دفتر ما ذاتش سیاهه....اجزای سازندش سیاهه.با هیچ رنگ و طلسمی هم سفید نمیشه.
رون عزیز، قبلا هم بهتون گفتم که اینجا فقط پستهای انجمن خانه ریدل نقد میشه.من نظارت این انجمن رو به عهده دارم و پستهای انجمن های دیگه از محدوده صلاحیت من خارجه. فقط برای مرگخوارا پستهاشونو از هر انجمنی که باشه نقد میکنم.اونم در انجمن خصوصیشون.نه اینجا.
توصیف صحنه ها خیلی خوبه.حتی اگه بتونین کمی بیشترش کنین بهتر میشه.چون ظاهرا استعداد شما در این زمینه اس.خلق و توصیف صحنه های مسخره و غیر قابل قبول!این کار سختیه.هر کسی نمیتونه صحنه ای رو که تو ذهنش تصور کرده به درستی و به همون روشنی برای بقیه هم توصیف کنه.شما میتونین.
شخصیتاتون کمی کمرنگ هستن.قدرت و تاثیر لازم رو ندارن.البته کمی.احتیاج به تقویت شدن دارن.مثلا لرد شما زیاد لرد نیست.مرگخوارا زیاد مرگخوار نیستن.بلاتریکس نسبتا بهتر از بقیه اس.ولی همه اینا میتونن بهتر و پررنگتر بشن.شما ویژگی های خاص هر کدومو میشناسین.کمی پررنگترشون کنین.کمی بیشتر اغراق کنین.
نقل قول:
- آنتونین چه فکری کردی؟ نکنه فکر کردی ارباب واقعا فکر کرده این تو سیب زمینیه؟! کروشیو!
سعی کنین از کروشیو به این سادگیا استفاده نکنین.طلسم قدرتمندیه.اگه زیاد تکرار بشه قدرت تاثیرش رو در نوشته شما از دست میده.اگه جایی لازم بود ازش استفاده کنین حتما طرف مقابل باید شکنجه بشه.یا حداقل اشاره کنین که طلسم چی شد و کجا رفت!اینجا صحنه بعدی توصیف شده.ولی زیاد شبیه اثر کروشیو نیست.شاید بهتر بود از طلسم دیگه ای استفاده میشد.
نقل قول:
یهو همه ی مرگخوارا به چشمای آنتونین خیره شدن و در عمقش فرو رفتن. دیدن که سیم های مغز آنتونین دارن برق فشار قوی اینور اونور میبرن و چراغ های خطر همه گوشه های جمجمه روشن شده. همین که بلا جوبدستی شو برداشت همه لامپا یکی یکی ترکیدن و چشمای آنتونین لوچ شد و همه مرگخوارا از عمق چشمای آنتونین اومدن بیرون به جز فلور که در پی لوچ شدن چشم آنتونین اون تو گره خورد.
با وجود سرنوشت عجیب "کروشیو" ، این یکی از همون صحنه هایی بود که گفتم توصیفش آسون نیست و شما قابلیت و توانایی انجام این کار رو دارین.
نقل قول:
- که اینطور! زیر سایه ی ارباب، اربابو گول میزنین!
این عالی بود.اینجا لردتون لرد بود.طنز نوشتین.ولی بدون اینکه به شخصیت لرد آسیبی وارد بشه.ضمنا از دیالوگهای رد و بدل شده در سایت هم استفاده کردین.کارتون خیلی خوب بود.دیالوگهای قبلی لرد به قدرت این یکی نبودن.(بد هم نبودن البته)
نقل قول:
یه دفعه رز که اونوقت تا حالا کسی حواسش بهش نبود و زیر کیسه گیر کرده بود خودشو از زیر کیسه میکشه بیرون و سیب زمینی شروع به تغییر شکل میکنه و مشخص میشه که رز با وجود اینکه خودش لولوخورخوره رو توی کیسه کرده شک داشته و میترسیده که یه وقت سیب زمینی باشه.
این قسمت جالب بود.ولی به نظر من اگه اینقدر مستقیم توضیح داده نمیشد جالبتر میشد.مخصوصا از قسمت "مشخص میشه که" به بعد.مثلا میتونستین منظورتونو با دیالوگ به خواننده برسونین.یکی از رز میپرسید اون زیر چیکار میکرده.با وجود این ایده و صحنه جالب بود.
شکلکها و محل استفاده از اونا عالی بودن.
نقل قول:
لولوخورخوره با حرکتی چرخشی به سمت لرد سیاه رفت و به شکل یه درخت در اومد. - ارباب؟ شما از درخت میترسین؟ - من؟ نه. کی میگه؟ در همون لحظه درخت کج شد و جایی که لرد چند لحظه پیش وایساده بود افتاد و مرگخوارا برای اولین بار جیغ کشیدن لرد سیاهو دیدن و شروع به خنده کردن.
