پنجره بیرون بفرسته! مدیونید اگه فکر کنید تریسی موقعیت رو مناسب دیده و تو جیباش دنبال ابزارآلات قتل خون آشام می گرده :دی
لینی در مقام خون آشام آماتور، با آروم ترین ژستی که یه انسان عصبی میتونه داشته باشه(جمله رو داشتید؟!) به کشمکش این دو تا زل زده بود!!از آن سو دافنه عملیات تولید دود و بخار رو به اتمام رسانیده بود و در این اثنا، نکته این بود که پادما الان بهش اشاره می کنه:دی
پادما و گلرت که به عنوان تازه واردین ماجرا سعی داشتن عقب وایسن و از هوش ریونی پیشکسوتان بیاموزند(!) با نگرانی به کلاه زل زده بودن (فاکتور میگیریم که الا هم اکنون با وزیر مشغول دور دور(!) ان!) و با هم پچ پچ می کردن. گلرت سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و پادما آستین لینی رو کشید.لینی بدون اینکه چشم از آماندا و تریسی برداره زمزمه کرد:
-چیه؟
پادما گلوش رو صاف کرد:
-ببین الان ما قراره با آماندا از پنجره فرار کنیم، اوهوم؟
لینی با حواس پرتی سر تکون داد.
-کلاه رو هم بی خیال میشیم، درست؟
-طبیعتا!
-خب، از کجا مطمئن شیم که وقتی ما رفتیم، کلاه لو نده ما اینجا بودیم؟
-هان؟
مورفین به سالازار خیره شد و متعاقبا سالازار به مورفین؛ حالا برعکس

-خانم دلاکور؟!! میشه برای روشن شدن خوانندگان هم که شده توضیح بدید دارین چیکار می کنین؟!! (آیکون سالازار در حالی که فکش به خاکساری رسیده!:دی)
آنسوی در!!
آماندا با هیکل خفاشی در تقلا بود تریسی رو به عنوان ریزنقش ترین عضو گروه برای شروع ، از پنجره بیرون بفرسته! مدیونید اگه فکر کنید تریسی موقعیت رو مناسب دیده و تو جیباش دنبال ابزارآلات قتل خون آشام می گرده :دی
لینی در مقام خون آشام آماتور، با آروم ترین ژستی که یه انسان عصبی میتونه داشته باشه(جمله رو داشتید؟!) به کشمکش این دو تا زل زده بود!!از آن سو دافنه عملیات تولید دود و بخار رو به اتمام رسانیده بود و در این اثنا، نکته این بود که پادما الان بهش اشاره می کنه:دی
پادما و گلرت که به عنوان تازه واردین ماجرا سعی داشتن عقب وایسن و از هوش ریونی پیشکسوتان بیاموزند(!) با نگرانی به کلاه زل زده بودن (فاکتور میگیریم که الا هم اکنون با وزیر مشغول دور دور(!) ان!) و با هم پچ پچ می کردن. گلرت سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و پادما آستین لینی رو کشید.لینی بدون اینکه چشم از آماندا و تریسی برداره زمزمه کرد:
-چیه؟
پادما گلوش رو صاف کرد:
-ببین الان ما قراره با آماندا از پنجره فرار کنیم، اوهوم؟
لینی با حواس پرتی سر تکون داد.
-کلاه رو هم بی خیال میشیم، درست؟
-طبیعتا!
-خب، از کجا مطمئن شیم که وقتی ما رفتیم، کلاه لو نده ما اینجا بودیم؟
-هان؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

آماندا جیغ خفه ای زد و پرسید: فلـــــــــور!چی کار کنیم؟!
فلور که سکته ی خفیفی زده بود نالید: یا مرلین،من باید بدونم؟!
-ما میـــمیـــریم!
الا که مثل همیشه خونسرد بود رو به پادما که این حرف را زده بود گفت:آروم باشین.من از همون اول که اومدم تو این گروه متوجه این جو ناامیدانه و من نیستم و ما می میریم شدم...شما باید امید خودتونو حفظ کنین...!
فلور گلویش را صاف کرد و به سایه ی مورفین که نزدیک تر می شد اشاره کرد!
-اوهوم داشتم می گفتم...!ولی این دفعه حق با شماست ما مردیـــــــــم!
فلور با حالتی قهرمانانه به آماندا اشاره کرد و گفت: خودتو نجات بده. تو می تونی. گابریل و تریسی رو هم با خودت ببر!ریونو زنده نگهداار!
الا سرش را تکان داد و برای کامل کردن این تراژدی فریاد زد: زنده باد ریون!زنده باد عقاب!زنده باد آبی!
آماندا که با قیافه به آن ها نگاه می کرد گفت: من میتونم همرو از پنجره ببرم!لینی هم کمکم می کنه!فقط یکم زمان میخوام فلور!برامون وقت بخر!
آندرومدا با نا امیدی گفت:نــه!من میخواستم بمیرم!اما نه به صورت خود کشی!نه،آماندا!بذار بمیریم!
دافنه که تا آن موقع ساکت بود قبل از آن که آماندا حمله ور شود، گفت:من یه فکری دارم، فلور تو میدونی باید چی کار کنیم! قبل از ازدواجت با بیل تو دوره نامزدی می خواستی گیرت نندازه...یادته؟!فقط حوله نیاز داریم!
چراغی از نوع کم مصرف (saving enerdy is'nt only frOm your wallet!
)بالای سر فلور روشن شد و گفت:من حوله دارم تو کیفم!آب هم داریم!اماندا بدو همرو ببر!
چند قدم آنور تر!
-این صدای چیه مورفین؟!کلات بوق میزنه پسریـَم؟!
-ژد عژیژ اون شدای بوق نبود اولا، شدای جیغ بود!دوما نه فک نکنم!
سالازار پرسید: پس چی پسریـَم؟نکنه فک کردی کس دیگه ای تو دفتر من هسـ؟!
مورفین با قیافه ی خردمندانه ای که از او بعید بود جواب داد:مـش که ژد عژیژ!انگار تو دفترتون حموم ژنونس!میشنوین؟!
-نـع نوه جان!گوش هام این اواخر کمی ضعیف شدن...!
ناگهان در نیمه باز دفتر به طور ناگهانی کامل بسته شد.
-ژد عژیژم،اونو که دیدی؟!چشات که اینقد ژعیف نشده؟!
سالازار که از شدت تعجب نمی توانست چیزی بگوید به طرف در دفتر رفت و قبل از آن که آن را کاملا باز کند صدای جیغ بنفش ساحره ای آمد!
مورفین که با تعجب به بخار و دودی که از زیر در می آمد نگاه می کرد پرسید: یا سالازار کبیر!ساحره ها چیز می کشن؟!اونم تو دفتر مدیریت؟!
از آن طرف در صدای شر شر آب قطع شد و ساحره ای گفت:مورفین؟!از شدت تعجب یادت رفـ معتادی؟!
-دوشیزه دلاکور؟!
فلور با عصبانیت گفت:واقعا برات متاسفم سالازار!شیرای آب حموم ریونو دیدی؟!خرابن!حتی یه قطره آب هم ازشون نمی چکه!چشاتونو درویش کنین می خوام بیام بیرون!تا وقتی از در هم بیرون نرفتم چشاتونو باز نکنین!

فلور که سکته ی خفیفی زده بود نالید: یا مرلین،من باید بدونم؟!
-ما میـــمیـــریم!

الا که مثل همیشه خونسرد بود رو به پادما که این حرف را زده بود گفت:آروم باشین.من از همون اول که اومدم تو این گروه متوجه این جو ناامیدانه و من نیستم و ما می میریم شدم...شما باید امید خودتونو حفظ کنین...!
فلور گلویش را صاف کرد و به سایه ی مورفین که نزدیک تر می شد اشاره کرد!
-اوهوم داشتم می گفتم...!ولی این دفعه حق با شماست ما مردیـــــــــم!