این قسمت خیلی مبهم بود.خواننده احتمالا درک نمیکنه که لرد برای چی باید از درخت بترسه؟با توجه به داستان زندگی لرد،هزاران سوژه وجود داشت که ممکن بود ازشون بترسه و میتونستن خیلی جالب باشن.البته ترسیدن از درخت هم مشکلی نداشت.ولی حداقل به یه توضیح کوتاه احتیاج داشت.مثلا یه خاطره ترسناک از یه درخت.حتی لازم نبود اینو برای مرگخوارا تعریف کنه.میتونستین بصورت فلش بک بنویسینش که فقط خواننده متوجه بشه. این قسمت از داستان خیلی جالب بود.ولی به اندازه کافی بهش پرداخته نشده بود.
بلا رو به ایوان میپرسه: تو مگه از پنجره پرت نشدی پایین و به هزاران تیکه استخون شکسته تبدیل نشدی؟
در آوردن نکته های ریز از پستهای قبلی دقت شما رو میرسونه.حتی به نطر من این قسمت مربوط به ایوان میتونست طولانی تر بشه.گاهی بهترین طنزا از همین نکته های ریز بوجود میان.
نقل قول:
بلا کروشیوی رو روانه ی رز میکنه و سرش فریاد میزنه: ما وقت نداریم که با حرفای تو تلفش کنیم. رز با چشمانی گرد شده و از حدقه بیرون زده آروم میگه: خو جواب سوالتو دادم.
خب...کروشیو چی شد؟ یکی از شعارهای ارباب در تاپیک نقد اینه که کروشیو فحش نیست!موقع عصبانیت بصورت آزادانه نمیشه ازش استفاده کرد.این کار کم کم ارزش و قدرت تاثیر این طلسم مهم رو از بین میبره.حالا فرض کنیم جایی ازش استفاده شد.تکلیفش هم باید روشن بشه.یا باید به رز بخوره...که در اون صورت رز نمیتونه به ارامی جلوا بلا رو بده.یا رز جاخالی بده یا طلسم کلا به جای دیگه ای بخوره.ولی بلاتکلیف نمونه!
نقل قول:
فلور از بین جمعیت شلنگ تخته کنان بیرون میاد و در حالیکه کتابی رو بالا گرفته رو به جمعیت مرگخوارا برمیگرده و نام "هری پاتر و محفل ققنوس" کتاب شروع به خودنمایی میکنه.
جمله ها رو بیش از حد با حروف ربط به هم پیوند ندین و طولانیشون نکنین.وسطای جمله، مفهوم از دست میره!به جای این کار میتونین از جمله های کوتاه و مجزا استفاده کنین.البته منظورم این نیست که کل پستتون رو با جمله های کوتاه بنویسین.ولی دیگه چهار پنج جمله رو به هم پیوند ندین.
نقل قول:
فلور از بین جمعیت شلنگ تخته کنان بیرون میاد و در حالیکه کتابی رو بالا گرفته رو به جمعیت مرگخوارا برمیگرده و نام "هری پاتر و محفل ققنوس" کتاب شروع به خودنمایی میکنه.
- این کتاب سند و مدرکی بر این حرفه که هاگرید و البته هاگوارتز تسترال داره! تسترالارو از اونجا میدزدیم!
ایده فوق العاده ای بود.مخصوصا اشاره به کتاب عالی بود.ولی شکلک مورد علاقه ما رو درست بزنین!!بعد از همین کد یه فاصله(اسپیس) بذارین و بعد یک نقطه یا هر علامت دیگه ای: فاصله.
اشاره به دوگانه شدن سوژه و تاکید ارباب برای خودداری نویسنده ها از این کار که در پستهای قبل هم بهش اشاره شده بود خیلی خوب بود.گاهی اشکالی نداره اگه با دلایل منطقی ولی به شکلی ناگهانی و بدون توضیح سوژه و جهت ماجرا رو عوض یا اصلاح کنیم.
نقل قول:
اگه اول تشترالارو بدژدین و بیارین و بژارینش تو طویله، ممکنه اونام به همون دلیلی که قبلیا مردن بمیرن. پش اول علت مرگو پیدا کنین، بعد خود تشترالارو. اینطوری شوژه هم دوتا نمیشه و ارباب خوش حال و خرشند میشن. حله؟
این راه حل هم خیلی خوب بود.همینطور توضیحات بعدش درباره مورفین.
دیالوگهاتون گاهی زیادی به سمت محاوره ای شدن پیش میره.دیالوگها بهتره محاوره ای باشن...ولی همون محاوره ای رو دوباره محاوره ای نکنین!! نقل قول:
خو اینکه کافی نی، باید نقشه برا دزدی بکشیم!
اینا موقع حرف زدن آزار دهنده نیستن.ولی وقتی نوشته و بعد، خونده میشن کمی توی ذوق خواننده میزنن.