فلور با حالتی قهرمانانه به آماندا اشاره کرد و گفت: خودتو نجات بده. تو می تونی. گابریل و تریسی رو هم با خودت ببر!ریونو زنده نگهداار!
الا سرش را تکان داد و برای کامل کردن این تراژدی فریاد زد: زنده باد ریون!زنده باد عقاب!زنده باد آبی!
آماندا که با قیافه به آن ها نگاه می کرد گفت: من میتونم همرو از پنجره ببرم!لینی هم کمکم می کنه!فقط یکم زمان میخوام فلور!برامون وقت بخر!
آندرومدا با نا امیدی گفت:نــه!من میخواستم بمیرم!اما نه به صورت خود کشی!نه،آماندا!بذار بمیریم!

دافنه که تا آن موقع ساکت بود قبل از آن که آماندا حمله ور شود، گفت:من یه فکری دارم، فلور تو میدونی باید چی کار کنیم! قبل از ازدواجت با بیل تو دوره نامزدی می خواستی گیرت نندازه...یادته؟!فقط حوله نیاز داریم!

چراغی از نوع کم مصرف (saving enerdy is'nt only frOm your wallet!
)بالای سر فلور روشن شد و گفت:من حوله دارم تو کیفم!آب هم داریم!اماندا بدو همرو ببر!
چند قدم آنور تر!
-این صدای چیه مورفین؟!کلات بوق میزنه پسریـَم؟!
-ژد عژیژ اون شدای بوق نبود اولا، شدای جیغ بود!دوما نه فک نکنم!
سالازار پرسید: پس چی پسریـَم؟نکنه فک کردی کس دیگه ای تو دفتر من هسـ؟!
مورفین با قیافه ی خردمندانه ای که از او بعید بود جواب داد:مـش که ژد عژیژ!انگار تو دفترتون حموم ژنونس!میشنوین؟!
-نـع نوه جان!گوش هام این اواخر کمی ضعیف شدن...!
ناگهان در نیمه باز دفتر به طور ناگهانی کامل بسته شد.
-ژد عژیژم،اونو که دیدی؟!چشات که اینقد ژعیف نشده؟!
سالازار که از شدت تعجب نمی توانست چیزی بگوید به طرف در دفتر رفت و قبل از آن که آن را کاملا باز کند صدای جیغ بنفش ساحره ای آمد!
مورفین که با تعجب به بخار و دودی که از زیر در می آمد نگاه می کرد پرسید: یا سالازار کبیر!ساحره ها چیز می کشن؟!اونم تو دفتر مدیریت؟!
از آن طرف در صدای شر شر آب قطع شد و ساحره ای گفت:مورفین؟!از شدت تعجب یادت رفـ معتادی؟!

-دوشیزه دلاکور؟!

فلور با عصبانیت گفت:واقعا برات متاسفم سالازار!شیرای آب حموم ریونو دیدی؟!خرابن!حتی یه قطره آب هم ازشون نمی چکه!چشاتونو درویش کنین می خوام بیام بیرون!تا وقتی از در هم بیرون نرفتم چشاتونو باز نکنین!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/20
آخرین ورود: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
از: مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
پستها:
572