پست خوبه.سوژه خوب پیش رفته.اشکالاتش داستان برطرف شده.ولی یه چیزی کم داره!شخصیتهاتون قوی نیستن.کمی کمرنگن.سطحین.شما توانایی استفاده از حداکثر ظرفیت شخصیتها رو دارین.شخصیت مورفین خوب بود.ولی اونم اونقدر کوتاه و گذرا بهش اشاره شده بود که تاثیر خودش رو نمیذاشت.شخصیتهای حاضر در پست شما باید جلوتر بیان.کمی اعتماد به نفس داشته باشن. اینجا شما سوژه رو اصلاح کردین.ولی در حالت عادی و اگه هدف دادن راه حل و تعیین مسیر نبود،من ترجیح میدادم به جای پیش بردن بیشتر ماجرا به بگو مگو و تلاش شخصیتها برای پیدا کردن راه حل بپردازین.شخصیتها با دیالوگهای بیشتر بهتر میتونن خودشونو نشون بدن.
خروج رز از صحنه و بازگشتش یکی از همون نکته های جالبیه که نفرات بعدی میتونن ازش استفاده کنن.
لرد بعد از گفتن این جمله به سمت اتاقش رفت تا غذای نجینی رو بده. ولی مقابل درب توقف کرد و گفت: مسئولیت این کار با توئه، بلاتریکس. بعد به راهش ادامه داد.
برای یه دیالوگ ساده زیادی کشش دادین.این قسمت رو تو یه جمله میشد خلاصه کرد.خواننده همش منتظره اتفاق خاصی بیفته.و در شروع پست اصولا نباید انتظارات خواننده بی جواب بمونه. این موقعیت ساده ای بود.ولی همین موقعیتهای ساده رو میتونین برای خواننده جالب و سرگرم کننده کنین.شخصیتهای این قسمت سوژه های زیادی دارن که تو هر حالتی میشه ازشون استفاده کرد.ایوان و بلاتریکس!وقتی مجبورین یه سری دیالوگ و فضاسازی عادی داشته باشین سعی کنین برای جذاب کردن ماجرا از شخصیتهاتون استفاده کنین.مثلا لرد مسئولیت رو به شخص دیگه ای میداد و میرفت.و بلا چون عادت داشت مسئولیتهای مهم به اون سپرده بشه با اصرار وانمود میکرد لرد اونو مسئول این ماموریت کرده.
نقل قول:
و بعد راه میوفته ولی بلاتریکس یقه ی ایوان رو میگیره و همین باعث می شه که دوباره نقش بر زمین بشه. غرولند کنان گفت:
یقه شو میگیره...گفت... این چندمین باره که درباره زمانها تذکر میدم!!همشون باید یکسان باشن.یا یقه شو گرفت و گفت...و یا یقه شو میگیره و میگه. وقتی دو تا رو با هم میارین نوشته تون ناهماهنگ جلوه میکنه.
نقل قول:
بلاتریکس که یه اخلاق را از لرد به ارث برده بود گفت:
ارث؟!!مگه بچه شه!!
نقل قول:
بلاتریکس که یه اخلاق را از لرد به ارث برده بود گفت: فهمیدم! براش جغد میفرستیم که بیاد بیرون تا درباره ی اخرین محموله ی چیز باهاش صحبت کنیم.
این قسمت خوب بود.اینکه بلا از ایده ایوان استفاده کرد.شخصیت بلا رو خوب توضیف کردین.بقیه مرگخوارا کمی بچگانه حرف میزنن و رفتار میکنن.شما میتونین درباره شون طنز بنویسین.ولی شخصیت اصلیشونو حفظ کنین.اینا هر چقدر هم کارای مسخره و غیر منطقی انجام بدن باید مثل یه مرگخوار به نظر برسن.
سوژه وزارتخونه رو سانسور نکردین.این کار خوبی بود.شما میتونستین اول پستتون بنویسین که فلانی و فلانی رفتن و مورفینو آوردن.اینجوری یه قسمت سوژه از دست میرفت.درحالیکه بهتره از همه قسمتهاش استفاده بشه.
شخصیتهاتون نسبت به قبل منطقی تر و باور پذیرتر به نظر میرسن.این پیشرفت خوبیه.در قدم بعدی باید روی طنزشون بیشتر کار کنین.ویژگیهایی که هر کدوم دارن و تو موقعیتهای مختلف میشه از اون ویژگیهای برای ایجاد طنز استفاده کرد.این ویژگیها رو هم از کتاب میتونین بگیرین و هم از سایت.برای شروع لازم نیست این کار رو روی همه شخصیتها انجام بدین.پست شما قرار نیست سراسر طنز باشه.میتونین با تمرکز روی یکی از شخصیتها شروع کنین.کم کم یاد میگیرین که چطور میشه نکته های طنز آمیز یه شخصیت رو بدون آسیب زدن به اصل شخصیت ازش درآورد.در این پست شما زمین خوردن ایوان سوژه خوبی بود.با توجه به اسکلت بودن ایوان میشد روی این قسمت بیشتر کار کرد.