بله..کلاه به منتها الیه سمت راست لوستر جادویی سبز پر از مار شکوهمند بلورین ...بلاه بلاه بلاه ِ سالازار آویزون شده بود و داشت دم یکی از مار ها رو می مکید!
ریونی ها کمی به این طرف نگاه کردن کمی به اون طرف، و پس از اطمینان حاصل از عدم وجود دوربین مدار بسته یا مخفی(!) توی دفتر بالاخره یه نفر سکوت رو شکست:
-تو اون بالا چیکار می کنی؟
-اشلایترین!!
کلاه این رو داد زد و بعد خودش رو به صورتی کاملا حرفه ای، مثل یه سنگ نورد کارکشته ، به قسمت بالاتری از لوستر رسوند و شروع کرد به بندری رفتن
آماندا زیر گوش فلور زمزمه کرد:
-این چشه؟
فلور شونه بالا انداخت و گفت :
-هیچ نظری ندارم! یکی بره اینو بیاره پایین...هلنا ، تو که روحی میتونی بری اون بالا! یه کاریش بکن! :worry:
هلنا سرش رو به نشونه ی مخالفت تکون داد:
-از نظر تئوری من روحم ! بنابراین اگه برم اون بالا هم نمیتونم برش گردونم پایین که!
-آماندا ، کار خودته
با استفاده از قدرت های ماورایی خفن خون آشامیت خفاش شو برو بیارش!
-
-آماندا، خفاش عزیزم، خفاش
-اوه، بله!
آماندا-گرگینه اینو گفت و بعد با صدای پاق بلندی به شکل خفاش در اومد و رفت که کلاه رو بکشه پایین. کلاه تو این فاصله همچنان داشت به صعود افتخار آمیزش ادامه می داد
آماندا-خفاش گفت:
-کلاه جان! بیا پایین لطفا!
-عمرا! من قشد دارم به بالاترین قله ی این شلشله جبال شعود کنم! میخوام به فژا برسم!
آماندا-خفاش همونطور که با استیضال بال بال می زد داد زد:
-فلــــــور!!
فلور دستاش رو دور دهنش حلقه کرد و رو به بالا جواب داد:
-چیــــه؟
- این کلاهه چرا مثل مورفین حرف می زنه؟!
-گفتی مثل کی حرف می زنه؟!
قبل از اینکه آماندا-خفاش وقت کنه حرفش رو تکرار کنه، دستگیره ی در چرخید. صدای یک نفر از پشت در به گوش می رسید:
-به ژون خودتون جد بژرگوار، همین دور و بر گذاشته بودمش...
ریونی ها کمی به این طرف نگاه کردن کمی به اون طرف، و پس از اطمینان حاصل از عدم وجود دوربین مدار بسته یا مخفی(!) توی دفتر بالاخره یه نفر سکوت رو شکست:
-تو اون بالا چیکار می کنی؟
-اشلایترین!!
کلاه این رو داد زد و بعد خودش رو به صورتی کاملا حرفه ای، مثل یه سنگ نورد کارکشته ، به قسمت بالاتری از لوستر رسوند و شروع کرد به بندری رفتن
آماندا زیر گوش فلور زمزمه کرد:
-این چشه؟
فلور شونه بالا انداخت و گفت :
-هیچ نظری ندارم! یکی بره اینو بیاره پایین...هلنا ، تو که روحی میتونی بری اون بالا! یه کاریش بکن! :worry:
هلنا سرش رو به نشونه ی مخالفت تکون داد:
-از نظر تئوری من روحم ! بنابراین اگه برم اون بالا هم نمیتونم برش گردونم پایین که!
-آماندا ، کار خودته
با استفاده از قدرت های ماورایی خفن خون آشامیت خفاش شو برو بیارش!-
-آماندا، خفاش عزیزم، خفاش
-اوه، بله!
آماندا-گرگینه اینو گفت و بعد با صدای پاق بلندی به شکل خفاش در اومد و رفت که کلاه رو بکشه پایین. کلاه تو این فاصله همچنان داشت به صعود افتخار آمیزش ادامه می داد
آماندا-خفاش گفت:-کلاه جان! بیا پایین لطفا!
-عمرا! من قشد دارم به بالاترین قله ی این شلشله جبال شعود کنم! میخوام به فژا برسم!
آماندا-خفاش همونطور که با استیضال بال بال می زد داد زد:
-فلــــــور!!
فلور دستاش رو دور دهنش حلقه کرد و رو به بالا جواب داد:
-چیــــه؟
- این کلاهه چرا مثل مورفین حرف می زنه؟!
-گفتی مثل کی حرف می زنه؟!
قبل از اینکه آماندا-خفاش وقت کنه حرفش رو تکرار کنه، دستگیره ی در چرخید. صدای یک نفر از پشت در به گوش می رسید:
-به ژون خودتون جد بژرگوار، همین دور و بر گذاشته بودمش...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

